سایر منابع:
سایر خبرها
رضا امیرخانی در جمع عاشقان کتاب استان گیلان
مادر بزرگ مارکز را نوشتیم. امیرخانی اضافه کرد: سعی کرده ام در این کتاب بازگو کننده ی قصه های خودم و مادربزرگم باشم نه مادربزرگ دیگران. وی با بیان اینکه معولا نویسنده های تازه کار در اولین اثر خودشان را لو می دهند، گفت:من هم اینگونه بودم اما در کتاب های بعدی کمتر فضایی است که شما شاهد هستید زندگی شخصی نویسنده مستقیم در آن بیان شود. سخت ترین کار مستند نگاری یک شخصیت واقعی است/مایه اصلی
چهره ها در شبکه های اجتماعی : 29 آبان 94
شکلی کرده، مصرف برق منزلشان تا حد قابل توجهی کاهش پیدا کرده است. ستاره های تیم ملی در فرودگاه. سعید پیردوست بازیگر کهنه کار و دوست داشتنی سینما و تلویزیون در مراسم اکران این سیب هم برای تو . عکسی که پس از چپ کردنِ خودروی ماهان بهرام خان از وی گرفته شده است. مهدیار عزیزی (سمت راست)، بازیگر خردسالی که در فیلم پدر آن دیگری حسابی درخشیده است. او نیز صفحه
کدام سبک زندگی؟
دوست هم در هنر نقاشی و هم در احساس به هم نزدیک می شوند، اما نازلی در عین حال فاصله خود را با البرز حفظ کرده و در زندگی راه خود را می رود. راهی که به شکست عاطفی او با همسرش می انجامد و نازلی در پی آن، مسیر لاقیدی در زندگی را پیش می گیرد. نازلی در آخرین سفر خود به اروپا، به رفتار پدر مشکوک است. او از البرز، همبازی دوران کودکی اش می خواهد در مدتی که به خواست و تصمیم پدر راهی اروپا شده است
آخرین شب از سوگواره "بر آستان اشک" با حضور شعرای آیینی +گزارش تصویری و متن اشعار
دهم رفت و کاروان هم رفت اگر چه سخت ولی از پدر جدا شده بود تنی که مانده به تف یا سری که رفته به نی کدام اوج غم آل مصطفی شده بود اگر چه خط به خط کربلا همه درد است ولی امید فرج درد را دوا شده بود خدا کند که هواخواه آسمان برسد دعا کنید فقط صاحب الزمان برسد حبیبی کسبی هم در ادامه برنامه غزلی را خواند که بر مزار حضرت
90man/ خاله خان باجی
بود اما همان طوری که انتظار می رفت آن را تکذیب کرد. اصولا این روزها خیلی از مدیران، مربیان و بازیکنان مثل آب خوردن زیر حرف هایشان می زنند و همه چیز را منکر می شوند. البته از این اهالی فوتبال که فیلم مصاحبه تلویزیونی خودشان را هم تکذیب می کنند بیشتر از این هم انتظار نیست. البته بعضی ها نسبت به دسته اول مردتر هستند و می گویند با خبرنگار شما درددل کرده بودم. باور کنید بعضی از این مدیران و مربیان که
گفتگوی خاص و منتشر نشده از مرتضی احمدی
آنها بمانم. البته الان چند سالی است او نزد ما می آید و خوشحالم که هنوز پایبند سنت های ایرانی است و به قول معروف بعد از این همه سال زندگی در خارج از کشور هنوز هم بچه تهران است. استادیوم نمی روم؛ چون تحمل وزن بقیه را ندارم عجیب است که شما با اینکه در راه آهن بازی می کردید اما پرسپولیسی هستید. - این تیم را از ابتدا دوست داشتم. حتی شعار پرسپولیس قهرمان می شه را هم من
همزمان با انتشار آلبوم جدیدش، وارد زندگی گذشته و امروز ادل شوید و از جزئیات ترانه های آلبوم بخوانید/ ...
شویم که سکوتش نشاندهنده وضعیت طبیعی اش نیست: "کلی صبر کردم که فرانک اوشن لعنتی آلبومش رو منتشر کنه. زمان خیلی طولانی صرفش شد. چیز احمقانه ای هست که تولید کردم، مگه نه؟" در همان حال ادل اجازه نداد تا موفقیت باعث غرورش شود. او همچنان خودش را "یک دختر معمولی از لندن" می داند البته دختری که اتوموبیل کوچکش با یک رنج روور که محافظان شخصی اش در آن حضور دارند همراهی می شود. آلبوم 21 او با سبک
علی مسعودی: مجازی باز نیستم!
اگر کسی حرفی بزند، جواب می دهی؟ - بله، مثلا در دایرکت پیام زیاد می گذارند. بعضی وقت ها که می بینم بعضی ها حال شان خراب است و یک چیزی گفته اند، جواب می دهم؛ مثلا یک بار یکی 20 تا پیغام در دایرکت گذاشته بود که من ندیده بودم. بعد زده بود: تو خیلی آدم مغروری هستی. فکر نمی کردم اینطوری باشی. جواب دادم به خدا من هم کار دارم، خودت را بگذار جای من. شما تنها کسی نیستی که پیغام می دهی. خیلی
زندانیان ایرانی مبتلا به آسم، هپاتیت و بیماری های قلبی شده اند
کنید. به آن ها التماس کردم که یک نفر را بفرستید برود، پیگیری کند ببیند این خبرها صحت دارد یا نه. گفتند فردا یک نفر را می فرستند. فردایش من زنگ زدم و پرسیدم که نتیجه چه شده گفتند: بله این ها را منتقل کرده اند. گفتم: یعنی بدون هماهنگی با شما زندانیان ایرانی را منتقل کرده اند به یک زندان دیگر؟ گفتند: این ها دیگر مربوط به مأمورین ترکمنستانی می شود. خودشان می دانند چه کار باید بکنند. گفتم: این ها آن قدر
دیدار در ساعت امید
ایران آنلاین / البته اینها پیش از ابتلا یش به سرطان بود و بعدش شیمی درمانی؛ می گویند سرطان نامرد است بنابراین نه بلندقامتی تاب می آورد مقابلش نه چهارشانگی؛ خیلی اگر قدرت داشته باشی در حمله اولش، 10، 15 سالی سن ات بالاتر می رود، عصا به دست می شوی و خدا خدا می کنی که روایت دکترها درست نباشد و دوباره برنگردد؛ وقتی که برگشت، فقط می گویی: خداحافظ دهه های چهل و پنجاه؛ شعر اجتماعی- سیاسی
ناگفته هایی از زندگی خصوصی و شب قتل تختی
باشد. یک روز شهلا به من گفت ببین رضا این که پدر ندارد. اکبرهم مرده، تو باید حواست به او باشد. بابک خیلی من را دوست داشت. شهلا می خواست بابک مستقل باشد. بابک کجا و چطور اسکی یاد می گرفت؟ این شهلا بود که بچه را برمی داشت می برد اسکی و در سرما می ایستاد تا بابک اسکی یاد بگیرد. یادم هست وقتی بابک 10 سالش بود، شهلا بابک را برای سفر به انگلیس فرستاد. مثل الان که بچه ها را برای فوتبال به خارج می فرستند
ماجرای گفتگوی آخر سردار همدانی با آقا
او درباره حبیب سپاه گفت وگو شود. مشروح این گفت وگو را در ادامه می خوانید: * اولین آشنایی شما با سردار شهید حسین همدانی مربوط به چه زمانی است؟ وقتی داشتیم کتاب همپای صاعقه(جلد اول کارنامه عملیاتی لشکر 27 محمدرسول الله(ص)) را با آقای حسین بهزاد می نوشتیم در خلال اسناد به یک نوار صوتی مکالمات بیسیم برخوردیم که مربوط به مرحله دوم عملیات بیت المقدس بود. عملیات در آن مرحله در دژ
علی بخوان! +صوت
شروع خواندنش می گفت؛ اینکه: وقتی می خواستم مداح شوم، حاج احمد صالح به من گفت که می خواهی چگونه مداحی شوی؟ گفتم: دوست دارم مثل پدرم مداحی کنم و او نیز در این راه به من کمک کرد. زمانی حاج علیرضا پا به میدان گذاشت که سال های میانی جنگ تحمیلی را تجربه می کردیم و شعرها و نوحه ها مطابق حال و هوای جامعه سروده می شد. خود او درباره این شرایط می گفت: وقتی در زمان جنگ مداحی می کردیم، حاج احمد صالح
چگونه با پدرت آشنا شدم؟!/ داماد شب کار
زدم. بختک نبود. یک چمدان قدیمی بزرگ که دو شمعدانی درونش افتاده بود. از زیر پتو بیرون آمدم که نوری افتاد درون چشمم و چند قدم به عقب برگشتم و افتادم روی چمدان. باورم نمی شد اما مردی با طول دو متر که شانه های پهنش بین چهارچوب در گیر کرده بود و با یک جوراب زنانه روی صورتش که دماغش زیرش مچاله شده بود روبرویم ایستاده بود. صدای خس خس نفس کشیدنش از زیر جوراب به گوشم می رسید. نمی دانستم جیغ بزنم یا غش کنم
وظیفه فعالان فرهنگی در قبال حادثه منا چیست؟
خدا رفت. تصور کنید؛ یک جانباز روی ویلچر با دشواری و در شرایطی سخت، فرزندش را بزرگ کرده و به بیست سالگی رسانده است. این فرزند حتما در لحظه لحظه زندگی، کمک حال پدر بوده و ... البته این جانباز عزیز، کوه مقاومت و اسوه صبر بود ولی باید توجه کنیم که همراهی ما شاید بتواند اندکی از درد امثال این پدر را التیام بخشد. یا در نمونه هایی دیگر، خواهری از اهل تسنن داشتیم که در این حادثه، سه
نکاتی که خوب است زنان در پیاده روی اربعین رعایت کنند
همراه خود داشته باشید. 12- اگر سفربرو حرفه ای هستید، قرآن و مفاتیح و قلم دفتر، همراه جدانشدنی شما خواهند بود؛ هرچند امروز روز، تلفن های همراه بسیاری از این اقدامات را انجام می دهد، اما گاهی فرد با دست گرفتن قرآن راحت تر است. می توانید از تلفن همراهتان به عنوان پخش کننده صوتی برای شنیدن سخنرانی، مداحی، دعا و قرآن در طول مسیر پیاده روی استفاده کنید؛ پس حتماً پیش از سفر آن را به هرآن چه دوست دارید
سفرنامه عاشورا
ناراحتی بتصوراینکه با این مضمون به ساحت امام معصوم بی ادبی کرده است، قلم را کنارگذاشت وبا خود گفت این شعررا ادامه نمی دهم .در رویا حضرت سیدالشهدا را دید که به اوفرمود :عذری چراشعرت راتمام نمی کنی؟عذری عرض کرد :آقا من از شما معذرت می خواهم بخاطراین بی ادبی که به ساحت تان روادشته ام . شما امام معصوم وحجت خداهستید و همه به شما پناه می برند وبه کسی پناه نمی برید.بنا به نقلی امام به او فرمود :نه. خوب نوشته
فرهنگ در رسانه
بخواهد به جای فرد دیگری باشد؛ چرا که در این صورت نظم آفرینش بر هم می خورد، هر کسی باید تلاش کند تا در جایگاه اصلی خود قرار بگیرد. اصولا هر کسی قابلیت هایی دارد که در دیگری نیست. شما چه راهکاری را پیشنهاد می دهید؟ منطقی نیست کسی در خانه اش بنشیند و انتظار داشته باشد، همه چیز رو به راه شود. از آن طرف کسی که رنج سفر را به خود تحمیل می کند، به نتیجه دلخواه خود می رسد. زیرا زحمت خود
مردم کتاب نخوان سر ذوق آمدند/ چیستا یثربی، نویسنده پاورقیِ پستچی کیست؟
ولی شوهرهایشان آمدند حق شان را گرفتند. اما من مردی نداشتم. خیلی سخت بود. * از قسمت صفر داستان این طور برمی آید که شما کارتان را به زندگی با علی ترجیح دادید. ارزش این سال های تنهایی را داشت؟ کارم را ترجیح نمی دادم نمی خواستم علی خودش کارش را ترجیح دهد ولی به من بگوید تو کار نکن. اصلا حاضر نبودم کار نکنم. این همه درس خوانده بودم. علی من را خیلی دوست دارد. ولی می داند راه ما زمین
جزییات جدید از زندگی خصوصی و شب قتل تختی
می توانی به او تکیه کنی. همیشه اکبر به شوخی می گفت که من اگر هشت تا خواهر داشتم همه اش را به تختی می دادم! تختی آدم لبخند به لبی بود.(تختی آن زمان خیلی معروف تر از این حرف ها بود. اما نه درخانواده شهلا!) *به هر حال تفاوت فرهنگی وجود داشت. بله، تفاوت فرهنگی زمین تا آسمان بود. یک شکاف بزرگ فرهنگی. *اصلا ما دنبال آن شکاف هستیم. این ویژه نامه شما می تواند چهل
امیدوارم کی روش برای ماندن متقاعد شود
ادامه دهند. نایب رئیس فدراسیون فوتبال با بیان اینکه نتایج تیم ملی را باید بصورت منطقی و در دوره 5 ساله اخیرآنالیز کرد، ادامه داد: شما ببینید تیم ملی را برای سفر به گوام چقدر اذیت کردند، اجازه گرفتن پرواز چارتر به ما نداده و به تعدادی از بازیکنان اصلی مان هم ویزا ندادند اما وقتی مدیریت و تدبیر باشد، تیم ملی از این مشکلات ضربه نمی خورد. در نهایت به نحوی گوام را بردیم که خودمان هم فکر نمی
شاعری که عزای سیدالشهدا را مسخره کرد و جذام گرفت
/> بدل به آینه شد خاک کربلا با تو تو کیمیاگری و کیمیاگری کردی من از کجا و غزل گفتن از غم تو کجا؟ تو ای بزرگ، خودت ذرّه پروری کردی محمد بیابانی، دیگر شاعر جوان آئینی کشور بود که به شعرخوانی پرداخت. بخش هایی از اشعارش را در زیر می خوانید. اگر یتیم و فقیر و اسیر آمده ایم به آستانه ی نعم الامیر آمده ایم دوباره با سبد دست های
ماجرای خط و نشان سید ابراهیم برای شهید گمنام
19 ساله بودم که عقد کردیم و تا اوایل 20 سالگی در خانه خودمان بودیم. خاطرم هست که زمانی که به آقا مصطفی می گفتم که برویم و به مادرم سر بزنیم، به من می گفت که الان من و شما با هم یک خانواده هستیم و خانواده من و خانواده تو معنی ندارد. همین موضوع باعث می شد که من آن دلتنگی را کمتر حس کنم. من خیلی روی خودم کار کردم تا بتوانم آن وابستگی که اکنون هست را ایجاد کنم. خیلی سریع به ایشان وابسته شدم و معمولا
ویژه نامه ولادت امام موسی کاظم علیه السلام
آن مرد را دید که نشسته است. وقتی آن حضرت را دید، گفت: خداوند می داند که رسالتش را در کجا قرار دهد. یارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو که تا حال خلاف این را میگفتی. او نیز به دشنام آنها و به دعا برای امام موسی(علیه السلام) پرداخت. امام(علیه السلام) نیز به اطرافیان خود که قصد کشتن او را داشتند فرمود: آیا کاری که شما میخواستید بکنید بهتر بود یا کاری که من با این
چرا آزار و ستم برای امام کاظم(ع) بیشتر از پدرانش بود؟/ پرهیز امام از سوءظن به افراد و دشمن سازی فرضی
است هرچند به این اندازه که قلمی به دست ستمگر بدهد تا بنویسد. صفوان شتربان (رضوان الله علیه) یکی از اصحاب امام بود و شتران بسیاری داشت. روزی آنها را به حاکمان وقت کرایه داد. امام از او پرسید: آیا تو اسب ها و شترانت را به حاکمان کرایه می دهی؟ گفت: آری، ولی تنها همین کار را برایشان انجام می دهم و آنان را دوست ندارم. کار می کنم و مزد می گیرم. امام فرمود: وقتی شترها کالاهای خلیفه یا حاکمان
شاعران در رثای ام المصائب خواندند/مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو + گزارش تصویری و متن اشعار
ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم تصور از تفکر ماند و خون تو تداوم یافت تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم در ادامه از وحید قاسمی دعوت شد تا در این مراسم به شعرخوانی بپردازد: فلک عشق را ثریا شد زهره ای در مدار زهرا شد رود از بیقراری اش مبهوت کوه از استواری اش مبهوت
ویژه نامه هفتم صفر؛ شهادت امام حسن مجتبی(ع)
: همه می دانید که امیرالمومنین از جهان رخت بر برست و به جوار خدای خود رفت ، من به شما اطلاع می دهم که پس از خود پسرش امام حسن (ع) را به جانشینی خود برگزیده است ، حال اگر مایل باشید نزد شما آید و اگر اکراه داشته باشید دیگر خود دانید . مردم برخاستند و بیعت کردند ، به جز خوارج که گفتند به شرط جنگ با معاویه با تو بیعت می کنیم . امام حسن (ع) نپذیرفت و گفت با من بیعت کنید به شرط آن که با هرکس
افشاگری بهنوش بختیاری درباره یک سریال
نمیکشه مارو پاس دادن به تهیه کننده و اونا مارو پاس دادن به بقیه و در نهایت دستمزدهای ما مثل خیلی از کارای دیگمون پرداخت نشد. هرگز دوس نداشتم کار به این جا بکشه ولی وقتی یک وقت دو دقیقه ای هم برای ما گذاشته نشد که توضیح این بی انصافی در اوج پولداریشون داده بشه فهمیدم عشق خیلی وقته تعطیل شده. این روزها خیلیا در سینما تلویزیون دارن این کار رو با عوامل کار چه بازیگر چه پشت صحنه
کرامات امام رضا (ع)
و نه می توانم گدایی کنم و جز به شما به دیگری نخواهم گفت . به منزل آمده و شب در عالم رؤیا دیدم که حضرت فرمود: سید یونس! بامداد فردا، هنگام طلوع فجر برو دربست پایین خیابان و زیر غرفه نقاره خانه، بایست، اولین کسی که آمد رازت را به او بگو تا او مشکل تو را حل کند . پیش از فجر بیدار شدم و وضو ساختم و به حرم مشرف شدم و پس از زیارت، قبل از دمیدن فجر
صحبت های جنجالی ساناز سماواتی درباره سینما
با فیلم حامی به کارگردانی قدرت الله صلح میرزایی آغاز کرد. او در ادامه با مجموعه نود شب مهران مدیری محبوبیت خود را در تلویزیون افزایش داد. بعد از سفر چند ساله خود به کشور سوئد به کشور برگشت اما حضورش همانند سابق با پررنگی مواجه نشد و در این سالها کم کاری او و اکثر هم دوره هایش را شاهد هستیم؛ طی این گفتگو به دلایلی که سبب شد تا همدوره های او کم کار تر از گذشته شوند اشاره می شود...