سایر منابع:
سایر خبرها
روایت خیانت یک خبرنگار در میان اسرای جنگ تحمیلی
دادیم و با سرگرم کردن او علی را به صحبت گرفتیم که: چی شد که به جبهه آمدی؟ علی گفت: من در کلاس درس بودم که مدیر مدرسه با فرمانده سپاه شهرمان و پدرم آمدند در کلاس و گفتند به دفتر بیا! رفتم به دفتر و فرمانده سپاه گفت: می خواستیم پدرت را به جبهه ببریم، پدرت گفته من زن و بچه دارم، این بچه را ببرید و ... حالا تو باید بیایی! بعد دست و چشمم را بستند و آمبولانس پس از بیست دقیقه جایی توقف کرد که صداهای
وقتی که قد سرو خم شد
هستم . جناب ابوالفضل سه برادر کوچکترش را مخصوصا قبل از خودش فرستاد،گفت:بروید برادران! من می خواهم اجر مصیبت برادرم را برده باشم.می خواست مطمئن شود که برادران مادری اش حتما قبل از او شهید شده اند و بعد به آنها ملحق بشود . نا بر این ام البنین است و چهار پسر،ولی ام البنین در کربلا نیست،در مدینه است.آنان که در مدینه بودند از سرنوشت کربلا بی خبر بودند.به این زن،مادر این چند پسر که
بخش های خواندنی رمان - نامیرا -
. به تندی از جا پرید: مسلم دست به تیغ برده؟! چرا منتظر ورود امام نشد؟! و مستأصل به اسب نگریست. ام وهب گفت: ابن زیاد هانی را کشت و راهی جز جنگ برای کوفیان نماند! مرد ناباور نگاهی به عبدالله و همسرش انداخت و بعد به تندی به سراغ اسب رفت و کوشید آن را از جا بلند کند، اما اسب بی حال تر از آن بود که بتواند برخیزد. عبدالله به سوی مرد رفت. پرسید: تو که هستی مرد؟! مرد ملتمس رو به
افراط و تفریط ها؛ نقشه دشمن برای نفوذ در مراسم عزای اهل بیت
/> لذا پیامبر فرمودند: من بعد از خودم، از سه چیز بر امّتم می ترسم و یکی غفلت بعد از معرفت است که این، خیلی بد است. سال ها محضر وجود مقدّس امیرالمؤمنین(ع) باشند، بعد تبدیل به خوارج شوند، بعد یکی از آن خوارج (ابن ملجم)، اشقی الاشقیاء بشود. معلوم است که این ها معرفت نداشتند و حبّشان هم حبّ ظاهری بوده؛ پس اطاعت هم به وجود نمی آید. مولی الموالی: من اگر می خواستم مکّارترین افراد بودم!
مروری بر 34 سال سینمای دفاع مقدس
جنگی را ساخت که در آن مضامین مختلفی از عشق را به نمایش می گذاشت. در همین دوران و بعد از ساخت "از کرخه تا راین" فیلم "برج مینو" به کارگردانی حاتمی کیا را می توان مرز میان جنگ و عشق نامید. "روبان قرمز"، یکی از پیچیده ترین شخصیت های زن را ارائه داد و از سوی دیگر، جنگ را بهانه ای برای روایت آن گذاشت. "آژانس شیشه ای" شاید به عنوان بهترین فیلم حاتمی کیا، نقطه عطفی در زمینه سینمای جنگ
شبهه پیرامون عاشورا و امام حسین (ع)
نشانه گرفته؟ در تمام جنگ ها مهمترین شخص فرمانده سپاه است. حرمله باید حسین را می زده نه نوزاد را. کدام عقل سالمی چنین چیزی را می پذیرد؟ حرمله فرمانده سپاه را ول کرده و نوزاد را از پای درآورده؟ اگر به قول مسلمانان واقعا هوا جهنمی بوده مگر این حرمله مازوخیسم داشته که در آن شرایط، جنگ را کش بدهد و خودش را بیشتر اذیت بکند؟ در جایی مسلمانی گفت حضرت کودک را در دست گرفته و نزدیک سپاه رفته تا صدای او را
منظور قرآن از شجرة الملعونة چیست؟
از فرماندهان بود و پدرش، اباسفیان، همیشه او را به عنوان نماینده خودش در جنگ هایی که علیه مسلمان ها شرکت می کردند، قرار می داد. البته جالب است که برادران اهل جماعت، این قسمت را اصلاً نمی گویند. امّا مطالبی از این دست را بیان می کنند که معاویه، کاتب وحی بوده است و ... . البته من این مطلب را إن شاءالله در جلسات آینده، با توجّه به کتب خودشان بررسی می کنم که بیان کردند، اینکه معاویه، کاتب وحی بوده است
این دل شده هیأت اباعبدالله(35) / ما گرفتار علمدار تو هستیم حسین
وارث: به نام آب، به نام فرات نام شما من آفریده شدم که کنم سلام شما نوشته اند به روی جبین ما دو نفر شما غلام حسین و منم غلام شما خوشا به حال پر و بال این کبوترها گهی به بام حسین و گهی به بام شما تو آن همیشه امامی و ما همان مأموم به قامتی که گرفتیم با قیام شما تو ماه بودی و نزدیک آب ها که شدی
دردسر رابطه دوران مجردی برای زن جوان
همسرم از همان ابتدا موضوع را به من گفته بود شاید راحتتر با آن برخورد می کردم تا حالا که فهمیده ام از من پنهان کرده است. مرد جوان ادامه داد:این اتفاق زندگی مرا تغییر داده و باعث شده طرز فکرم نسبت به همسرم عوض شود. برای همین تصمیم خودم را گرفتم و می خواهم از این زن برای همیشه جدا شوم، تا به بدبینی هایم برای همیشه پایان دهم. من و همسرم اگر هم با هم زندگی کنیم، در آینده با مشکلات جدی مواجه
آتیلا پسیانی از تلویزیون پول در می آورد و در تئاتر خرج می کند!
روزگاری دست اندرکار تئاتر بوده، توقع دارم از موضع تخصصی با هم بحث کنیم. نوع کاری که در تئاتر می کنم، نیاز به هیچ توضیحی ندارد. چون توضیحش در خودش هست. اگر کسی درباره آنتونن آرتو چیزی نداند مطلقا متوجه دیدگاه من درباره تئاتر نخواهد شد. تا این حد تخصصی فکر می کنم و به قول مخالفانم برج عاج نشین هستم. من خودم را فرزند خلف آرتو می دانم. می دانی که او در قرن نوزدهم در فرانسه می زیست و مخالف سفت وسخت
ازچوپان جاسوس تاحضور فسقلی درجبهه
دقیق بگویم، 80 درصد از نیروهای ما مجروح یا شهید شدند، شهید اسماعیل پناهی که از هم محلی های ما بود، رو کرد به من و گفت: با این وضعیت باید دست به ابتکاری بزنیم. گفتم: چه ابتکاری؟ گفت: هر کدام مان باید به جای چند رزمنده به سوی دشمن تیراندازی کنیم. خودش اولین کسی بود که وارد عمل شد، آرپی جی را برداشت و شروع کرد به سوی مواضع عراقی ها شلیک کردن، گلوله ها را از چند جای متفاوت شلیک می کرد تا
عبرتهای عاشورا در کلام رهبر معظم انقلاب
طول زمان دیده می شود، فرهنگ رزمندگی و جهاد است. جهاد هم فقط به معنای حضور در میدان جنگ نیست؛ زیرا هر گونه تلاش در مقابله با دشمن، می تواند جهاد تلقّی شود. البته بعضی ممکن است کاری انجام دهند و زحمت هم بکشند و از آن، تعبیر به جهاد کنند. اما این تعبیر، درست نیست. چون یک شرط جهاد، این است که در مقابله با دشمن باشد. این مقابله، یک وقت در میدان جنگِ مسلّحانه است که جهاد رزمی نام دارد؛ یک وقت در میدان
نیکی مظفری: از بچگی خوش لباس بودم
من ایجاد کرد. همیشه شکل رنگ آمیزی لباس ها برایم جالب بود و دوست داشتم خودم رنگ لباس هایم را انتخاب کنم. پدر و مادرم همیشه برای انتخاب هایم احترام قائل بودند و انتخاب را به عهده خودم می گذاشتند. البته گاهی پیش می آمد در آن سن کم یکسری لباس ها را انتخاب می کردم که بعد متوجه می شدم خیلی درخور موقعیت من نبود؛ به همین خاطر در آن لحظه از طرف پدر و مادرم راهنمایی می شدم. بچه خلاق خانواده
روحانی در پیشه رانندگی تریلی/ روایتی که مرا صاحب شغل کرد
حوزه علمیه هستند. دلم نمی خواست از فرصت که خانواده ام داشتند استفاده می کردم زیرا اگر قرار بود کسی هم از این فرصت ها استفاده کند جلوتر از من برادرم مهدی بود ایشان با وجود اینکه می توانست از پست و مقام برادر دیگرم استفاده کرده و به قول بعضی ها در پشت جبهه خدمت کند اما برای خودش تکلیف میدانست و دوست داشت که به جبهه برود و درخط مقدم خدمت کند. حتی بعد از شهادت دو برادرم پدرم حقوق بنیاد شهید
مردی که همسرش را کشته است:اختلافات مان بر سر رفتارهای او بود
مردی بعد از اینکه همسرش را به دلیل اختلافات خانوادگی به قتل رساند، خودش را به پلیس معرفی کرد و تسلیم شد. مأموران پلیس استان فارس چند روز پیش مطلع شدند فردی با مرکز 110 تماس گرفته و از قتل زنی جوان خبر داده است. مأموران به سرعت خود را به خانه این زن رساندند و جسد او را درحالی که روی زمین افتاده بود، مشاهده کردند. به نظر می رسید مقتول که منیژه نام داشت بر اثر خفگی جانش را از
گزارش ساعت به ساعت از روز عاشورا
شدند. حدود 6 امام حسین(ع) دستور داد تا اطراف خیمه ها خندق بکنند و آن را با خاربوته ها پر کنند تا بعد آن را آتش بزنند و مانع از حمله سپاه از پشت سر بشوند. 7:06 طلوع آفتاب کمی بعد از طلوع آفتاب. امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. روبه روی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه ای خواند. صفات و فضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام (ع) نامه نوشته اند. حتی چند نفر
محمود رحمانی از سرنوشت عجیب و غریب مُلفِ گند می گوید / وقتی سوژه فیلم را کارگردانی کرد
حال نوعی از سینما را به شما آموزش داده بودم، اما حالا با نمایش فیلم ملف گند می خواهم نوع دیگری از سینما را به شما نشان بدهم. البته باید تاکید کنم ملف گند فیلم من نیست فیلم محمد کاراکتر اصلی اثر است. من فقط او را دیدم و نشان دادم، همین. چطور شد فیلمساز شدی؟ من در شهری درس خواندم (ایذه) که حتی سینما هم نداشت. پدر و مادرم به سفر حج که رفتند یک دوربین فیلمبرداری خریدند و
ناگفته های شهرام اسدی کارگردان فیلم روز واقعه کاش بیضایی رستاخیز و محمد رسول الله را می نوشت
فیلم و روز واقعه با بودجه ای 68 میلیون تومانی جلوی دوربین رفت. اسدی دو هفته پس از ورودش به این پروژه ملاقاتی با بیضایی داشته است و در آن ملاقات به گفته خودش پس از تشکر از فیلم نامه ای که او نوشته صراحتا در خصوص اینکه چرا خود بیضایی حاضر به روز واقعه نشده از سوال می پرسد که بیضایی در پاسخی کوتاه به او می گوید: من می خواستم خودم آن را بسازم اما اجازه اش را به من ندادند. به همین دلیل هم هست
گزارشی از زندگی زنان ایرانی که با اتباع خارجی ازدواج می کنند
ندارد: یک روز دیدم خبری از محمد نیست. هرجا را گشتم پیدایش نکردم. فکر می کردم مرده یا تصادف کرده است. چند هفته دنبالش گشتم به این امید که پیدایش کنم ولی آخرسر همشهری هایش گفتند او به افغانستان رفته است. من هیچ وقت او را نمی بخشم. او مرا با دو بچه تنها گذاشت و رفت. خودم هیچ وقت نمی خواستم که زن یک افغان شوم ولی در روستای ما دخترها را زود شوهر می دهند. من تا چندسال صیغه محمد بودم و حتی قبول نمی کرد که
سفارش های اخلاقی در شب تاسوعا/ قمر بنی هاشم به روایت یک مسیحی
کنید. یعنی انسان تصمیم بگیرد موقع خواندن دعا، جمله ای را که می خواند خودش را با آن تطبیق دهد، البته فقط وقتی این کار را بکند که تصمیمش جدی است، نه این که تبدیل به بازی شود. مثلا می گویی: یا ستار العیوب! تو هم تصمیم بگیر عیب ها را بپوشانی. اشعار و مرثیه های مادر حضرت عباس(ع) به روایت شهید مطهری جناب ام البنین، همسر علی علیه السلام، چهار پسر از علی دارد. مورخین نوشته اند علی علیه
دلایل مظلومیت بیشتر امام علی به امام حسین
دهند. چرا نتوانستند؟ این در اثر کار امام حسین(ع) بود. یعنی امام حسی(ع) اوج قباحت جریان خلافت را در مقطع خودش نشان داد، و لذا دیگر خلافت آبرو پیدا نکرد. سند سخن بنده برای اینکه خلافت این قدر شرعی بود، دو چیز است. یکی واقعه حره و یکی هم کربلا. در واقعه حره، فرمانده تجاوزکنندگان به مدینه، در راه تجاوز به مکه از دنیا رفت، او وصیتنامه ای دارد که در بین راه نوشته است. در آخر وصیتنامه اش می
به میدان رفتن حضرت علی اکبر(ع)(مقتل)
گفتم:تو چکار داری، بگذار بالاخره او را خواهند کشت.گفت:خیر.علی اکبر که آمد از نزدیک او بگذرد، این مرد او را غافلگیر کرد و با نیزه محکمی آنچنان به علی اکبر زد که دیگر توان از او گرفته شد به طوری که دستهایش را به گردن اسب انداخت،چون خودش نمی توانست تعادل خود را حفظ کند. در اینجا فریاد کشید: یا ابتاه!هذا جدی رسول الله (3) پدر جان!الآن دارم جد خودم را به چشم دل می بینم و شربت آب می نوشم.اسب
جزئیات فیلمبرداری صحنه شهادت حضرت عباس (ع) با بازیگر رستاخیز
محمدحسین لطیفی و محمدرضا شفیعی و اصرار آن ها پذیرفتم ولی وقتی در نقش ظاهر شدم و در جریان کار قرار گرفتم، دیگر دست خودم نبود و جلو رفتم . از نظر من نقش منفی در فیلم امام حسین (ع) هم در تیم آن حضرت توپ می زند چون خودش را خرج نقش منفی می کند و منفور می شود تا خوبی خانواده امام حسین (ع) و خانواده اش را بهتر درک کنید اتفاقا اجر او بیشتر از من است. چون من نقش مثبت بودم و طبع انسان مثبت گرا است .
او پیتر پن است، نه هری پاتر !
مرا از پیتر پن دوست نداشته باشند، اما به هرحال من هم قبل از این که کارگردان این فیلم باشم، از طرفداران این قهرمانم و این حق من است که روایت خودم را از این داستان بیان کنم. کمی هم درباره ی بازیگران فیلم صحبت کنیم. از گروه بازیگری تان رضایت داشتید؟ من با چهره های بزرگی در این فیلم همکاری داشتم. از هیو جَکمَن در نقش ریش سیاه گرفته تا رونی مارا در نقش لی لی . متأسفانه انتقادهای
روزنامه نگاران حرفه ای بر اساس جزئیات تیتر می زنند
/> وی در واکنش به نظرات شکرخواه هم گفت: تصویر خودش فکت است و خیال است که فکت نیست. در تیتر باید به فکت نزدیک شویم. من مثال های زیادی آوردم و بومی هم هست من از تیترهای خودم استفاده کردم. اصرار داشتم از نمونه ای ایرانی در کتاب استفاده کنم. رضائیان گفت: تیترنویسی این نیست که ما در ایران شروع کردیم تجربه ما در تیترنویسی برگرفته از ادبیات ژورنالیسم در غرب است بنابر این نمی توانیم به تیترهای
فرهنگ در رسانه
و مجلات و روزنامه ها و رسانه های مختلف دیگری که وجود دارد، می توان به همه آن ها پرداخت و مطالب شان را از نظر گذراند؟ جواب معلوم است... به همین دلیل ما در بولتن نیوز سعی کرده ایم تا از این به بعد و در قالب صفحه فرهنگ در رسانه به بازخوانی و بازنشر اصلی ترین مطالب فرهنگی روزنامه ها بپردازیم . به عبارت دیگر، فرهنگ در رسانه تلاشی است برای تبلور روزانه تراوشات فرهنگی روزنامه های کشور . تا به
سیدالشهدا(ع) چرا شهید شد؟
امیرالمومنین علی(ع) در جنگ تبوک شرکت نمی کند. درباره واقعه تبوک غیر از سوره منافقون و ممتحنه یک سوره مفتضحه داریم یعنی سوره ای که منافقین را مفتضح کرد که بعد ها اسمش را گذاشتند توبه. سوره ای قریب به 100 آیه که قریب به اتفاقش درباره جریان تبوک و منافقین است. این نشان می دهد چقدر جریان نفاق خطرناک است. چون در جریان سفر تبوک قرار بود مسافت طولانی بروند و امکان داشت توسط رومی ها قلع و قمع شوند پس جریان
مادربزرگ بزرگ
جوره نثار من و قیافه خودم و خانواده ام شد. در نتیچه ماست هایم را کیسه کردم و تصمیم قطعی و قاطع و مصمم گرفتم و عزمم را جزم کردم که دیگر پشت دستم را داغ کنم و برای بزرگمهر حسین پور و این چیزنا چیزی ننویسم. ولی می بینید که چه سست پیمان بوده ام و دوباره چیز نوشته ام. راستش را بخواهید خودم دلم نمی خواست، ولی مجبور شدم، یعنی همه حرف ها و فحش های ریز و درشت را خوردم دم برنیاوردم و گفتم تمام می شود و فراموش
چگونه با پدرت آشنا شدم؟!/ خدای منچ
پویش - سرویس طنز/ در ادامه طنزنوشته ای از مونا زارع از سلسله نوشته های چگونه با پدرت آشنا شدم؟! را می خوانید... نامه شماره 20 حالا من یک مادر دورافتاده از فرزندش هستم اما عزیزم تو واقعا چه بیکاری هستی که 20 نامه من را تا امروز خواندی؟! درست مثل همان روزهای من که با دو زانوی گچ گرفته آن قدر در کنار عمه مستوره در خانه بیکار مانده بودم که اگر هر چند ساعت جفتمان لاشه مان را از این
بدون تنهایی نمی توانم زندگی کنم
داشتم. بعد که آمدم دانشگاه مرتب می نوشتم، تعدادی هم مقاله و نقد نوشتم که با نام مستعار اینجا و آنجا چاپ می کردم. می شود گفت در یک انزوای خودخواسته بودم، یعنی نمی خواستم اسمم این ور و آن ور پخش شود. می خواستم بیشتر خودم در یک خلوت مشخص بخوانم و بنویسم چون اصولا روحیه ام هم با جای شلوغ جور درنمی آید. الان هم همین طور هستم. من بدون تنهایی نمی توانم زندگی کنم؛ یعنی حتی الان هم که زن و بچه دارم، آنها هم