کرد. بسیاری بر این باورند که برای شناسایی و مقابله با ریشه های زوال یا مرگ شهری باید ابتدا علائم مرض را بهتر، دقیق تر، عمیق تر و کارشناسانه تر شناسایی کرد. زوال و یا مرگ شهری، آبشخور یک روز یا یک شب نیست بلکه بقای آن متکثر از تکامل تدریجی زمان است، این وجود پیچیده هر دوره به شیوه ای در دل شهرها نفوذ پیدا می کند. یادداشت از: هدیه خداپرست، پژوهشگر دکتری شهرسازی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب کد خبر 458750
است. وضعیت حیات و زنده ماندن است. برای کسانی که زنده یا مرده بودن شان، سالم و بیماربودن شان و... وابسته به کارکردن مداوم و چشم دوختن به کمک های خیریه ای و اندک یارانه ماهیانه است درس خواندن، یک رویای دست نیافتنی است. ایلیا، ارشیا، فاطمه، فرشته و همه آنهایی که من سراغ شان رفتم و پای کلام شان نشستم یک دغدغه داشتند و آن هم فقر بود. اولویت هایی داشتند که حداقل در 10تای اول آنها خبری از درس و آموزش نبود
به ایران و حضرت امام خمینی (رحمةالله) ابراز علاقه و احترام می کرد، ولی به خاطرترس از وهابی ها نمی توانست ابراز عقیده کند و در ملاقات هایمان به ما می گفت که خیلی پیش من نیایید وهابیون مرا تحت نظر دارند و برای من مشکل به وجود می آید. در عربستان خیلی ها با وهابیت مخالف هستند ولی به خاطر حاکمیت دیکتاتوری و خوف انگیز وهابیت و آل سعود قدرت صحبت کردن و جرات قد علم کردن را در آنجا ندارند.
ماجرای واقعی از ظلم و بی عدالتی در پلیس و سیستم قضایی آمریکا در سال1989 می باشد. ماجرا از این قرار است که یک شب در پارک مرکزی نیویورک یک دختر 28 ساله توسط فرد ناشناسی مورد حمله و ضرب و شتم شدید قرار می گیرد، نیروهای پلیس که به دنبال حل و فصل سریع پرونده هستند چند نوجوان سیاه پوست را که کاملا بی گناه و از همه جا بی خبر هستند دستگیر کرده سپس با اجبار و شکنجه آنها را مجبور می کنند که به جرم نکرده
به دل رنج دیده جنگل کردند و چگونه معصومیت سبز جنگل را با سیاهی خیانت آلودند. معلوم شد که حماسه خون جنگلی، حماسه ای مسلمانی، مستقل، آزادیخواهانه، پاکبازانه و پرشکوه بود که پیش از انقلاب اکتبر علیه تجاوز و ستم قد برافراشت و طولانی ترین نبرد مسلحانه ضداستعماری و آزادیخواهانه تاریخ مردم ایران را علم کرد، درحالیکه از هردو سوی شرق و غرب زیر ضربات خیانت و تهاجم قرار داشت، و سرانجام سر پرشور سردارش را بر
سعیده آل ابراهیم | شهرآرانیوز - یک روز مانده به عید نوروز سال 83 بود که سمانه و همسرش در جاده طبس که برایشان ناآشنا بود دچار سانحه رانندگی شدند خودروشان چپ کرد. چند ساعت بعد، سمانه روی تخت بیمارستان بود، اما هوشیار بود و می شنید که پزشکان به خانواده اش می گفتند امیدی به زنده ماندنش نیست، شاید 2 سال. اکنون نه 2 سال، 16 سال از آن روز می گذرد. سمانه قطع نخاع شد، اما قطع امید نکرد. با اینکه تنها عضوی