/> صحبت از لیدا دیوانی و فرهاد صادقی عروس و داماد جوان در شهرستان عجب شیر است که در تاریخ 31 شهریور ماه سال 97 دل به دل هم داده و سر سفره عقد نشستند و باهم پیمان بستند برای یک زندگی ساده، بی ریا و به دور از تجملات و اشرافی گری در کنار هم زیربنای یک زندگی را پایه گذاری کنند. فرهاد صادقی دارای تحصیلات دیپلم بوده در یک مغازه لوازم التحریر فروشی به فعالیت مشغول است و خانم لیدا دیوانی
یکی از آداب و رسوم نوعروسان است که البته در کل ایران نیز این رسم وجود دارد که اگر دختر و پسری در دوران عقد باشند حتما خانواده داماد باید خوراکی های ماه رمضان و یک تکه طلا را برای خانواده عروس هدیه ببرند و اگر سال اول ازدواج باشد خانواده عروس باید افطارانه بدهند. نان های محلی که در رمضان پخته می شود متفاوت است و ترک ها گرده می پزند و کردها نان روغنی که بسیار خوشمزه و مقوی است و طرفداران
شامل بشقابی خوشمزه از گوشت پخته شده بسیار تند و برنج است. بازی طرح و رنگ بر قامت مردان و زنان کوموری با وجود نفوذ فرانسوی ها، افراد محلی به ویژه بزرگ سالان در مراسم سنتی همچنان مایل هستند لباس های سنتی بر تن کنند. لباس زنانه از شیرومنی تشکیل شده است، پیراهنی بلند و گل گلی همراه با دامن و شال یا روسری به رنگ روشن برای پوشاندن بخشی از صورت . در میان زنان صندل های چوبی و نوعی
. گفتند خیرات هم ندهیم. خانواده صبا توصیه های اعضای شورا را رعایت کردند اما: از مراسم خاکسپاری که به خانه برگشتیم، دیدیم که چند نفری خانه ما نشسته اند. مادرشوهرم، مادر شهید بود و همه به او احترام می گذاشتند. برای دوستان و اقوام سخت بود که برای او سوگواری نکنند. در همه این سال ها که برادر همسرم شهید شد، او لباس مشکی پوشید و به ندرت خندید. همه دوست داشتند برایش عزاداری کنند، مرثیه بگویند و خیرات
کنیم سه صلوات ختم کنید. (صلوات حضار) جایگاه حقوق انسان ها در قرآن مسأله ی اقتصاد هم مربوط به همه هست. این را بگویم و بعد حضرت خدیجه را چند دقیقه صحبت کنم، در قرآن حدود 150 تا ناس داریم. معنای ناس را بلد هستید، یعنی مردم، دیشب من این 150 مورد را تورق کردم، چند موردش مربوط به مسائل اقتصادی است. بعضی چیزها مسلمان و مؤمن ندارد. همه مردم همین که آدم است حقش است. مثلاً مثل چه؟ می
معاونت اداره اوقاف تهران بود؛ اما با رئیس اداره به مشکل برمی خورد و استعفا می دهد.چند تا از دوستانشان بعد از فوت ایشان نقل می کردند که رئیس اداره از کراواتی های شاه بود. یک روز در اداره می گوید حاج آقا اگر می خواهی در اداره باشی باید این لباس، (لباس روحانیت) را از تن دربیاوری. حتی توهینی هم به لباس ایشان می کند، حاج آقا می گوید من دنبال این پول و سمت ها نیستم و همانجا استعفا می دهد و از اداره اوقاف