سایر منابع:
سایر خبرها
فلسفه و آثار عزاداری برای سیدالشهدا (علیه السلام)
علیه السلام را به حضرت فاطمه سلام الله علیها دادند آن حضرت به شدت گریه کردند و گفتند:پس چه کسی برای فرزندم گریه می کند و مجلس عزا و مصیبت او را برپا می کند؟ رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند:ای فاطمه! زنان امت من بر زنان اهل بیت من می گریند و مردان امت من بر مردان اهل بیتم می گریند و عزای فرزند مرا هر ساله طایفه ای بعد از طایفه ای تازه می کنند پس چون روز قیامت شود تو زنان را شفاعت
شب عاشورا در خیمه گاه چه گذشت؟
) امتناع می کنیم؟ عمر بن سعد در برابر اعتراض های متعدد یاران خویش مواجه گردید و به ناچار درخواست امام حسین (ع) را پذیرفت و به وی پیام داد که یک شب را به شما مهلت دادم، ولی بامدادان فردا اگر بر فرمان امیر، سر اطاعت فرود نیاورید، فیصله کار را به شمشیر می سپارم. در این هنگام، آرامش نسبی حاکم گردید و هر دو سپاه به خیمه گاه خویش برگشته و منتظر فرا رسیدن روز بعد، یعنی روز عاشورا شدند. سخنرانی شب
روایتی از شهادت تک تک یاران امام حسین(ع)
سعد تیر انداخت ، دیگر سپاه ابن زیاد نیز شروع به تیر اندازی کردند. (فلمّا رمی عمر، ارتمی الناس ) به گزارش ابن اعثم : باران تیر (و أقبلت السهام کأنّها المطر) از سوی کوفیان به سوی اصحاب امام حسین علیه السلام شدت گرفت و امام فرمود: اینها قاصد این قوم به سوی شماست ؛ برای مرگی که چاره ای از پذیرش آن نیست ، آماده باشید. پس از آن دو گروه بر یکدیگر حمله کردند و ساعتی از روز را به طور دسته جمعی
برای بازی در این نقش در خانه تحریم شدم
مصاحبه ای با این بازیگر داشتیم که نکاتی را در این گفتگو بازگو می کند که خواندن آن خالی از لطف نیست. آشنایی شما با هنر چه زمانی صورت گرفت؟ متولد شیراز هستم. دوران کودکی با مقوله نمایش آشنا شدم و نمایشی با عنوان کر و بیمار در کتاب داشتیم که معلمم نقش کر را برای اجرا به من داد. با این نمایش علاقمند به بازیگری شدم، چرا که پدر و مادرها بچه ها را تشویق می کردند اما بعد از آن هیچ
شیعیان مرا سلام رسان و بگو پدرم را کشتند، یکه و تنها و تشنه
مهر – گروه هنر: مجتبی فرآورده نویسنده و کارگردان سینما با سلسله یادداشت هایی که از روز هفتم ذیحجه شروع شده و تا اربعین حسینی ادامه دارد، روزشمار وقایع کاروان حسینی در این ایام را روایت می کند و امروز دهم محرم، سی و چهارمین یادداشت وی را می خوانید: دهم محرم خورشید به اکراه چشم گشود و نگاهش را به زمین دوخت. سپاه ظلم و ستم، کبر و غرور، جهل و تعصب و طغیانگری، صف کشیده
آداب و اعمال مخصوص روز عاشورا + صوت
، ملاقات کند خدا را در روز قیامت با ثواب دو هزار هزار حج و دو هزار هزار عمره و دو هزار هزار جهاد که هریک را با رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله-و ائمّۀ طاهرین-علیهم السّلام-کرده باشند مالک گفت: فدای تو شوم، چه ثواب است برای کسی که در شهرهای دور باشد و ممکن نباشد او را رفتن به سوی قبر آن حضرت؟ فرمود که چون روز عاشورا درآید، بیرون رود به سوی صحرا یا بالا رود بر بام بلندتر در خانۀ خود و اشاره کند به سوی آن
شهادت امام حسین علیه السلام و حوادث پس از آن
جهت شب را در خانه خویش گذرانده و بامداد روز یازدهم سر مقدس امام حسین علیه السلام را نزد عبید الله بردند. سرهای دیگر شهیدان را پس از بریدن و شست و شو دادن ، میان سرکردگان جنایت کار تقسیم کردند تا نزد عبیدالله برده و پاداش بگیرند و بدین وسیله به وی نزدیک شوند.(10) آن گونه را به خاک منه معجرم که هست حیف از سر تو نیست بیفتد سرم که هست گیرم مرا به قتلگهت ره نداد شمر تا سر
ماجرای خیانت یک خبرنگار به اسرای ایرانی
علی را به صحبت گرفتیم که: چی شد که به جبهه آمدی؟ علی گفت: من در کلاس درس بودم که مدیر مدرسه با فرمانده سپاه شهرمان و پدرم آمدند در کلاس و گفتند به دفتر بیا! رفتم به دفتر و فرمانده سپاه گفت: می خواستیم پدرت را به جبهه ببریم، پدرت گفته من زن و بچه دارم، این بچه را ببرید و ... حالا تو باید بیایی! بعد دست و چشمم را بستند و آمبولانس پس از بیست دقیقه جایی توقف کرد که صداهای وحشتناکی به گوش می رسید. مرا
عباس غزالی ازدواج کرد +خصوصیات همسر این تازه داماد!
خواهد آنها را دور بریزد. در میان آن کتاب ها این کتاب هم بود که جلد سبز رنگی داشت و مرا جذب کرد؛ آن را برداشتم و ورق زدم. در ابتدا مثل کودکی بودم که از یک کتاب فقط عکس هایش را سرسری می بیند اما وقتی کمی از آن را خواندم جذبش شدم. حالا هم به نظرم یکی از بهترین هدایایی است که می توانید به دوستی بدهید. لباس پوشیدن بدون حرف و حدیث همیشه می گویم روی مد و به روز بودن خیلی خوب است اما به شرطی
شهادت 51 یار در تیرباران صبح/ تنها زن شهید در کربلا/ دستور شمر برای محاصره یاران
مرا حلال می دانید و با آنکه می دانید بر پدرم بر حوض کوثر وارد می شوید و او مانند شترانی که از سر آب رانده شوند به دست خویش، مردانی را از آب می راند و پرچم روز قیامت در دست جدّ من است؟ سپاه دشمن پاسخ داد: همه ی اینها را می دانیم اما از تو دست بر نمی داریم تا تشنه بمیری. (برخی نوشته اند که گفتند تو را به بغض و کینه ی پدرت علی می کشیم.) امام دستی بر محاسن خویش کشید و فرمود: خشم پروردگار بر
روز دهم محرم/ برادرم آهسته تر، توقف کن تا تو را سیر ببینم
است! همین که امام خواست به عزم میدان از خیمه بیرون آید، زینب(س) دامان امام را گرفت و صدا زد مهلا یا اخی توقف حتی اتزود منک و اودعک وداع مفارق لاتلاقی بعده برادرم آهسته تر! توقف کن تا تو را سیر ببینم و با تو وداع کنم آن وداع جداکننده ای که بعد از آن دیگر ملاقاتی با تو نخواهد بود. حضرت زینب(س) از برادر دل نمی کند، به دست و پای برادر افتاد و بوسید سایر بانوان حرم آن حضرت(ع) را گرفته، دست و
دستی که متن تعزیه عاشورا را می گیرد، باید وضو داشته باشد
نقشم را بخوانم. نام این نمایش را تعزیه سکینه بی کلام گذاشتم و این شد اولین اجرای من. بعد از این نمایش مشهدی رضا، برادر بزرگترم، هرجا بچه خوان یا علی اکبرخوان می خواستند مرا معرفی می کرد و مشوقم شده بود. مشهدی رضا، هر سال سه ماه تابستان را در امامزاده داوود تعزیه می رفت و من هم برای اینکه از قافله تعزیه خوان ها عقب نمانم، در خانه با چادر مادرم تمرین می کردم و چاقوی آشپزخانه
زندگی خصوصی مهدی رحمتی، بانو و پسران
نخستین بار پدر شدم واقعا حس خوب و درعین حال عجیبی داشتم، ولی تا زمانی که علی (فرزند اولم) مرا بابا صدا نکرد، چیزی متوجه نشده بودم. بعد از آن بود که متوجه شدم پدر شدن چه حسی دارد. وقتی عطا (دومین پسرم) به دنیا آمد، خیلی بیشتر از قبل این حس پدر بودن را درک می کردم، چون علی بزرگتر شده بود و من به آن احساس عادت کرده بودم. دوستی پدر با فرزندان تربیت علی و عطا بیشتر به عهده همسرم
از صبح عاشورا تا پیش از آغاز جنگ/خواب امام حسین (ع) هنگام سحر
گفت: سپاس خدای را که بینائیم را در حق شما، بیشتر کرد؛ خدایا! من از کردار این نامردان، به تو بیزاری می جویم. بارالها! بینوایی را در میانشان افکن، تا آن روز که به دیدارت آیند و تو از ایشان، خشمگین باشی. پس آنان شروع کردند، به بریر تیر افکندن و بریر بازگشت. خطبه امام (علیه السلام) خوارزمی می گوید: امام پیش آمد تا روبروی آن مردم ایستاد. نگاهی به صفوف سیل آسای ایشان و ابن سعد که
سخنان امام حسین علیه السلام از مرگ خویش
علیهاالسلام فریاد کشید: ای محمد! ای علی! ای مادرم! ای حسینم! بعد از تو ما تباه شده ایم . آن منظرهٔ دردناک بر جان امام اثر کرد و قلب پاکش به اندوه و حسرت نشست و روی به آن بانوان، از دختران وحی کرد و آنان را دستور به شکیبایی و تحمل بار این محنت بزرگ داد و فرمود: ای خواهرم! ای ام کلثوم! ای فاطمه! ای رباب! بنگرید، هرگاه من کشته شدم، بر من گریبان چاک نزنید و بر چهرهٔ خود چنگ نیندازید و سخن
تلمیحات قرآنی و تاریخی در قصیده ای بلند
سرشار خون گلویش، سیراب شده بود. 30. هاجر و مادر موسی(علیه السلام) در جنس مصیبت با رباب مشترکند، ولی نوع مصیبت، رباب را در میان آنان بی نظیر ساخته است. 31. این زن امیدوار بود که کودکش موجب تسلای او بعد از شهادت پدرش باشد، ولی نه از فرزند نصیبی یافت و نه از پدر. 32. و چنین گردید که او در روز، بی خورشید ماند و در شب، بی ستاره. 33. اندوهگینم به خاطر
شمرهایی که برای امام حسین گریه کردند
باشد. شبیه خوانی که از 5 سالگی کارش را آغاز کرده و حالا در 82 سالگی همچنان روی صحنه های تعزیه فعال است. با او زمانی حرف می زنیم که فقط 10 دقیقه فرصت دارد تا دوباره لباس سرخ اشقیا را بپوشد و روی صحنه برود. دوست داشتم مخالف خوان باشم از 5 سالگی تعزیه می خواندم. وقتی هم سنم از خواندن شبیه سکینه و قاسم و علی اکبر گذشت به مخالف خوانی علاقه مند شدم. از پوشیدن کلاه خود و پرتاب
مرگ پلی است برای عبور به دنیای دیگر
باشد تا صدایش بهتر برسد، بر بالای شتر رفت و فریاد زد که "تبالک ایتها الجماعه و ترحاحین فصو حتمونا واجفین" و یک بار، دوبار، سه بار صحبت کرد. عمر سعد بر لشکریان خود ترسید که مبادا نطق حسین اینها را تحت تاثیر قرار دهد. نوبت بعد که اباعبدالله شروع به صحبت کرد، از آنجا که روحشان شکست خورده بود، عمر سعد دستور داد فریاد کنید و بدهان تان بزنید که صدای حسین را کسی نشنود. آیا این علامت شکست نیست؟ آیا
واقعه بی هوش شدن زینب(س) در شب عاشورا+ صوت
و با انان سخن گفت. شب دهم که پدرم صبح آن شهید شد، من مریض بودم و زینب پرستاری من می کرد. ناگاه دیدم پدرم - حسین (ع) - کناری رفت و این اشعار را قرائت می فرمود: یا دَهْرُاُفّ لَکِ مِنْ خَلیلٍ مِنْ صاحِبٍ و طالِبٌ قَتیلٍ و اِنَّما الْاَمْرُ اِلَی الْجَلیلِ امام سجاد ادامه می دهند: وقتی من این اشعار را شنیدم، متوجه شدم که پدرم شهید خواهد شد. آنگاه گریه، گلوی مرا گرفت و بر
مکن ای صبح طلوع...
تحریک می کرد تا این که شب یکشنبه – دو روز مانده به پایان رجب – امام به سوی مکه حرکت فرمود. (13) شرح این قضایا در سیر امام از مدینه به مکه، و مکه به عراق در فصل نخست کتاب آمده است.سحرگاه روز عاشورا امام را خواب ربود. هنگامی که بیدار شد، یاران را از رؤیای صادقانه خویش باخبر ساخت. آن حضرت فرمود: سگانی را دیدم که مرا گاز می گرفتند. اما شدیدترین آنها بر من سگی بود که به پیسی و برص مبتلا بود . (14) .و بعد
ظلمهای دشمنان در کربلا
همهمه را نمی شنوی که به ما نزدیک می شوند؟ حسین علیه السلام سر برداشت و گفت: خواهرم! اینک جدم پیامبر و پدرم علی و مادرم فاطمه و برادرم حسن را خواب دیدم که می گفتند: بزودی پیش ما می آیی. به خدا که آن وعده نزدیک است. زینب شیون کرد و بر صورت خود سیلی زد. حسین علیه السلام فرمود: آرام باش و شیون مکن که اینان ما را شماتت می کنند. حسین علیه السلام نزد برادرش عباس رفت و گفت: برادرم! سوار شو و پیش اینان
شهادت امام حسین(ع)
داد. به خدا سوگند هرگز مغلوب به خون آغشته ای زیباتر و روشن چهره تر از او ندیده ام. فروغ رخسارش و شکوه هیبتش مرا از اندیشیدن درباره شهادتش بازداشت. در آن حالت آب خواست. شنیدم مردی می گفت: هرگز آب نخواهی نوشید تا به دوزخ درآیی و از چرکابه های آن بنوشی! شنیدم که آن حضرت می گفت: من به دوزخ نخواهم رفت و از چرکابه های دوزخ نخواهم نوشید. من بر جدم رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم وارد می شوم و در خانه او
ثواب عزاداری و گریه بر مصائب امام حسین(ع)
سیراب خواهی شد. هیچ چشمی برای ما گریان نمی شود مگر اینکه با نظر کردن به حوض کوثر شاد خواهد شد. هر کس که محب ما باشد از آب کوثر می آشامد. امام رضا علیه السّلام فرمود: هر گاه ماه محرم فرا می رسید پدرم خندان نبود و تا ده روز از محرم، غم و اندوه بر پدرم غالب بود. هنگامی که روز عاشورا فرا می رسید روز مصیبت و حزن و گریه پدرم بود و می فرمود: این همان روزی است که امام حسین صلوات اللّه علیه در آن شهید
محمود رحمانی از سرنوشت عجیب و غریب مُلفِ گند می گوید / وقتی سوژه فیلم را کارگردانی کرد
بی بی سی گوش می داد. مادرم تعریف می کرد که یک روز ناگهان پدر من رادیو به دست می رود توی آشپزخانه و هی اشاره می کند به رادیو. مادرم می گفت ترسیدم و گفتم ای وای زبانش بند آمده، که یک هو متوجه شدم رادیو دارد از تو حرف می زند و می گوید باید منتظر ماند و دید این جوان در فیلم های بعدی اش چه می کند. خلاصه پدرم بعد از آن اتفاق با من خوب شد و از کارم خوشش آمد. من آن زمان در اهواز مستاجر بودم که پدرم به من
حفر خندق پشت خیمه های کاروان/ گزارش های دختر و پسر امام(ع) از وقایع شب عاشورا
گریه و شیون از ما برخاست. پدرم صدای ما راشنیده، دل تنگ و گریان به سوی ما آمده فرمود: چرا می گریید؟ ام کلثوم عرض کرد: برادر جان! ما را به حرم جدّمان بازگردان. فرمود: خواهر جان! من راهی برای بازگشت ندارم. عرض کرد: پس به ایشان منزلت جدّ و پدر و مادر و برادر خود را یادآور شو. فرمود: تذکر دادم و نپذیرفتند؛ اندرز دادم و نشنیدند. آنان هیچ آهنگی جز کشتن من ندارند و شما را بایسته است که مرا بر
شهادت مظلومانه امام حسین(ع) و یاران وفادارش تسلیت باد
صبحگاهان حرکت خواهم کرد. ذلت و فرمانبرداری فرومایگان ممنوع حضرت در روز عاشورا نیز مساله ایستادگی در برابر ظالم را بدین شکل بیان می دارد: آگاه باشید زنازاده پسر زنازاده مرا بین دو کار مخیر گردانید: شمشیر کشیدن یا خواری چشیدن، و دور باد که به ذلت تن دهیم که خدا و رسولش و مؤمنان بر ما نمی پسندند، و دامن های پاک و پاکیزه و سرهای پرحمیت و جان های والایی که فرمانبرداری فرومایگان را
دام شیطانی پشت در خانه دانشجویی
...> تا این که روزی میترا با اصرار و خواهش از من خواست برای ملاقات با حامد او را همراهی کنم، اما او این بار مرا به خانه ای برد که حامد و دوستش در آن جا زندگی می کردند. وقتی میترا و حامد به بهانه قدم زدن در حیاط خلوت بیرون از اتاق رفتند من به ماجرا مشکوک شدم و در حالی که ترسیده بودم خواستم از آن خانه بیرون بروم که ناگهان دوست حامد از پشت سر جلوی دهانم را گرفت و با دست دیگرش در اتاق را قفل کرد و ...حالا با این بلایی که به سرم آمده است خواستار مجازات آن جوان شیطان صفت هستم ولی نمی خواهم پدر و مادرم از این ماجرا مطلع شوند چرا که می ترسم ... ...
بسوی شما نیامدم مگر آن که دعوتم کردید...
خویش و بعضی یاران، پس از وداع با جدش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از مدینه به طرف مکه حرکت کرد . امام حسین(علیه السلام) هدف خروج از مدینه را در وصیتنامه اش چنین بیان می کند؛ ... و جز این نیست که برای اصلاح در میان امت جدم خارج شدم. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علی(علیه السلام) رفتار نمایم . مکه امام حسین(علیه
شهاب حسینی: همسرم هیچ وقت از زندگی با من رضایتی را تجربه نکرده است
برای ورود به سینما بیان می دارد: جوان شهرستانی را سراغ دارم که از کار عارش نمی آید. او در شهرستان خانه ای اجاره کرده بود که فقط برای دو برادر و مادرش جا داشت و خودش در مرغداری می خوابید ولی آنجا با تلویزیون 14 اینچ “چهارصد ضربه” و “جاده” می دید. به زودی یک ستاره نوظهور خواهید دید وی ادامه می دهد: همین آدم مدت زیادیست که با من کار می کند اما یک بار هم نگفت مرا ببین. یکدفعه خدا در
عبرت هایی که بی توجهی به آنها موجب تکرار فاجعه کربلا خواهد شد
قدرت تحلیل پیدا کنید، تشخیص بدهید، معرفت پیدا کنید.“ و اما ماجراهای بعد از رحلت پیامبر چه شد که در این پنجاه سال جامعه ی اسلامی از آن حالت به این حالت برگشت؟ همه ی قضایا، از هفت، هشت سال بعد از رحلت پیغمبر شروع شد. اوّلش هم از اینجا شروع شد که گفتند: نمی شود که سابقه دارهای اسلام کسانی که جنگ های زمان پیغمبر(ص) را کردند، صحابه و یاران پیغمبر(ص) با مردم دیگر یکسان باشند! این ها