سایر منابع:
سایر خبرها
اشعار شب پنجم محرم؛ حضرت عبدالله بن حسن(ع)
زند طاقت نداشت تا که...صدای پدر رسید پربازکرد پربسوی مجتبی زند دستش کشید و هرچه توان داشت میدوید تیغی ولی رسید که آن دست را زدند (حسن لطفی) حال دل خیلی خرابه، کار دل ناله و آهه شب پنجم محرم، دل ما تو قتلگاهه چقدر تیر چقدر سنگ، چقدر نیزه شکسته روی خاک، تو موجی از خون، یوسف زهرا نشسته دل من ترسیدی انگار، که
مداحی، اشعار و مقتل روز پنجم محرم حضرت عبدالله بن حسن(ع)
/> دست طفلی مقابلش افتاده غلامرضا سازگار : عمو فدای جراحات پیکرت گردم شهید مکتب عباس و اکبرت گردم نماز عشق بجا آور و عنایت کن که من مکبّر در خون شناورت گردم ز خیمه بال زدم تا کنار مقتل خون به این امید که سرباز آخرت گردم مگر نه بر سر دست تو ذبح شد اصغر بده اجازه که من ذبح دیگرت گردم به جان
دسته های عزاداری بزرگترین نمایش جهانی است
شعرهای بسیار تاثیر گذار است برای حاضرین خواند: آفت جان رهزن دل آمدی کرده ای از حق تجلی ای پسر زین تجلی فتنه ها داری به سر نرگست با لاله در طنازی است سنبلت با ارغوان در بازی است گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست رو که با یک دل نمی گنجد دو دوست بیش از این بابا دلم را خون مکن زاده لیلا مرا مجنون مکن
اشعار ویژه شب پنجم محرم _عبدالله بن الحسن(ع)
: عمو فدای جراحات پیکرت گردم شهید مکتب عباس و اکبرت گردم نماز عشق بجا آور و عنایت کن که من مکبّر در خون شناورت گردم ز خیمه بال زدم تا کنار مقتل خون به این امید که سرباز آخرت گردم مگر نه بر سر دست تو ذبح شد اصغر بده اجازه که من ذبح دیگرت گردم به جان مادر پهلو شکسته ات بگذار که رهنورد دو فرزند
مرجعی که سفیر انگلیس را خوار کرد
انگلیسی را مثل بلبل صحبت می کند. حالا می خواهد حاکم یک کشور عربی شود! یکی از آقایان تحقیق کرد ببیند مادرش کیست، خیلی جالب است مادر او مثل مادر یزید ملعون می ماند. مادر یزید، میسونه بود. پدر میسونه، نصارا و مادرش یهودی بود. مادر ملک عبدالله دوّم هم که زن ملک حسین بود، مادرش یهودی و پدر او نصاری است. ببینید اسلام دست چه کسانی افتاده و حکّام ممالک اسلامی چه کسانی هستند؟! معلوم است طبق
آیت الله مکارم شیرازی: جریانی با قمه زنی مأموریت تخریب مجالس سیدالشهدا را دارند
به گزارش خبرگزاری رسا، حضرت آیت الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید، امشب در دیدار شورای مرکزی هیأت های مذهبی با تسلیت ایام عزاداری سید و سالار شهیدان(ع) اظهار داشت: شهادت شهدای کربلا، سرمایه عظیمی به عالم اسلام داد؛ چنان که در زمان خودش سبب رسوایی خاندان بنی امیه شد. وی ابراز داشت: خاندان بنی امیه دشمنان اصلی اسلام بودند؛ برای این که ابوسفیان، پدر معاویه و جد یزید، نخستین دشمن
به هنگام پیری مرانم ز پیش
در هر دستگاه و هر جایی از این عالم باشی و ریا کنی آن را به اندازه یک قران هم نمی خرند اما اگر در دستگاه امام حسین(ع) ریا هم بکنی باز خریدنی است؛ یعنی یک نفر می آید و می گوید که مثلا من 10تا دیگ غذا برای عاشورا گذاشته ام، اصلا هر جا هم می رود این را می گوید ولی باز می بینی که چون برای امام حسین(ع) است خریدار دارد حرفش؛ نه به خاطر آن بابا بلکه این به خاطر صاحب خانه است که ارزش پیدا می کند. الان محرم
پرونده شماره 20 ؛ ترانه های ماندگار موسیقی ایران
دارم تو روغن قل می خوره نمک و فلفل می خوره آی بابا دل دارم و... شوالیه ادب و هنر ایران پنجره باز تراس با پرده ای که اسیر دست نسیم ملایمی شده و باریکه نوری که با هر تکان پرده روی قالی می رقصد و خطوط نامنظمی را ایجاد می کند در صدای موسیقی که فضای خانه را پر کرده، خاطره همیشگی از ظهرهای حضور پدر در خانه است. ظهرهای کودکی که پدر از سر کار به خانه برمی گشت یا جمعه هایی که
این دل شده هیأت اباعبدالله(32)/دستش به دست زینب و میخواست جان دهد
/> حلالشان شده شیرم که خونشان ریزد به پای خون خدا پس نگو خطر دارد حامد خاکی ای فدای دلِ منوّرتان! ای به قربان چشم کوثرتان! وای بر حال جبرئیل، او را گر برانید، روزی از درتان تو سلیمان و موری آمده است تا مشرّف شود به محضرتان من کیم؟ دوره گردِ چشمانت زینبم من همان کبوترتان
اشعار شب چهارم محرم؛ دو طفلان حضرت زینب(س)
ثمر یا دو پسر یا دو قمر شاهد یکدلی جان من است یکدلم با تو که داغ دو گلت مانده بر این دل سوزان من است این دو گل را به تو من هدیه کنم این دو گل کل گلستان من است خون گرمی که به راه تو دهند خنکی دل عطشان من است گفته ام با پسرانم هر شب که حسین، اول و پایان من است داده ام در س بر آنان توحید که حسین مذهب و ایمان
دو نگین انگشتر تنها یادگار پدر و مادر شهیدم/سفارش یک شهید به فرزندی که هرگز او را ندید
انگشتر مسلم را در دست داشت؛ بازگشت. دختر تا چشمش به انگشتر پدر افتاد؛ گریه اش شدت گرفت. انگشتر را طلبید و با همان لحن کودکانه اش روی به امام کرد و گفت: اماما! پدرم فدای تو شد من نیز حاضرم خود را فدایت کنم. فدای رقیه و سکینه ات... منبع: کتاب گل پر
درک صحیح از دانشگاه معرفتی امام حسین موجب نجات بخشی است
می خواهد به حسین بگوید که یک سرباز دیگر داری . توانسته صدای گریه اش را بلند کرد . که می خواهد بگوید لبیک یا ابتا . پدر جان هنوز یک سرباز کوچکی داری . هنوز ارادتمندی داری . قنداقه ی علی اصغر دست به دست می شود . عمه جان زینب ، عمه جان ام کلثوم ، رقیه ، سکینه همه ی عزیزان رباب حقیقتاً نمیتواند در مقابل علی اصغر قرار بگیرد . صحنه ی دلخراشی است . اما وقتی صدای امام امد قنداقه را اماده کردند . در آغوش
مداحی، اشعار و مقتل چهارم محرم فرزندان حضرت زینب (س)
گفته ی دیوان من است دو غزاله به منای تو حسین در ره عشق تو قربان من است دو ثمر یا دو پسر یا دو قمر شاهد یکدلی جان من است یکدلم با تو که داغ دو گلت مانده بر این دل سوزان من است این دو گل را به تو من هدیه کنم این دو گل کل گلستان من است خون گرمی که به راه تو دهند خنکی دل عطشان من است
ای یادگار تازیانه های نینوا...
گل نازدانه پدر رقیه ...رقیه نجیب ! ای مهتاب شب های الفت حسین ! ای مظلوم ترین فریاد خسته ! گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه ! رقیه... رقیه کوچک! ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل سیلی کربلا ! دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد، و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند. رقیه... رقیه صبور ! بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل بیت
روستایی که رکورددار بیشترین نابینای کشور است
افتاده به جانم. می ترسم، به خدا می ترسم. آدم که همیشه سرپا و سالم نیست. من می ترسم، شما باشید نمی ترسید؟ چشم تان را ببندید و جای پری بنشینید، نمی ترسید؟ پدر سرش پایین است، لبان مادر را مهر کرده اند، چه کنم اعظم به بار است، منیر هم همچنان از نگاه ها گم است. پری دُم حرفش را می چسبد: تمام عمر منت کشیدم، منت، منت، منت، منت. تا کی باید منت بکشم؟ خسته شدم خدا. تو دانشگاه خدا می داند که چقدر منت
غیرت به تماشای وفا قد افراشت
/> طوفان شد و شاخه گل یاس شکست در دیده مرد٬ اشک الماس شکست بر سینه مشک٬ تیر جانسوز که خورد یک علقمه آیینه احساس شکست! * تا عشق تو را به جان و دل بگزیدم چون شعله میان دود خود پیچیدم در کنج خرابه٬ در میان طبقی خورشید به شب ندیده کس من دیدم! سید محمد سادات اخوی نویسنده و شاعر آئینی نیز در این مراسم با بیان
سفری به خرابه های شام + تصویرسازی
. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم. نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد. و چنین شد که رقیه (س)، هنگامی که سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد. آرامگاه ملکوتی دخت سه ساله امام سوم شیعیان در شام کنار باب "الفرادیس " مابین کوچه های تاریخی و پر ازدحام دمشق است که هر ساله بسیاری از شیفتگان اهل بیت (علیهم السّلام) را از مناطق مختلف جهان به سوی خود جلب می کند.پروردگارا حرم این
شاه گفت به جان مصدق آسیبی نرسد
ریختند، اشک در چشمانم حلقه زد. در حالی که بغض گلویم را می فشرد گفتم: پدر جان، خون من از خون شما رنگین تر نیست. من از شما جدا نخواهم شد. اگر قرار است خون شما در راهی که پیش گرفته اید ریخته شود، چه بهتر که خون من هم به آن آمیخته شود. پدرم یک قدم به طرف من برداشت و با مهربانی و عطوفت خاصی مطالبی را که گفته بود دو مرتبه تکرار کرد ولی وقتی از من باز هم پاسخ منفی شنید، ناگهان تغییر حالت داد و با صدای
مداحی، اشعار و مقتل سوم محرم حضرت رقیّه(س)
بزرگ ایشان جناب رقیّه بنت الحسین علیهما السلام را در خواب دید که فرمود: به پدرت بگو به والی بگوید میان قبر و لحد من آب افتاده، و بدن من در اذیّت است؛ بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند. دخترش به سیّد عرض کرد، و سیّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتیب اثری نداد. شب دوّم، دختر وسطی سیّد باز همین خواب را دید. به پدر گفت، و او همچنان ترتیب اثری نداد. شب سوم، دختر کوچک تر سیّد همین خواب را دید
شب سوم؛ عمه بابایم کجاست؟
از لحظه ورود کاروان به کربلا، رقیه لحظه ای چشم از پدر برنمی دارد. تا از او دور می شود، بی تابی می کند و بهانه می گیرد. یکی از سپاهیان یزید می گوید: میان دو لشکر ایستاده بودم. دیدم کودکی از حرم حسین آمد و خود را به او رساند. گفت: به من نگاه کن! تشنه ام. حسین گریه کرد و گفت: دخترم، خدا تو را سیراب کند که او یگانه پناه من است. بعد دست کودک را گرفت و او را به خیمه بازگرداند.
استاد صمدی آملی: ولایت علی (ع)، قبل از غدیر محقق شده بود/وقتی رقیه (س) با سر بریده مواجه شد
باید بیشتر سخن بگوییم تا حرف روشن شود. از دل و جان به حضرت سلام می دهیم.نمی دانم کلمه جوجه چرا در این بجث ها زیاد آمده است. خود آقا به نزد قبر رسول الله رفت و گفت:یا رسول الله جوجه تو و جوجه جوجه ی تو آمده است. سبحان الله.(این یک لطافت زبان عربی در ناز کردن است). در واقع فاطمه به عنوان جوجه پیامبر و خودش به عنوان جوجه ی فاطمه است. در این جا هم دیدیدم که ملک گفت جوجه فاطمه را ذبح کرده اند
---- یادگاری برای شام ----
وارث: رقیه جان ! شمیم سوم محرم امسال را لحظه به لحظه بیشتر استشمام می کنم زیرا شب مجلس شما نزدیک است. دیگر بهانه ای برای اشک ریختن لازم نداریم ، چون کفایت می کند که تنها اسم تو را بشنویم رقیه خاتون ... بانو در این روزها تمام ذهن مرا را گرفته است یاد تو ، نام تو و مصائب جان سوز تو ! ای کاش اذن دهی تا امسال در روضه ی شما جان دهم آن هنگام که مصیبت خرابه شام و تازیانه
سازگار وژولیده وصرافان ودین پرور وانسانی وموید وحسان وسهرابی وشفق ودیگرشاعران وسوم محرم
خوش زبانیت بودی امید که از سفر آید پدر، ولی جز غم نبود حاصل این خوش گمانیت چون مژده دادیم که حسین از سفر رسید دردا نبود جر غم دل مژدگانیت دادی تو جان و، بوسه گرفتی ز روی باب قربان جان فشانی و این مهربانیت (حبیب الله چایچیان(حسان)) ********************* تمام می شوم امشب در آخر قصه بخواب بانوی احساس! دختر قصه
شش ماهه ها نذر ظهور شدند/ روضه خوانی نوزادان برای عطشان ترین نوزاد تاریخ+تصاویر
جایی برای بوسه نداشت. آن روز که دستان کوچکت در کربلا، کوچکترین سوره قرآن شد، کسی نمی دانست که این سرانگشتان کوچک قرار است تا باب الحوائج شوند و خورشید عاشورا، شرم داشت تا بر رخ زیبای تو بتابد تا نکند برای آب بی تاب تر شوی. امروز را به نامی نامی تو نام نهاده اند که دست های کوچکت باب الحوائج است، تویی که آخرین سرباز پدر بودی و فرات هنوز هم که هنوز است در حسرت یک جرعه از کام توست
نام مبارک حضرت رقیه (س) در مقاتل و منابع
می داشتند ،و هر کودکی را وعده ها می دادند که پدر تو به فلان سفر رفته باز می آید ، تاایشان را به خانه یزید آوردند . دختری بود چهار ساله ، شبی از خواب بیدار شد و گفت : پدر من حسین کجاست؟؟ این ساعت او را به خواب دیدم سخت پریشان زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست یزید خفته بود ، از خواب بیدار شد و حال تفحص کرد
این دل شده هیأت اباعبدالله(29)/از فکر بوسه صرفنظر می کنم پدر
شد پس لااقل برای دل عمه جان نرو باشد،اگر که قصد سفر داری ای پدر اما دگر بدون من از کاروان نرو علی اکبر نازک کار دیگر نمی پیچد صدایش در خرابه دَمْ نوحه ی "بابا بیایش”در خرابه بوسید وقتی کعبه ی بین طَبَق را دید استجابت را دعایش در خرابه بر قلب آن خشتی که بوده بالش او ردّی ست از خون گریه هایش
حضرت رقیه (س) در مقاتل
/> یا أبتاهُ، لَیْتنی کَنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ پدر جان، کاش من پیش از این روز کور شده بودم، و تو را به این حال نمی دیدم . یا أبتاهُ، لَیْتنی وُسدتُ الثَّری و لا أری شَیبکَ مُخضَّباً بِالدّماء پدر جان، کاش مرا در زیر خاک پنهان کرده بودند و نمی دیدم که محاسن مبارکت به خون خضاب شده باشد . آن معصومه نوحه می کرد و اشک می ریخت تا آن که نَفَس او به شماره
اشعار و غزل های شب اول محرم
رسیده است بگیرم علم به دوش تکیه به تکیه سینه زنان نوحه گر شوم وقتش رسیده است که چون باد روضه خوان کوچه به کوچه مویه کنان در به در شوم وقتش رسیده است خرابه خرابه آه وقتش رسیده لاله کوه و کمر شوم فرزند من کجاست؟ چه دارد؟ چه می کند؟ ماه محرم است نباید پدر شوم آیا پدر که خاک بر او خوش _ چه گفت و رفت؟ ماه
اشعار ویژه شب سوم محرم - حضرت رقیه (س)
را ..توانی نیست زیرا شکسته هر چه در تن استخوان دارد پای پر از تاول امانش را بریده ..آه.. از دست اهل شام بغضی بی امان دارد مابین آغوشش پناهت میدهد بابا! جای سرت امن است تا وقتی که جان دارد پژمرده در طوفان غصه نو بهار او قدر سه سال عمر خود فصل خزان دارد مصطفی هاشمی نسب: ای از سفر برگشته بابا ، پیکرت کو
خداحافظ، عزیز شیرخواره .... می دونم این آخرین دیداره
آمده اند در این مکان مقدس در گوش کودکشان لالایی بخوانند. لالایی بس غمناک از تیر سه شعبه حرمله که گلوی سپید علی اصغر را شکافت و از تکرار صحنه عاشورا در یمن، از کودکانی که در آغوش مادر جان دادند. ماجرای گهواره شکسته علی اصغر کربلا و گهواره های به خاک و خون کشیده کودکان یمن، آمده اند تا به کودک دلبندشان بگویند یزید و حرمله همه جا هستند ولی تو علی اصغر بمان و برای دفاع از ولایت با قنداق به