سایر خبرها
2 کودک آزار دیده جان باختند
فرزندمان را به من سپرد. با کار کردن هزینه زندگی مان را تامین می کردم تا این که از چند ماه پیش با مردی آشنا شده و تصمیم به ازدواج گرفتیم اما خانواده ام با این وصلت مخالف بودند. بعد از مدتی متوجه اعتیاد محمدرضا مرد مورد علاقه ام شدم. زن جوان ادامه داد: محمدرضا به من قول داد اعتیادش را ترک کند اما بی فایده بود و چند بار مرا مجبور به مصرف مواد مخدر (شیشه) کرد و با اجاره خانه ای از من خواست
پایان دوستی چندین ساله با شلیک گلوله
فروختم و نزدیک به 14میلیون تومان هزینه کردم. بعد از آن درگیری های من و کاظم دوباره شروع شد، هربار به او می گفتم پول را بده به بعد موکول می کرد. متهم ادامه داد: کاظم گاهی از من مهلت می خواست و بعضی وقت ها هم وعده های واهی می داد. سه سال از این ماجرا گذشت و او پول مرا نداد تا اینکه دو روز قبل از حادثه با کاظم تماس گرفتم و پرسیدم تو واقعا نمی خواهی پول مرا بدهی؟ گفت نمی دهم و هرکاری دوست
قتل شوهر با همدستی یک مرد غریبه!
پلیس ردپای متهمان فراری را در منطقه آتشگاه کرج در استان البرز به دست آورد.بنابراین ماموران 16 فروردین امسال پس از هماهنگی قضایی به شهر کرج اعزام شده و هردو متهم فراری را در خانه اجاره ای دستگیرکردند.این در حالی بود که ماموران با مشاهده آثار کبودی روی بدن دختر خردسال مقتول، متوجه شدند او بارها شکنجه شده و مورد کودک آزاری قرار گرفته است. همدستی در قتل شوهر همسر مقتول در بازجویی به پلیس گفت: شوهرم
اهدای کلیه و کبد، آخرین نذری مرد جوان!
همشهری:به دنبال این تصادف، مرد جوان دچار مرگ مغزی شد و خانواده اش با اهدای اعضای بدن او، به 3بیمار نیازمند امید به زندگی بخشیدند. ساعت 22:50 یکشنبه 13 آذر ماه امدادگران اورژانس در جریان یک تصادف خونین در زیرگذر میدان حسن آباد تهران قرار گرفتند و راهی محل حادثه شدند.بررسی ها نشان می داد که مرد جوانی زمانی که مشغول پخش کردن نذری بوده، با یک خودروی پراید تصادف کرده و به شدت مجروح شده است. امدادگران
ناگفته های جنایی ترین قاضی ایران
در ادامه نقشه، به یکی از دوستان خود پول می دهد و از او می خواهد به خواستگاری خواهر پسر غریبه ابراهیم- برود. او در نخستین جنایت خواهر ابراهیم را به قتل می رساند. بعد هم ابراهیم را به بهانه پیدا کردن گنج به دماوند برده و با همدستی دوستش او را می کشد. او درجنایتی دیگر گلوی دو پسر خود را می برد. دو پسرش شاهد قتل خواهر ابراهیم بودند. اسماعیل- همسر دوم فاطمه و متهم اصلی- پس از قتل دختر جوان به او تجاوز
آغوش پر مهر پدر و مادر سد محکم در برابر اعتیاد
رفتارهای زننده اش که فضای خانه را حسابی متشنج می کرد. با نادر همسایه دیوار به دیوار بودیم، از روزی که یادم می آید تا 17- 16 سال پیش و حالا بعد از 15 سال به جای آن پسربچه باهوش و استعداد که شرارت های کودکی اش استعدادهای او را بیشتر نمایان می کرد یک فرد گرفتار در بلای خانمانسوز اعتیاد را می بینم. دست خودم نیست ناخواسته یاد روزهای همسایگی با نادر می افتم و یاد پدر نادر. مرد
عکس شما را در آینده روی اسکناس می بینم!/دعای آقای قاضی برای دختر امام
فعالیت سیاسی بازداشت و به زندان قزل قلعه تهران منتقل شدم. در محله امیرآباد تهران مرحوم والد و آیت الله حاج میرزا حسن مقدس به دیدنم آمدند، چون ممنوع الملاقات بودم راه ندادند. قرائن نشان از حبس طولانی می داد، ولی زود آزاد شدم. هنگام مطالعه اوراق مرحوم پدرم، بعد از وفاتشان کاغذی یافتم که هنگام حبسم تهیه کرده بود. نقشه زندان را با خط کشی روی کاغذ مشخص کرده و زیر آن نوشته بودند: نذر شرعی کردم بنده زاده
سرویس اطلاعاتی عربستان سعودی؛ آموزشگاه تروریست های منطقه +تصاویر
لادن زنده ماند. تجربه محافظان وی، مانع از مرگش شد؛ چرا که پیش از این یک بار در فوریه 1994 یک ترور نافرجام و نه چندان جدی از سوی استخبارات علیه وی صورت می گیرد و بعد از آن جاسوس دو جانبه ای به نام " علی محمد " محافظان بن لادن را تحت آموزش کامل قرار می دهد. علی محمد هم با سازمان اطلاعات سودان همکاری می کرد و هم با همتای سعودی آن. هنوز درست مشخص نیست که حادثه بمبگذاری ماه نوامبر در ریاض، قبل از ترور
دستگیری زورگیرانی که برای توبه به کربلا رفته بودند
جوان ادامه یافت تا اینکه مأموران در تحقیقات میدانی پی بردند بابک و همدستش وحید به سفر زیارتی کربلا رفته اند.مأموران در این مرحله منتظر ماندند تا دزدان از این سفر زیارتی بازگردند و مخفیگاه آنها را به صورت نامحسوس تحت نظر قرار دادند.بابک و وحید از سفر بازگشتند و مأموران که نمی خواستند شب اول بازگشت را برای آنها تلخ کنند منتظر ماندند و روز 14 بهمن ماه این دو جوان را در عملیاتی غافلگیرانه دستگیر کردند
خودکشی دختر جوان بعد از تعرض در میهمانی
با من کردند و تهدید کردم شکایت می کنم، مسخره ام کردند و گفتند خانواده هایی ثروتمند دارند و من هیچ کاری نمی توانم انجام بدهم. دختر جوان به پزشکی قانونی منتقل شد تا در مورد ادعای تجاوز مورد معاینه قرار گیرد. همچنین ماموران موظف شدند متهمان را شناسایی و بازداشت کنند. بعد از اینکه پزشکی قانونی نظر خود را اعلام کرد، پرونده با توجه به مطرح شدن ادعای تجاوز به شعبه 78 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد
گفت وگو با یک تک تیرانداز زن ایرانی + عکس
پرونده ام به آن دو جوان سپرده شد. آن زمان حدوداً 13 ساله بودم. آنها مرا به اتاق شکنجه بردند و گفتند هرچه ما فریاد زدیم تو هم ناله و فریاد کن! بعد با اشاره به من فهماندند ما به خانه شما می آییم و به تو خواهیم گفت که چه کنی وقتی آمدند، گفتند تنها راه حل خلاصی شما این است که به ایران بروی تا بتوانی فعالیتت را ادامه دهی! اینها می خواهند تو را تبعید کنند. ایرانی ها امام خمینی(س) را دوست دارند. بعد
قتل بعد از قرار اینترنتی
درخواست رسیدگی به پرونده را دارم. سپس پدر مقتول به عنوان ولی دم خواستار قصاص متهم شد. در ادامه داوود در جایگاه قرار گرفت. او ابتدا هیچ کدام از اتهامات را قبول نکرد اما بعد گفت: البته باید بگویم قتل را قبول دارم اما قصدم کشتن نبود. مامور پلیس هم خودش دنبالم آمد و من فقط فرار کردم. ماشین را هم نمی خواستم سرقت کنم، راننده خودش از ماشین پیاده شد و من هم ماشین را برداشتم و فرار کردم. متهم گفت
غزه بهتر است یا زندان؟!
زیر می خوانید: نمی شود رویش اسم فرار را گذاشت. چند لحظه بعد از اینکه ابراهیم الاعودا از حصار 3 متری ای که کمپ پناهجویان "بوریج" در حاشیۀ شرقی غزه را از اسراییل جدا می کند، پایین پرید، شش سرباز اسراییلی او را محاصره کرده بودند. آنها او را بازداشت کردند، از او بازجویی کردند، و بعد از اینکه یک ماه در زندانهای اسراییل نگهش داشتند، دوباره او را به فقر، مرگ و نابودی در غزه ای که از آن گریخته
دل فراز کمالوند خیلی پر است!
مسافت خانه اش تا سکوها را با تپش قلبش اندازه بگیرد. شاگرد خلف فیروز که در جستجوی آرامش یک گنجه، کفش کهنه کرده حالا در عصرهای سرد تبریز خیابان ها را به همراه بانویش گز می کند و با عشق فوتبال ها عکس یادگاری می گیرد تا جماعت پرشور یک بار همنفس شدن را، یک عمر به خاطر بسپارند. لبخند فراز کمالوند حوالی ساعت 10 شب را نشان می داد که گپ و گفت ما با او کلید خورد و با صدای پای سحر واژه
خاطرات جالب یک شاهد عینی از سقوط ساواک رشت
ّبه گزارش خزرآنلاین ، گفتگویی با یک شاهد عینی از سقوط ساواک رشت را با هم می خوانیم: شامگاه 22 بهمن سال 57 شما یکی از فعالان سیاسی شهر رشت بودید که در اشغال ساختمان ساواک این شهر حضور داشتید. شما در آن روز چند سالتان بود؟ من متولد مهر 1333 هستم. واقعه در شب رخ داد. وقتی من رسیدم هوا کاملا تاریک بود. جمعیت از بیرون سعی می کردند در اصلی ساواک را بشکنند و وارد ساختمان شوند. از درون، از ل
از 10 هزار نامه به همسر تا ترور یک رهبر
ها رفتار می کنند و 14 سال است که هیچ یک از فرزندان این خانواده از خانه 4 اتاق خوابه خود خارج نشده اند و هیچ ذهنیتی درباره دنیای خارج از خانه ندارند. در این خانه، 7 خواهر و برادر زندگی می کنند که دنیا را فقط با مشاهده فیلم می شناسند. این خانواده حالا تبدیل به یک سوژه برای مستند ولف پک شده اند و قرار است به زودی فیلم زندگی عجیب آنها پخش شود. در سال 2010 یکبار این بچه ها توانستند از خانه فرار کنند
هتل 22 ؛ سوی تاریک دره سیلیکون (+فیلم کوتاه)
1989 از کار اخراج شد. بعد از آن وی به ساخت و ساز پرداخت و باوجود موفقیت در بحران های سال 2009 همه چیز خود را ازجمله خانه اش را از دست داد. وی شروع به زندگی در اتومبیل خود کرد و بدنبال کار های موقتی بود که در نهایت آن را نیز از دست داد. او بر این باور است که باشدت در زندگی خود به زمین خورده است و در برخی مواقع امکان بلند شدن وجود ندارد. او می گوید هرگز تصور نمیکردم روزی زندگی من به اینجا
29 بهمن - 18 فوریه؛ در تاریخ چه گذشت؟
[حق انسان] و نظم طبیعت است. مگر می شود دو نفر (زن و شوهر)را که نمی خواهند باهم باشند مجبور به ادامه زندگی مشترک کرد، این اجبار نوعی مجازات بسیار شدید، بدون ارتکاب جرم است و همچنین چرا باید به یک مرد که کشیش شده است تا خدمت کند و راهنمای اخلاقی مردم باشد اکیدا گفت که با غرائز طبیعی اش دریک جنگ دائمی باشد و ازدواج نکند. غریزه زناشویی ودیعه خداوند است. مارتین لوتر 1600 - به حکم
محمدرضا پهلوی با رجال سیاسی چگونه تعامل می کرد؟
شکل بازتاب دهنده بخشی از مناسبات حاکم بر دستگاه پهلوی می باشد. در این مقاله سعی داریم تا با عطف توجه بخشهایی از خاطرات علم نشان دهیم که محمدرضا پهلوی که در برابر اربابان خارجی همواره موضعی حقیرانه، ذلیلانه و دست نشانده داشت، چگونه به تعبیر ویلیام شوکراس در کتاب آخرین سفر شاه در خانه خودش ارباب است (شوکراس، 1369 : 351) و چگونه در کشور رژیمی خود کامه و قائم به شخص را شکل داده بود که
وقتی شخصیت های داستان به حرف نویسنده گوش نمی کنند/ خاطره اتومبیل هل دادن برنده جایزه نوبِل ادبیات در ...
ملکوت و سنگ صبور و چند رمان دیگر- دیگر رمان نویسان سه دهه پیش از خود را ضایعات رمان نویسی می خواند و حالا قریب به دو دهه پس از او نیز جز چند استثناء، باقی را هنوز می شود ضایعات ادبیات خواند. وضعیت اخیر نشان می دهد که ایده سبک علیه محتوا یا همان مساله سبک همچنان در ادبیات ما مطرح است. در جدال بین دو مفهوم بیان و بازنمایی ، ادبیات ما با رسانه پنداشتن ادبیات، بازنمایی را دستور کار خود قرار داده و پیشاپیش
روستای درو در بخش شاهرود با آیین های قدیمی قدمتی 5 هزار ساله دارد
برگشت به روستا می زدند و می گفتند اگر روستا گاز و امکانات داشته باشد ما به روستا بر می گردیم. دست های پینه زده مرد لحاف دوز نگاهمان را به خود جلب کرد، شغلی که از پدر و اجدادش به یادگار برده و هنوز هم با اینکه کمرش در گذر روزگار خم شده ولی به شغلش بهای زیادی می دهد و هنوز سوزنش در لای به لای لحاف و تشک ها همچنان نظم خاصی دارد. نقش لحافهایش و زیبایی تشک هایش که تزئین کننده
متن بدون سانسور نامه خانواده هاشمی به مجلس
هاشمی از اصلی ترین افراد نهضت در دوران مبارزات بود. از مبارزین جدی و پیگیر قبل از انقلاب بود. بعد از پیروزی انقلاب از مؤثرترین شخصیت های جمهوری اسلامی در کنار امام بود. بعد از رحلت امام هم در کنار رهبری تا امروز. بارها این مرد تا مرز شهادت پیش رفته است. قبل از انقلاب، اموال خود را صرف انقلاب می کرد، به مبارزین می داد. اینها را خوبست که جوانان بدانند. بعد از انقلاب ایشان مسئولیت های زیادی داشت. هشت
کلاهبرداری اینترنتی از 200 وکیل در زندان
مأموران گفت: چندی پیش مرد ناشناسی با تلفن همراهم تماس گرفت، او بعد از اطمینان از اینکه وکیل دادگستری هستم ادعای بررسی مشکل حقوقی و زندانی شدن برادرش را مطرح کرد. مرد تماس گیرنده ادعا کرد به علت اینکه بیشتر اوقات در خارج از کشور به سر می برد و امکان حضور در ایران برایش میسر نیست خواستار قبولی وکالت برادر خود شد که در زندان ساری بازداشت بود. وی گفت: تماس گیرنده در ادامه خواست
مجرمین برای استخدام به اینجا مراجعه کنند
آسایش می آورند نه آرامش، برای همین است که با وجود سه کارخانه، در همان خانه ای که از 10 سال گذشته مستأجر بودیم زندگی کرده و از وسایل 10 سال قبل استفاده می کنیم و نه تنها از این بابت ناراحت نیستیم، بلکه احساس آرامش می کنیم. خیاطی محل، ما را خوب می شناسد زیرا همیشه پوریا و پیام لباس های مرا می برند تا برایشان اندازه کند. من از این کار تنها یک هدف دارم، اینکه فرزندانم بیاموزند خوشمزه زندگی کنند زیرا
چطور عزت گول نمی خورد
نلغزد نه قبل از انقلاب و نه بعد از انقلاب، تقواش معرکه است.. حب جاه و مقام و شهوت و پول ندارد. شما همچین کسی را می شناسید؟! این کتاب یک تفسیر قرآن مصور است برای من.. تفسیر بیشمار آیه های قرآن را در آن پیدا کردم. مصداق عینی آیه ها در قرن معاصر، محسن کاظمی در نگارش خاطرات و تحقیق سنگ تمام گذاشته است، کتاب برای هر فصل پی نوشت جداگانه دارد. اسم هرکس که گفته می شود، در پی نوشت در حد
هتل قزل قلعه!
نرسیده به در پاساژ، یکی صدایم زد. برگشتم. رمضان بود، یکی از کارگرهای چاپخانه. توی پیاده رو کنار نرده ها ایستاده بود، به طرفش رفتم، جلو آمد و با من دست داد. ناگهان دو مرد قوی هیکل مرا از دو طرف گرفتند. جاخوردم، اصلاً نمی دانستم چه شده. مردها مرا به طرف خیابان بردند، یک فولکس آبی کنار خیابان پارک بود، نزدیک ماشین که رسیدیم گفتند: برو تو ماشین. سرم را که داخل ماشین کردم، دیدم
این صفت را در خود زنده نگه دارید!
این صحنه از اهمیت بالایی برخوردار است. وقتی این نقشه طرح ریزی می شود به دنبال آن رصد لحظه به لحظه آغاز می شود. زیرا برنامه های بعدی بر اساس واکنش هایی که به این اهانت داده می شود، طراحی می شود. بنابراین میزان غیرت مسلمانان به یک سنگ ترازو می ماند که هر چه سنگین تر باشد، کار دشمن سخت تر می شودو سکوت سیاست مداران، بزرگترین خطر به شمار می رود که نقش تعیین کننده ای را در ادامه سناریوی اهانت به
سوءظن خونین به نامزد
ماموران نشان داد سعید به خاطر سوءظن همیشگی که به نامزدش داشته مرتب با او جر و بحث می کرده و همین هم علت اصلی قتل بوده است. عملی که سعید انجام داده اتفاقی نبوده و این جوان با نقشه قبلی نامزدش را به خانه کشانده و بعد با کمربند او را خفه کرده است. این مرد به قتل اعتراف کرده و جزئیات را هم گفته. او حتی نقشه قتل را هم بازسازی کرده است بنابراین درخواست صدور حکم قانونی را از دادگاه کرده ایم. چه مدتی بود که با
به سید احمد خمینی گفتم التماس دعا/سرکرده های خلق مسلمان نه ملی بودند نه مذهبی/برخورد رییس جمهور با ...
در این شهر بودید.میخواستم کمی راجع به رزهای انقلاب و شرح حال آن دوران بپردازید. - من هم از شما تشکر میکنم که تشریف آوردید.من خیلی برای مصاحبه رغبت ندارم حتی گروهی از تهران آمده بودند من قبول نکردم چون زمانی که باید سراغ مرا می گرفتند نیامدند الان چیزی خاطرم نیست.یعنی روز شمار انقلاب را به خوبی در خاطرم ندارم.کتابی را هم که مرکز اسناد چاپ کرد خیلی مایل نبودم فقط به توصیه بزرگان عمل
با تنها رئیس معدن زن ایران بیشتر آشنا شوید
برسد به اینکه قرار باشد به آنها دستور هم بدهد. برایشان سخت بود و واکنش منفی داشتند، یعنی وقتی دستور می دادم که تنبلی نکنید یا جدی تر کار کنید و... واکنش نشان می دادند، ولی در این مدت صاحب معدن حمایت های زیادی از من داشت، شاید اگر او نبود من جا می زدم. البته من اساسا اهل جازدن نیستم. این را می گوید و می خندد، بعد ادامه می دهد: سال 84 که من آمدم در کرمان و دیگر نقاط کشور، جایی نبود که یک زن در معدن کار