سایر منابع:
سایر خبرها
بدنه دولت اقتصاد مقاومتی را نپذیرفته/ دولت باید پاسخگوی امیدهای مردم باشد/ کارت اعتباری 10 میلیونی تورم ...
) رفته بودند، که حضرت امام (ره) در آن دیدار فقط یک جمله گفتند آن هم این بود که به دولت بگو که کاری که مردم می توانند انجام بدهند تو انجام نده؛ بنابراین دولت باید کاری که مردم نمی توانند انجام دهند انجام دهد. نصف کالاهای دولتی باید واگذار شود. اشتغال ایجاد شود و رقابت ایجاد شود. فارس: یعنی شما معتقدید با رقابت تورم می شکند؟ عسگر اولادی: بله، تورم با رقابت می شکند، تورم بدون
راز موفقیت یک مرجع تقلید؛ گفت و گویی متفاوت با آیت الله مکارم شیرازی
شیرازی بود. استاد من، مرحوم آیت الله ربانی شیرازی بود به ایشان گفتم من کتاب جامع المقدمات (کتاب درسی سال اول حوزه) را ندارم، اگر آن را بیست و چهار ساعت به من امانت بدهید مطالعه می کنم و امثله و شرح امثله را یک روزه با مطالعه امتحان می دهم ایشان با کمال تعجب آن کتاب را به من دادند؛ تمام شب و روز را مشغول خواندن بودم فردا امتحان دادم و قبول شدم و به رتبه بالاتر رفتم. * رنگ خدا
قربانیان اسیدپاشی چگونه زندگی می کنند؟ + تصاویر
/> ابتدا گمان کردم شوخی می کند و به او گفتم: این چه کاری بود که کردی؟ دیگر لباسی برای پوشیدن در محل کار ندارم ،الان رئیس می آید اما چند ثانیه بعد تمام صورتم شروع به سوزش کرد که فکر کردم شاید آب جوش است. پس از گذشت چند ثانیه ف.خ با چاقویی که به همراه داشت به سمت من حمله ور شد و من روی زمین در اسیدها غلط می خوردم، تنها راه محافظت وجود صندلی ای بود با چرخاندن آن مانع از فرو رفتن عمیق
رندی منسجم ترین و مهم ترین تز حافظ است
معرفت دست نیافته ام ولی این مرد ملحد چنین معرفتی دارد . باقری خاطرشان کرد: ذی الحجه آن سال ذوالنون مانند هر سال عزم کعبه کرد و در مسجدالحرام همان همسایه خود را دید و متعجب پرسید تو کجا و کعبه کجا؟ همسایه اش گفت همان دانه ها مرا با خدا آشتی داد: یا رب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل/ به کلافی بفروشند و خریداری نیست . این عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه خوارزمی در پایان به زیباترین غزل معرف حافظ، سروده دکتر شفیعی کدکنی اشاره کرد: مستی و هوشیاری و راهی و رهزنی/ ابری و آفتابی و تاریک روشنی/ هرکس درون شعر تو جویای خویش و تو/ آیینه دار خاطر هر مرد و هر زنی .... ...
ناگفته های خبرنگار صدا و سیما از خیابان مرگ
چقدر از همکاران دیگرتان خبر داشتید؟ در همین حین من احساس خفگی پیدا کردم و نمی توانستم نفس بکشم، یکی از دوستان هم کاروانی که پزشک بود و تخصص مغز و اعصاب داشت، در کنار من بود. به او گفتم آقای دکتر من حالم خیلی بد شده، نمی توانم نفس بکشم، میخواهم یک دقیقه بنشینم. دکتر به من گفت اگر بنشینی بدون شک مرده ای. فقط در همین حد یادم مانده چون بعد از همین چند کلمه صحبت کردن خودم را به سمت او انداخته و
کنایه شهرام جزایری به احمدی نژاد / سرنوشت ایران زمین یک سال پس از ریزش
نشدند. جزایری می گوید که پرونده اش همه اش هم سیاسی نبود: با جنجالی که ایجاد شد سیاسی شد. ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکار شدند تا شهرام جزایری ساخته شود. این طرف هم در عمل انجام شده قرار گرفت. ابتدا مدعی می شدند که فلان مساله رو شده، بعد در مراجع قضایی بالاتر که می رفت و منم بچه پررو بودم با دفاعیات موثرم رای شکسته می شد. خدا هم به من کمک می کرد. درباره روزگار زندان از او می پرسم
نظر پناهیان درباره شعار مرگ بر آمریکا
أَضَلَّ أَعْمالَهُم یعنی مرگ بر آنان باد و آنان بی اثر باشند. همچنان که در آیۀ اول این سوره نیز می فرماید: ...أَضَلَّ أَعْمالَهُم آمریکا تنها با شعار مرگ بر آمریکای ما رو به نابودی می رود/ برخی می خواهند شعار مرگ بر آمریکا را در سرچشمۀ آن -یعنی ایران اسلامی-بخشکانند ما به ملت خودمان و همۀ ملت های آزادۀ جهان می گوییم که آمریکا واقعاً -آنچنان که حضرت امام فرمود- هیچ غلطی نمی تواند
محجوب: تا الان باید برای مرتضوی کیفرخواست صادر می شد /رویانیان: محال است با احمدی نژاد کار کنم!
یک و خرده ای میلیارد. بعد برای پرسپولیس آن را هم گذاشتم و رفت، الان مستاجرم. خانه 176 متری بود و همه سرمایه زندگی ام همان بود. الان هم برگشته ایم به همان اوایل انقلاب. به همسرم گفتم، یادش بخیر زمان جنگ، ما مستاجر بودیم با دو تا بچه کوچک و الان که بچه ها ازدواج کرده اند و رفته اند باز هم مستاجریم.خانه سازمانی است که یک ساله به من داده اند، برای نیروهای مسلح است. از 7/3/93 داده اند به مدت یک سال و
در خیالم بود که یک روز کارگردان شوم/کار خبر در کشور ما حرفه ای نیست/در کار خبر به شدت خودخواهم
ورق می زدم و چنان عطشی به کلمات داشتم که تا شعری با آواز از تلویزیون پخش می شد تند تند می نوشتمش با هزار غلط ، حضرت مادر که نگران کودک بی عقلش بود می پرسید چرا اینها را می نویسی؟ می گفتم مادر! می نویسم که حفظ شوند ، از بین نروند . تصور کنید وقتی که در ماه های آخر دبستان کمی از خانه دور شدم و روی بساط کتاب فروش محله کتاب ها را ورق زدم، سرم گیج رفت. همه همان شعرها که من می خواستم حفظ شان کنم توی آن
زیر درخت بید
. چون اون برای خودش یه اتاق جدا داره و می دونم که اگه الآن تو رو ببینه خیلی خوشحال می شه چون تو حالا یه جوون خوب و جذاب شدی! پدر یوهنا به سمت اتاق او رفت و در اتاقش را آرام زد. و یوهنا گفت: بفرمایید او اتاق بسیار زیبایی داشت که پرده های بلندی هم به پنجره هایش آویزان بود و فرش های رنگین جذابی بر روی زمین پهن بود، ضمن این که دور تا دور اتاق پر از گل بود و روی دیوارها تابلوهای نقاشی زیبایی نصب
ماجرای بوی سیب حرم امام حسین(ع) چیست؟
اینکه رسول خدا (ع) از دنیا رفت. امام حسین (ع) می فرماید : در دوران حضرت فاطمه (س) هم تغییر و کاهشی در آنها پیش نیامد. چون فاطمه (س) به شهادت رسید ، انار را از دست دادیم و سیب و به در دوران پدرم باقی بود. چون امیرالمؤمنین (ع) شهید شد، بِه هم ناپدید شد و سیب به همان حالت نزد امام حسن (ع) باقی بود؛ تا آنکه مسموم و شهید شد. سیب باقی بود تا وقتی که در محاصره و بی آبی قرار گرفتم. هر گاه تشنه
54 روایت مختلف درباره مدینه و مسجدالنبی
: حضرت ابراهیم، مکّه را گرامی داشت و برای آن دعا کرد. من نیز مدینه را گرامی داشته و حرمت نهادم، آن گونه که ابراهیم، مکّه را حرمت نهاد. من برای مُدّ و صاعِ [1] مدینه دعا کردم، آن گونه که ابراهیم برای مکه دعا کرد. * پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله: پروردگارا، ابراهیم، مکّه را حرمت نهاد و آن را حرم قرار داد. من نیز مدینه را؛ محدوده دو تنگه آن را حرمت می نهم و حرام می کنم، تا خونی در آن ریخته نشود
فرکی: گفتند اگر از "سلطان" صحبت کنی برایت آبرو نمی گذاریم
"حیا کن و رها کن" را سر می دهند. او گفت: من به درخواست خودم از سپاهان جدا شدم چون احساس کردم شرایط کار برایم فراهم نیست. تا وقتی برخی دست های پشت پرده در فو تبا ل باشد، وضعیت ما درست نمی شود. نیامدم که به کسی ایراد وارد کنم اما چند پیام دارم که باید آنها را عنوان کنم. او افزود: خودم کسی هستم که اهمیت زیادی برای احترام به مربیان قائلم. تمام کسانی که از ابتدا برایم زحمت کشیده
حضرت علی (ع) در یمن برای چه ماموریتی داشت؟
(ع) به سرزمین آنان درآمد و ایشان را به اسلام، دعوت نمود و چون نپذیرفتند و جنگ را در پیش گرفتند، با آنان جنگید و پس از فراری دادن آنان، دوباره به اسلام، دعوتشان کرد و غنایم نبرد را گِرد آورد و به ضمیمه صدقات نجران در موسم حج(حجة الوداع) به پیامبر(ص) ملحق شد.[2] پیامبر(ص)، قضاوت در یمن را نیز به عهده حضرت علی(ع) نهاد و برای استواری در آن برایش دعا کرد.[3] اکنون می توان این پرسش را مطرح
آیا امام علی(ع)، سلمان فارسی را در شهر مدائن(تیسفون) دفن کردند؟
خواندیم، او را دفن کرد و لحدش را گذاشت. وقتی که کار دفن تمام شد، راه خود را در پیش گرفت. من به سمت او رفته و لباسش را گرفتم و گفتم: ای امیرالمؤمنین! شما چه طور به این جا آمدید و چگونه از مرگ سلمان مطلع شدید. آن حضرت به من رو کرد و فرمود: از تو در نزد خدا پیمان می گیرم تا زمانی که زنده هستم با کسی در این باره سخن نگویی . به ایشان گفتم: من قبل از شما می میرم؟ آن حضرت فرمود: نَه! عمر تو طولانی تر
از نحوه آشنایی با احمدی نژاد تا شهادت در تپه های بلاصم + تصاویر
؟ آرزوی عبدالله شهادت بود و از روز اولی که ازدواج کردیم همیشه می گفت: "دعا کنید من شهید شوم". بعد اینکه مسئله سوریه و دفاع از حرم حضرت زینب(س) هم مطرح شد، مدام پیگیر این موضوع بود که برای جنگ برود. وقتی عبدالله می خواست عازم سوریه شود، خیلی خوشحال بود. من که نمی خواستم دختر بزرگ ترم متوجه شود که بابا به جنگ می رود به او گفتم پدر به ماموریت معمولی می رود و به زودی برمی گردد ولی محدثه اصرار
دوست قدیمی ام خانه ام را از من گرفت
/> آن روز حامد که وانمود می کرد دلش به حالم می سوزد گفت: تو شایسته یک زندگی راحت هستی و نباید به داشتن یک واحد آپارتمان 50متری قانع شوی. او سپس با این عنوان که می خواهد دست مرا بگیرد ادامه داد زمین بزرگی در بهترین منطقه الهیه دارم که می خواهم چند واحد آپارتمان بزرگ بسازم تو هم با من شریک باش تا یک واحد 110متری هم به تو واگذار کنم. مرد جوان ادامه داد من که به راحتی فریب چرب زبانی های یک
امام سجاد(ع) با سلاح "دعا" و "گریه" با ستمگران اموی مبارزه کرد
به گزارش موج رسا , به نقل از نبض سحر ، حجت الاسلام سید علی حسینی در خطبه های نماز جمعه خرمدره ضمن سفارش به تقوای الهی اظهار داشت: طبق فرموده حضرت علی (ع) انسان از خداوند بترسد هرچند کم باشد و میان خود و خدا پرده ای قرار بدهد هرچند نازک باشد. وی گفت: ضمن تسلیت شهادت امام سجاد(ع) گفت: دوران زندگانی امام سجاد بسیار به سختی و با خفقان بود و با 6 خلیفه هم عصر بود ،و در روایتی سهل بن شعیب
مصادیق آل محمد در نگاه فخر رازی
این دعا را در آخر تشهد نمازها واجب نموده که می گوید: اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و ارحم محمّدا و آل محمّد این مقام برای غیر آل پیغمبر نیست تمام این ها دلیل است که محبت با خاندان پیامبر واجب است (رازی، مفاتیح الغیب، 26/596) وی در آثارش زمانی که نام مبارک ائمه(ع) را می برد، جمله علیه السلام را استفاده می کرد و هم چنین وقتی نام مبارک رسول خدا(ص) را می برد نیز ازجمله علیه السلام استفاده می کند، این
تیرخلاص یا نفوذ دشمن؟! کدام قیمتی تر است؟
علت حجم زیاد آتش گُم شدیم، هر کار کردیم راه را پیدا کنیم نتوانستیم، وضعیت ابراهیم اصلاً خوب نبود، نمی توانستیم از جای مان تکان بخوریم، چون احتمال می رفت از وسط عراقی ها در بیاییم. به سیدابراهیم گفتم، بهتر است تا صبح صبر کنیم، ابراهیم رو کرد به من و گفت: به من تیر خلاصی بزن می ترسم با این اطلاعاتی که دارم به دست عراقی ها بیفتم ؛ به سید گفتم: به خاطر پسرت سیدقاسم هم شده، تو باید به عقب
وقتی سه شنبه ها خاکستری است
. به هر حال او رفته است و اکنون مخاطبان و محققان باید به بهترین نسخه این اثر ادبی دسترسی داشته باشند. حتی به گمان من، انتشار چند ویراست از یک شعر موفق، خطا نخواهد بود. می خواستم شعری برای جنگ بگویم دیدم نمی شود دیگر قلم زبان دلم نیست گفتم: باید زمین گذاشت قلم ها را دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست باید سلاح تیزتری برداشت باید برای جنگ از لوله
هانس شیرین عقل
کرد. بالاخره نوبت یکی از برادرها شد؛ همان برادری که بیشتر زبان های جهان را بلد بود. او وقتی وارد قصر شد این قدر هول شده بود که هرچه بلد بود یادش رفت. آنجا چند نگهبان ایستاده بود و چند تا هم کاتب نشسته بودند و هر حرفی که زده می شد می نوشتند. بعد همه ی آن حرف ها را در روزنامه چاپ می کردند. هوای آن تو گرم گرم بود و وقتی خواستگارها می رفتند تو از گرما کلافه می شدند. آن برادر به دختر پادشاه
خطرناک ترین گمراهی/ چگونه گرفتار رفیق بد نشویم؟
عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (حمد/7) بود، پرداخت که در ادامه شرح آن را می خوانیم؛ عوامل ضلالت/ راهی برای اجابت دعا در ادامه مباحثی که درباره تبیین و تفسیر جمله آخر از سوره مبارکه فاتحة الکتاب داشتیم، سخن به عوامل ضلالت رسید. ما از خدا می خواهیم که خدایا ما را در صف گمراهان قرار مده؛ در کنار این دعا باید دید که چه چیزهایی سبب ضلالت می شود که برای اجابت این دعا باید از آن اسباب و
با روح عزیزان تان زندگی کنید
آن فرو می روی. مرتب می گفتم خدایا روزها را تا وقتی که خودم بمیرم چطور بدون شروین زندگی کنم؟ چرا من؟ گاهی یک لیوان آب از کسی می خواستم و وقتی برایم می آوردند ساعت ها طول می کشید تا آن را بخورم. بس که در خودم و غم فرو می رفتم. به نظرم چند لحظه گذشته بود اما در واقع ساعت ها در همین حال می ماندم. ما یک بار زندگی مان را از دست داده بودیم. موشک به خانه مان در توانیر خورد و خانه صد درصد تخریب شد.
چگونه با پدرت آشنا شدم؟!/ کت بی صاحب!
هایم گفت: چروک تو زندگی خیلی مهمه ها، من از آدم صاف و صوف خوشم میاد! دوباره یک قدم عقب تر رفتم و ساک را باز کردم و کت را بیرون آوردم و داد زدم سیندرلا کتتو بپوش بریم عقد کنیم! حالا سر فرصت زندگی صافمون می کنه! کت را از دستم کشید و دوباره درون ساک گذاشت و انگار که پوشاک نوامیسش باشد، داد کشید: کت مشتری رو چیکار داری خانم؟! خشکیده شدم. شاگرد اتوشویی بود. همان شل مغزی که می گفتند وسواس چروک داشته و
اتوبوس مراد
تهوعم را نخوردم. چشمانم سیاهی می رود، چیزی خودش را از نایم می کشد بالا و ته حلقم را می سوزاند. چند لحظه بعد صورت بی حرکت پسرک که از مایه کرم رنگی پر شده و چشمان خیره اش که دارد به جای دهان پر شده اش با من حرف می زند. حتی چشم ها هم می توانستند جای دهان حرف بزنند، بالاخره چند سانتی به مغز نزدیک تر هستند. دولا می شوم و سرفه می کنم. پسرک بی حرکت ایستاده و دختری که چند قدم آن ورتر بود آمده طرفش و
آیا یهود و مسیحیت مثل مسلمانان نماز می خواندند؟
: حضرت ابراهیم(ع)، پس از آن که همسر و فرزندش را در بیابان خشک مکه رها کرد، هدف خود از این کار را اقامه نماز دانست : پروردگارا! من بخشی از خاندانم را در سرزمین بی آب و علفی، در کنار خانه ای که حرم تو است، ساکن ساختم تا نماز را برپا دارند .[1] ابراهیم(ع)، از خداوند توفیق اقامه نماز را برای خود و فرزندانش درخواست کرد: پروردگارا! مرا و فرزندانم را برپا کننده نماز قرار ده! پروردگارا! و دعای مرا
اینکه چرا امام تا این اندازه حبیب را دوست داشت برایم جالب بود/ماجرای گریه کردن زندانی سیاسی از پیش بینی ...
سوغات با خودم پسته و بادام برده بودم. امام یک مشت برداشتند و گفتند بقیه را به آشپز بدهم که بین همه قسمت کند. موقع خداحافظی گفتم در پاریس هتل گرفته ایم و مرخص می شویم. امام با لحن محکمی گفتند: نخیر! شما می روید، ولی حاج حبیب الله می ماند. شما بروید و یک هفته دیگر برگردید تا بگویم چه کنید! همه روزنامه های ایران را هم که در باره ایران مطلب نوشته اند بیاورید. من هم به ایران برگشتم و یک هفته بعد چند
آخرین جمله ای که فرمانده رو به آسمان گفت/خوابی که به واقعیت تبدیل شد
صدای هادی را شنیدم، گفتم: هادی جان! بی سیم را بده به حاجی می خواهم گزارش را به او بدهم. هادی گفت: حاجی خسته بود، رفت خوابید. من گفتم: بیدارش کن. دوباره گفت: حاجی رفت پیش طوسی. من متوجه نشدم که طوسی اسم رمز است و منظور هادی این است که حاجی رفت پیش خدا، وقتی فهمیدم حاج بصیر به شهادت رسید احساس کردم کمرم شکسته است. * تا خرمشهر پیاده رفته بودیم عباس فخاری می گوید: در عملیات کربلای
بحث معاوضه ام با کرار را از طریق رسانه ها شنیده ام /رحمانی: نکونام همیشه کاپیتان من است
صمیم قلبشان بازی می کردند. واقعا خدا را شکر می کنم که توانستیم به مرحله بعدی جام حذفی راه پیدا کنیم. * قبول داری تراکتورسازی گربه سیاه سایپاست؟ من نمی دانم چرا اینطور می شود ولی این را مطمئن هستم در دو بازی اخیر که با سایپا داشتیم ما سرتر بودیم همانطور که در بالا گفتم دیروز بازی سنگینی داشتیم اما باورتان نمی شود که ما چقدر انگیزه داشتیم و می خواستیم هرطور شده به خاطر تونی ببریم