سایر منابع:
سایر خبرها
ضمانتی برای اجابت دعای عاقبت به خیری
جلو می آیم، چگونه؟ از پیش روی آن ها، از پشت سرشان، از سمت راست، از سمت چب، به آن ها می تازم و آن ها را رها نمی کنم. لذا اولیاء خدا می گویند: منظور از مَجْرَی الدَّمِ که بیان فرمودند، همین است؛ یعنی شیطان، به هیچ عنوان انسان را رها نمی کند. لذا اگر در آرزوها مراقبه نکردی و ذهن را که تحت سیطره خواطر نفسانی و یا ربّانی قرار بگیرد، مواظبت نکردی؛ شیطان تسلّط پیدا می کند و مثل خون که در تمام
رهبر انقلاب مانیفست رابطه با استکبار را به بهانه برجام صادر کردند/ میرحسین موسوی حاضر نشد بعد از ...
مشغول انجام کارهایی بودیم، خواهرم را دیدم. خواهرم در دانشگاه تهران رشته پزشکی می خواند و همدیگر را دیدیم و از هم پرسیدیم که تو چرا اینجایی؟! از هم گله کردیم که چرا دیشب به هم نگفتیم که قرار است این کار را انجام دهیم. این موضوع نشان می داد که چقدر به این بحث های اطلاعاتی اولیه توجه می کردیم و مانند الآن نبود که در یک اتاق دربسته مسئولی یک حرف سری را به عده ای بگوید و بخواهد که کسی نفهمد اما فردا
رهبر انقلاب مانیفست رابطه با استکبار را به بهانه برجام صادر کردند - میرحسین موسوی حاضر نشد بعد از ا
آن را کنترل کردیم؛ چراکه اگر بیش تر از آن ساخته می شد ممکن بود اثر منفی بگذارد. به طور مثال سریال یک مشت پر عقاب یکی از بهترین سریال های تلویزیون بود که از لحاظ قصه و کشش به توطئه های سفارت آمریکا برای مقابله با انقلاب اسلامی باز می گردد؛ صحنه آخر این فیلم که سکانسی به یادماندنی است، این است که آن مأمور آمریکایی با ساواک رو در رو قرار می گیرد و او دستور می دهد که تو باید حتماً این کار را انجام
برای ستاره شدن در سینما شاید خانه مجردی بیشتر به کار می آید/ سریال دلنوازان یک تنه فارسی وان را له کرد/ ...
/> **** الان نشانه های دیگری معیار انتخاب بازیگران است ب ه خاطر یک کلمه بارها جنگیده ام *معلومه؛ بدون سانسور و بدون روتوش .چون از اون دست گفت و گوهایی است که خیلی انتظارش را کشیدم. تا همینجا هم بدون روتوش گفتم. از افرادی که با من کار کرده اند، بپرسید، از تدارکات، از عوامل پشت صحنه تا تهیه کننده و کارگردان. همه افرادی که با من کار کرده اند، اگر از آنها سؤال کنید، بعید می دانم
هیچ چیزی ظهور را به تأخیر نمی اندازد، مگر بیانِ همۀ حق
نیستند. پس می فرمایند: راست بگویند و امانت را بدهند. آن وقت مردم می گویند ببین این جعفری است، ولایت مدار است. می فرمایند: اگر مردم دربارۀ تو این طور بگویند، من خوشحال می شوم و در دل من شادی قرار می گیرد. بعد می فرمایند اگر کسی این طور نباشد، مردم می گویند هذا ادب الجعفر و عار و ننگ آن بر سر ما می آید. اگر به فضای حماسۀ جدیدی که می خواهیم خلق کنیم، دقت کنیم، می بینیم ترکیبی است از شرح
اگر تمام فرزندانم پسر بود به جبهه می فرستادم
می ماند. اگر شرایطش بود او را هم می بردیم." نمی توانستم سدراهشان شوم و هر دو راهی جبهه شدند. پس از شهادت اصغر، اکبر به دلیل وظایفی که در دادستانی به او محول شده بود کم تر به منطقه می رفت. اسم مستعار داشت و با تغییر چهره و ظاهر خانه های تیمی را شناسنایی می کرد. یک بار او را با یک شلوار لی تنگ و با کتانی رنگی دیدم. صدایش کردم و گفتم: "مادر جان اگر همسایه ها تو را با این تیپ
جانباز به چه کسی می گویند؟
به هم حس مسئولیت داشتند و حاضر نمی شدند به این راحتی کسی به ایران حمله کند. برای ما هم خیلی سخت بود که بشنویم گلوله های توپ و تانک عراقی ها مدرسه ای را روی سر دانش آموزان خراب می کند، برای همین جوان ها سریع راهی جبهه شدند. هنوز هم بچه هایی که در فضای جبهه هستند اینطورند؛ یعنی وقتی صدای مظلومیت کسی را بشنوند سریع پشت او درمی آیند و فکر می کنند نسبت به او مسئولند. گفتم چرا گریه می کنی
رُستن و رسَتن
خانواده ها نمی شد. هیچ وقت تصویر قبرستان بچه ها از ذهنم پاک نمی شود؛ قبرستانی بی حصار و بدون سنگ قبر در بیابان پشت آبادی! پی نوشت: در آن روزگار زنده ماندن هم چندان به صرفه نبود. زن همسایه ما هروقت می خواست از خانه بیرون برود، بچه سه، چهار ساله اش را با طناب جلوی درخانه شان می بست. البته طناب را به یکی از پاهایش گره می زد، نه دور گردنش! 2-وبا: 4ساله بودم که وبا گرفتم.تصویر محوی از
جنجال جدا شدن سر نوزاد هنگام تولد در جیرفت/ وحشتناک ترین تصادف پژو + تصاویر / هر ایرانی 130هزار تومان از ...
فرده. چون نوع رانندگی خیلی هدف قرار نگرفته، بیشتر فاصله ها کم باشه. برای ورود به داخل این خودرو باید از در بزرگ بالارونده سمت شاگرد وارد شد. داخلش فضای نشستن پنج سرنشین روی یک کاناپه بیضی شکل از چرم سفید به همراه یک سیستم مولتی مدیا و سرگرمی بسیار پیشرفته و پیچیدست. اطلاعات مهم درباره خودرو و محیط روی نمایشگرهای دیواره کناری خودرو تعبیه شده نمایش داده می شه. در وسط کف خودرو، یه
اسدا.. یکتا:نمی دانم با این همه پول که ارشاد به من می دهد چه کنم؟!!
تیر چراغ برق پایین بپرم و یک دیالوگ بگویم. از تیر که پایین پریدم، خوردم زمین و سرم شکست. تمام صورتم خونین شد. کارگردان می گفت چرا رویت را به سمت دوربین نمی کنی؟! کات داد و وقتی من را دید تعجب کرد. مرا به بیمارستان رساندن و گفتند هروقت حالت خوب شد، دوباره بیا. فردایش سر لوکیشن رفتم. کارگردان متعجب شد و گفت تو دیگه چه اعحوبه ای هستی؟! مگه حالت خوب شده؟ گفتم که صحیح و سالم هستم. گفت معلومه به این کار
وقتی اروپایی ها فضولاتشان را از پنجره بیرون می انداختند ایرانی ها در علم سرآمد بودند
فروش می رسد. نام برخی از این فیلم های موجود در ایران را به چند آمریکایی گفتم، اذعان کردند که نیازی نیست امریکا علیه ایران نیروی نظامی ارسال کند، همین فیلم ها کارخودشان را می کنند!!! هالیوود، بمب افکن مخرب فرهنگی چگونگی پیدایش هالیوود خود بازگوکننده اهداف سازندگان فیلم های آن است. با اعلام وجود طلا در کالیفرنیا، مردم به ویژه یهودیان به سمت غرب آمریکا که منطقه ای خشک و بیابانی
اسدا.. یکتا: فردین پیغام داد که بیا کمکت کنم اما پیغام دادم از شما به ما رسیده است
نمی کنی؟! کات داد و وقتی من را دید تعجب کرد. مرا به بیمارستان رساندن و گفتند هروقت حالت خوب شد، دوباره بیا. فردایش سر لوکیشن رفتم. کارگردان متعجب شد و گفت تو دیگه چه اعحوبه ای هستی؟! مگه حالت خوب شده؟ گفتم که صحیح و سالم هستم. گفت معلومه به این کار علاقه داری، خودم هواتو دارم. در آن کار قرار بود یک سکانس داشته باشم اما کارگردان از من خوشش آمد و نقش من پررنگ شد. پس از اکران فیلم مشهور شدم. چند
تئاتر دینی مجال خلاقیت نیافته است
دروغ گویی متلاشی می شود و مخاطب را هدف قرار می دهد که تو این طور نباش. کدام سخنران می تواند چنین تاثیری بگذارد؟ نمی تواند چون برای تفسیر موضوع قدرت تصویر پردازی و تخیل هنرمند را ندارد. * که در تعریف های کلیشه ای ما از تئاتر دینی یا سینمای دینی اینگونه نیست. درست است. نگاه ما باید به این مسئله تغییر کند. باید بپذیریم ذائقه مخاطب عوض شده و این ماییم که بایست خودمان را با خواست
شاعره انقلابی؛ طاهره صفارزاده
قدرتمند مطرح شده، مورد انتقاد قرار می دهد و آن را هدف دولت های استعمارگر، برای از بین بردن کشورهای جهان سوم می داند. سلطه گران جهانی/ با لفظ های سرزده از طغیان / در وصف یکه تازی در میدان / رجز می پراکنند / جهانی سازی/ هم دستی توانگرها / در دفع و طرد حق تهیدست هاست (جلوه های جهانی) صفارزاده معتقد بود که کسانی که ادعای صلح و آزادی را مطرح می کنند؛ در عمل به شکل کشتارگران ظاهر می شوند
پرونده شماره 21 ؛ هنر تعزیه در ایران
قایم می شدیم که علی اکبر ایستاده بود. با خودمان فکر می کردیم علی اکبر حتما حریف این بد مست نعره زن می شود و ما باید پشت او پناه بگیریم. پشتش پناه می گرفتیم و می ترسیدیم. می دانستیم شمر برای خون ریختن آمده و می فهمیدیم با کسی شوخی ندارد. آنقدر بلند داد می زد که شب ها کابوس شمر می دیدیم. از همین رو بود که وقتی وقتش می رسید که وقت وارد کردن ضربه آخر باشد، وقتی نوبت می رسید به علی اکبر تا بخورد
احمد کاظمی؛ به مثابه یک لشکر
که هیچ کدام از بچه ها شلیک نکنند. عراقی ها وقتی دیدند هیچ کس نیست، نزدیک تر شدند تا به 50 متری جاده رسیدند. باز هم کسی تیراندازی نکرد. وقتی به این فاصله رسیدند، به خیال این که دیگر هیچ ایرانی اینجا نیست شروع به پیشروی سریع کردند که در آن لحظه حسین و احمد دستور دادند هر کسی با هر چه دارد، به سمت عراقی ها شلیک کند؛ اول از همه آرپی جی زن ها شلیک کردند و تعداد زیادی از تانک ها و نفربرها را زدند. عراقی
صحبت های خواندنی از زبان همسنگران سردار شهید حاج حسین محمدیانی
و با سرعت به خط مقدم می رساند. از آن طرف هم مجروحی را به کمر می بست و به عقب می آورد. حاجی به ما می گفت: کدام یک از شماها مثل این مرد جرأت می کند در روز روشن این طور هنرنمایی کند و به بچه ها روحیه بدهید؟ راست می گفت از این شجاعت، همه ما انگشت به دهان مانده بودیم . "حسین نادهی" همسنگر این شهید اظهار کرد: وقتی به حاج حسین گفتم که فلان بسیجی اذیت می کند، او را به گردان دیگری بفرستید گفت
متن کامل یک دهه سخنرانی حجت الاسلام پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) +PDF
/> نیازی نیست که خدا به روی پرده بیاید و خودش را به ما نشان دهد. بلکه باید در خلقت خداوند فکر کنیم و به نتیجه برسیم. به هدف حاضر نیستیم فکر کنیم. کاش در آموزش و پرورش راه های فکر کردن، برای بچه های ما آموزش داده بشود. این ها چیزی هایی است که باید با آن ها زندگی کرد. باید قله را نگاه کرد و هدف خود را در نظر داشته باشیم. مهم ترین عامل حرکت دهنده ما به سمت هدف خود هدف است. خود هدف باید
مهمان ناخوانده ای به اسم ویروس
زنگ اول ورزش داشتیم و من و سپیده حسابی خوشحال بودیم. یه ذره هوا سرد بود و باد می اومد. معلم ورزشمون گفت: بچه ها هوا دیگه سرده و ما نمی تونیم بیرون ورزش کنیم ، ممکنه شما سرما بخورید و بهتره در کلاس بمونیم چون مسئولیت شما با منه. یکدفعه همه شروع کردیم به غر زدن که: نه خانم هوا اصلاً سرد نیست، بریم بیرون ورزش کنیم مثلاً زنگ ورزشه، اگه بخوایم این زنگم تو کلاس بمونیم که نمی شه و همه مون معلم ورزش رو
پیامی که به خاطر آن رادیو برنامه های خود را قطع کرد
شما ثابت می کنم که می توانم به خط بروم پس از چند روزی مشاهده نمودیم که یک عراقی به سمت ما درحرکت می باشد بچه ها می خواستند او را مورد هدف قرار دهند که من گفتم خودش با پای خودش می آید نزنید صبر کنید و موقعی که نزدیک شد دیدیم که حسین است از او سوال نمودیم کجا بودی این لباسها چیست این اسلحه ها از آن کیست و ایشان گفتند: فرمانده اجازه دادند که ایشان به خط بروند. در خط با محمدرضا همسنگر بودند در جنگ