که قابله مهربان و سرزنده روستا یا محله همواره پیگیر حال مادر و نوزاد در راه او بود. قابله گاهی برای روشن کردن نور دیدگان پدر و مادری چشم به راه، کیلومترها را روز یا شب طی می کرد تا دلگرمی مادری باشد که بعد از 9 ماه انتظار قرار بود بوسه بر صورت نو رسیده خود زند و خوشحالی پدری که روزهای سربلندی فرزندش را از ذهن می گذراند. با شنیدن صدای گریه نوزاد پدر خوشحال از سلامتی مادر و