سایر منابع:
سایر خبرها
در اختتامیه جایزه ادبی جلال چه گذشت؟
گروه ادبیات: در ابتدای این مراسم، مهدی قزلی، مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی در سخنانی با اشاره به اینکه جلال آل احمد دارای نام و هویت تاریخی روشنی است و توانست با عبور از اسم خود به رسم برسد، اظهار داشت: جلال طرحی نو در ادبیات فارسی انداخت و از هستی و آدم های متفاوت حرف زد. رسم او، آئین زندگی اش بود و این مساله ای است که در ادامه یافتن مرام او اهمیت دارد. به گزارش بولتن نیوز، وی
مجلس "حزبی"، مجلسی ایده آل است
شعار سال: امیر شهلا با اشاره به انتخابات مجلس دهم گفت: مهمترین ایراد مجلس نهم این بود که مجلسی غیر کارشناسانه بود، بیشترین بحث هایی که در این مجلس مطرح می شد بحث های سیاسی بود و خیلی به بحث های کارشناسی به ویژه بعد از پایان کار دولت دهم و شروع کار دولت یازدهم پرداخته نشد . این فعال سیاسی اصلاح طلب خاطرنشان کرد: اگر آمار سوالات و احضار وزرا در عمر دو ساله دولت یازدهم را مورد بررسی قرار
چرا گریم زنان در معمای شاه واقعی نشد؟+تصاویر
و گریم، روی صورت شان جواب می دهد و بعضی ها نه، مجبوریم سن بالاتر بیاوریم. مثلا تغییر بازیگر محمدرضا پهلوی، تمایل خود کارگردان بود یا به صلاحدید شما انجام شد؟ این امکان وجود نداشت که حسین نورعلی بخش های بزرگسالی محمدرضا را هم بازی کند؟ - ما با نقش محمدرضاشاه خیلی در سریال بازی کردیم. اینطور نیست بگوییم تا این سال حسین نور علی بازی کرده و از یک سال دیگر امیرمهدی کیا. ما در دل
به یاد شهید ابوالفضل کیومرثی
سن ده سالگی درس را رها و پا به عرصه کار و تلاش نهاد. او در سن نوجوانی اهل نماز و تهجد و نماز شب و عبادت فراوان بود صبح های جمعه پاتوقش مسجد مقدس جمکران بود و شب های جمعه دعای کمیلش ترک نمی شد. صفوف نماز جماعت مسجد حضرت قائم حضور او را در نماز جماعت همیشه شاهد بوده است. او انس عجیبی با مجالس مذهبی داشت و به قول پدرش:"ابولفضل دو ماه محرم و صفر اصلا خانه را نمی دید و همیشه در مراسم سینه زنی شرکت می
گذشت زمان برخی را فراموش کار می کند!
کمک کرد پاسخ به نامه ها اختصاص پیدا کرد و این در حالی بود که تازه به خیلی از نامه ها و شعرها که کیفیت بالایی نداشتند، پاسخ نمی دادم و فقط می نوشتیم: نامه های شما رسید بعد هم اسامی را می نوشتیم. نامه ها را که می بردم خانه، آن موقع پسرم کوچک بود، پنج-شش سال داشت، من می گفتم: بابا! تو فقط نامه ها را باز کن! خانم ام هم می آمد کمک می کرد و نامه ها وسط اتاق یک کوه می شدند! حالا شما در چنین
توضیحات وزیر کشور درباره انتخابات، راه پیمایی اربعین و آخرین اخبار اسیدپاشی های اصفهان و حادثه قرچک
. همه اینها اصلا تعیین کننده نبود. برآورد دقیق نداریم ولی این بار می توانیم احصا کنیم. فکر نمی کنم همه اینها زیر نیم درصد باشد. در حوزه ها اصلا تعیین کننده نیست. برخی از افراد می گویند می توانند تعیین کننده باشد که اینطور نیست. طبق گزارش شما، رای دادن در انتخابات الکترونیک 4 دقیقه طول می کشد. قرار است همین مقدار زمان صرف شود؟ الان هم که رای می دهند از لحظه ورود به محل رای، گرفتن برگه
انتخابات 94، تنش های نیروهای خودسر،برنامه های اقتصادی و رویکردهای سیاسی در گفتگو با استاندار سمنان
: قصد داشتم از حوزه انتخابیه تهران در انتخابات سال 94 مجلس شورای اسلامی اعلام کاندیداتوری کنم برای این کار نیز ستادی تشکیل و نیروهای خود را نیز شناسایی کرده بودم اما دوستان دولت به این نتیجه رسیدند که باید به استان سمنان بروم. نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه به مجلس بیش از کار اجرایی علاقه دارد،اظهار داشت: علاقه شخصی بنده به مجلس و کار تقنینی است اما وقتی خرد جمعی تصمیمی می
سالانه هنر طراحی کتاب ایران به بهبود کیفیت تولید کتاب در ایران کمک می کند
، نادر قدیانی و جمعی از طراحان مطرح کشور در فرهنگستان هنر برگزار شد. کامران افشارمهاجر، دبیر علمی نخستین سالانه هنر طراحی کتاب ایران در این مراسم اظهار کرد: برگزاری این سالانه بسیار مثبت و شایسته است. برگزاری این سالانه با همه نقص هایی که داشت (و البته طبیعی بود که داشته باشد چون نخستین دوره خود را پشت سرگذاشت) جای قدردانی و تشکر از خانه کتاب دارد چرا که این سالانه نخستین سالانه ای است
همه نقاشی هایم را هدیه می کنم
گوید: خیلی خوشحال بودم و اصلا باورم نمی شد که همه نقاشی هایم قاب شوند و مردم برای تماشای آن بیایند. البته روز بعد احساس کردم که دیگر بزرگ شده ام و از اینکه باعث خوشحالی مادر و پدرم شده بودم به خودم افتخار می کردم؛ همه همکلاسی هایم به نمایشگاه سر زدند و نزدیک 40نفر از بچه های مدرسه به دیدن نقاشی های من آمدند. قسمت هیجان انگیزش هم حضور همکلاسی هایم برای دیدن نمایشگاه بود. البته من از همه شان دعوت ویژه
نصیری نیا: برای کار در ایران اختیار تام می خواهم
در رقابت های سال 1999 در آتن و در وزنی که کشور میزبان قهرمان دو دوره المپیک، پیروس دیماس را به میدان رقابت فرستاده بود، در شگفتی تمام توانست قهرمان جهان شود و پس از حدود 40 سال مدال طلای جهان را برای ایران به ارمغان بیاورد. این درخشش خیره کننده، آغاز و پایان فروغ این قهرمان بسیار پراستعداد بود، چراکه سال بعد در بازی های المپیک سیدنی در شرایطی کاملا ناعادلانه و عجیب مجبور به کناره گیری از رقابت ها
آب نبات می دهند تا درّ غلتان از لاریجانی بگیرند/ دستور جدید مسئولان درباره تأمین مسکن محرومان/ انهدام 2 ...
و در آن ادعا کردم که شما از دولت آقای خاتمی برای روزنامه فردا چاپخانه ای گرفته اید دستگاه تبلیغی دولت معجزه سخن مرا بهانه ای برای رانت جوخواندن شما کرد. من مترصد بودم تا دولت عوض شود تا پس از تحقیق جبران مافات کنم و اکنون بعد از تحصیل اسناد (که آن را برای شما می فرستم) به قطع می گویم که روزنامه فردا جز دستگاه لیتوگرافی ابزار دیگری دریافت نکرده است و از بابت این سهو پوزش می خواهم و امیدوارم در
ماجرای خط و نشان سید ابراهیم برای شهید گمنام
مصطفی در سال 86 ازدواج کردم و در آن زمان سال اول حوزه بودم. این همسر شهید درباره معیار و نگاه خود برای ازدواج و انتخاب همسرش گفت: در آن زمان یعنی سال 86 هم در حوزه بودم و هر فرمانده پایگاه بودم و خانواده های زیادی را اطراف خود می دیدم. یکسری از آن ها دچار مشکل شده بودند و یک سری دیگر موفق بودند. وقتی این مشکلات خانواده ها را در کنار هم می چیدم می دیدم که خانواده هایی که همسران در آن از
این روزها نه سرم، نه پایم، قلمم درد می کند!
از کجا شروع کنم؟ خاک و آفتاب ادبیات و تئاتر و فیلم کوتاه یا کاغذ پاره های طرح و ایده و فیلمنامه که در هر گوشه و کنار اتاقم تلنبار شده است؟ "پنج" طرحی چندین ساله بود که بر رویش حساب ویژه ای باز کرده بودم. تا آن که شروع کردم به نوشتنش و باز نوشتنش و باز... تا این که به پنج بار بازنویسی کشیده شد. اولین اثر سینمایی و دومین فیلم بلندم به این شکل، نقشه ی راهش تهیه شد. با چند تن از دوستان و همکاران به صحبت و مشورت می نشینم. وعده های همکاری و همراهی هست که برخی به بار می نشیند و برخی نه. در گیر و دار بررسی و برنامه ریزی تولید فیلم، تیری هم در تاریکی می اندازم. از طریق دوستی که مدیریت تولید فیلم را به عهده گرفته، ادارات دولتی استان یزد را هم در جریان سوژه ی فیلم قرار می دهیم. برای نخستین بار متوجه سال خوشامدگویی به یزد در سال 95 می شوم. اعتراف می کنم هنوز هم برایم کمی گنگ است که این خوشامدگویی یعنی چه؟ اصلا از طرف یونسکو این مناسبت تعیین شده یا یک سازمان داخلی چنین نامگذاری را صورت داده است؟ هر چه که هست تا این ساعت فهمیده ام حتی مسئولان شهر و استان هم تصویر روشنی از این پیشامد در ذهن ندارند چه برسد به مردم که خبر هم ندارند! به من می گویند: "این فیلمی که شما قصد تولیدش را دارید مناسب این مناسبت است. بودجه هایی نیز برای نوسازی و آماده سازی شهر به همین منظور اختصاص داده شده." میزان بودجه و متصدی اش را هنوز هم نمی دانم. با آن که کمتر از پنج ماه به رسیدنش مانده هیچ برنامه ای در زمینه ی فرهنگی و هنری اعلام شده یا ریخته شده باشد را نه در جریان هستم و نه شنیده ام. با این حال به پیشنهادشان مبنی بر پررنگ ساختن جاذبه های گردشگری یزد و معرفی صنایع دستی آن ترتیب اثر می دهم. آسیبی به اصل فیلم نمی زند و این احساس را در من ایجاد می کند که دینم را به شهرم ادا کرده ام. هدفم از تولید فیلم را می پرسند. پاسخ می دهم: در درجه ی اول خلق یک اثر هنری که مدت هاست ذهن و روانم را به خودش مشغول داشته و بعد حضور در جشنواره های داخل و خارج از کشور. می پرسند چه فکری برای بازگشت سرمایه ات کرده ای؟ می گویم: فیلم را به صورت ویدیویی ضبط خواهم کرد و هزینه ی تولیدم را به روش هایی که در این چند سال تجربه کرده و تاوانش را داده ام پایین خواهم آورد. بعد هم تمام تلاشم را می کنم که فیلمم قابلیت حضور در جشنواره های بین المللی و فروش در بازار فیلم آن ها را داشته باشد تا علاوه بر سینماها شبکه های مختلف تلویزیونی حق پخش آن را از من بخرند. با تعجب می گویند که این عمل ریسک بالایی دارد و شاید سرمایه ات از دست برود. پاسخم این است که اتفاق عجیبی نیست تمام هنرمندان این مملکت به جز نور چشمی ها با سرمایه های بر باد رفته کارشان و هدفشان را دنبال می کنند. می گویند حالا که چوب حراج بر زندگی و آینده ات زده ای بیا و سطح فیلمت را بالا ببر. کمکت می کنیم. و این گونه "پنج" از یک فیلم ویدیویی مستقل به یک اثر سینمایی با استانداردهای لازم تبدیل می شود تا ویترینی باشد ماندگار و پربیننده برای معرفی زیبایی های معماری، فرهنگی و مذهبی شهر یزد، اولین یا به روایتی دومین شهر خشتی جهان. در هنگام فیلمبرداری داشتم سرسام می گرفتم. تمام گروه، از فیلمبردار و صدا بردار و دستیارانشان گرفته تا بازیگران و گروه تدارکات و حمل و نقل و... پاسخ سوالاتشان را از من می خواستند. سوالاتی که به دکوپاژ فیلم بر می گشت یا خراب بودن آبگرمکن استراحتگاه. مردم کوچه و گذر هم می خواستند بدانند این فیلم قرار است فردا یا پس فردا شبش از کدام شبکه پخش شود. شرمندگی هم که تا بخواهید به راه بود. وعده های محقق نشده را یا باید مهلت برای انجامش می گرفتم یا به هر طریقی شده جبران کنم. چه مالی و چه امکاناتی. خلاصه که شبیه وزنه برداری شده بودم که هنگام بالا بردن وزنه ی دویست کیلویی، بخواهد داستان بیژن و منیژه هم از خودش افاضه بفرماید. نقطه ی دیگری از بدنم که مدام درد داشت، پایم بود. خیلی می خواهم بدانم کارگردانی در حالت نشسته چه حسی دارد. تا آن جا که من در فیلم سازی مستقل ایران تجربه کرده ام کارگردان در زمان ضبط، وضعیتش به یک دونده ی ماراتن شبیه است به ویژه که خودش هم تهیه کننده باشد. هی باید به سمت بازیگرت، دستیارت، فیلمبردارت، طراح صحنه ات و... بدوی و بازگردی. نه این که صندلی کارگردانی برایت نگذاشته اند، فرصت نشستن نداری. این روزها اما که چند روزی از آن شرایط دشوار و نفس گیر می گذرد درد سر و پایم فروکش کرده و قلم درد گرفته ام. منی که روزگاری فعالیت هنری را با شعر و داستان آغاز کرده ام و برخی واژه ها را بیشتر از عینیتشان دوست دارم از پریشانی این روزهایم به هم ریخته ام. روزهای دشواری که مجبور به زبان دوختنم ساخته. حرف هایی که باید بزنم را نزده ام و صحبت هایی کرده ام که یا در موردشان تردید دارم یا مثل تیر از کمان جسته در پی بازپس گرفتنشان افتاده ام. نمی دانم قلمم بگوید از بزرگواری مردمان بافت تاریخی یزد –فهادان، وقت الساعت، باغ گندم، میدان خان و...-چه ها دیده یا نه؟ مهندس محمدرضا خجسته که بعد از آن همه بی احترامی ها و آزارهای یک گروه سریال ساز، با بزرگواری محل کسب یعنی کارگاه دارایی بافی اش را در اختیارمان می گذارد. استاد حسین نیکخواه، با مرام و مردانگی اش فشارهای کاری مان را تحمل کرده و علاوه بر هنر دارایی بافی، هنر بازیگری اش را نیز به رخ عوامل حرفه ای سینما می کشاند. سرکار خانم تسلیم، مدیر هتل ترمه که تا می فهمد در باره ی یزد قرار است فیلمی ساخته شود بی هیچ قرار و مداری بهترین اتاق هتلش را به ما می بخشد. خانه ی تاریخی فاضلی و ارغوان بافی صالحی که کوتاهی مضحک یک اداره را جبران کرده و صنایع گرانبهای دستی شان را به حساب مشارکت فرهنگی به ما قرض می دهند. بچه ها و کسبه ی محله ی بازار نو و دست اندرکاران خانه ی امام حسینی همه جوره همراه می شوند تا گره از کار خلقی که نمی شناسند باز شود. نانوایی، لحاف دوزی و مسجدی های ابوالمعالی دوستانه و با محبت همکارمان می شوند و هیئتی های محله فهادان اجازه می دهند تا بالا رفتن پوش حسینیه را هر جور بخواهیم در تصویرمان بیاوریم. یکی مثل مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد جناب آقای غیاثی بی هیچ مقدمه ای می آید و در حد وسع اداره اش همراهی می کند و دیگری چون رییس سازمان صدا و سیما آقای دکتر پهلوانیان با همه ی معاونان در صحنه حاضر شده و علاوه بر کمکی که در حد اختیاراتش هست پای درد دلمان هم می نشیند. یاران همدل و همراه تولید فیلم از گروه کارگردانی، فیلمبرداری و صحنه گرفته تا تولید و تدارکات و خبر رسانی که با تمام سختی های پروژه و فشار کاری اش کنار آمده اند و از کاستی ها خم به ابرو نمی آورند. همسرم که یک ماه تمام از راه دور صدایش را شنیده ام و سعی دارد غم تنهایی در غربتش را به رویم نیاورد تا تمرکزم به هم نریزد. همه ی این ها به کنار، مردمی که گذر از کوچه و معبرشان را مختل ساخته ایم یا با فریادهای "سکوت لطفا!" آرامششان را به هم زده ایم نیز هستند. بسیاری که در هیچ جا اسمی از آن ها قرار نیست برده شود و کسی سپاسگزار لطف و محبتشان نخواهد بود. در عوض تا بخواهید تشکر و قدردانی از کسانی شده که تا این ساعت قدم از قدم برنداشته اند که هیچ، وقت و سرمایه مان را هم هدر داده اند. نشسته اند تا اگر نتیجه ای به دست آمد بگویند بودیم در کنارشان و اگر نه که همین اندازه برایشان بس است و خودشان را کنار بکشند. حرف های گفته و نگفته ی زیادی هست که قلمم را به درد آورده. مدیری که وقتی به او می گویم هنر دارایی بافی یزد مانند هنر احرامی بافی و ترمه بافی رو به نابودی است هیچ نشانه ای از تاسف و چاره اندیشی در او نمی بینم و مقاماتی که هیچ یک از علت خواهر خواندگی شهر یزد با ونیز ایتالیا اطلاعی ندارند. که اگر داشتند به شکل نمادین هم شده چند کوچه و معبر قدیمی را بی تیر برق سیمانی و آسفالت سیاه و لوله های بدقواره ی گاز، به شکل خاکی باقی می گذاشتند. شهری که نسبت خواهر خواندگی اش با ونیز به سبب همین خاکی بودن کوچه هایش است تا به جای آب، شن و خاک در کوچه هایش جاری باشد. در تولید این فیلم بود که تازه فهمیدم مهم ترین مشکل یزد آب نیست بلکه خاک است. مسئول دیگری وقتی از ماهیت بیلبورد تبلیغاتی شدن این فیلم در سایر کشورهای جهان حرف می زنم پای مشکل جمع آوری زباله در سطح شهر را به میان می کشد و در محدوده ی مدیریتی مدیری دیگر که به خارج از کشور سفر کرده و انتظارات و نیازهای یک گردشگر را قطعا می داند چیست، با چشم خودم یک توریست متشخص اروپایی را می بینم که به ناچار بر دیواره های کاهگلی و کهن شهر ادرار می کند. نمی دانم با گفتن این حرف ها قلم دردم آرام می شود یا نه ولی اگر روزی آمد -که امیدوارم نیاید- و ساکنین شهر یزد تمام دارایی هاشان هم مثل ترمه هاشان ماشینی شد و پشت همه ی دیواره های کاهگلی شان به جای خشت خام، آجر صنعتی و میلگرد و سیمان قرار گرفت، فیلم "پنج" بتواند چون کتابی مصور به کمک پدران و مادران یزدی بیاید تا خاطره ی نه چندان دور این روزها را به فرزندانشان یادآور شوند. در فیلمی که سراسر سکوت است و کمتر دیالوگی بین کاراکترهایش رد و بدل می شود کاش دردهای آدم هایش هم با سکوت، حل و فصل می شد. کاش وضعیت به گونه ای بود که نیازی به درد دل قلم نداشتم. کاش دردهایم هنوز درد سر و پا بود. کاش... کاش... کاش... ...
دستورسئوال برانگیزوزیرکشور/ اهانتهای دنباله دار زنجیره ای ها به نیروهای ارزشی
تبلیغات انتخابات است مجوز برای نشست تبلیغاتی صادر شده است و در شهری که در آرامش است مجوز برای ورود افراد معلوم و حال در شهرستان صادر می شود. سئوال از سخنگوی وزارت ارشاد این است که آیا شما سالیان سال نماینده مردم انقلابی قرچک بودید یا نماینده داعش وی گفت: نمی دانم روزنامه قانون چگونه می تواند سرش را در برابر فرزندان شهدا بالا بگیرد. جواب خانواده شهدایی که فرزندان خودشان را در راه
مرتضوی ماهیانه چقدر حقوق از تامین اجتماعی می گرفت؟
دیوان اعتراض کرده و این نقض را قبول نکنیم. بعد دوباره پرونده مسیر دیگری را طی خواهد کرد تا به نتیجه قطعی برسد. چطور مسئولین پیش از شما در هیات رسیدگی به تخلفات به پرونده هایی که از سال 88 مطرح بوده رسیدگی نکرده بودند؟ اصلا از هیات قبل از ما هیچ گونه پرونده ای به ما ارجاع داده نشده است. پس عملکرد هیات پیش از شما دقیقا چه خروجی داشته است؟ دولت ها ابزار کافی
ادعای بابک زنجانی در مورد جابه جایی گونی های پول/جلسه بعدی فردا
IBAN برخلاف اظهارات شما صحبت کرده است. زنجانی در پاسخ به این موضوع گفت: متاسفانه حرف که می زنم می گویید می خواهم افراد را کوچک کنم اما باید توجه کنید که آقای س.م یک برنامه نویس حرفه ای در ایران است. به وی گفتیم برنامه ای بنویسد اما اینکه سیستم آیبان به کجا ارتباط دارد و پول ها کجا می رود، به این فرد ارتباطی نداشت. او یک برنامه نویس بود و از ما 30 تا 100 میلیون تومان دریافت کرد و برنامه ای
اداره یک گل فروشی بدون فروشنده
کند و می گوید: من آدم پرخاشگری بودم و با شنیدن کوچک ترین حرفی به سرعت عصبانی می شدم اما دیگر آن آدم سابق نیستم و انگار خدا قفلی بر دهانم زده که به گفتن حرف ناروا باز نمی شود و آرامشی را نصیبم کرده که ای کاش تا ابد همراهم باشد. باغبان صبور حرم می گوید: چند سال قبل روز ولادت امام علی(ع) یکی از شبکه های تلویزیون برنامه مستقیمی را از حرم حضرت عبدالعظیم(ع) پخش می کرد. یکی از برگزار کنندگان مراسم به
توبه گناهکار و عدالت خدا
یک نت شبهه: یکی عمرش رو میذاره پای دینش و گناه نمیکنه، یکی هم به همسرش خیانت میکنه و انواع دیگه گناه ها، بعد جدا میشن و گناهکار بعد همه کاراش توبه میکنه! تکلیف چیه اگه همه قرار توبه کنن که چرا اینقد به خودمون سختی بدیم؟ اگه اعمال جفتشون قراره با یه خدایا غلط کردم، مثل هم بشه که عدالت نیست. پاسخ: چه کسی گفته مثل هم می شوند؟! در کجا آمده دوستی که هیچ گاه خیانت نکرده و همیشه وفادار بوده
امیریوسفی: من همیشه معترض اما پایبند به تمام قوانینم
ساخت فیلم خواب تلخ گرفتیم. آن زمان کمتر به شخصیت مرده شور در فیلم ها توجه می شد. ما فیلم خواب تلخ را در سال 82 بسیار سریع آماده کردیم و به جشنواره فجر آن سال دادیم که هیات داوران این فیلم را رد کردند که بعد از این ماجرا بیشتر صحبت ها حول آرشیو کردن فیلم می چرخید اما آن را به جشنواره های خارجی فرستادیم. اولین نمایش بین المللی خواب تلخ در جشنواره فیلم کن بود که با استقبال مخاطبان همراه بود. با وجود
ترک رشته مهندسی به شوق فارغ التحصیلی در دانشگاه جبهه/ شهیدی از تبار قراء برگزیده کشور
کرد اما من با او مخالفت کردم و گفتم: ابتدا حداقل مدرک دیپلم را اخذ کن بعد به جبهه برو. از آنجایی که دانش آموز بسیار کوشا و درس خوانی بود مدرک دیپلم را گرفت و در رشته عمران دانشگاه شریف پذیرفته شد. اما از بین سنگر جبهه و سنگر دانشگاه جبهه را انتخاب کرد و راهی منطقه شد. مادر شهید شفیعی گفت: ناصر در عملیات های کربلای 4 و 5 شرکت کرد. سال 1366 ماه رمضان در تابستان بود که به منطقه رفت بعد از
پایانی به ترسناکی یک بی آبرویی
کرد. تا این که یک روز در خیابان فلاح ایستاده بودم و می خواستم سوار تاکسی شوم که خودرویی مقابل پایم توقف کرد. من هم با تصور این که مسافرکش است، سوار شدم اما تازه بعد از سوار شدن بود که متوجه شدم راننده پدرام است. او که چهره اش سرخ شده بود و حالت طبیعی نداشت با چاقو مرا تهدید کرد و اجازه نداد از خودرو پیاده شوم. او با تهدید چاقو گوشواره و گردنبندم را گرفت. گوشی ام را هم برداشت. او از طریق شبکه های
چهره های معروف ایرانی که هنوز مجرد هستند + تصاویر
/> محمدرضا گلزار محمدرضا گلزار بی تردید جزو سوپراستارهای سینمای بعد از انقلاب محسوب می شود. آقای سوپراستار هرگز تن به ازدواج نداد و تا به امروز که مرز 38 سالگی را رد کرده است، تصمیم به تشکیل خانواده و بچه دار شدن نگرفته است. هدیه تهرانی هدیه تهرانی چند سال قبل با هومن بهمنش فیلمبردار سرشناس ازدواج کرد. هر چند که بهمنش آن روزها شهرت امروزش را نداشت، اما در کمال
مجلس نباید مجیزگوی دولت باشد
کرده است. بالاترین میزان درآمد نفتی کل تاریخ اکتشاف نفت به دوران احمدی نژاد بازمی گردد اما مردم در آن دوران احساس بهتری نداشتند. شما که در آن دوران مسئولیت بر عهده داشتید به من پاسخ بدهید که چرا در زندگی مردم پول های نفت تاثیری نداشت. بذرپاش در میان صحبت های حق شناس تصریح کرد: اگر مشکل شما من هستم بگویید در دوره بعد به مجلس نمی آیم. حق شناس در ادامه صحبت وی تاکید کرد: اتفاقا ما
ایران پیشتاز توسعه کاراته در جهان
تیم ملی و رده های سنی کاراته ماکائو را برعهده دارد و در سال گذشته به عنوان مربی برتر این کشور انتخاب شده است در جریان برگزاری نهمین دوره رقابت های کاراته قهرمانی جهانی دراندونزی به خبرنگار ایرنا،گفت:کاراته ایران در دو دهه گذشته و بخصوص در بعد فنی موقعیت های مناسبی در کشورهای دیگر برای بکار گیری از مربیان ایرانی ایجاد کرده است. وی افزود: کاراته کشورهای پاکستان،تاجیکستان کشورهای حوزه خلیج فارس
رزمنده ای که همیشه خود را بدهکار انقلاب می دانست
جانباز بوده و به زانوهایشان تیر خورده بود) یک ماشینی بخرید که دنده اتومات باشد تا اینقدر اذیت نشوید اما قبول نمی کرد و می گفت من با مردم عادی فرقی ندارم. شهید همدانی پدری بسیار خوب و همسری نمونه بود؛ وقتی وارد خانه می شد هر کاری که بود انجام می داد. اگر من در آشپزخانه بودم به من کمک می کرد؛هیچ ابایی نداشت. طوری که وقتی در خانه بود از من بیشتر کار می کرد! من می گفتم؛ شما خسته ای، از صبح تا حالا
شبی با لوطی های آمل +عکس
از بلاروس ما در زمان مسابقه با آذربایجان به طور اتفاقی توسط یکی از دوستان متوجه شدیم که آقای حسینی سفیر آملی هستند. رفتم از ایشان پرسیدم شما اهل کجا هستید؟ با افتخار گفت آمل، بعد با هم آشنا شدیم و ایشان گفت شما و تمام اعضای تیم فردا نهار مهمان ویژه ی من هستید. من اول فکر کردم برای نهار باید به سفارت برویم اما دیدیم ما را به خانه شخصی خودشان بردند. بنده با سفیر ایران در چین رفاقت چند ساله
همه چیز درباره کودکانی که نه قدرت دفاع دارند و نه شکایت
هفته به ماه رمضان مانده بود روزه داشت و با زبان روزنه فرار کرده بود. عضو کمیسیون حقوقی قضائی مجلس افزود: آنچه اصرار کردم دختر به خانه برنگشت؛ نه به این دلیل که دوست نداشت به خانه برگردد بلکه می ترسید پدرش بدلیل فرار او از منزل با او بدرفتاری کند که خوشبختانه با صحبت هایی که با خانواده او کردیم دختر به خانه برگشت. اسفنانی خاطرنشان کرد: این موضوع که همه منتظر هستند تا اتفاقی بیفتد و بعد
مرتضی حسینی: بدترین شایعه، رفتنم از ایران بود
نفر بودیم و من مجری ثابت برنامه بودم و بقیه مجریان متغیر بودند، تهیه کننده های برنامه فرید نیک خواه و نادر کریمان بودند. بهترین خاطره شما از اجرا؟ اولین بار در رادیو یک شعر خواندم که این بود: سلام؛ توپ یأس رو شوتش کن، دریبل کن همه غم ها را وقتی من این شعر رو با آهنگ بندری خواندم، صدابردار هم فکر کرده بود شعر است و صدایم را ضبط کرد. بعد از اتمام کار در راه برگشت به
روزنامه های شنبه
نخستین روزهای رقابت انتخاباتی سال 92، حرف مهم و محوری رییس جمهوری محترم، تأکید بر بی برنامه بودن دولت قبل بود و اصرار بر این نکته که ایشان از حمایت نخبگان و فرهیختگان برخوردار است و برنامه های متعددی برای پیشبرد شعارهایش در دست دارد. از برنامه صد روزه تا شش ماهه و... آن روز ها اینگونه وانمود می شد که هرچه نخبه و دانشمند است و هرچه برنامه منسجم و منظم است، منتظرند که دولت جدید زمام امور را به دست
سلطان غم، تلویزیون!
، طول کشید و شبیه مستند مراسم تدفین شد. سریال یادآوری هم صحنه اعدام را با نمایش جزئیات به تصویر کشید. داستان سریال کیمیا هم کمی از نمایش اعدام نداشت. صحنه های تنهایی مهری آزیتا حاجیان در زندان و بعد از آن حرکت به سوی چوبه دار آن قدر گزنده و تلخ بود که پرسش نخست را یک بار دیگر یادآور شد که تلویزیون تا کجا مجاز است صحنه های تلخ نشان دهد. آن هم در شرایطی که شبکه نسیم متاعی برای شاد کردن ندارد و الان عمده