سایر منابع:
سایر خبرها
کدام شهیدان مشهور در قاب سینما نشسته اند؟ + تصاویر
یک فرمانده انسیه شاه حسینی پس از چند تجربه نویسندگی و کارگردانی در حوزه دفاع مقدس به سراغ نقل داستان یک سردار جنگ رفته است. فیلم زیباتر از زندگی زندگی شهید علم الهدی را روایت می کند. با شروع جنگ تحمیلی ، حسین علم الهدی فرمانده سپاه هویزه، به همراه نیروهای مردمی و با دست های خالی به کمک مردم روستاها می شتابند. نیروهای ارتش گرچه از بنی صدر دستور عدم همکاری گرفته بودند اما با کمک
یادمان حاج محمدرضا دستواره در قلاویزان مهران
به گزارش آوای مهران ،تنها ده روز از شهادت برادر این سردار اسلام نگذشته بود که وی نیز در عملیات کربلای یک به فیض شهادت نائل آمد. در عملیات کربلای1 که برادرش حسین در خط پدافندی شهید شد برای شرکت در مراسم تشییع و تدفین او به تهران رفت. ولی بیش از سه روز در تهران نماند و به منطقه بازگشت. وقتی به وی گفته می شود که خوب بود لااقل تا شب هفت برادرت می ماندی و بعد بر می گشتی ، در جواب می گوید: به
یادمانی از “شهید محمدحسین حیدری” با نوشتاری از ” استاد اکبر امرایی “
یادمان دوست و همرزم شهیدم محمد حسین حیدری و نگاهی به عملیات والفجر مقدماتی زفراق چون ننالم من دلشکسته چون نی که بسوخت بند بندم زحرارت جدایی یکی از شهیدانی که از دیدن تصویر و شنیدن نامش اشک غم در چشمانم حلقه می بندد، جاری می شود و هق هق گریه ام سکوت [...] یادمان دوست و همرزم شهیدم محمد حسین حیدری و نگاهی به عملیات والفجر مقدماتی زفراق چون ننالم من دلشکسته چون نی که بسوخت بند بندم زحرارت جدایی یکی از شهیدانی که از دیدن تصویر و شنیدن نامش اشک غم در چشمانم حلقه می بندد، جاری می شود و هق هق گریه ام سکوت دلم را می شکند شهید جاویدالاثر دوست و برادر شهیدم محمد حسین است اکنون که می خواهم چند سطر از خاطراتش را بیان کنم سیلاب اشک امانم نمی دهد دلم ابری تر از ابر بهار است قلم یارای حرکت ندارد . خدایا تو خود شاهد و ناظر هستی که محمد حسین چقدر مظلوم زیست و چگونه مظلومانه کشته شد و با اینکه پر کشید و به درگاه تو پرواز کرد هنوز هم مظلومانه و گمنام است هنوز هم کمتر کسی او را می شناسد خدایا یاری ام ده تا اشک امانم بدهد و او را که از مردم پنهان بود و اکثر همرزمان نیز او را به خوبی نمی شناختند اندکی شرح و توصیفش نمایم. هیجده سال از عمر نازنینش می گذشت که افتخار آشنایی ایشان نصیبم شد در اولین اعزامش با هم همسفر شدیم آری 25/08/1361 برای نخستین بار یک گردان از نیروهای مخلص با نام مقدس محبین از شهرستان کوهدشت با حدود 11 نفر کادر رسمی و بیش از 200 نفر نیروی مردمی پس از دعا و بدرقه ی مردم عازم جبهه های جنوب شدیم در منطقه کرخه جمعی از نیروهای مخلص شهرستان سلسله نیز به گردان ما پیوستند و چون هنوز لرستان تیپ مستقلی نداشت در تیپ 15 امام حسن(ع) از لشگر 72 محرم خوزستان سازماندهی شدیم شهید حسن درویش رزمنده ی شجاع اهل شوش فرماندهی این تیپ نوپا که به نام مقدس امام حسن مجتبی(ع) و تقارن ولادت آن بزرگوار که 15 رمضان بود، تیپ 15 امام حسن (ع) نامگذاری شده بود را برعهده داشتند شهید حسن درویش آنقدر در بین نیروها و در دل و جان همه جای داشت که هنگام سخنرانی در مراسم صبحگاه (اورکتش) به عنوان تبرک تکه تکه تقسیم می شد. حقیر با چند مسئولیت کوچک فرماندهی گردان را همراهی می کردم و شهید محمد حسین به عنوان فرمانده گروهان دوم گردان محبین انتخاب شدند. در طی دو سه ماه که در آنسوی پل کرخه گردان را آماده عملیات می کردیم شهید محمد حسین را متواضع، کم حرف و در عین حال شجاع و با هیبت خاصی دریافتم اندوهم باد هنوز لبخندهای ملیحش را تصور می کنم و بازهم سرشک خونینم بر گونه های رنجیده ی روزگارم سرازیر می شود. از آنجا که شهید عمرش چون گل کوتاه بود خاطرات بنده نیز از ایشان محدود به همین مرحله از اعزام است که به عروج ایشان ختم می شود. در طی چند ماه که در سایت های موشکی 4 و5 در انتظارشب عملیات بودیم اخلاق و رفتار همه همرزمان و بویژه محمد حسین عزیز پسندیده بود تمام ویژگی های خوب و مثبت در وجود آن بزرگوار نهفته بود در جوانی عازم نبرد با ظالمان روزگار شده بود تا از دین و مرزوبوم وطنش پاسداری کند. در تاریخ 18/11/61 عملیات ناموفق والفجر مقدماتی در محور فکه-چزابه (سرزمین لاله های سرخ) به صورت گسترده به فرماندهی سپاه با شرکت لشگرهای 72 محرم، عاشورا، 5نصر و حضرت رسول با هدف تصرف پل غزیله و پیشروی به سمت العماره عراق آغاز شد و تا 21/11/61 به پایان رسید موقعیت این منطقه عملیاتی بسیار مهم و استراتژیک بود و مسئولیت پدافند منطقه عملیاتی از چیلات تا هورالعظیم به عهده سپاه چهارم عراق بود و چهار لشگر پیاده، مکانیزه، زرهی و احتیاط شامل: 25 تیپ پیاده، زرهی، مکانیزه و تانک در منطقه شیب میسان تا پاسگاه دو برج (تقاطع چزابه-غزیله)، منطقه العماره و منطقه صفریه تا رشیده مستقر بودند که ذکر نام و عنوان لشگرها و تیپ و گردان ها از حوصله این متن خارج است. نیروهای خودی: قرارگاه کربلا و قدس شامل 7 لشگر با استعداد 122 گردان در قالب تیپ های پیاده، زرهی، مکانیزه و توپخانه در عملیات فوق شرکت داشتند. از بامداد روز 18/11/61 جابجایی نیروها به طرف منطقه عملیاتی آغاز و از ساعت 16:30 که هوا به تاریکی می گرایید حرکت رزمندگان با تجهیزات انفرادی و یک بسته جیره غذایی خشک(آجیل و تنقلات) از جنگل و دیگر محورها شروع شد. عملیات در ساعت 21:30 پس از اعلام رمز یاالله یاالله یاالله از 5 محور شمال و جنوب رشیده-صفریه آغاز شد نیروها در تاریکی مطلق شب به منظور پاکسازی میدان های مین و شکستن خطوط دفاعی دشمن و نفوذ در این خطوط پیشروی کردند. وسعت و عمق مواضع و استحکامات دشمن و وجود کانال های متعدد، سرعت لازم را از نیروهای عملیات گرفت اگرچه خط اول دشمن شکسته شد اما به دلیل عدم پاکسازی منطقه در حالی که تاریکی شب رو به پایان بود امکان استقرار کامل وجود نداشت. در حقیقت تاریکی مطلق شب، عدم الحاق نیروها، عدم پاکسازی منطقه، عمق و وسعت زیاد میدان های مین، حفر کانال های صعب العبور و از همه مهمتر هوشیاری و اطلاع قبلی دشمن نسبت به وقوع عملیات( لو رفتن عملیات) از عوامل بازدارنده ای بود که به عدم نیل به اهداف مرحله اول عملیات والفجرمقدماتی منجر شد. با وضعیت موجود و موقعیت خاصی که در آغاز عملیات در مردم ایجاد شده بود و به دلیل امیدواری مسئولین، مرحله دوم عملیات در ساعت 21 روز 20/11/61 به منظور انهدام نیرو و تجهیزات دشمن آغاز گردید اما این بار نیز به علت عدم هماهنگی نیروهای عمل کننده و هوشیاری دشمن مانع از پیشرفت رزمندگان گردید از ابتدای پیشروی نیروهای خودی تا رسیدن به خط دوم دشمن حدود 16 نوع موانع ایجاد شده بود نیروهای عراقی تجربیاتی را که در عملیات های پیشین کسب کرده بودند را به صورت کامل در منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی اجرا کردند. وجود این همه موانع، توان نیروها را جهت تامین اهداف از پیش تعیین شده در شب عملیات گرفت از طرف دیگر گرفتن موقعیت جناح چپ و راست و به کارگیری نیروهای احتیاط دو موضوع قابل توجه بود که از دشمن در عملیات والفجر مقدماتی مشاهده شد. در این عملیات فرماندهان خودی به این نتیجه رسیدند که در عملیات بعدی از انتخاب مناطق با عمق و وسعت زیاد پرهیز کنند. ناگفته نماند که در عملیات والفجر مقدماتی علاوه بر انهدام قابل توجهی از تیپ های 905 و 704 عراق یک گردان از نیروهای سودانی تعداد 113 تن از نیروهای دشمن به اسارت درآمدند. سی ودو سال از عملیات والفجر مقدماتی می گذرد و چه سنگین و محزون است تداعی آن خاطرات در آن غروب تنگ با توجه به زمان اندک دست به خاک شدیم تیمم ساخته و در حال حرکت نماز مغرب و عشا را در صفوف فشرده با گامهای استوار زمزمه کردیم. آن شب سخت و جانکاه و نسبت به دیگر شب های عملیات بسیار متفاوت بود در دل تیره ی شب شاهد عزیزانی بودیم که ساعاتی قبل داوطلبانه میدان مین را باز کرده بودند آن شب، شب قطع شدن پاها، شب میدان های متعدد مین، انبوه سیم های خاردار، کانال های عمیق و وسیع شب انفجار و آتشفشان منورها بود قیامتی به پا شده بود گلوله های رسام تیربارها و پدافندهای چهار لول ضد هوایی زوزه کشان از بغل گوشمان از همدیگر سبقت می گرفتند گویی از آسمان خمپاره می بارید و هر چند ثانیه گلی پرپر در پهن دشت میسان عطر شهادت و خون و باروت فضا را پر می کرد ناله و زمزمه های عاشقانه ی مجروحان میدان مین تند و پیگیر به گوش می رسید با روشن شدن منورها ناگهان فضای به خاک و خون کشیده شده ی میدان مین روشن تر از آفتاب می شد در این لحظات بود که پای خود را بر لبه ی یک مین واکسی دیدم که یک سمتش در گل ولای تعبیه شده در میدان فرو رفته بود و عمل نکرد آن شب چه رادمردانی در میدان های مین در خون خویش غلتیدند ضجه ی شیرمردان زخمی مین و کانال های عریض که انتقال آن ها به پشت خاک ریز میسر نبود هنوز در گوش طنین انداز است هرگز نمی توان فراموش کرد دلیرمردانی که هنگام پیشروی، نیروها را راهنمایی می کردند که از روی نوار سفید معبر میدان مین حرکت کنند اما صبح روز بعد پس از خون ریزی بسیار شهید شده بودند و یا در حال جان دادن با پیکرهای خونین استمداد نجات داشتند. دوستان خوبم شهید فیروز سرتیپ نیا و شهید محمد حسین حیدری را می دیدم که با شجاعت تمام پیشاپیش گروهان های خود حرکت می کردند از زمین و آسمان آتش می بارید دشمن نعل اسبی ما را در محاصره خود داشت و از چپ و راست و مقابل به تیربار بسته بود زمین سخت و ریگ زار منطقه خمپاره ها را در خود فرو نمی بلعید و باران ترکش تا دقایقی همه ما را زمین گیر می کرد نیروهای عراقی با تمام قوا بر سر همرزمان آتش می ریختند خمپاره های 120 زوزه کشان قلب آسمان را می شکافت و به دل زمین اصابت می کرد خمپاره ای 60 (زمانی) در آسمان بالای سر رزمندگان منفجر میشدند گلوله های آر.پی.جی تیربارها و ضدهوایی ها دوستان را یکی پس از دیگری گلچین می کرد و از ما می گرفت به سختی خود را به کانال تازه احداث شده چهارم پشت خاک ریز دشمن رساندیم زمانی که از کانال، درازکش به طرف دشمن تیراندازی می کردیم به یاد دارم در سمت راست خود رزمنده ای را دیدم که تیراندازی نمی کرد تکانش دادم شاید خواب رفته باشد اما با درد و حسرت ساعاتی قبل به درجه شهادت نایل شده بود به طوری که بدنش کاملا خشک و به جمود رسیده بود به نظر می رسید از نیروهای گردان خط شکن باشد که قبل از ما به آنجا رسیده بودند تا این موقعیت حدود 20 کیلومتر پیشروی کرده بودیم و پس از انجام بخشی از عملیات هنوز مواضع خود را تثبیت نکرده بودیم که بانزدیکتر شدن روز دستور عقب نشینی از فرماندهی عملیات صادر شد و با مشقت فراوان نیروها را پس از 6 کیلومتر عقب نشینی در پشت خاک ریزهایی که جهاد سازندگی بعد ازحرکت نیروها ایجاد کرده بود مستقر و مشغول پدافند شدیم من و 10 نفر از همرزمان از آخرین نفراتی بودیم که به خاک ریز رسیدیم از آنجا که هنوز هوا کاملا روشن نشده و آفتاب بر نیامده بود دوستان برخلاف نظر بنده مسیر را اشتباهی می رفتند و من هم که از اشتباه بودن مسیر اطمینان داشتم تسلیم نظر آن ها شده بودم با این توجیه که شاید کم خوابی باعث عدم تشخیص راه شده است اما هر لحظه آتش دشمن سنگین تر می شد تا دقایقی مانده به اسارت سه نفر از رزمندگان اطلاعات عملیات تیپ امام حسن(ع) مجهز به قطب نما و دوربین ما را به مسیر خاک ریزهای خودی هدایت کردند. ساعاتی بعد حدود نزدیک 11 صبح پرسنلی تیپ امام حسن مجتبی(ع) درخواست آمار مجروحین، شهدا، اسرا و مفقودین را از گردان محبین داشتند از نیروهای مستقر در خاک ریز تازه احداث شده آمار گرفتیم از خیلی از نیروهای گردان خبری نبود و اخبار نگران کننده ای به گوش می رسید دوستان گروهان یکم از فرمانده خود خبر دادند گفتند فیروز سرتیپ نیا در عملیات مجروح شده و چون توان راه رفتن نداشته جوانمرد رشید و دلاوری از رزمندگان روستای قرعلیوند که خیلی هیکلی و درشت اندام بود فیروز را با خود به پشت خط منتقل کرده بود از خیلی دیگر از جمله افشین باقری و محمد حسین حیدری خبری نبود برخی اسارت دوستان را عینا دیده بودند از جمله اسارت سید عبادالله حسینی را. آمارگیری در حالی انجام می گرفت که تعدادی از نیروها در جنگل های امقر و تعدادی با شگفتی تمام تا شهرهای خود عقب نشینی کرده بودند خلاصه آماری هم از نیروهای جنگل امقر گرفتیم وتحویل تیپ دادیم امامحمد حسین را دیگر ندیدم و ندانستیم دیگر که کجا بود و حال او چون بود در برزخ عملیات والفجرمقدماتی عزیزانی را دیدیم که سینه خیز در حال عقب نشینی بودند چون پا در بدن نداشتند قهرمانانی را دیدیم که در میدان های مین، خون خویش را تا قطره های آخر نثار کردند مجروحان عملیات را دیدیم که در اثر بمباران بهداری در جنگل امقر به شهادت رسیدند اما اثری از محمد حسین نبود که نبود یک پلاک هم از دل خاک برنیامد تا بینا کند چشمان به خون نشسته مادرش(گل زینب) را قبل از وداع دنیای فانی. پدرش رستم سالهاست چشم انتظار است اشک خواهرش صنم گل در چشم ها خشکید اما اثری از برادرش بازنیافت گویی جسم خاکی محمد حسین همراه با روح افلاکی او به اوج آسمان پرواز کرده و به ابدیت پیوسته که برادرانش حسن و حسین و خواهرانش صنم گل و زهرا سراغش را از اختران آسمان می گیرند و یاسین کوچولوی ما همراه عمه مهربانش پنجشنبه هر هفته سنگ مزار گمنامش را گلاب می پاشد و با نظاره ی عکس محمد حسین بازگشت او را به انتظار نشسته است. اکبر امرایی / مهرماه 1394 درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت ) ...
خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام
) متصدی خلافت ظاهری شد, حضرت حسین (ع ) در راه پیشبرد اهداف اسلامی , مانند یک سرباز فداکار، همچون برادر بزرگوارش می کوشید, و در جنگهای جمل , صفین و نهروان شرکت داشت.(13) به این ترتیب , از پدرش امیرالمؤمنین(ع ) و دین خدا حمایت کرد و حتی گاهی در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض می کرد. در زمان حکومت عمر, امام حسین (ع ) وارد مسجد شد, خلیفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن میگفت
مرگ متجاوز فراری در تعقیب و گریز پلیسی
نام حمید. ف (32ساله) شدند. این فرد گوشی های تلفن همراه و طلا و جواهرات سرقت شده از شکات را فروخته بود. با شناسایی مخفیگاه حمید در منطقه تهرانپارس، وی چند روز پیش دستگیر و به پلیس آگاهی منتقل اما هیچ کدام از شکات وی را نشناختند. در ادامه رسیدگی به پرونده و در شرایطی که حمید در اظهارات اولیه منکر هرگونه اطلاع از سرقتی بودن طلا و جواهرات و گوشی های تلفن همراه شکات شده بود، سرانجام لب به اعتراف گشود و
کیانوش عیاری: اهل معامله نیستم
قول می دهم آن را بسازم و حتی به جشنواره هم برسانم. 10 روز بعد از این مکالمه، من بازیگران را انتخاب کردم و آماده شروع بودیم، اما موانع یکی یکی بروز کردند و نشد که نشد تا حالا که هنوز هم مطمئن نیستم بشود. قرار است فیلم را برای کانون پرورش بسازی؟ قرارمان این بود. گفتم اگر تا قبل از عید سال گذشته، موانع بر طرف شد، می توانم در فروردین فیلم را بسازم. چون بعدش اهواز که لوکیشن اصلی
داستان نجات دختر شهیدی که کارتن خواب بود
/> در حال حاضر با خواهر و برادرت ارتباط داری؟ بله با هر دوی آن ها. حتی با مادرم هم ارتباط دارم، اما نه مثل سابق به هر حال ذهنیت مادرم نسبت به من خراب شده، اما خواهر و برادرم مانند مادرم فکر نمی کنند، هر چند از او حرف شنوی دارند و کاری نمی کنند که مادرم حساس شود. خانواده من سنتی و مذهبی هستند و خیلی امروزی فکر نمی کنند. از ازدواج اولت بگو؟ 19 ساله بودم که با همسرم
دانلود رایگان/گزارش کارآموزی بیمه کارآفرین
در ایران قبل از سال “1314” که شرکت سهامی بیمه ایران تأسیس گردید، نمایندگی های خارجی یکی پس از دیگری تعطیل شده و فقط دو شرکت که نمایندگی شرکتهای بیمه “اینگستراخ” روسیه و “یورکشایر” انگلیس را داشتند باقی ماندند و این شرکتها حتی تا بعد از تشکیل حکومت جمهوری اسلامی و قبل از تاریخ “ 4/4/58 ” که شورای انقلاب شرکتهای بیمه را ملی و نمایندگی های خارجی را منحل اعلام کرد به فعالیت خود در ایران ادامه میدادند
عامل قتل عام یک خانواده در شهرک غرب که جنون داشت، بخشیده شد
پدرم به سمت آنها رفتم و هر دو نفرشان را با چاقو زدم. سپس به اتاق خودم رفتم و سیگار کشیدم تا اینکه مأموران از راه رسیدند و مرا دستگیر کردند . با توجه به اظهارات متهم ،وی به دستور بازپرس احمدبیگی برای مشخص شدن وضعیت روحی و روانی اش به پزشکی قانونی فرستاده و در آنجا مشخص شد سلامت روانی وی مورد تایید نیست و او جنون دارد. به موجب ماده 149 قانون مجازات اسلامی هرگاه مرتکب در زمان
مرگ متجاوز فراری در تعقیب وگریز پلیسی
مخفیگاه حمید در منطقه تهرانپارس، وی چند روز پیش دستگیر و به پلیس آگاهی منتقل اما هیچ کدام از شکات وی را نشناختند. در ادامه رسیدگی به پرونده و در شرایطی که حمید در اظهارات اولیه منکر هرگونه اطلاع از سرقتی بودن طلا و جواهرات و گوشی های تلفن همراه شکات شده بود، سرانجام لب به اعتراف گشود و به مشارکت در انجام سرقت ها با یکی دیگر از مجرمان سابقه دار منزل به نام محمد. الف (32ساله) اقرار کرد.
تزریق درد در شوش از نمای نزدیک
اونی که زورش بیشتره برنده ست، مثل قانون جنگل...بعدم با هم میگن و میخندن. فقط مردا، یا بین زنا هم از این دعواها می شه؟ خماری زن و مرد نمی شناسه، ولی زنا بدبخت ترن، همین دو روز پیش یه برادر 18 ساله، خواهر 14 سالش رو واسه چن روز فروخت به 3 تا مرد چند؟ یه میلیون. بعد از سه روزم دختره اومد توهمین پارک، شروع کرد به تنفروشی،خیلی عادی و راحت
عکاسی که خودش پارتیزان بود+تصاویر
فردای عملیات است که منطقه را تثبیت موازی کردیم و بچه ها در حال استراحت هستند. بخشی از عکس های شما به اعزام نیرو ها یا بمباران مربوط می شود. چطور شد که به سراغ روایت این سوژه ها رفتید. سعی شد که از کار عکاسان دوران هشت ساله دفاع مقدس از هر آثاری چند نمونه انتخاب شود که مثلا این عکاس فقط در جبهه نبود؛ بلکه کار خبری هم می کرد. یا اینکه این عکاس در جنگ حضور داشت و عکاسی کرد و بعد
رئیس باند سارقان خانه کشته شد
جوانی قد بلند با چهره ای نسبتا سیاه از طریق بالکن وارد خانه شد در حالیکه در خانه تنها بودم ، این جوان با تهدید شوکر و چاقو به سمت من آمد ؛ متوجه شدم که قصد آزار و اذیت مرا دارد و به همین علت با او درگیر شدم ؛ او در حالیکه مرا به شدت مورد ضرب و شتم قرار می داد ، به زور مرا در داخل کمد دیواری یکی از اتاق ها حبس کرد . پس از دقایقی ، موفق شدم تا با فشار درِ کمد را باز کنم که در همین زمان ، جوان مهاجم از
تنها آرزوی پدر شهیدان جهان آرا
/> محسن 29 سال داشت و 2 سال از محمد بزرگ تر بود. در عملیات از اهواز به سمت خرمشهر می رفت که در جاده آبادان اسیر شد و دیگر نه جسدش را دیدیم نه خودش را. فقط خبردار شدیم که عراقی ها وقتی فهمیده اند برادر محمد علی است، خیلی اذیتش کرده اند. شهادت بر اثر شکنجه سیدعلی، پسر کوچکم هم 22 ساله بود که سال 1356 توسط مأموران ساواک دستگیر شد تا از طریق او بتوانند محمدعلی را پیدا کنند
مانکن های کنار خیابان و انظار عمومی!
باور بفرمایید اگر رفتیم و معتاد شدیم تقصیر خودمان نیست. با این امکاناتی که برادر "افشار" معاون مشارکت های مردمی و کاهش تقاضای ستاد مبارزه با مواد مخدر در اختیار برادران و خواهران معتاد گذاشته آدم هوس می کند که یک دودی بگیرد یا لااقل "حب" بالا بیندازد. راستش اول قصد نداشتیم وسط فرمایشات ایشان "تک مضراب" بزنیم ولی با خودمان گفتیم بعد از مصرف مواد شاید حالش را نداشته باشیم فلذا الان زدیم.
شلیک مرگ پایان دزدی های سیاه
مردادماه در حال استراحت داخل خانه بودم که ناگهان جوانی قدبلند با چهره ای نسبتاً سیاه از طریق بالکن وارد خانه ام شد، من تنها بودم.این دزد با تهدید شوکر و چاقو به سمت من آمد. وقتی به نیت شیطانی اش پی بردم، با او درگیر شدم و کتک شدیدی خوردم. او مرا داخل کمد دیواری یکی از اتاق ها زندانی کرد که با تقلای زیاد با فشار در کمد را باز کردم و خودم را از داخل کمد خارج کردم و همزمان دیدم دزد شیطان صفت از همان
شکار زنان از طریق بالکن خانه!
چهره ای نسبتا سیاه از طریق بالکن وارد خانه شد در حالیکه در خانه تنها بودم، این جوان با تهدید شوکر و چاقو به سمت من آمد و متوجه شدم که قصد آزار و اذیت مرا دارد و به همین علت با او درگیر شدم. این جوان در حالیکه مرا به شدت مورد ضرب و شتم قرار می داد، به زور مرا در داخل کمد دیواری یکی از اتاق ها حبس کرد که پس از دقایقی موفق شدم تا با فشار درِ کمد را باز کنم که در همین زمان، آن جوان از طریق بالکن فرار
شهرهایی که چنگیزخان آنها را ویران کرد
تسلیم شوند در امان خواهند ماند، اما اهالی جرجانیه پایداری و به دفاع خود ادامه دادند. اما مغولان اسرای همراه قشون خود را مامور کردند که خندق آب در شهر پر کردند و حصارها را تخریب وبا این کارها ایجاد رعب و وحشت کردند. به این صورت که جمعی با تیر کمان به جنگ با اهالی مشغول شدند و عده ای هم با شیشه های پر از نفت خانه ها را سوزاندند این وضعیت چندین روز ادامه داشت ، ولی شهر تسلیم نشد. مولان تدبیری اندیشییدند
بابک زنجانی چه ارتباطی با کارگزاران و اصلاح طلبان دارد؟/شرط بهبود رابطه با آمریکا از زبان کری/ مصباح را ...
نقشه ای برای نابودی اسرائیل به این روند کمکی نمی کند. دوم، آنها باید از ارسال مخفیانه سلاح از ایران به سوریه و لبنان که تهدیدی برای اسرائیل است دست بردارند. ارسال سلاح به دیگرانی که حاضر نیستند از قوانین و اصول بین الملل پیروی کنند را هم باید متوقف کنند. گروه هایی که فقط می خواهند کشورها را بی ثبات کنند . این روزنامه همچنین در صفحات سیاسی خود جسته و گریخته به ماجراهای اتفاق افتاده در
اخبار ویژه روزنامه های یکشنبه 12 مهر
جریان 1+5، دو کشوری که 36 سال است روابط دیپلماتیک رسمی ندارند و شاید یکی از مهم ترین دلایل به درازا انجامیدن یک دهه ای مذاکرات عدم رویارویی مستقیم و رایزنی مقامات این دو کشور بود، فرآیندی که با آمدن ظریف و تغییر استراتژی دچار دگرگونی گشته و رایزنی های بی سابقه و فشرده دو وزیر خارجه نتیجه بخش شد. حال با وجود همه مشکلات، فاصله های بلند و تفاوت دیدگاه ها یک موضوع بحرانی و بسیار مهم میان دو کشور به
خداوندبه مهمانی فقرانمی آید
بگیرومسافرخانه و... همانطورکه مهین خانم میگفت سوسن قیچی در دست راکنارگذاشت وسط حرف مادر پریدوبا ذوق گفت: -بابا بابا قطار خیلی کیف داره ادم راحت میخوابه تکون تکون میخوره بابا من تخت بالا رو میخوام دوس دارم ... -دخترم داداش کوچیکت ومادرت اذیت میشن ها. همینطور که سوسن وپدرومادردر حال راهکاری بودند تا با چه وسیله ای به زیارت امام رضا بروند زنگ دم در بصدا درامد
بسم الله الرحمن الرحیم؛ پاینده ایران...
می گویید؟ بی پروا به او گفتم من تردید ندارم اعلیحضرت به وجودآورنده این صحنه شرم آور بوده اید، بعد به دو چشمان او که خیلی داعیه معصومیت دارند نگاه کردم گفتم به من بفرمایید تا کجا می خواهید بروید. آیا اعمال فاروق برای شما درس عبرت نیست؟ فاروق تا توانست نوکری انگلیس ها را کرد و پشت به ملت خود تا آنجا رفت که تخت و تاج خویش را در روز موعود از دست گذاشت، آیا شما هم از آن راه می خواهید بروید؟ اینها که شما
روایت زندگی نقاشی که تک تیرانداز شد/ ماجرای نام گذاری حسینیه لشکر سیدالشهدا(ع)
گذراندید. اینک بخش دوم این گفت وگو را در ادامه می خوانید: *** احمد قبل از انقلاب مثل اکثر جوان های آن دوره به دریای خروشان انقلاب مردم پیوست. با اینکه سرباز نظام بود، اما زمانی که امام دستور فرار سربازان را داد، از پادگان فرار کرد و حتی اسلحه اش را هم با خودش آورد. دیگر نمی توانست به خانه برود. می دانست ممکن است هرلحظه ماموران دستگیرش کنند. استاد نقاشی اش که سال ها در کنار او
آیت الله هاشمی رفسنجانی اصلاح طلب است
مگر بلاد، علما ندارند؟ این دوزیست بودن ،علی القاعده یکی از مسائلی است که باید یک روز حل شود. مثلا مجمع روحانیون مبارز که برادر انشعاب یافته جامعه روحانیت مبارز است مجوز گرفت و خود پذیرفته اند که یک نهاد سیاسی هستند و در انتخابات هم دخالت می کنند هرچند خیلی هم دخالت در مصادیق نمی کنند. به هر حال عمر احزاب در ایران خیلی طولانی نیست؛ متاسفانه علی رغم وجود چندین بند در قانون اساسی که دلالت
حوادث کوتاه از کشور
خبری پلیس، سرهنگ سید رافت فرمانده انتظامی بندر خمیر گفت: در پی دریافت خبری مبنی بر ربوده شدن پسربچه ای 12 ساله از مقابل مدرسه اش، پیگیری موضوع در دستور کار ماموران قرار گرفت. سعید رافت افزود: با تشکیل چند اکیپ ویژه و تحقیقات گسترده عامل اصلی این ربایش و همدست وی در کمتر از دو ساعت در اطراف یکی از روستاهای این شهرستان دستگیر شدند. به گفته این مقام انتظامی طبق اظهارات خانواده کودک ربوده
هاشمی رفسنجانی اصلاح طلب است
رئیس دولت سازندگی مبنی براینکه تغییری در وی رخ نداده و این اطرافیانش هستند که دست خوش تغییر شده اند شاهدی برای تلاش این سیاست مدار اصلاح طلب برای پاسخگویی فارغ از فلتات لسان باشد. به عقیده برخی ها نقطه عطف فعالیت های سیاسی او انتخابات دهم ریاست جمهوری است که به همراه برخی از اعضای حزب متبوعش فعالیت های وسیعی را برای پیروزی کاندیدای متبوع خود انجام دادند و در جریان اغتشاشات بعد از انتخابات
هشدارهای قبل و بعد از رعد و برق
تنگ و عمیق پناه بگیرید. 16- به یاد داشته باشید که چنانچه هنگام رعد و برق موهایتان سیخ شد، نشانه نزدیکی برخورد جریان رعد و برق است. به صورت چمباتمه روی زمین بنشینید. دست ها را روی گوش ها و سر را بین زانوها قرار دهید. تماس خود را با زمین به حداقل برسانید و به هیچ وجه روی زمین دراز نکشید. اقدامات بعد از وقوع رعد و برق 1- در صورت نیاز به کمک با اورژانس (115)، آتش نشانی
آنچه این روزها در فرودگاه امام می گذرد
از مادربزرگ سجاد، خانواده داغدار دیگری ایستاده اند. بغض چند زن هر از چند گاهی می ترکد. شانه های شان، آرامبخش یکدیگر شده. از میان صدای بریده بریده شان می توان فهمید عزیزی را از دست داده اند. در میان آنها دختر داغداری در انتظار پدرش ایستاده. پدر او همراه پسرش به حج رفت اما حالا تنها بازمی گردد. پسر او که کودکی پنج ماهه دارد جزؤ مفقودشده های حادثه منا است اما خانواده اش مرگش را باور کرده اند. در چند