عاشقانه باشد که مسیری را در زندگی ما روشن کرده است و یا عکس آن ما در دعوا و درگیری با کسی، راه تازه ای برایمان باز شده باشد و صحنه هایی رقم زده باشیم که هنوز با لذت و شادی و یا با حسرت و اندوه و شاید هم در سکوتی سنگین به آن فکر می کنیم؛ اهمیت و نقطه ی مشترک همه ی این حوادث، اتفاقات و صحنه ها در این است که آنها توانسته اند جایی در ذهن ما باز کنند و بر روی ضمیر ما نقش ببندند؛ مثل یک حجاری که بر روی
اصالتش را نشان می دهد و این تغییر لهجه، تاثیری که می خواستید ندارد. امینی: درست می گویید. اصلا قرار شد به خاطر این موارد بگوییم بچه آن منطقه نیست. البته بوشهری ها الان در صفحات مجازی ما در شبکه های اجتماعی نظر می دهند و اتفاقا می گویند چرا لهجه ندارد. آنها می گویند همه جا آدم خوب و بد وجود دارد و تازه این شخصیت، منفی مطلق نیست و از کرده خود پشیمان می شود. اگر این گونه باشد که باید بگوییم هیچ شهری
فرهنگ امروز/ سیمین سلیمانی: 17 و به روایتی 11 دی ماه تولد محمدرضا لطفی است؛ کسی که می گفت همان بار نخست که ساز به دست گرفت و انگشتان نوجوانش اولین نواهای تار برادر بزرگ تر را در گوش خانه پدری جاری کرد، فهمید که هیچ وقت قادر به زمین گذاشتن آن نخواهد بود. محمدرضا لطفی در خانواده ای زیست که در آن موسیقی جریان داشت. به عبارتی، موسیقی از زبان های رایج خانواده آنها بود و اهمیتش آنقدر بود که مسیر آینده محمدرضا را تعیین و ترسیم کند. او که در طول حیات 68 ساله اش به نام بلندی در فرهنگ و هنر ایران رسید، روایت معروفی در باب زندگی و مرگ دارد ...