سایر منابع:
سایر خبرها
کدام فیلم ها از شبکه های سیما 22 بهمن به روی آنتن می روند؟
دارند، اما مینا سر قرار حاضر نمی شود. هاتف به دنبال مینا می گردد، اما او به طرز مشکوک ناپدید شده است. هاتف گمان می کند که مینا از ازدواج با وی منصرف شده است. او در حالی که کاملا ناامید است به اصرار پدرش برای ادامه تحصیل به خارج از کشور مهاجرت می کند. اکنون پس از سال ها هاتف در حالی که مرد میانسالی است به ایران بازگشته و تصمیم دارد تا مینا را پیدا کند و ... مهران رجبی، سیامک احصایی و هدی
نامۀ رهبر انقلاب از جنس تلاوت و تلاوت از جنس بیدارسازی فطرت است/ تمام اروپایی ها باید بدانند که مادر ...
شدم و قبر امام حسین(ع) را زیارت کردم و بعد هم به زیارت امام موسی بن جعفر(ع) رفتم. در آنجا حال معنوی بسیار خوشی داشتم و گریه می کردم. وقتی اشک های خود را پاک کردم، دیدم یک پیرمرد بسیار مسن و قامت خمیده ای دارد با کسی صحبت می کند. از بیانات او فهمیدم که انسان صاحب دلی است. نزد او رفتم و گفتم: من به دنبال شخص وارسته ای بودم که بتوانم از او علوم و معارف عمیق را دریافت کنم. شما می توانید این معارف را به
تجارت 100 میلیارد دلاری ایران در شرایط تحریم/ وزیر بازرگانی که با جیب خالی 10 هزار قلم کالا خرید/ تامین ...
گوشه ای از کار را گرفت و من هم وارد حوزه اقتصادی شدم و در وزارت بازرگانی به عنوان مدیر مرکز منسوجات منصوب شدم. فقط یک حکم دریافت کردم و هیچ جایی برای انجام امور نداشتیم، تا جایی که از سازمان حمایت آن موقع دو اتاق به شکل انبار تحویل گرفتم و شخصاً میز و صندلی ها را از انبار یک اداره بیرون کشیدم و با وانت به این مکان منتقل کردم. یکی از اتاق ها را دفتر کار و دیگری را اتاق منشی کردم. خودم مهر
تجاوز جنسی وحشیانه عضو ارشد کمیته رهبری کومله به یک زن
سوی یکی از مسؤلین جانی به نام بهرام رضائی به اطاقش دعوت شدم و یک لیوان شربت مخلوط به قرص (والیوم) تعارف کرد و من هم از روی بی اطلاعی شربت را خوردم که بعد از مدتی کمی والیوم کار خودش را کرد و خوابم برد و بعدها مورد هجوم تعرض جنسی خواسته های شیطانی بهرام رضائی شدم و برای مدتی و ناخواسته در تصاحب بهرام بودم. و این شیوه عملکرد هر روز مرا به نوعی تعذیب می داد.البته جهت محض اطلاع شما تنها من نبودم که
سرانجام ندا کوچولو به آسمان پر کشید
گفتند به دلیل این که ازدواج کرده ام و سنم کم است نمی توانم حضانت بچه را برعهده بگیرم. با این حال همیشه به فکر فرزندم بودم و حتی چند روز مانده به جشن 2 سالگی اش از برادرشوهرم خواستم دخترم را برای چند روز به من بدهد تا برایش تولد بگیرم، اما قبول نکرد. تا این که چند ماه بعد همسر برادرشوهرم از نگهداری دخترم سر باز زد و او را تحویل برادر دیگر شوهرم دادند. مدتی از این موضوع گذشته بود که تازه
ریسک خطرناکی کردم
دوستان خاطره ای را تعریف کرد که برای من تبدیل به یک ایده شد و به سرعت مشغول کار شدیم. این کار یکی از بهترین تجربه های سینمایی من است چراکه در این کار همکاری مجدد با حمید فرخ نژاد و برای اولین بار با علی مصفا و لادن مستوفی داشتم. مهسا کرامتی بازیگر فیلم چاقی در خصوص بازی در این فیلم عنوان کرد: از همان ابتدا که در جریان نگارش فیلم نامه بودم این نقش برای من نوشته شده بود و نسبت به دیگر بازیگران
پایان وحشتناک یک زندگی جهنمی
دلیل وقتی حالش بهتر شد به خانه اش رفت و بعد هم از خانه چند بار به من زنگ زد و از جزییات ماجرا سوال کرد. زن جوان ادامه داد: مادر پسر فوت شده برایم تعریف کرد که پسر و عروسم باهم نمی سازند و قصد جداشدن دارند. من هم در خانه بودم اما وقتی بین پسرم و خانواده همسرش بگومگو شد پسرم از من خواست برای نماز به مسجد بروم تا نماز بخوانم اما الان که نماز خوانده و می خواستم به خانه باز کردم، متوجه شدم خانه
گپی با ماه چهره خلیلی، بازیگر سریال گذر از رنج ها
. بعد از بازی در چهارمین سریال تاریخی با خودم گفتم دین خودم را به نقش های تاریخی ادا کردم، اما وقتی نقش کتایون را در فیلمنامه گذر از رنج ها خواندم، متوجه شدم که خیلی نقش خاص است و احساس کردم تاکنون تاریخ را از این منظر ندیده بودم. دوست داشتم نقش کتایون را طوری بازی کنم که بینندگان وسوسه شوند تا درباره زنان آن دوره تحقیق کنند، آنها را بیشتر بشناسند و درک کنند. گرایش های فمینیستی
جزئیات حادثه جشن خاله شادونه از زبان مادر یک دختر بچه نجات یافته
خودم جدا نکردم اما در پایان تسلیم اصرار های وی شدم و دخترم به طبقه پائین رفت و من از بالا نظاره گر برنامه بودم. این زن در ادامه گفت: جشن که تمام شد قرار شد برای دیدن بچه ها به طبقه پائین برویم تا بچه ها را تحویل بگیریم. مادر ها از سمت بالای سالن و بچه ها از پائین به سمت هم می آمدند. ترجیح دادم سریعتر پائین بروم عسل را که دیدم وی را بغل کردم که ناگهان جمعیت به سمت ما هجوم آورد که از پله افتادیم
گفت و گو با عامل قتل جنجالی دختر دانشجو در پل مدیریت
، کینه بدی از وی به دل گرفتم تا اینکه چند روز پیش تصمیم گرفتم او را به قتل برسانم، می خواستم انتقام بگیرم، وقتی دانشگاه تعطیل شد با موتور آنها را تعقیب کردم، صورتم را پوشاندم تا کسی مرا شناسایی نکند و بعد از قتل می خواستم فرار کنم که دستگیر شدم. گفت وگو با عامل قتل جنجالی چهره اش شکسته و ناراحت است، باور نمی کنی این پسر جوان بتواند جنایتی رقم بزند که فیلم آن وحشت به جان هر
شهرِ بازیگران این فیلم سینما ندارد/ بی مهری فجر با سینمای کودک
: برای ساخت این فیلم نیز مطالعه و مشاوره های زیادی در زمینه کودک انجام دادم و همچنین به دلیل داشتن یک نوجوان در خانه ام با روحیات نوجوانان نیز آشنا هستم. نهایتا تلاش کردم فیلمی بسازم که یک نوجوان امروزی احساس نکند که شخصیت های این فیلم را نمی شناسد و برایش ملموس نیست ضمن اینکه من در چهار سال اخیر دو تله فیلم با نوجوان ها ساخته ام که در هر فیلم دو، سه ماه با آنها درگیر بودم بنابراین شناخت خوبی از آنها
200 خواستگار دیدیم و هیچ!
تدارک ازدواج دائم بودند همسر سابق آقا با یک سرطان پیشرفته از خارج برگشت و التماس می کرد که مرد بار دیگر با او ازدواج کند و حمایتش کند. طبیعتاً فرزند نوجوان آنها که می دید مادرش به چه روزی افتاده نمی پذیرفت که پدر به مادرش پاسخ رد بدهد و مرد هم به خاطر فرزندش مجبور شد با دوستم قطع رابطه کند و بار دیگر با همسر سابقش ازدواج کند. در این ماجرا کسی که بشدت متضرر شد دوستم بود که به امید ازدواج دائم، بخشی
کسی که انقلاب را در شرایط دوقطبی هدایت کرد هرگز کانالیزه نمی شود
مند شدیم. در دانشکده فنی اینها که مبارزات مسلحانه علیه مجاهدین خلق را اعلام کردند با توجه به اینکه با چهره اسلامی فعالیت های خود را اعلام کردند و ما هم علاقه مند و طرفدار این سازمان شدم منتهی من هیچ گاه به طور رسمی عضو این سازمان نشدم و در حد یک طرفدار بودم و با توجه به ارتباطاتی که با برخی اعضای رسمی داشتیم، به این نتیجه رسیدم که ما کمک مالی برای این سازمان جمع کنیم؛ من بعد از اینکه فارغ التحصیل
نیم روز خیابان گردی با مبتلا به ایدز
سرگردان است که به بعضی مسافران مرد مترو که قد و قامتی برازنده دارند خیره می ماند. روزهای اول، بعد از آنکه نتیجه آزمایش را گرفتم، به خودم نهیب می زدم که سعی کن با این ویروس رفیق شوی. دوست شوی. این ویروس هست. پس تلاش کن یاد بگیری که چطور با آن زندگی کنی. از خانواده پرجمعیت ساسان، فقط پدر از بیماری اش خبر دارد. پدری در آستانه کهنسالی که وقتی شنید، نگاهی به دور دست ها، آنجایی که
گفت وگوی جالب و خواندنی با جوان ترین پدربزرگ ایران!
شد و بعد از مدتی فوت کرد. من بچه بزرگ خانواده بودم و به همین خاطر مراقبت از خواهر و برادرانم به من سپرده شد چرا که پدرم هر روز سر کار می رفت و نمی توانست از آنها مراقبت کند. از طرفی خودم هم مجبور بودم برای امرار معاش و تامین مخارج خانواده سر کار بروم و کسی نبود تا از بچه ها مراقبت کند؛ برای همین با پیشنهاد بزرگان فامیل تصمیم به ازدواج گرفتم. شاید شنیدن این ماجرا برایتان عجیب باشد اما اکبر آقا در
احساس تنهایی کار دست زن بازنشسته داد
روز مسعود که اهل خوشگذرانی و تفریح است با دوستانش به این طرف و آن طرف می رود و از ازدواج مجدد و این که می خواهد یک هووی خوب برایم بیاورد تا در خانه تنها نمانم حرف می زند.صحبت های شوهرم حتی در رفتار 2 پسرم نیز تغییر ایجاد کرد و آنها نیز دچار بدبینی شده اند. من که دیگر واقعا حوصله ای برای شنیدن حرف های مسعود نداشتم یک روز به او گفتم خیلی مردانه برو و خواهر دوستت را بگیر تا تکلیف ما هم روشن شود. در
پرویز پرستویی: هم بلال فروخته ام هم آلبالو و باقالی
خواندم. ولی از زمانی که کمی جدی تر وارد بازیگری در تئاتر شدم مدرسه شدم، آن شیطنت ها را کنار گذاشتم. *هیچ وقت از پدر و مادرتان یا معلمانتان کتک خوردید؟ - در فیلم خانه دوست کجاست ساخته آقای کیارستمی، یکی از شخصیت ها می گوید، بچه را باید هر 15 روز یک بار کتک زد، چه کاری کرده باشد و یا چه کاری نکرده باشد! بنابراین کتک خوردن از والدینمان جزو سهمیه مان بود! بعدها احساس کردم این کتک ها
یک موقوفه خوش طعم و رنگ+تصاویر
می داد به وصیت او، درآمد حاصل از این طباخی صرف امور خیریه می شود. پای صحبت قدیمی ترین کارگر طباخی تصمیم گرفتیم با مسئول طباخی که پسر مرحوم محمودی بود صحبت کنیم؛ شبی به طباخی رفتیم اما او نبود و گفت وگوی کوتاهی با قدیمی ترین کارگر طباخی که از 20 سال قبل آنجا کار می کرد، دست داد.این کارگر طباخی که خودش مستقیم با حاج محمود کار نکرده گفت: خودم حاج محمود را قبل از فوت دیده بودم ولی بعد از فوت او بود که
پایان اکران های جشنواره سی و سوم و آغاز لحظه شماری برای اختتامیه
بود تعجب کردم. من از این بایت برای انتخاب فیلمم خوشحال هستم که بعد از جشنواره نیز اکران آن با مشکلی مواجه نخواهد شد و نیازی ندارد دغدغه اکران داشته باشیم. در مجموع هنر و تجربه اتفاق بسیار خوبی است البته این سخنی کلیشه ای است اما واقعیت دارد البته هنوز آسیب هایی هم دارد و خودشان هم نگران هستند و این گروه نباید بابی برای اکران فیلم هایی شود که روی دست مانده اند بلکه باید برای تجربه های
اجیر کردن آدمکش برای ازدواج
زبان آورده است. کارآگاهان که احتمال می دادند این مرد ممکن است همان قاتل فراری باشد، تحقیقات را روی او متمرکز کرده و معلوم شد وی یک متهم و شرور سابقه دار است. متهم در حالی که به سمت اندیمشک حرکت می کرد، شناسایی و دستگیر شد. مرد جوان پس از انتقال به پلیس آگاهی گفت: من قاتل نیستم. به دلیل این که سابقه شرارت داشتم و یک بار با مقتول درگیر شده بودم، او تصور کرده من قاتل هستم. در
رمزگشایی سعید حجاریان از شکست شاه پریشان
زابل تا مشهد هم که رودخانه ای نبود. آب هیرمند برای این منطقه و دریاچه هامون حیاتی است. ایران قرار دادی با افغانستان برای حقآبه هیرمند داشت. شاه به خاطر رفاقت با ظاهر شاه گفته بود که افغان ها دیگر این حقابه را ندهند. علم به خاطر این موضوع چند بار رفت پیش شاه و گریه کرد که این آب برای منطقه لازم است. اما گریه علم فایده نداشت. نکته ای را درباره اصلاح پذیر بودن حاکمیت پهلوی اشاره کردید. چه
جزئیات اسارت مردان هوسران در دخمه پنهان
از من خواست به خانه اش بروم دعوتش را قبول کردم. به یک آپارتمان کوچک رفتیم. خانه کوچکی داشت، با دیدن عکس دختر بچه ای تازه متوجه شدم که وی بچه هم دارد. تازه رسیده بودیم که ناگهان کلید در خانه چرخید، ترسیده بودم، خواستم از پنجره فرار کنم ولی مرد قوی هیکلی را جلوی در دیدم که با شمشیر به سمتم آمد، وحشت کرده بودم. می لرزیدم. تازه متوجه شدم در دام چه نقشه سیاهی گرفتار شده ام. با یکدیگر گلاویز شدیم
بوعذار: در نفت، فرقی بین اصلی و ذخیره نیست
به گزارش "ورزش سه"، عباس بوعذار بازیکن این روزهای تیم نفت تهران که در نقل و انتقالات نیم فصل به این تیم پیوسته است در رابطه با بازی های اخیر نفت تهران گفت: خوشبختانه مجموعه نفت آنقدر حرفه ای است که هر بازیکنی دوست دارد عضوی از آن باشد. در دو بازی گذشته در خدمت این تیم بودم که خوشبختانه در بازی مقابل سپاهان موفق به گلزنی شدم و در بازی با سایپا نیز یک پاس گل دادم و یک پنالتی هم گرفتم. بسیار خوشحالم
شوهرم بعد از اعدام زنده شد، میخواهند دوباره قصاصش کنند
قتل توضیح بده، ظاهرا قتل به خاطر تو اتفاق افتاد؟ بله درست است. شوهرم با پسرعمه اش مینی بوس شریکی خریده بودند و کار می کردند. مقتول هر روز وقت و بی وقت به خانه ما می آمد. یک روز به او گفتم این رفت وآمدها برای چیست. تو با شوهرم کار داری چرا وقتی او نیست به خانه ما می آیی؟ گفت همانطور که در ماشین با او شریک هستم تو را هم می خواهم با او شریک باشم. من قبول نکردم و خیلی ناراحت شدم، با این حال دست بردار
بازجویی مرگبار از همسر
دخترشان مدعی شدند برای اجرای حکم قصاص حاضر به پرداخت تفاضل دیه هستند.سپس متهم در جایگاه حاضر شد و گفت: من قصد کشتن همسرم را نداشتم و فقط می خواستم او را ادب کنم. بعد از طلاق سه نزد مریم رفتم تا بچه هایم را ببینم. در این مدتی که آنجا بودم به درخواست مریم صیغه خوانده بودیم. آن زمان من به خاطر کارم در موقعیت بدی بودم. داشتم ورشکست می شدم به همین خاطر هم دلم نمی خواست همزمان با دست خودم زندگی ام را
متاسفانه مسئولین شهیدان انقلاب را نمی شناسند/شهید علی به طرفداران شریعتمداری می گفت: مرجع و رهبر یک نفر ...
صمد نقل می کردند که صدای گلوله ای را شنیدم که بعد متوجه شدم برادرم بود که شهید شد. در این خصوص مادرم نقل می کنند که ظاهرا خانواده شهید خبر را چند روزی مخفی نگه می دارند و روی سنگ قبر شهید علی بخت شکوهی تاریخ شهادت وی 25 بهمن 57 نوشته شده است در حالیکه 25 بهمن روز تشییع ایشان است نه روز شهادت وی، بعد از تشییع جنازه برای بررسی گلوله در بدن وی، بدن شهید علی را نبش قبر کرده اند و تشخیص نداده اند که
دختر جوان؛ قربانی بی پولی
خودم را کنترل کنم ضمن اینکه رابطه ام با همسرم هنوز ترمیم نشده بود. یک روز درحالی که به شدت عذاب وجدان داشتم دیگر نتوانستم تحمل کنم و به همسرم گفتم به خاطر تو و بی پولی مجبور شدم آدم بکشم. ماجرای قتل را کامل تعریف کردم. فکر نمی کردم زنم مرا لو بدهد ولی چند ساعت بعد ماموران آمدند و من را بازداشت کردند. راستش اگر او هم مرا لو نمی داد خودم را تسلیم می کردم چون عذاب وجدان شدیدی داشتم. بعد از
به شوهرم خرجی ندهم، کتک می خورم !
کتک زده و به طلاق تهدید می کند. وی با اشاره به اینکه ما فرزندی نداریم، افزود: شوهرم مرا فقط برای پول می خواهد چرا که من از خانواده ثروتمندی بودم و او فقط به خاطر پول با من ازدواج کرد که این موضوع را در طول زندگی متوجه شدم. زن در حضور قاضی این پرونده با بیان اینکه می خواهم با طلاق از این زندگی دور شوم، ادامه داد: جدایی بهترین راه برای نجات من است چرا که شوهرم اصلاً مفهوم ازدواج و زناشویی را نمی داند و همه چیز را در پول می بیند. قاضی این شعبه به دلیل عدم حضور مرد و نبود شهود، حکمی صادر نکرد و پرونده را به کارشناسی دادگاه ارجاع داد. ...
ناگفته های خواندنی دکتر حسین مظفر از دوران اصلاحات/بخش سوم
: مجلس ششمی ها را تحریک می کردند که مظفر را استیضاح کنید و چون دلیل هم نداشتید برای خودشان یک چیزهایی می نوشتند ولی عملی نمی کردند. فقط می خواستند ما را تضعیف کنند وکج دار و مریز نگه دارند. اتفاقا من به دنبال این بودم که مرا استیضاح کنند چون تنها تریبونی که می توانستم سفره دلم را حسابی در برابر جامعه باز کنم چون می دیدم که واقعا دارند ظلم بیجا می کنند و به خاطر دفاع از ارزش ها دارند مرا می کوبند، در
مبارزی که به بنی صدر سیلی زد
خودم آدم کنجکاوی بودم و اصلا آرام نداشتم .با بچه ها زیاد کار میکردم، خانواده هایشان می آمدند پیش من می گفتند شما چه میک نید با اینها که در خانه فقط حرف از شماست...اصلا مگر شما چند سال دارید..ما هم سنی نداشتیم. ما هم می گفتیم کاریشان نکردیم، آموزشش دادیم، نرمش دادیم بهش، تمرینش دادیم، کوه بردیمش، صحبت می کنیم که گرد مسائل فساد نباشند . می گفتند شما یک نوجوان بیشتر نیستید ولی خوب بچه ها را از مسایل