سایر منابع:
سایر خبرها
آوارگی مجنون های امام در دشت خون/ داغ لاله ها و شکیبایی مادر رضیعی ها
به همین دلیل اولین اعزام او از ایلام بود. * پس از 8 ماه او را دیدیم تمام ایران را زیر پا گذاشتیم، هر جا نشانه ای از او می دیدم به سرعت به آن منطقه می رفتم اما هیچ نشانه ای از او پیدا نکردم، بعداً خودش گفت چند بار مرا در جبهه ها دید اما چون فکر می کرد من مخالف حضور او در جبهه ها هستم، جرأت نداشت خودش را به من نشان دهد اما نمی دانست در آن روزها بر من و مادرش چه می گذشت.
کودک مرده
هنوز مادر، بچه اش را نداده بود که دفن کنند. در آن چند روز هرچه شوهر و دخترهایش با او صحبت می کردند او به حرف های آنها گوش نمی داد. آن بینواها در آن چند روز مجبور بودند همه ی کارهای خانه را خودشان انجام دهند چون او فقط بچه را بغل می کرد و نازش می کرد و به یک جا زل می زد. گاهی هم رو به آسمان می کرد و حرف های کفرآمیز می زد: ای خدا! تو چرا با من این جوری کردی؟ چرا بچه ی نازنینم را از من گرفتی؟ تو که
جوجه اردک زشت
. منظورشان همان جوجه اردک زشت بود. یکی از آنها پرید و به گردن آن جوجه اردک بی چاره نوک زد. مادرش ناراحت شد و گفت: چی کار داری به بچه ی من؟! مگه اون به تو آزاری رسونده. اردکه گفت: اون چون این قدر بی ریخته حقش است که کتک بخورد. خانم اردکه گفت: ممکن است از شما زشت تر باشد ولی خیلی مهربون تر از شماست و تازه خیلی قشنگ تر از شما هم شنا می کند. همه چی که به زیبایی نیست! مادر و جوجه ها دوباره در
قدرشناسی زاده عشق است نه وظیفه!
بودند اما نسرین نخستین دختر بود که بعد از بیماری پدر به خانه بخت می رفت. همزمان با کارهای ازدواج نسرین، من فرزند آخرم یعنی نجمه را باردار بودم. از همان زمان کم کم بیماری شروع شده بود؛ وقتی نسرین ازدواج می کرد، 3 ماه بود بچه ام را به دنیا آورده بودم. در این سال ها بیماری چقدر پیشرفت کرده است؟ از وقتی خانه قبلی مان را فروختیم و به خانه جدید آمدیم انگار بدتر شد. اینجا برایش
ماجرای ارادت شهید آنیلی به شهید باکری
رزمنده ها از امام داشتند را او به نوعی دیگر داشت حتی گفته بود تعجب می کنم چطور بعضی به اشارات امام توجه نکردند. ادواردو خودش را آماده شهادت کرده بود مثل شبهای قبل از عملیات خداحافظی کردیم به شوخی گفتم بچه ها، این نوربالا می زند بچه ها خندیدید متوجه نشد گفت چی؟ برایش توضیح دادیم که در جبهه به بچه هایی که می خواستند شهید بشوند می گفتند. گفت پس من همش نوربالا می زنم ولی بعد گفت شوخی کردم من اصلا
رزمنده ای که همیشه خود را بدهکار انقلاب می دانست
بودیم. به این خاطر که فرمانده بودند و در عملیات های مختلف مقدمات عملیات را هماهنگ می کردند همیشه در جبهه بودند. فقط زمانی به مرخصی می آمد که مجروح می شد و مجبور می شد که برگردد و ما تنها در آن زمان اورا می دیدیم. شبی که رهبر معظم انقلاب می خواستند به منزل ما تشریف بیاورند، با ما تماس گرفتند و خبر دادند که حضرت آقا قرار است شرفیاب شوند. مشی حضرت آقا این طور است که به خانواده شهدا سرکشی می کنند
کفش قرمزی
رفت و به او گفت: اگه این بچه را به من بدهید حاضرم او را بزرگ کنم قول می دهم که رفتار خوبی با او داشته باشم. پس پیرزن کارن را به خانه اش برد به خدمتکارهایش گفت که لباس ها و کفش های کهنه اش را درآورند و بریزند توی بخاری تا بسوزند. کارن بسیار تعجب کرد چون فکر می کرد که آن پیرزن به خاطر کفش های قرمزش از او خوشش آمده. بعد از آن به دخترک خواندن و نوشتن یاد دادند. دخترک خیلی زیبا بود و همه از
حضور 6 مرد از یک خانه در جبهه
های انقلاب اسلامی در سلسله گزارش هایی در حوزه دفاع مقدس و به ویژه تاریخ شفاهی جنگ احساس مسئولیت کرده و در این استان پای صحبت ها و خاطرات رزمندگان و خانواده شهدا نشسته و آنها را بدون کم و کاست در اختیار اقشار مختلف جامعه قرار داده است که در ذیل بخش دیگری از این خاطرات از نظرتان می گذرد. * شهادت پرتلاش ترین فرد گروه! یحیی شیخ الاسلامی می گوید: 22 اردیبهشت 1360، عده ای از بر و
درفتنه 88 می گفت نگران قلب آقا هستم
/> خانم نوروزی چطور شد که سرنوشت شما به شهید همدانی گره خورد؟ من و حاج آقا با هم نسبت فامیلی داشتیم. ایشان پسرعمه من بودند. بنابراین آشنایی قبلی وجود داشت و سال 1356با هم ازدواج کردیم. آن زمان من 18سال داشتم. مادرم علاقه شدیدی به حاج آقا داشت و می گفت حسین بچه نمازخوان و مؤمنی است. در آن زمان که خبری از انقلاب نبود، نماز و روزه حسین ترک نمی شد. مادرم هم به این چیزها خیلی اعتقاد داشت.
شهید همدانی در فتنه 88 می گفت نگران قلب آقا هستم
/> من و حاج آقا با هم نسبت فامیلی داشتیم. ایشان پسرعمه من بودند. بنابراین آشنایی قبلی وجود داشت و سال 1356با هم ازدواج کردیم. آن زمان من 18سال داشتم. مادرم علاقه شدیدی به حاج آقا داشت و می گفت حسین بچه نمازخوان و مؤمنی است. در آن زمان که خبری از انقلاب نبود، نماز و روزه حسین ترک نمی شد. مادرم هم به این چیزها خیلی اعتقاد داشت. حاج حسین از چه زمانی وارد سپاه شد؟ گویا شما هم حاجی را در این
چهره ها در شبکه های اجتماعی
بامزه از نگاه خانم یگانه در مقابل تابلو فرشِ خودش و پدرش. آرمین زارعی در مراسم سالگرد مرتضی پاشایی شرکت کرد و خود را به قطعه هنرمندان بهشت زهرا رساند. رامتین خداپناهی بازیگر کهنه کار سینما و تلویزیون با چیدن عکس هایی مربوط به هنرنمایی هایش در سال های دور و نزدیک به دور عکسی از خودش در حال حاضر، به صورت غیر مستقیم به همه ما گوشزد کرد که هیچگاه از گذر عمر و زمان غافل نشویم.
این درد از سرطان هم دردناک تر است!
خواهرم یک کارگر است و در مغازه کار می کند، بیمه شان هم که روستایی است. آخر این پول را از کجا بیاورد؟ ما سه خواهریم و همه هم مستأجر، اما همه کمک می کنیم، سراغ خیریه ها هم می رویم. پدر و مادرم زمین کشاورزیشان را فروختند و خرج خواهرم کردند. اما باور کنید سر هر ماه عزا می گیریم که ای وای این بار چه کنیم؟ زندگی مان جهنم شده، جهنم. اما مگر می شود زن 33 ساله را رها کنیم؟ گفتند شش ماه هم نمی ماند، ولی این
داستان دنباله دار /ماهنامه راز شقایق
: امسال چند سالت میشه؟ منصور با تعجب گفت: 33سال ! کربلایی از جایش برخواست وبه سمت زیر زمین حرکت کرد و با خود زیر لب گفت: شد 33 سال پس کی این انتظار لعنتی تموم میشه؟ منصور هاج واج به رفتار پیرمرد نگاه می کرد و طاقت نیاورده و قبل از اینکه او وارد زیر زمین شود گفت:دایی چرا هر سال قبل محرم سن منو می پرسی؟ کربلایی بدون اینکه پاسخی بدهد وارد زیر زمین شد و با صدای بلند گفت: منصور به
گفت و گو با خانواده شهید مدافع حرم
گرفتند و ما در سال 51 ازدواج کردیم که ثمره آن 7 فرزند شد: 5 دختر و 2 پسر و حجت فرزند ششم بود. از این 7 فرزند، 2تا از دخترانم در شهرستان به دنیا آمدند و بقیه در تهران. اسمش را خودم انتخاب کردم. اسم پسر بزرگترم مهدی بود و ما حتما می خواستیم اسم پسرانم اسم امام باشد. * یک بار که معلم او را کتک زد خیلی ناراحت شدم حجت بچه شلوغی بود ولی نه اینطور که مثلا اذیت کند یا برای
جزییات جدید از زندگی خصوصی و شب قتل تختی/عکس
قدیمی ها گفته اند و چه خوب گفته اند حرف راست را باید از بچه شنید. حالا نیز برای شنیدن حرف راست و رسیدن به واقعیت سراغ کودک 62 ساله ای رفتیم که هنوز خود را همان نوجوانی می داند که روزگاری را با بزرگ ترین اسطوره ورزشی-اجتماعی تاریخ معاصر ایران سپری کرده است. بچه ته تغاری خانواده توکلی که خود را سرجهازی خواهرش در خانه جهان پهلوان می داند؛ دردانه آقا تختی و همسرش. رضا توکلی بعد از47 سال از مرگ تختی از خاطرات مشترک خود با شوهر خواهرش گفت. توکلی می گوید حالا که شهلا خواهرم مرده است باید واقعیت را گفت. باید مردم بدانند که شهلا توکلی چگونه به وصیت تختی عمل کرد. چگونه با سختی ها کنار آمد و چقدرمهربان بود. درادامه ماحصل گپ و گفت با مرد خوش برخوردی را می خوانید که عاشقانه خواهر و شوهر خواهر پهلوانش را دوست داشت و در این سال ها به احترام خواهر که سکوت کرده بود، او نیز حرفی نمی زد. ...
ماجرای گفتگوی آخر سردار همدانی با آقا
ایستاد. او خاطره از رهبر معظم انقلاب دارد مبنی بر این که در جلسه ای حضرت آقا درباره کتاب های همپای صاعقه و ضربت متقابل سه بار فرموده بودند: این ها خیلی خوب است. او می گوید حاج حسین همدانی به ما می گفت: شما چقدر آدم های بی احساسی هستید. ما نظامی ها اگر آقا یک خوب بهمان بدهد کلاهمان را هوا می اندازیم. سال ها دوستی و همراهی فرهنگی گلعلی بابایی با سردار شهید حسین همدانی دلیل خوبی بود تا با
کاندیدای بعدی سرطان کیست؟
کشاورزی شان را فروختند و خرج خواهرم کردند. اما باور کنید سر هر ماه عزا می گیریم که ای وای این بار چه بکنیم؟ زندگی مان جهنم شده، جهنم. اما مگه می شود زن 33 ساله را رها کنیم؟ گفتند شش ماه هم نمی ماند، ولی این داروها را خورد و جواب داد حالا می گویند اگر این داروها را ادامه بدهد، شاید سه چهار سال بماند. می توانیم رهایش کنیم؟ بچه 10 ساله اش چه می شود؟ پدر و مادرم چه کنند؟ کاندیدای بعدی سرطان
گفت وگوی آریان گل صورت، دبیر نقد"کافه سینما" در رادیو درباره "جامه دران" و مسئله اقتباس در سینمای ایران/ ...
بودن شیرین برایم خیلی ملموس است چون از بچگی از خانواده جدا شده و با خانواده مادرش مشکل داشته است و سردی گوهر هم چون بچه کسی دیگر را بزرگ کرده برایم ملموس است ولی این را نقص می دانم که یک کاراکتر مرد هست که موقعیتش خیلی خوب است اما از یک طرف یک زنی دارد که هم طبقه خودش است و جایگاه عاشق و معشوق دارند اما بچه دار نمی شوند و حالا شاید الان این کمرنگ تر باشد اما وقتی به حساسیت های آن دوره برمی گردیم
ماجرای خط و نشان سید ابراهیم برای شهید گمنام
بار عید فطر سال 92 به سوریه رفت. بار اول 45 روز در سوریه حضور داشت و 2 ماه در ایران بود. بار دوم نزدیک به 50 روز رفت و سپس 2-3 هفته در ایران بود و بار سوم 75 روز در سوریه حضور داشت و این سفرهای ایشان ادامه داشت. ابراهیم پور با بیان اینکه آن 75 روز سوم برای من خیلی سخت بود، ادامه داد: در آن 45 روز اول شوکه شده بودم اما چون می دانستم که ایشان قرار است در زیر زمین حرم حضرت رقیه(س) کار کنند
قطبی: گفتند جامه دران اقدام علیه امنیت ملی است/ سینمای اقتباسی به رویارویی ادبیات و سینما منجر می شود
یا خیر؟" گفت: گوهر تنها شخصیتی هست که تماشاگر با او همذات پنداری می کند و من این برداشت را ندارم، سرد بودن شیرین برایم خیلی ملموس است چون از بچگی از خانواده جدا شده و با خانواده مادرش مشکل داشته است و سردی گوهر هم چون بچه کسی دیگر را بزرگ کرده برایم ملموس است ولی این را نقص می دانم که یک کاراکتر مرد هست که موقعیتش خیلی خوب است اما از یک طرف یک زنی دارد که هم طبقه خودش است و جایگاه عاشق و معشوق
همزمان با انتشار آلبوم جدیدش، وارد زندگی گذشته و امروز ادل شوید و از جزئیات ترانه های آلبوم بخوانید/ ...
. شاید به نظر می رسید این مسخره ترین زمان برای بچه دار شدن باشه اما من کم کم از همه چیزهای دور و برم ترسیدم." و آنجلو این ترس ها را از او گرفت: "وقتی اون رو به دنیا آوردم همه چیز خوب شد. و به همه چیز اعتماد کردم چون دنیا به من یک معجزه داده بود. در واقع نمی دونم در صورت نداشتن بچه می تونستم دوباره به دنیای موسیقی برگردم." تاثیر مستقیم این اتفاق در ترانه های آلبوم جدید ادل به سختی قابل
کدام سبک زندگی؟
رزمندگی را می گوید هشت سال: حواست کجاست؟ برادر قادر جوانمرد فقط 4سال تو جبهه بوده نه هشت سال. -من که کم نگفتم. خب بیشتر گفتم ... (116) و حتا خود راوی هم هم رزم جوانمرد نبوده ولی چون مدام به او سر می زند، برای همه مشتبه شده و او را همسنگر جوانمرد می دانند. دوستان جوانمرد در این سال ها که او بر تخت افتاده سراغش را نمی گیرند، آرمان ها و ارزش ها به فراموشی سپرده شده اند و به تاریخ
چهره به چهره با دو رزمنده | نشانی از برادر در تابوتی که می درخشید
خنثی کنند. مهدی و محمدرضا بعد از 28 سال همدیگر را در یک گعده بچه های مدرسه معرفت در دماوند می بینند. فرمانده، هم مدرسه ای و رزمنده اش را خوب می شناسد و آشنایی می دهد اما محمدرضا بهت زده او را فقط نگاه می کند و اشکی از گوشه چشمانش سرازیر می شود و همه آن روزی که هر دو کنار هم در شلمچه بودند و بعد از آن دیگر خبری نداشتند را مرور می کنند. مهدی تهرانی پس از جنگ به کلاس های دانشکده
روزهای اسارت در دست منافقین/جمهوری اسلامی تمام شد!
پایین بیاور و برای بچه ها با خودت به جلو ببر. گفت کی تک لول رو بار کنه؟ گفت همین خرهایی که بار ماشین خودت هستن! عباسی با عصبانیت گفت خر آقاته! بعد به من اشاره کرد و به اسدی گفت این دستش زخمی است. او که نمی تواند بیاید! اسدی مرا پیاده کرد و گفت تو اینجا بمان و بقیه را سوار کرد تا تک اول را روی ماشین سوار کنند و برگردند مرا هم ببرند. البته مطمئن بودم نمی توانند همه را با تک لول سوار کنند
نگاه علامه طباطبائی به انقلاب در گفتگو با آیت الله دوست محمدی
تأیید انقلاب اسلامی و نظام اسلامی و شهدای انقلاب و نظام در تعارض صد در صدی است. از همین رو و برای واکاوی بیشتر این مسئله به سراغ جناب استاد آیت الله دوست محمدی (حفظه الله) رفتیم. آیت الله هادی دوست محمدی، متولد 1320 در استان اصفهان است. ایشان از کودکی مشغول به تحصیل علم شده و از دهه ی 1330 و هنگام ورود به قم، ضمن حضور در درس اساتید بزرگی چون حضرت آیت الله العظمی بروجردی، توفیق حضور در
4آذر،صعود اندیمشک به قله مقاومت
اوضاع و احوال فراتر از یک موشک انداختن توسط دشمن هست! تا اینکه مدیر، مدرسه را تعطیل کرد . مدرسه شهید مطهری آن زمان که الان دبیرستان حضرت معصومه (س) است دقیقاً جنب بهشت زهرا بود آن موقع کانال هایی داشت که الان پوشیده شده اند بعضی از بچه ها داخل این کانال ها رفته بودند . من با دوتا از دوستاهایم با دوچرخه بودیم یکی از این دوستان مان پاهایش مشکل داشت و درست نمی توانست راه برود و دوچرخه
چهره ها در شبکه های اجتماعی (185)
شده" که اگر کسی نشناسدش فکر میکند که بچه نافِ بارسلون است و از بچگی در کوچه های خاکیِ کاتالونیا، تورتیلا میفروخته است! یک بار سفر به بارسلون که این حرف ها را ندارد مهدی جان! جشن تولد 52 سالگی امیر قلعه نویی، پر افتخار ترین مربی تاریخ لیگ ایران. جشنی با حضور فراز کمالوند، ضیاءالدین درّی و امیر علی دانایی! حضور اقبال واحدی در جشن میتوانست پازل نامانوس میهمانانِ جشن تولد ژنرال را تکمیل کند
سیدحسن خمینی یادگار امام است،اما ما به دنبال ولیعهد نیستیم/عارف چه گلی بر سر این مملکت زده است که همه می ...
/> این را فقط شورای نگهبان می داند. یک بار آقای جنتی مرا دید و گفت شجونی تو کجایی من مواضع تو را که می خوانم خوشم می آید. گفتم آقای جنتی من فرزند انقلابم و از انقلاب دفاع می کنم. گفتم من از شما هم دفاع می کنم. گفت از من؟ مگر درباره من چه می گویند که تو از من دفاع می کنی؟ گفتم می گویند اولین خواستگار حضرت حوا تو بودی! منتها چون سنت بالا بود او را به تو ندادند و آدم رفت و با حوا ازدواج کرد
اولین سرمشقی که از استاد میرخانی گرفتم
شروع کردید؟ از دوره جوانی در سال 1346برای آموزش خط نستعلیق خدمت استاد سیدحسن میرخانی رسیدم. در سال 1350 امتحان دادم و دوره ممتاز را سه ساله گرفتم و بعد چند ماهی آموزش خط شکسته را به پیشنهاد مدیر آن زمان انجمن شادروان خسرو زعیمی شروع کردم. خط شکسته ای که معلمی نداشتم و اولین بار تصویری از آن را در کتاب مهدی بیانی که از پژوهشگران بزرگ تاریخ خوشنویسی ایران بود، به چشم من افتاد
محمدسعید مهدوی کنی: بازجویان ساواک برای فرار از ایران پیش حاج آقا استخاره کردند
، برای اینکه خودش را نجات دهد. از جمله سخت ترین دوران آن سال ها، مربوط به همین دوره ای است که حاج آقا را از تبعید گرفتند و به زندان کمیته مشترک آوردند. وقتی حاج آقا را گرفتند، والده من از تهران همان روز حرکت کرده بود و وقتی به آنجا رسیده بود، دیده بود که در اتاق ایشان همه چیز به هم ریخته است و به ایشان گفته بودند که حاج آقا را گرفتند و بردند. در همان زمان بود که نزدیک چند صد صفحه دست