سایر منابع:
سایر خبرها
آتش هوس بازی پدر، دامان دختر 13 ساله اش را گرفت
که به خانه ما آمده بود را به من معرفی کرد و گفت: او از امروز مادر تو است. بعدها فهمیدم که همه اختلافات پدر و مادرم به خاطر همین زن بوده است و پدرم قبلاً با او ازدواج کرده بود. من دیگر در آن خانه به موجودی تنها تبدیل شده بودم و آن ها با فراموش کردن من فقط به دنبال خوشگذرانی خودشان بودند. این گونه بود که دیگر نتوانستم ادامه تحصیل بدهم و برای پیدا کردن کاری بیرون از منزل می رفتم
طلاق به خاطر انجام کارهای خانه
به گزارش صبحانه ، چندی پیش مرد جوانی با مراجعه به دادگاه خانواه درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی من از صبح تا شب سرکار می روم و سخت کار می کنم. برای همین وقتی به خانه می آیم و یا یک روز تعطیل هستم و می خواهم در خانه استراحت کنم، دیگر توان انجام کارهای خانه و کمک به همسرم را ندارم. وی افزود:همسرم هم هیچ وقت اعتراضی نداشت تا اینکه چند وقت پیش متوجه شدم او به همه
جوان ایرانی که در مرز یونان گرفتار داعش شد
مردی بطری به دست به آنهایی که حال شان خوب نیست جرعه جرعه آب می دهد. خودم را به او رساندم. بعد از اینکه جرعه ای آب خوردم و به طرف کوله پشتی ام برمی گشتم مردی با ریش بلند و سبیل تراشیده از من به عربی پرسید کجایی هستم، بعد با دستش خانه ای را روی هوا ترسیم کرد که وطنم کجاست؟ راستش از شدت ترس دست و پایم با آن حال نزارم می لرزید. خودم را به لال بودن زدم و روی هوا نقشه جمهوری آذربایجان را ترسیم کردم
خفه کردن زن جوان با شلوار در خانه خود
سالی بود که با هم صیغه بودیم و در این مدت ما هر روز همدیگر را می دیدیم و تلفنی هم صحبت می کردیم . آن شب من به خانه طاهره رفتم و او هم غذای نذری که از چند روز پیش داشت را گرم کرد و با هم خوردیم. بعد از آن هم با پسرش منچ بازی کردیم و حدود ساعت 10 و نیم شب من از خانه شان خارج شدم. فردا ظهر پسرش با من تماس گرفت و گفت که مادرش در خانه را برای او باز نمی کند وقتی با هم به خانه شان رفتیم هر چه زنگ زدیم
سرگذشت جوان ایرانی که گرفتار داعش شد
خوردم و به طرف کوله پشتی ام برمی گشتم. مردی با ریش بلند و سبیل تراشیده از من به عربی پرسید که اهل کجا هستم، بعد با دستش خانه ای را روی هوا ترسیم کرد که وطنم کجاست؟ راستش از شدت ترس دست و پایم با آن حال نزارم می لرزید. خودم را به لال بودن زدم و روی هوا نقشه جمهوری آذربایجان را ترسیم کردم. چیزی نفهمید و مرا پیش سه جوان که لال بودند، برد. آنها با ایما و اشاره از من سؤال کردند و من
بابک زنجانی خانه های ایران زمین را می خرد؟ / ساعت 30 هزار دلاری بابک زنجانی!
فسخ کرد. مرد میانسالی همکلام او می شود: الان شما قشنگ می توانی بفروشی. دوبرابر می توانی بفروشی. زن پاسخش را می دهد: نمی دهند. دیروز به من گفتند شب تماس می گیریم. هنوز معلوم نیست دارند تصمیم می گیرند بخرند یا نه. می گویند در اولویت این سه خانه هستند که ترک هایشان زیادند و بَر ِ خیابان هستند. بعد پشتی ها که ترک خوردند بعد به ما می رسد. اما دیروز که شورای شهر اینجا بودند گفتند همه را می خریم
سرگذشت جوان ایرانی که گرفتار داعش شد
برمی گشتم. مردی با ریش بلند و سبیل تراشیده از من به عربی پرسید که اهل کجا هستم، بعد با دستش خانه ای را روی هوا ترسیم کرد که وطنم کجاست؟ راستش از شدت ترس دست و پایم با آن حال نزارم می لرزید. خودم را به لال بودن زدم و روی هوا نقشه جمهوری آذربایجان را ترسیم کردم. چیزی نفهمید و مرا پیش سه جوان که لال بودند، برد. آنها با ایما و اشاره از من سؤال کردند و من چون آشنایی با این علامت ها نداشتم نتوانستم جواب
رسوایی مدعیان حقوق بشر در فاجعه منا(ویژه چهلمین روز فاجعه منا)
آمده فقط می دیدم همه گریه می کنند. من هم شیون کردم، اما بلافاصله به خودم آمدم نایب گرفتم اعمال را انجام دادم در قربانگاه قربانی انجام شد و کارت حاجی شدن همسرم را گرفتم و همچنان منتظرش ماندم و در نهایت پس از سه روز خبر شهادت همسرم را به من دادند. درس مبارزه با استکبار روزهایی بود که پای منبر پدر می نشست و درس مبارزه با طاغوت و استکبار می گرفت. حال که پدر شهید خانه خدا شده، رسالت اوست که
اگر تمام فرزندانم پسر بود به جبهه می فرستادم
. به شهرستان نزد خانواده همسرم رفتم. آنجا بودم که خبر شهادت اصغر را دادند. 12 شب بود که به سمت تهران حرکت کردیم. آن شب خوابش را دیدم. خواب دیدم "در اتاق نشسته ام. اصغر به دیوار تکیه داده بود و به من نگاه می کردم. گفتم: اصغر می گن دست و پات قطع شده! گفت: نه من فقط یک تیر کوچک که به پام اصابت کرد را احساس کردم. من حالم خوب است." در تشییع اصغر خودم صورتش را با گلاب شستم. به دنبال
سرگذشت جوان ایرانی که گرفتار داعش شد
کشیده بودم که دیدم مردی بطری به دست به آنهایی که حالشان خوب نیست جرعه جرعه آب می دهد. خودم را به او رساندم. بعد از اینکه جرعه ای آب خوردم و به طرف کوله پشتی ام برمی گشتم. مردی با ریش بلند و سبیل تراشیده از من به عربی پرسید که اهل کجا هستم، بعد با دستش خانه ای را روی هوا ترسیم کرد که وطنم کجاست؟ راستش از شدت ترس دست و پایم با آن حال نزارم می لرزید. خودم را به لال بودن زدم و روی هوا نقشه جمهوری
شباهت عجیب در قتل 2 زن در پایتخت
ساعت10:30 رفت. پس از خوردن شام دچار خواب آلودگی شدید شدم به طوری که روی کاناپه در داخل پذیرایی خوابم برد. ساعت6 صبح وقتی چشمانم را باز کردم دیدم که روی تخت خودم هستم. اصلا متوجه نشدم که چه کسی مرا به داخل اتاقم برده بود. همان لحظه مادرم را دیدم که روی زمین پای تختم خوابیده و پتویی رویش بود. به خیال اینکه خواب است بیدارش نکردم. خودم به آشپزخانه رفتم و صبحانه آماده کردم. پس از آن درحالی که
نماز جماعت مختلط با امام جماعت زن+عکس / نحوه پرداخت وام 25 میلیون تومانی خودرو / سرگذشت جوان ایرانی که ...
کند، ادامه می دهد: یک ساعت از رفتن دوستم نمی گذشت که از تشنگی توانی برایم نمانده بود. روی زمین دراز کشیده بودم که دیدم مردی بطری به دست به آنهایی که حالشان خوب نیست جرعه جرعه آب می دهد. خودم را به او رساندم. بعد از اینکه جرعه ای آب خوردم و به طرف کوله پشتی ام برمی گشتم. مردی با ریش بلند و سبیل تراشیده از من به عربی پرسید که اهل کجا هستم، بعد با دستش خانه ای را روی هوا ترسیم کرد که وطنم
اول ارشد بعد عروسی
مهمانی بروند، یک دنیا دلم به حال خودم و محمد می سوخت که بهترین دوران زندگی مان در دوری می گذرد. آخر همان سال دوم بود که خودم پیگیر خوابگاه متأهلی شدم، ولی معلوم شد پسرهای شهرستانی در اولویتند و باید حالا حالاها صبر کرد تا نوبت به یک دختر شهرستانی برسد. از طرفی خودم شرط گذاشته بودم و از طرفی دیگر شرایط برای هردومان واقعاً سخت شده بود. محمد که تاب و بی قراری من را نداشت، پیشنهاد
رونالدو: من بهترین بازیکن جهانم، حتی خیلی بالاتر از لیونل مسی
نکاتی از طریق فیلم بیان شود؟ از همان ابتدا هماهنگی ایده الی را میان آنتونی ونکه، کارگردان فیلم و خودم حس کردم. اینقدر راحت بودم که خیلی چیزهای ناگفته، را بازگو کردم. ابتدای کار کمی خجالت می کشیدم، اما به مرور زمان وضعیت عادی شد. چون خیلی حس خوبی را دیدم. به همین دلیل بود که خیلی صحنه ها را حتی با حضور پسرم ضبط کردیم. وقتی اولین صحنه ها را دیدم، خیلی هیجان زده شدم. به خودم می
نابغه ریاضی روانه آسایشگاه روانی شد
فرستاده شد. در حالی که تحقیقات درباره این حادثه ادامه داشت، امید دوست قدیمی و همکلاسی دوران دبیرستان سیامک گفت: مقتول زن تنهایی بود و دو دخترش در آلمان و امریکا زندگی می کردند و سیامک هم در اوکراین درس می خواند تا اینکه شب حادثه به تهران بازگشت. ساعتی قبل مادر سیامک با من تماس گرفت و گفت سیامک به تهران آمده و حال خوبی ندارد. او از من خواست به خانه شان بروم و سیامک را آرام کنم. سپس من به
جدایی به خاطر خرید پرنده های گرانقیمت
به گزارش صبحانه ، چندی پیش زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم علاقه زیادی به پرنده ها دارد و همیشه پول هایش را صرف خرید پرنده های گرانقیمت می کند. وی افزود: همسرم هر از گاهی با یک پرنده جدید به خانه می آید و می گوید که آن را خریده است. الان بعد از گذشت این همه سال زندگی مشترک خانه ما پر از پرنده های مختلف شده و شوهرم نه
مرد همسرکش در انتظار محاکمه
تأیید کرد این زن به دست همسرش کشته شده است؛ چراکه اولا جسد در حمام پیدا شده بود و دوم اینکه، قبل از قتل درگیری شدیدی بین این زوج اتفاق افتاده بود. وقتی کامران دستگیر شد به قتل اعتراف کرد و گفت: من و همسرم سال ها با هم مشکل داشتیم. من به او گفتم بیا توافقی از هم جدا شویم، اما قبول نمی کرد و من هم ناراحت بودم چون مخالفت او با جدایی باعث می شد وضع ام بدتر شود. روز حادثه وقتی بچه ها به مدرسه رفتند
در تشییع غواصان شهید، برات شهادتش را گرفت
، کنار در اتومبیل شنیدم که به مادر شهید می گفت از محمدرضا بخواه شفاعتم را بکند. این آخرین دیدار این دو بود. کمی بعد وقتی که ماجرای اعزامش به سوریه پیش آمد. مسلم به من گفت وقتی که شهید شدم، در اولین پنج شنبه شهادتم که مصادف با روز عزیزی است مادرم به مزارم نمی آید. آن روز مادر شهید تورجی زاده می آید. دستش را در دستت بگیر. (تأکید هم کرد که حتماً دستان مان بی واسطه چادر یا هرچیز دیگری در دست هم باشد) بعد
حاشیه و متن یک شب سینمایی زیر باران
کنم، خودم را لایق این همه تشویق و توصیف های دوستان نمی دانم. در میان تهیه کنندگان سینما مردان بزرگ تری را می بینم که شایسته تقدیرند. انجمن منتقدان هم به ریش سفیدی ما احترام گذاشته است، چون می دانند پیرمردها خوشحال می شوند که از آن ها قدردانی شود. در ادامه اهدای جوایز در بخش بهترین دستاورد فنی و هنری فرامرز اسکندری، محمود سماک باشی و علیرضا علویان و همچنین سعید ملکان لوح سپاس و تندیس
گفت و گو با الهه احمدی، بانوی اول تیراندازی
خبرگزاری ها هم مصاحبه داشتم و خبر موفقیتم پخش شد، اما اتفاق خاص دیگری همه نیفتاد. من اصلا در جریان نیستم، چون اولین بار است که این اتفاق افتاده و من نمی دانم باید چه برخوردی می شد. شاید اصلا نباید کار خاصی انجام شود و این طبیعی است و نیاز به تشویق ندارد. ان شاءالله شما هم دعا کنید من طلای المپیک بگیرم. و آن موقع ببینیم چی پیش می آید. برای قهرمانی هایی که به دست می آورید چی برای آنها پاداش
سرگذشت جوان ایرانی که گرفتار داعش شد
، ادامه می دهد: یک ساعت از رفتن دوستم نمی گذشت که از تشنگی توانی برایم نمانده بود. روی زمین دراز کشیده بودم که دیدم مردی بطری به دست به آنهایی که حالشان خوب نیست جرعه جرعه آب می دهد. خودم را به او رساندم. بعد از اینکه جرعه ای آب خوردم و به طرف کوله پشتی ام برمی گشتم. مردی با ریش بلند و سبیل تراشیده از من به عربی پرسید که اهل کجا هستم، بعد با دستش خانه ای را روی هوا ترسیم کرد که وطنم
بنیاد در آینه مطبوعات
خودش می داند در این مدت که او نبوده، چقدر خون دل خورده ام. او بیان می کند: از روستایمان آمدم مشهد، به خانه برادرم و بعد هم خودم به محله خواجه ربیع نقل مکان کردم. با گذشت بیش از 30سال، حتی یک لحظه رفتار و کارهایش از جلوی چشمم نمی رود. وصیت کرده بود که مدتی بعد از شهادتش ازدواج کنم اما هیچ کس نمی توانست جای خالی او را برای من پر کند. نه اینکه چون شهید شده، این حرف را می گویم؛ همسرم مردی بود که به
شیلا خداداد در دید در شب چه گفت؟
.. .. در سال های اول زندگی مشترکم خودم تصمیم گرفتم که کار نکنم.. فرزین هیچ گاه برای کار کردن من مانع نبوده است.. .. دلم خواست که پسرم را در امریکا به دنیا بیاورم.. من این موقعیت را داشتم و دوست داشتم فرزندم هم بدون اینکه ویزا بگیرد به هر کجای دنیا خواست سفر کند.. زمانی که من باردار بودم هوای تهران خیلی الوده بود و مجبور بودم از این شرایط بروم.. .. نمی خواستم پسرم
مجموعه 36 جلدی مشهورترین داستان های کارآگاهی جهان به دست نوجوانان رسید
آگاه شود. شرلوک هلمز، با دید تیز و شم کارآگاهی قوی خود، زودتر از دیگران به قلب معماهای جنایی می رسد و دکتر واتسون پزشک بازنشسته ارتش، بهترین یار و یاور هلمز در این ماجراها است. این دو همراه هم و با حل معماهای پیچیده و مبهم جنایی و تسلیم جنایت کاران به دست عدالت، به نسل های مختلف خوانندگان این داستان ها لذت می بخشند. دو شب بعد، از پنجره به بیرون نگاه کردم و دیدم سگ گنده ای در تاریکی قدم می زند
سن ازدواج به 30 سال رسید
می گوید: وقتی همسرم فوت کرد دخترهایم ازدواج کرده بودند و پسرم هم نامزد داشت و بعد از مدتی که او هم ازدواج کرد من در خانه تنها شدم. دخترها مجبور بودند برای انجام دادن کارهای خانه هر روز مسافت زیادی را بیایند و همیشه هم نگران بودند و برای همین تصمیم گرفتم دوباره ازدواج کنم. او ادامه می دهد: به نظر برای مرد و زن هیچ فرقی ندارد و هر فردی در زندگیش به یک همدم که او را بفهمد نیاز دارد و به همین دلیل به
از دربار تا بارگاه
که می خواهم برایت موتور بخرم. سال سوم به من گفت که تو را بفرستم مکه می روی؟ گفتم: من یک بچه دارم، چطور بروم؟ گفت: می خواهم همسرم را ببری مکه، جای مادرت مراقبش باش. صاحب کارش مرد خوبی بود اما اوستاکارش آدم درستی نبود. فروزانفر تعریف می کند: برای تعمیرات و نصب لوستر به خانه های اعیانی می رفتیم، می دیدم که خرده دزدی می کرد. اجناس عتیقه را داخل ساک می ریخت و می آورد. صاحب کارم که شریک اوستاکار بود عذر
بابک زنجانی: پولم را پس می گیرم/ اسامی احمدی نژاد و سعید مرتضوی در دفاعیات زنجانی
خودم تنهایی در این روز به شرکت می رفتم تا کارهای هفتگی را انجام دهم که یک روز ساعت 11 صبح بانک مسکن در تماس با من گفت که سریعا می خواهد مرا ببیند؛ در نشستی با کل اعضای هیات مدیره، مدیر حقوقی و اداره بین الملل بانک مسکن، آن ها به من گفتند؛ به شخصی 65 میلیارد تومان بدون چک و سفته پول داده اند و این فرد، پول را پس نداده است. وی اضافه کرد: بانک مسکن در آن نشست به من گفت که شنبه باید به دادگاه مفاسد
اعتراف مخالفان به اخلاق و فضائل امام سجاد (ع)
راه خدا آزاد کردم و چون روز عید می شد به آنها پاداش گران می بخشید. در پایان هر رمضان دست کم بیست تن برده و یا کنیز را که خریده بود در راه خدا آزاد می کرد. چنانکه خادمی را بیش از یک سال نزد خود نگاه نمی داشت و گاه در نیمه سال او را آزاد می ساخت.[5] روزی گروهی در مجلس او نشسته بودند، از درون خانه بانگ شیونی شنیده شد. امام به درون رفت بازگشت و آرام بر جای خود نشست حاضران پرسیدند
واکنش های جالب و خواندنی به خبر جنجالی دختر و پسر های پولدار تهرانی
الان دندون پزشکه ولا ما روزی از این کارا نکردیم باورت نمیشه بیا عباس آباد خودم بهت خونه زندگی رو نشون میدم توی اصفهان متری17میلیون به بالا فایق جالب نبود برام جدیدهم نبود چون ماکه بچه پولدارهم نیستیم همین کارهارومی کنیم وهمین ماشیناروسوار میشیم علیرضا نوش جونشون خدا به ماهم یه پدر زن پولدار بده تا ما هم خوش باشیم و حال کنیم من حسودی
ابتکار معلم لاهیجانی برای کمک به کودکان بی سرپرست / آقای شهردار: استاندار و اعضای محترم شورا را بدقول ...
اهالی و جمعیت کم روستا قصد دارند آنها را از خانه شان خارج کنند و طرح شکست خورده خروج دام (و بومیان) از جنگل را در آنجا پیاده نمایند. چشم پیرمرد ساکن در روستا، گاهی گذر گردشگران و تفریح کنندگان بومی را بر فراز بام سبز می بیند و گاهی نیز در تاریکی شب نور چراغ روشن شده در 500 متری خانه اش به چشمانش می رسد. راستی چرا مسئولان برای تفریحات شبانه ی ما بام سبز را چراغانی و روشن کرده اند اما منازل