سایر منابع:
سایر خبرها
روزهای اسارت در دست منافقین/جمهوری اسلامی تمام شد!
2000 متر بود. فکر کردم که پایین بیایم و با عبور از جاده به ارتفاع بعدی بروم که مقر لشکر بود. از ارتفاع پایین آمدم. تا به پایین رسیدم، دیدم دو نفر از منافقین پشت به من نشسته بودند، حدوداً 10-15 متر از من فاصله داشتند. قبل از اینکه مرا ببینند سریع به سمت بالای کوه برگشتم. حدود 300200 متر که از دامنه کوه فاصله گرفتم، یکی از آنها مرا دید، رگباری به سمتم شلیک کرد که لابه لای درخت های بلوط
سفر حج زنان ایرانی در 140 سال پیش
پزها بودکه تکه های گوشت را بریده و با خود می بردند و به دنبال آن بقیه مردم از سر و کول هم بالا می رفتند هر یک قطعه ای از بدن شتر را بریده فرار می کردند. خواندن نمازهای مستحبی و غسل و زیارت امام حسین(ع) البته در کنار این خرافه ها که ریشه در بی سوادی مردمان آن زمان داشت، از آنجایی که ماه ذی الحجه از ماه های شریفه به حساب می آمد روزه گرفتن و اهتمام در عبادت هم مثل امروز از
مرگ پدربزرگ
خانه ای که چند نسل انسان را به خودش دیده، با خانه های تازه فرق دارد. مثل پدربزرگ خردمندی چشم هایش را که از پیری به خاکستری می زند، می دوزد به ما و آرام سرش را تکان می دهد. لازم هم نیست بگوید این نیز می گذرد. همه چیز درست می شود و این اندوه سنگین هم مثل شادی های بی دلیل دست از سرمان برمی دارد. دیوارهای خانه، قصه آدم هایی را که آمده اند و رفته اند و سرشان را به این دیوارها تکیه داده اند
پایان تلخ بیماری شیرین/ افزایش نگران کننده دیابت در استان بوشهر
عروق در استان بوشهر نیز گفت: طبق برآورد فدراسیون بین المللی دیابت در سال 2003، 194میلیون دیابتی در دنیا تخمین زده شده و پیش بینی می شود تا سال 2025 این تعداد به 333میلیون نفر افزایش یابد. دکتر فرشته سعادتی افزود: باتوجه به ابتلای 3.6درصد از جمعیت جهان به بیماری دیابت، این بیماری امروز تهدیدی جدی برای سلامت انسان و چهارمین علت مرگ و میر در بیشتر کشورهای توسعه یافته است. وی
همه چیز برایمان گفته شده، اما حیف که عمل نمی کنیم
/> عالم را برای تو خلق کرده ام و تو را برای خودم خلق کردم. لذا ما باید این شخصیت خود را حفظ کنیم. کلیه رذالت ها و جنایت ها از اینجا سرچشمه می گیرد که انسان اول روی شخصیت خودش پا می گذارد و بعد از اراذل و اوباش می شود و بعد یک آدم بی معنایی می شود و آدمی می شود که ارزش ندارد بلکه پیش خدا، پست تر از هر حیوانی است. وقتی شخصیت خودش را از دست داد، خدا در قرآنش می فرماید پست تر از هر میکروبی تو هستی: إِنَّ
بامداد خمار کتابخوانی
ایران آنلاین /اصلاً آدم اینجا می آید تا با فراغ و آرامش در مکانی دلخواه، دنبال کتاب مورد علاقه اش بگردد. آن را پیدا کند، ورق بزند، چند صفحه بخواند و آن را زیر بغلش بزند یا به قفسه برگرداند. مبل های راحتی چرمی، از همان هایی که شکل خاصی ندارند و می شود رویشان نشست و شکل آن را به خود گرفت، کنار قفسه ها دیده می شود. همراه با چهارپایه های چوبی که به آن رنگ آبی فیروزه ای زده اند و روی پایه شان یک شاخه
کدام سبک زندگی؟
تیراندازی به سوی اجساد را دارد . سرتیپ سر بالا آورده و متوجه حضور البرز و سگ می شود. سرتیپ از دیدن البرز یکه می خورد. در این حال سگ به نشانه وفاداری به صاحبش نزدیک می شود و خود را به سرتیپ می آویزد. سرتیپ تعادلش را از دست می دهد و به همراه سگ به درون چاه فرو می افتد. البرز با شنیدن صدای پا از محوطه بیرونی باغ هراسان دخمه را ترک می کند. البرز چند ماه بعد، با هدف کشف راز زندگی اش، در جستجوی خانه
پیروزی انسان از کدام نقطه شروع می شود؟+فایل صوتی
از جانوران مثل خود حفظ کرد، می گوییم پیروز شد. باز فریاد ما از دست این الفاظ بلند است: راه هموار است و زیرش دام ها/ قحطی معنا میان نام ها لفظها و نام ها چون دام هاست/لفظ شیرین ریگ آب عمر ماست ما انسان ها به خاطر این تفسیرهای لفظی چه قدر تلفات باید بدهیم؟ دندان مان هم درست کار نمی کند که تشخیص بدهد: این ریگ است نه آب! واقعا چه اشتباهاتی در کلمات حیاتی بشر داریم
جزییات جدید از زندگی خصوصی و شب قتل تختی
، خطاب به من گفت: اگر دوباره 20 ساله می شدم و زمان به عقب برمی گشت، باز هم با تختی ازدواج می کردم. به خانه برگشتم. آن قدر متأثر شده بودم که سوگ شهلا را هم نوشتم و به سوییت سمفونی تختی افزودم. پیش از این، همیشه نگران بودم که اگر سمفونی تختی اجرا شود، شهلا درباره اش چه می گوید. اما سرنوشت او به گونه دیگری رقم خورده بود. مدتی پیش خانم توکلی هم از دنیا رفت. ناخودآگاه و به دست سرنوشت بود که سوگ شهلا و
تفسیر سوره فلق
نشان می دهد که هنوز النّفّاثات فی العقد وجود دارند. من همین امروز اتفاقاً در اینترنت عکس هایی دیدم از جمعیت عظیمی که در تهران مقابل دیوار خانه ای ازدحام کرده بودند که آب از ناودان پشت بام آن ریخته بود روی دیوار و از نمِ آب تصویری شبیه سر انسان درست شده بود و یکی هم پیدا شده و گفته بود که این عکس حضرت عباس است و جمعیت عظیمی مقابل دیوار جمع شده بود، یکی لباسش را به دیوار می مالید و تبرک می کرد؛ یکی
داستان دنباله دار /ماهنامه راز شقایق
کربلایی حرفش را می برد و می گوید: خودم می تونم راه برم.... هنوز اونقدر از پا نیافتادم که یه الف بچه مثل تو بخواد منو یدکش کنه .... مردی برو به ننت کمک کن پبرمرد به داخل اتاق می رود و در را محکم پشت سرش می بندد.منصور متعجب به رفتار او نگاه می کند و شانه هایش را بالا می اندازد.سعید که شاهد ماجراست به او نزدیک می شود و می گوید : از اینکه دستش رو برای کمک گرفتی ناراحت شد؟ منصور خیره به پنجره اتاق مانده و زیر لب می گوید : نه فکر نکنم .... احتمالا از سوالی که پرسیدم بدش اومد. این داستان ادامه دارد... ...
خلاصه کتاب سفر به قله ها مرتضی سرهنگی
به روی جاده باز کرده است. غرش بولدوزر حاکی از تعریض جاده است. با اینکه پاها را به زور دنبال خود می کشیم، ولی هنوز در جمع بین زیبایی طبیعت منطقه و خشونت جنگ دچار مشکل هستیم. گاهی به نظر می رسد عملیات در یک چنین محیطی برای رزمندگان دلچسب تر از دیگر نقاط عملیاتی بوده است. مخلوطی از بوی خاک نم دار و سبزه های با طراوت دست کمی از عطرهای اهدایی کاشان به لشکرها ندارد. در کنار صدای
جوجه اردک زشت
گربه و پیرزن هم بپرس. اگه آنها هم به تو نگفتند که تو دیوونه ای. جوجه اردک باز ناراحت شد و گفت: تو مرا درک نمی کنی! مرغ گفت: تو چی فکر کردی؟! نکند فکر می کنی که تو بیشتر از من می فهمی. برو خدا را شکر کن که تا حالا تو را بیرون نکرده ایم. زشت که هستی، نادان که هستی، خل که هستی، اخیراً پُررو هم که شده ای. چه قدر تو ناشکری؟! خانه ای خوب پیدا کردی، با موجودات دانایی مثل ما هم خانه شدی آن وقت باز هم
کفش قرمزی
مادر کارن کفش ها را به او هدیه داد. رنگ این کفش ها برای آن مراسم مناسب نبود اما دخترک مجبور بود که آن را همراه لباس های کهنه و پاره ای که داشت بپوشد. او با همان وضع که داشت به دنبال تابوت مادرش می رفت، در آن حال کالسکه ی زیبایی از آنجا رد شد که پیرزنی در آن نشسته بود. آن پیرزن وقتی دخترک را دید دلش به حال او سوخت و به کالسکه چی گفت که برگردد پیش آن جمعیت. بعد پیرزن از کالسکه پیاده شد و پیش کشیش
پیرمرد دانا
گاو و گوسفندان بخورند. گفتم برای چه می پرسی؟ پیرمرد گفت: زن من خیلی سیب دوست دارد. اولش فهمیدم که توی کیسه ت سیبه چون بوش رو متوجه شدم اما چون باز هم شک داشتم از تو پرسیدم که مطمئن بشم. ما توی حیاط مان یک درخت سیب داریم که به درد نمی خورد. مثلاً پارسال یک دانه سیب بیشتر نداد اما زنم این قدر سیب دوست داره که همون یک دانه رو برای یادگاری یک گوشه ای نگه داشت. حالا اگه قبول کنی من این مرغی که تو
کودک مرده
روی درخت ها پیچیده بود. حالا زن می توانست بوی زندگی را بشنود و از آن لذت ببرد. او از میان درختان و گل های زیبا به سمت خانه برگشت و در راه فکر کرد که چه کارهایی از این به بعد انجام بدهد که این کارهای چند وقتش جبران شود. وقتی به خانه رسید شوهرش را از خواب بیدار کرد و به روی او لبخند زد. مرد تعجب کرده بود. هر دو با هم نشستند و کلی حرف زدند و درد دل کردند. مرد از او پرسید: تو این همه شادی
بند انگشتی
بچه داشته باشم اندازه ی یک بند انگشت. تو می توانی کمکم کنی تا من صاحب همچین بچه ای بشم؟ پیرزن جادوگر به او یک دانه ی جو داد و گفت: این دانه را بگیر و توی یک گلدان بکار تا خوب رشد کنه، اون وقت به آرزویت می رسی. زن که خیلی خوشحال شده بود پول زیادی به جادوگر داد و از آنجا رفت تا دانه ی جو را بکارد. زن دانه را کاشت و چند وقت بعد دانه رشد کرد و سبز شد و از میان برگ ها یک گل خیلی زیبا و کوچک
فرهنگ در رسانه
فضا، فضایی است محصور که با آب و درخت به نظم در آمده است. نیاز به داشتن چنین فضایی در دوره های مختلف تاریخی هرگز دست از سر انسان برنداشته است تا دوره معاصر...، در دوره معاصر به دلیل اینکه به تدریج محیط های شهری پاسخ گوی نیاز اسکان نیستند و نیاز به بالاتررفتن میزان تراکم در عرصه شهری به وجود آمده است، آپارتمان نشینی شکل می گیرد. حتی در دوره آغاز آپارتمان نشینی در ایران که از دهه های 20 و 30 به بعد است
یک تار مو
هنوز آفتاب خوب و دلچسب روی گندم های سبز افتاده بود و پرندگان شادی می کردند و یکی از گل ها هم برای گل های دیگر سخنرانی می کرد، اما حرف های او مثل حرف های کشیش وحشتناک نبود. او می گفت: خدا خیلی مهربونه، اون همه ی ما رو دوست داره. شب شده بود و کشیش و همسرش در خانه ی خود بودند. زن کشیش غمگین و افسرده یک گوشه ای نشسته بود. کشیش از او سؤال کرد: چرا ناراحتی؟ زن جواب داد: چرا ناراحتم؟ با این
جزییات جدید از زندگی خصوصی و شب قتل تختی
قدیمی ها گفته اند و چه خوب گفته اند حرف راست را باید از بچه شنید. حالا نیز برای شنیدن حرف راست و رسیدن به واقعیت سراغ کودک 62 ساله ای رفتیم که هنوز خود را همان نوجوانی می داند که روزگاری را با بزرگ ترین اسطوره ورزشی-اجتماعی تاریخ معاصر ایران سپری کرده است. بچه ته تغاری خانواده توکلی که خود را سرجهازی خواهرش در خانه جهان پهلوان می داند؛ دردانه آقا تختی و همسرش. رضا توکلی بعد از47 سال از مرگ تختی از خاطرات مشترک خود با شوهر خواهرش گفت. توکلی می گوید حالا که شهلا خواهرم مرده است باید واقعیت را گفت. باید مردم بدانند که شهلا توکلی چگونه به وصیت تختی عمل کرد. چگونه با سختی ها کنار آمد و چقدرمهربان بود. درادامه ماحصل گپ و گفت با مرد خوش برخوردی را می خوانید که عاشقانه خواهر و شوهر خواهر پهلوانش را دوست داشت و در این سال ها به احترام خواهر که سکوت کرده بود، او نیز حرفی نمی زد. ...
سنگ قبر قدیمی
و پول های خود را یه جایی قایم کردند. اما اونا خودشون خیلی ساده زندگی می کردن و البته به مردم فقیر هم کمک می کردن. یادش به خیر، یادم می یاد که همیشه می نشستند روی بهارخواب خانه یشان و منظره ی جلویشان را نگاه می کردند و لذت می بردند. از قیافه آنها معلوم بود که چه قدر لذت می برن. و درخت بزرگی بالای سرشان بود که روی سرشان سایه می انداخت. هر کس که از اون جا رد می شد آنها به او لبخند می زدند و دستی
میمون و تمساح
آرام به درخت انجیر نزدیک شد. میمون خوب نگاه کرد. بعد روی شاخه پایین پرید و گفت: بگو ببینم تو کی هستی؟ اینجا چه کار می کنی؟ تمساحی سرش را از آب بیرون آورد و به میمون که روی درخت بود، نگاه کرد و گفت: من تمساح هستم. از جایی دور به این جا آمده ام. گرسنه هستم و دنبال غذا می گردم. میمون با شادی از شاخه ای به شاخه ای دیگر پرید و گفت: بفرمایید من یک عالمه انجیر دارم، هرقدر دوست دارای بخور و سیر
کرامات امام رضا (ع)
آرامی گشود. بعد آرام نیم خیز شد و بر بستر نشست. گویی با نگاهش کسی را دنبال می کرد و لبخند می زد. نسیم پرده را به کناری زد و اشعه زرین خورشید، از پس ابری سیاه، به صورت زرد دختر، نور پاشید، چشمانش را بست. دست هایش را به آسمان بلند کرد و از ته دل فریاد کشید.مادر سراسیمه به داخل اتاق آمد. دختر، خود را به آغوش مادر انداخت . مشهد، مادر مشهد کجاست؟
سیره علمی امام رضا (ع)
برابر امام به زمین گذاشتند و دست و پا و صورت امام را بوسیدند. امام از آنجا بیرون آمد و سلطان دستور داد تا زن را داخل گودال بیندازند. زن امتناع کرد. سلطان دستور داد تا وی را داخل گودال بیندازند و طعمه درندگان شود. بعد ها این زن در خراسان به زینب کذاب مشهور شد. مسعودی معتقد است: این قضیه بری امام هادی اتفاق افتاده است. با این حال این واقعه به تعبیر اهل سنت، خبر مشهور نزد شیعه است. بزرگان
آسمان آبی
درخت انجیر، روی صندلی، نشسته بود. کبوتری را گرفته بود و بال هایش را قیچی می کرد. چند پر را با هم کند. کبوتر تکانی خورد و توی حیاط پرید. مرد دست برد توی گنجه کبوتر دیگری را بیرون آورد. درخت انجیر، با برگ های پنجه مانند، گوشه حیاط، قد کشیده بود. پنجره را بست . “قبض تلفن کجاست؟”. “زیر اون کتاب جلد قرمزه.” “باشه.” “داری می ری، از کوچه پشتی برو.” زن به قبض نگاه کرد.
پایداری حکومت منوط به عدل و دوری از ظلم است
. متضاد کلمه عدل، جور است.39 راغب اصفهانی میگوید: عدل، عدالت و معادله واژههایی است که معنای مساوات را در بر دارد. پس عدل تقسیم مساوی است و بر این اصل روایت شده40 است: بالعدل قامت السموات و الارض؛ بر اصل عدل آسمانها و زمین بر پا شده است. 41 وی در تفسیر معنای قسط میگوید: القسط هو النصیب بالعدل؛ دست یافتن به سهم و نصیب از روی عدالت قسط است.42 از
دختر پرنده ایران، عاشق هیجان است
حال خیلی ها را در نقطه اوج از پا انداخته و منصرف کرده، اما قطعا فاطمه از آنها نبود: اتفاق خوبی که برایم افتاد، حضور کسانی بود که همراهم در کابین بودند. همه پر از انرژی مثبت بودند. همه به اینکه این اولین تجربه ام است، غبطه می خوردند و می گفتند آرزو دارند جای من باشند و باز اولین پرش را تجربه کنند؛ این جمله که این کار مانند آب خوردن است و هزار نفر دارند این کار را می کنند و تو هم یکی از آنها هستی
بهترین زنان شما؛فرزند آور،مهربان، پاکدامن، عزیز، متواضع و فروتن با همسرند
همسری دست می یابد و البته پاسداری از این مقام شرایط خاصی دارد که تحصیل آن ها مایه کمال و فضیلت زن است. سومین دوره ای که زن بعد از دوران دختری و همسری به آن منتقل می شود، دوران پر افتخار و مسوولیت ساز مادری است. مقام مادر از آن کسی است که محیط مقدس خانه را، با به دنیا آوردن و پرورش دادن فرزندان، که پاره های تن و جان او هستند، صفا و رونق بخشد. و روشن است که هرچه تلاش زن در این دوره مادر بودن، افزون