الله / وصّی پنجم تو کشته شد، ولی مظلوم شهادت پنجمین گل باغ نبوی، تسلیت و تعزیت امام باقر (ع): خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد، اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد شهادت پنجمین گل باغ نبوی، تسلیت و تعزیت... خسته در بند غمم بال و پرم می سوزد نفسم با جگر شعله ورم می سوزد با دلم زهر چه کرده ست خدا می داند جگرم نه که زپا تا به
. از خانواده ام خواستم یه کم کمکم کنن تا یه جایی را بگیرم، اونا، اما با اینکه می تونستن گفتن نه، گفتن باید برگردی شهرستان، گفتن تنها حق تو از مال و اموال ما یه جهیزیه خوبه که اگر برگردی و ازدواج کنی بهت می دیم وگرنه از پول هیچ خبری نیست. حدود یک ماه خونه دوستام بودم، اما خانواده ام راضی نمی شدند، همیشه با ادامه تحصیل من مخالف بودن و می گفتن دلیل ترشیدگیم! اینه که تهران موندم و کسی منو نمی گیره اگر
چوب جفا را به چشم خود دیدم عزیز کرده زهرا کنیز مردم نیست اشاره دو سه تا را به چشم خود دیدم قاسم نعمتی چقدر ناله ی بی جان و بی صدا داری به زیر لب تو فقط ذکر ربنا داری گمان کنم که رسیده زمان پر زدنت که زهر کینه اثر کرده و نوا داری چه کرده با تو که این گونه محتضر شده ای "شهادتین" به لب های خود چرا داری
آن دقایق فقط به زحمت می توانستم صدای ماشین هایی که سر چهارراه در حال حرکت بودند را بشنوم و بقیه، فقط سکوت بود و سکوت. واقعاً شرایط و فضای شگفت انگیزی بود. این برای یک بازیگر، یک کشف و شهود معنوی است. حدود یک ماه از اجرای نمایش امام رضا(ع) می گذرد اما همچنان لطف و محبت مردم ادامه دارد. همین چند شب قبل در شب شهادت امام جواد(ع) همراه با دوستان بسیج هنرمندان به حرم امام رضا(ع) رفته بودیم
بستم دور گردنم دیدم دارم خفه میشم بازش کردم . . . پسره به دختره میگه اگه من بمیرم چیکار می کنی؟؟؟؟ میگه: واااااای خدا نکنه دیوونه من لباس مشکی مجلسی ندارم . . . توجه کردین همه ی وقت تو کمد لباس تیشرتی است که خیلی مزخرفه و ادم دلش نمیخواد اونو بپوشه!!! نه جان من توجه کرده بودین . . . اگه یه دستت
مجموعه برترین اس ام اس های ناب و خفن روز را برای شما که همه وقت دنبال برترین پیامک ها برای فرستادن به دیگران هستید آماده نموده ایم.با ما همراه باشید. گاهی باید دست از سرش برداری و بجاش از پات برای شوت کردنش بهره گیری کنی اما دلشو ندارم . . . . دوست داشتن دلهای بزرگ لیاقت می خواهد ، چیزی که تو نداشتی بی لیاقت من . . .
زدم منزل مادرشوهرم و گفتم از رضا خبر دارید، نگفتم که خواب دیدم، گفتم دلم شور می زند، فردایش رضا آمد خانه، گفتم من خوابی دیده ام، خندید و گفت چه خوابی؟ خواب را برایش گفتم، گفتم نکند اتفاقی بیفتد، خندید و گفت نه بابا! بادمجان بم آفت ندارد، گفت اتفاقا می خواستم بیایم از تو حلالیت بگیرم، گفتم اتفاقا من هم می خواستم بیایی و اگر قرار است اتفاقی بیفتد من هم از تو حلالیت بگیرم. گویا در آخرین دیدار