سایر منابع:
سایر خبرها
رفیق کشی بخاطر متلک به خواهر
/> وی به ماموران گفت: مقتول به خواهرهای من متلک گفته بود، برای همین با او درگیر شدم و در این درگیری اصلا نفهمیدم چه شد که ضربه چاقو را به او زدم. با اعتراف این پسر وی به بازسازی صحنه جنایت پرداخت و پس از آن پرونده اش برای رسیدگی به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. وی در این دادگاه محاکمه و با حکم هیات قضایی به قصاص محکوم شد. این حکم در حالی صادر شد که وکیل
جنایت های وحشتناک مردان شیشه ای
وسوسه شدم مصرف کنم که بعد از چند ماه توهم های آن سراغم آمد. ابتدا توهم می زدم اعضای خانواده ام روبه رویم هستند و با آنها صحبت می کردم اما وقتی به خودم می آمدم هیچ کس روبه رویم نبود و من دو ساعت با خودم حرف می زدم. باور کنید مصرف شیشه ترس آور است. قتل تازه عروس با توهم خیانت من چهار سال است به اتهام قتل همسرم در زندان هستم. زمان قتل تازه ازدواج کرده بودیم که به علت مصرف شیشه به
تولد 3 ستاره در آخرین لالایی
بروم بهانه گیری می کرد. سعی می کردم به خاطر او زودتر از همیشه به خانه بازگردم. آن روز میثاق خیلی بی تابی می کرد. خانه پدرم در محله گلستان اهواز است و می خواستم برای دیدن پدر و مادرم به آنجا بروم. وقتی از خانه بیرون آمدم میثاق با بهانه گیری از من خواست او را همراه خود ببرم. تاب دیدن گریه هایش را نداشتم و به همسرم گفتم میثاق را به خانه پدر می برم. وقتی ماشین را روشن کردم مرتضی و دوستش نیز سوار ماشین
پسرکشی پدر بی رحم با ضربات پتک
هم پدرمان را از دست داده بودیم و هم برادرمان را. جزییات روز حادثه به گفته یکی از اعضای خانواده، پدر در مورد قتل پسرش گفته بود: من در ساختمان تنها بودم و فکر نمی کردم حامد به دنبال من به ساختمان بیاید، چند بار زنگ زده بود و گفته بود که پول لازم است و هزینه پرداخت موادش را ندارد، دیر وقت بود که رسید و من در حال رسیدن به حیاط بودم. وقتی که حامد آمد، گفتم من پولی ندارم
سقوط پدر پس از سقوط پسر
. کامران غرق در خون نقش بر زمین شد. وقتی به بالای سرش رفتم، فهمیدم که او فوت شده. خیلی پشیمان شدم و کنار جسدش ساعتی گریه کردم. نمی دانستم جواب مادرش را چه بدهم، به همین خاطر زیر پله گودالی کندم و جسدش را دفن کردم. پس از این به خانه آمدم، اما به همسرم چیزی نگفتم تا اینکه روز بعد همسرم گفت کامران تلفنش را جواب نمی دهد، اما باز هم حقیقت را نگفتم و به اداره پلیس رفتم و اعلام کردم پسرم به صورت ناگهانی
قتل مادربزرگ برای 33 هزارتومان و 2 گونی برنج
دو روز قبل بود که زنی مأموران پلیس گرمسار را از قتل مادر شوهرش با خبر کرد. وقتی مأموران پلیس خود را به محل حادثه رساندند، زن جوان توضیح داد: امروز برای سرکشی به خانه مادر شوهرم که زنی 79 ساله بود، آمدم. ابتدا زنگ خانه را زدم، اما وقتی در را به رویم باز نکرد، با کلید یدکی که داشتم وارد شدم. در اتاق خواب بود که پیکر بی جان او را در حالی که دست و پا و دهانش بسته شده بود، پیدا کردم و با پلیس 110 تماس
خودکشی مرد ساختمان ساز پس از قتل پسر
هاشم به ساختمان در حال ساخت آمد و از من پول خواست. من هم وقتی فهمیدم پول را برای خرید مواد می خواهد با او درگیر شدم که با چاقو به سمتم حمله کرد و من نیز با پتکی که کنارم بود چند ضربه به سرش زدم و او را به قتل رساندم. بعد هم جسد را زیر راه پله طبقه اول دفن کردم و از ساختمان خارج شدم. وقتی همسرم این حرف ها را می زد من باور نمی کردم و فکر می کردم شوخی می کند. هنوز در شوک حرف های رضا بودم
هنرمندی که در پیاده رو نقاشی می کشد
ای آمد کنار من نشست. گفت عکس من را بکش. من هم گفتم حاج آقا مردم نگاه می کنندها. گفت چه اشکالی داره؟ منم دلم می خواد عکس مرا بکشی! من هم عکس حاج آقا را کشیدم و رفت؛ اما بعد از رفتن او من پنج برابر روزهای عادی کار کردم. پا قدمش خیلی خوب بود. اصلا همین که مردم دیدند یک روحانی نشسته، بقیه هم آمدند و به کار من اعتبار داد و هی مشتری پشت مشتری برای من آمد تا جایی که حتی مجال سر خاراندن هم نداشتم. از نظر
صورت محمد از شدت شیمیایی سوخته بود/ بلند شو روضه بخوان
هم خیلی سوخته بود از بس شیمیایی شده بود. دو شب قبل از شهادت محمد، خواب دیدم محمد از جبهه برگشته تهران. آمدم پیشم و گفت: مامان؛ بلند شو روضه حضرت ابوالفضل (ع) بخوان. از خواب که پریدم، دیدم ساعت دو نیمه شب است. دعای توسل خواندم. بعد روضه حضرت ابوالفضل (ع). دو باره خوابیدم. باز محمد آمد به سراغم. تفنگی روی دوش اش بود و همین طور داشت می رفت به سمت آسمان و می خندید. ترسیدم و گفتم محمد بیا پایین. می افتی ها پسرم. خندید و گفت: نه مامان نترس. من نمی افتم. صبح که از خواب بیدار شدم خبر شهادت محمد را دادند. خوابم خیلی زود تعبیر شد. گفت و گو از: محمدعلی عباسی اقدم ...
قهر نیستیم، حرف هم نمی زنیم!
هفته نامه زندگی مثبت: وقتی دخترم، تنها فرزند من و همسرم، ازدواج کرد و به خانه بخت رفت، تازه متوجه شدم چقدر از همسرم دور شده ام! از چه زمانی این اتفاق افتاده بود؟ یعنی اوایل زندگی مان هم همین قدر ساکت بودیم و هیچ حرفی برای گفتن با هم نداشتیم؟ سعی می کنم به حافظه ام فشار بیاورم و روزهای گذشته را مرور کنم. هرچه فکر می کنم، می بینم همیشه فقط در مورد دخترمان، شیرین کاری هایش، مشکلاتش، درس
فقط 3 گلوله شلیک کردم!
ماجرا شدم لوازم منزلم را به خانه مادرم بردم. بین اسباب کشی تا وقوع قتل چند روز طول کشید؟ حدود یک هفته! و من 2 روز قبل از اسباب کشی متوجه ماجرا شده بودم. به همین خاطر هم حالم خیلی خراب بود! آیا مرحوم اطلاع داشت که شما منزلتان را تغییر داده اید؟ بله! او بیشتر خبرها را از طریق یکی از بستگان نزدیک همسرم داشت. پس چرا با پیامکی که تو با عنوان همسرت برای او ارسال کردی به محل
جنایت آمریکا در فلوجه عراق گسترده تر از هیروشیما
و جریان زندگی شان به اتمام رسید؛ اما سکوت مجامع بین المللی هم چنان ادامه دارد. در ادامه ابعاد و چگونگی این جنایت را بررسی می کنیم: فلوجه؛ سمبل مقاومت فلوجه از آغاز حمله آمریکا به عراق سمبل مقاومت علیه اشغالگران بوده است. چند روز بعد از سقوط بغداد در ماه آوریل 2003، ده ها دانش آموز اهل فلوجه که برای اعتراض به حضور ارتش آمریکا در مدارس شان دست به تظاهرات
خون درغلاف چاقو!
خاطر هم چاقو را به پهلوی چپش زدم. متهم سپس ادامه داد: بعد از این ماجرا از ساختمان نیمه ساز بیرون آمدم و خون های باقی مانده روی چاقو را شستم و سپس به منزل برادرم رفتم و آن را در غلاف جای دادم و سرجای خودش گذاشتم. البته به برادرم گفتم که دعوا کرده ام اما او باور نکرد. روز بعد در حالی که نگران بودم با دوستم تماس گرفتم تا از حال مرد 54ساله باخبر شوم که الف گفت: بعد از رفتن تو من
پشیمانی - گوش بر - در آخرین دفاع
متأهل هستم و یک فرزند دارم و از قتل هایی که انجام داده ام، پشیمان هستم. آذر ماه سال قبل بود که مأموران مجید را به اتهام قتل زن جوانی به نام معصومه بازداشت کردند. مأموران در خانه متهم گوش های معصومه را داخل شیشه الکل کشف کردند. مجید در شرح ماجرا گفت: مدتی قبل با معصومه آشنا شدم تا اینکه همسرم موضوع را فهمید. او به خاطر همین ماجرا به حالت قهر راهی خانه پدرش شد. خیلی تلاش کردم او را به
ویشکا آسایش: به پسر جیمز کامرون پُز میدادم
بود که مثلا در کوه با دوستم راه می رفتم و حرف می زدم، یک نفر که جلو بود بر می گشت و می گفت از صدایتان شناختمت. این در حالی است که من ورود آقایان ممنوع را بعد از چهار سال غیبت در سینما و تلویزیون بازی کردم. به همین دلیل هم مردم من را همین شکلی با بازی در فیلم های سینمایی نمی شناختند، مخصوصا که گریم خور صورت من بالاست و هر بار با چهره ای متفاوت دیده شدم. ولی با سریال پرده نشین واکنش مردم
بازگشت به زندگی با ماده نجات بخش قانون
من بود. امروز به خاطر حرف هایی که به من زد به شدت عصبانی شدم و به او ناسزا گفتم. او هم به سمت من حمله ور شد و یک چاقوی میوه خوری برداشت. اما من اجازه ندادم که ضربه بزند و چاقو را از دستش گرفتم و ضربه هایی به او زدم. اما باور کنید قصد قتل نداشتم. با اعتراف این پسر، وی صحنه قتل را بازسازی کرد و پرونده اش برای رسیدگی به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. متهم در این شعبه محاکمه شد و
دروغ شوهر پای خانم دکتر را به دادگاه باز کرد
زن جوان زمانی که دید شوهرش به او پول قرض نداد تصمیم به طلاق گرفت. چندی پیش زوج جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق دادند. زن جوان در خصوص علت آن به قاضی گفت: چند وقت پیش من بالاخره بعد از سال ها تلاش موفق شدم مجوز بگیرم و یک مطب باز کنم. درست وقتی که همه چیز داشت خوب پیش می رفت متوجه شدم مقداری پول کم دارم. به هر دری زدم فایده نداشت و برای باز کردن مطب باید آن پول را جور می
صدایی به من میگفت همسرم را بکشم!
با روسری خفه کرده است. سعید احمدبیگی بازپرس هفتم دادسرای جنایی تهران بعد از وقوع قتل در محل حادثه حضور یافت و دستور بازداشت قاتل و بررسی های بیشتر را صادر کرد. بعد از بازداشت قاتل، وی در اداره دهم آگاهی پلیس تهران درباره انگیزه خودش از قتل گفت: به دلیل اختلافات خانوادگی و داشتن پرونده قضایی مبنی بر درخواست طلاق همسرش، دست به قتل وی زده است. مسعود که سابقه کیفری و حمل مواد را
ریز و درشت برنامه دید در شب رضا رشیدپور
خانم ها دست می دادند، مثل مرحوم آیت الله بهشتی و امام موسی صدر/ سیکل بسته مدیریتی و پیرسالاری بزرگ ترین تهدید کشور است./ درس خواندن دیپلمات منع قانونی داشت./ ما خانواده متمولی بودیم، پدربزرگم از تجار شناخته شده ایران بود./ اگر می خواهند بگویند دارایی ام هزار میلیارد تومان است، دو صفر دیگر هم بگذارند تا ما خوشحال شویم./ یک شغل دولتی و اقتصادی نداشتم./ گفتند مگر صادق خرازی اصلا اصلاح طلب هم هست
قاتل: فقط می خواستم عصبانیتم را خالی کنم
قدر بچه بودم که توان فرار هم نداشتم. تا مدت ها شوکه بودم و نمی توانستم باور کنم دوستم را به قتل رسانده ام. حتی نمی توانستم درست به سؤالات بازپرس جواب دهم. بعد از گفته های متهم و وکیل مدافع او، هیأت قضات برای صدور رأی درباره قتل و جنایت بر میت که کاوه مرتکب شده است، وارد شور شدند.
طلاق به خاطر عاشقانه های اجباری
پرسد و یا رفتارهایم را بررسی می کند و به جای من جواب می دهد. مثلا کافی است کاری کنم که او ناراحت شود، آنوقت که می گوید تو مرا دوست نداری و تمام حرف های عاشقانه ات دروغ است. مرد جوان ادامه داد: من اگر هر روز از صبح تا شب هم به همسرم بگویم عاشقش هستم باز هم فایده ای ندارد و همسرم لحظه ای بعد آن را فراموش می کند و باز باید به او بگویم که دوستش دارم. من هر روز باید به همسرم ابراز علاقه کنم
بی قانون
سوپرمارکت شدم، گفت: سلام. زندیه جان شما هنوز زن نگرفتی؟ .یه برقِ خاصی در چشم هاش بود. یعنی رسما خودم رو دیدم که نیم ساعت بعد، سر سفره عقد نشستم. آب دهنم رو قورت دادم و گفتم: نه والا. من هنوز بچه ام . با خنده گفت: بچه چیه آقاجان و ادامه داد: سخت نگیییر! موقعی که واسه من زن گرفتن، من هنوز به سن بلوغ نرسیده بودم. هنوز کامل نمی دونستم زن چیه اصلا. فکر می کردم همه آدم ها با هم دوست معمولی ان. رو همین
داستان کلاهبرداری میلیاردی یک مربی در شمیران
به مسابقات این تیم با بازیکنان قدیمی به تمرینات ادامه دهند تا بازیکنان دیگری به تیم اضافه شوند. یک ماه دیگر به همین منوال گذشت تا درخواست دیگری از بازیکنان صورت گرفت و آن هم این بود که هزینه های پرداخت شده 150 الی 250 هزار تومان هر بازیکن برای 3 ماه تمرین بوده و بازیکنان باید هزینه ثابت 250 هزار تومان را برای 3 ماه حق حضور در تیم پرداخت کنند. علاوه بر آن از بازیکنان خواسته شد به دلیل
جوان برومند آذربایجانی دفاع از حریم اهل بیت ع مهاجر،مدافع ومجاهد شد
وحید را دادند. سریع با برادرم که همرزم وحید بود تماس گرفتم و خبر قطعی شهادت را از او شنیدم. سعی می کردیم تا رسیدن به تبریز مادرش متوجه نشود. با اینکه هوا ابری بود، عینک آفتابی به چشمانم زدم تا همسرم متوجه اشک هایم نشود. مادر : فکر می کردند من خوابیده ام و یواشکی حرف می زدند تا اینکه من از بین حرفهایشان متوجه شدم که برای وحید اتفاقی افتاده است. آن روز نه زمان می گذشت و نه راه به پایان می رسید
شوهرم از صبح تا شب در حال سرودن شعر است
زن جوان زمانیکه از شعر و شاعری های شوهرش خسته شد، تصمیم گرفت به زندگی مشترکش برای همیشه پایان دهد. به گزارش مردم سالاری، چندی پیش زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی از زندگی با شوهرم خسته شدم. او مرتب از صبح تا شب در حال سرودن شعر است و اصلا به زندگی نگاه جدی ندارد. وی افزود: هربار به او می گویم باید سرکار بروی و مثل
آخرین دفاعیات قاتل گوش بر
موبایل زن جوان نیز از خانه مجید به دست آمد، این مرد چاره ای جز اعتراف ندید و گفت: چندماه پیش با زنی به نام معصومه آشنا شدم، وی تنها بود، رابطه ما خیلی زود آشکار شد و رفتارهای معصومه باعث شروع اختلافات شدید من با همسر و خانواده ام شد. وقتی از او خواستم از زندگی ام بیرون برود، نپذیرفت تا این که روز قتل با چاقو چند ضربه به معصومه زدم و برای ثابت کردن حرف هایم به همسرم، تصمیم گرفتم گوش های وی را بریده
قتل بسیار حرفه ای همسر
نماند. وقتی مطمئن شدم که همسرم نفس نمی کشد، وانمود کردم که وی خوابیده و خودم هم به حیاط خانه رفتم و در آنجا خوابیدم. اما صبح، مادرم که با ما زندگی می کند وقتی سراغ همسرم رفت، متوجه شد که او جانش را از دست داده است.سرهنگ زارعی، رئیس پلیس آگاهی استان همدان با بیان این خبر گفت: بعد از اعترافات عامل قتل ، برای وی قرار قانونی صادر شد و تحقیقات تکمیلی درخصوص این پرونده ادامه دارد.
روایتی از مادر محسن حاجی حسنی/ مادر وقت تنگ است باید بروم...
حضور داشتند و بعد آرام آرام افراد بیشتری آمدند و رونق گرفت در ادامه هم آقا مصطفی و حاج محسن اداره جلسه را در دست گرفتند، من هم با روی باز از برپایی این دارالقرآن استقبال کرده و خانه و امکانات ناقابل زندگیم را محیای خدمت به قرآنی ها می کردم. مادر حاج محسن حاجی حسنی کارگر با بیان اینکه جلسات بسیار کوچک اما باصفا و پررونق برگزار می شد، گفت: شاگردان بسیاری اینجا حضور یافته و از آموزش های
روشن پژوه در راهِ مرتضی حسینی!
کیفیت اجرای مجری در چنین برنامه هایی به نقد کشیده شود باید سراغ برنامه سازان رفت. این طرح و ایده حال ذوق چه کسی است؟ این سوال را قصد داشتیم از حسین ذکایی تهیه کننده برنامه گزارش ورزشی بپرسیم که نه تماس تلفنی مان را پاسخ داد و نه پیامک مان را. می دانیم که اصلا شاید این بحث ربطی به حیطه مسئولیت ذکایی نداشته باشد اما به هر حال او جزو مدیران تلویزیون است و تهیه کننده گزارش ورزشی. ضمن آن که
دوست ندارم ماشینم را زنگنه سوار شود/ این اموال را آتش بزنید ولی به نفت ندهید/ شنود مجموعه هایم به خاطر ...
شمال نیوز: هفتمین جلسه رسیدگی به پرونده فساد نفتی امروز در شعبه 15 دادگاه انقلاب و به ریاست قاضی صلواتی برگزار شد. به گزارش میزان، در جلسه اول تا سوم کیفرخواست 237 صفحه ای این پرونده قرائت شد و در جلسات چهارم تا ششم رسیدگی به این پرونده نیز بیش از 60 صفحه از دفاعیات 200 صفحه ای بابک زنجانی متهم ردیف اول قرائت شد که در این جلسه نیز متهم به قرائت ادامه دفاعیات خود پرداخت.