سایر منابع:
سایر خبرها
2ساعت همنشینی با کارتن خواب های تهران
. از چرایی حال و روزش که می پرسم، می گوید: یک سال است خیابان خواب شده و اعتیاد روی برگشتن به خانه را از او گرفته است. با آن که سعی در کنترل احساساتش دارد؛ اما چشم های سردش پر از اشک می شود.تا می گویم چرا؟به سرعت می گوید: چون معتاد شدم، چون کارم را از دست دادم، چون دیگر روی رفتن به خانه را نداشتم. چون دختر چهار ساله ام از من می ترسید. چون من... رفیقش با صدایی کش دار می گوید: این احمد آقا جوشکار
صحبت از یک مار 120 ساله است
و ابریشم(کیمیائی) طلسم(فرهنگ) کلید(فروزش) آلبوم تمبر(پوراحمد) پروازدرشب(ملاقلی پور) گزارش یک قتل(نجفی)، این فیلمها محصول دهه شصت هستند ولی این لیست وقتی عجیب تر می شود که بدانیم همه آنها محصول سال 1365 هستند! سالی که اوج جنگ و مشکلات بود ولی علاقه و اعتقاد سینماگران به کارشان و هوشمندی مدیران سینمائی وقت این اتفاق را بوجود آورد که این تعداد فیلم خوب و در نوع خود منحصربفرد در ژانرهای متفاوت و فقط
روایت خواندنی از عجیب ترین داروخانه تهران
. خانم دکتر ترابی سه پسر و دو دختر دارد: سال دوم دانشگاه ازدواج کردم و زود هم بچه دار شدم. اگر برنامه ریزی صحیح وجود داشته باشد، آدم خیلی از کارها را می تواند انجام دهد. جوان های الان که از بچه دار شدن می ترسند برای این است که برنامه ریزی صحیح ندارند و خیلی وقت از دست می دهند. مثلا ساعت ها با هم بیخودی حرف می زنند! آن هم حرف هایی که نه ارتباطی با کارشان دارد نه اطلاعاتی به آن ها اضافه می کند. وقتی از
همه اعضای این خانواده مداح هستند
گوید که سر همسرش از خودش شلوغ تر است و باید از دوسال قبل برای اجرای مراسم از ایشان وقت بگیرید. آقای هادی می گوید: دوران بچگی من در دماوند بود. از همان دوران هم به واسطه اینکه پدرم حاج نورالله هادی از مداحان و ذاکرین به نام آنجا بود و عشق و علاقه ای که خودم داشتم به این راه کشیده شدم تا از 8 سالگی که کار را شروع کردم و الان که 58 سال دارم مداحی کرده ام. خانم هادی می گوید که بعد از ازدواج و تحت
مرضیه برومند: مثل پسرها از درخت بالا می رفتم
سادات برومند یزدی چطور شکل گرفت که این چنین روزگارش همچنان با دنیای کودک و تصویر گره خورده است؟ دوران کودکی من شاد، فعال و پر از شیطنت و سرزندگی بود. در عین حال که پا به پای پسر بچه ها از درخت بالا می رفتم و لشکر کشی می کردم، در گوشه حیاط خانه با چراغ و قابلمه و قوری و اسباب بازی مختص دختربچه ها سرگرم می شدم. عروسکم هم از همان عروسک های پنج زاری بود که اغلب همبازی همنسلان من
آقای سرفراز لطفا بخوانید
کرده ام و منتشر شده است، قطعا نه تنها من ادعای هیچگونه حقوق مادی نداشتم، بلکه موجب افتخارم بود و هست. چون همیشه سازمان را خانه خودم می دانم. *چه شد که کار به جاهای باریک تر رسید؟ قبل از تشکیل جلسه نهایی ما در دادسرای رسانه ها در تاریخ 4 شهریور 91(خیلی جالب است که یک شکایت کیفری که اسفند سال 90 شروع شده است به 7 ماه بعد می رسد) آقای آقاجانزاده از طریق دوستان مشترک شروع به تهدید بنده
محرمی: اشتباه کردم، تاوانش رو دادم
نویسن که همه چی خیلی بد نشون داده بشه. من اشتباه کردم و چوبش رو خورم اما از بقیه می خوام که این اشتباهارو نکنن تا چوبش رو نخورن. بحث اشتباهات شما معمولا فوتبالی نبود. دقیقا... هیچ وقت بحث زد و خورد توی فوتبال مطرح نبود به همین دلیل نمی دونم که چرا همیشه کارهای من این جوری می شد. بحث غیرفوتبالی شما هم خیلی بُلد شد... حتی به خانه شما هم کار داشتند. این چیزها
این روزها همه جا حرف از پیاده روی اربعین است
به گزارش شیعه آنلاین ، از دانشجویان پسر که برای گرفتن پاسورت وثیقه چند میلیونی بسپارند تا دانشجویان رشته هایی که در حال تلاش هستند تا ایام امتحانات میان ترم خود را تغییر دهند تا با خیال راحت در زیارت اربعین سید الشهدا شرکت کنند. اما در میان این همه طیف دانشجویی باز هم بچه های دانشجویی جهادی دوباره دست به کار شده اند و کارهای مهمی را در حال سر و سامان دادن هستند. خیابان انقلاب تهران
مرده که ترس ندارد، از زنده باید ترسید!
میانسالی در حال کندن قبر است. خدا قوتی می گویم و سر صحبت را با او باز می کنم. عرق پیشانی اش را پاک می کند و می گوید: اینطوری نگاه نکن اول و آخرش بالاخره همه باید بیاییم اینجا. با دستش قبر را نشان می دهد و می گوید: خانه ابدی همه ما اینجاست دیر و زود دارد اما سوخت وسوز ندارد. از او می پرسم: چند سال است که این کار را انجام می دهی؟ کمی فکر می کند و می گوید: قبلاً بنا بودم سر ساختمان می رفتم اما حالا پنج
طنزی به نام زندگی
: بچه ی جا نگروته گرب گربی پا قدمت خوب نبود . وقتی بدنیا آمدی،گاو میرون و بز میرون و خشکسالی بود. حال تولد بچه ها چه ربطی به مردن گاوها و بزها داشت الله اعلم . این سجل گیر( مأمورشناسنامه)هم که دیر به دیر می آمد و بر حسب اینکه سبیلش چرب می شد یا نمی شد لقب برایت انتخاب می کرداز لقب آبکش گرفته تا یزدان . سال 39 یا 40 بود که به سال کلو ملخ مشهور شد کلو ملخ فراوان آمد و همه ی علف ها و غلات را
یدالله صمدی: هیچ کدام از کارهایم پایان تلخ ندارد
. همینطور سعید کریمی 12 سال است که دستیار من است برای اولین بار در فیلم من بازی کرد. فکر می کنم یکی از نقاط قوت قصه این بود که هر کدام از کاراکترهای قصه مابه ازای بیرونی داشتند .تقریبا در هر خانواده یک نفر از این آدم ها وجود دارند. بله. ما این افراد را میشناسیم و دروبرمان زیاد دیده ایم. انتخاب بازیگرهای کودک بر چه اساسی بود؟ ما اعلام کردیم که به بازیگر پسر بچه 6 ساله
هم شمر خوانده ام هم امام
روزی که در میدان بتازی برآری نوای الله اکبر قدم بگذار در میدان، گر مردی نمانده از برایت یار و یاور امام حسین(ع) در پاسخ می گوید: چه بی شرمند این قوم بداختر به آل مصطفی، الله اکبر برو خواهر ز راه مهربانی سلاح رزم برادر را بیاور به اینجا که می رسد، زانوهایش می شکند و می افتد روی زمین. از زبان حضرت زینب(س) ادامه می دهد: خدا خدا
غرق در رنج و اوهام
چون نمی تواند خوب درس ها را حفظ کند الان کلاس دوم است و فاطمه کلاس چهارم. فاطمه علاوه بر بیش فعالی، دوسالی هم می شود که پلاکت خونش پایین و تحت درمان پزشکان است. وقتی به صورتش نگاه می کنم می خندد و چادرش را روی صورتش می کشد. برای کرایه خانه عاجز می مانم از خانه ای که الان در آن سکونت دارند می پرسم و می گوید: قبلا طبقه چهارم یک خانه قدیمی بودیم که بچه ها خیلی اذیت می شدند بعد
گفته بود می روم سیستان ولی از سوریه تماس گرفت
شهر ری را که رد می کنی و به سه راه ورامین می رسی، اگر چند کیلومتر بنرهای نصب شده یکی از مدافعان حرم را دنبال کنی، درست جلوی منزلش خواهی رسید: فیروزآباد... شهر مملو از تصاویر اوست و سردرِ خانه شان هم با بنرها و پلاکاردهای زیادی پوشیده شده است. نامش "حجت" است؛ حجت اصغری شربیانی . اول فرودین 1367 به دنیا امد و روز تاسوعای حسینی سال 94 ، طی عملیات محرم در حومه شهر حلب ، با آتش
پیرغلامی که پس از نیم قرن نوکری امام حسین(ع) مداح کارتن خواب ها شد
تعزیه خوان هستم. این پدرم بود که با سفارش هایش ما را به این راه کشاند. او همیشه به ما سفارش می کرد که در این راه ها قدم برداریم چون آنچه خودشان یافته اند در این راه بوده است. پسر چهارم منتظری: با پدر هم هیئت می رویم و هم کوه سیدمحمدمنتظری 27 سال دارد و در حال حاضر دانشجوی رشته مکانیک خودرو است. او درباره پدرش می گوید: رفتار پدرمان به گونه ای است که شاید بتوان گفت او
داغ ناموس به قتل شوهر خواهر انجامید
دم، خواهرزاده های او هستند. دو دختر 12 و 19ساله و یک پسر 8ساله. آنها برخلاف مادرشان تقاضای قصاص دایی خود را دارند. رسیدگی به پرونده بر عهده شعبه دهم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی قربانزاده است. با آغاز جلسه، نماینده دادستان کیفرخواست را قرائت کرد. در آن آمده بود: عصر پنجم آبان 92، علی - متهم به قتل- پس از تهیه یک قبضه سلاح کلت کمری به در خانه شوهرخواهرش، احمد، در شهریار رفت و او را سوار
آقای وزیر! شما هم سری به خانه ای بی بزنید
: وقتی دولت یازدهم روی کار اومد و قول و وعده وزیر بهداشت رو شنیدیم فکر کردیم با طرح تحول سلامت تغییری هم تو زندگی ما مریض دارها پیش میاد، خیلی امیدوار بودیم اما تنها چیزی که تو این دوسال عایدمون شد افتتاح خونه ای بی هست که اونم نتونسته هزینه هامون رو کاهش بده... باور کنید هزینه داروی بچه ها بیشتر از بیماری شون کمر ما رو خم کرده! بعد از صحبت های آقای هاشمی با مادر و پدر سامان و ابوالفضل، نوبت به
از شیشه بگذر و پاک باش/از فرزندانم متنفر بودم
می کشید. همیشه با هم دعوا داشتیم. به یک سال نکشید که از خونه اش زدم بیرون. آواره کوچه و خیابونا بودم. داخل کیفش دنبال آینه می گردد، کمی آرایش می کند. زمستون دو سال پیش بود، هوا سرد بود و جا برای خوابیدن نداشتم. اومد کنارم و ازم خواستگاری کرد. می شناختمش، مصرف کننده بود و خیلی دیده بودیم همو. بلد نبودم ناز کنم. همون موقع بله رو گفتم. یه شرط داشت و اونم ترک بود. فرداش رفتیم کمپ. از بچه
جست وجوی افسانه ها ی ایرانی از راه پنبه
خیلی به این مرد م لطمه زد و همین باعث فروپاشی شوروی شد . حالا برگرد یم به افسانه ها و این که این جمع آوری افسانه ها چطور شکل گرفت؟ من اسم این طرح را گذاشتم راه پنبه ، من مد عی هستم که این قطارهمان طور که کالاها را از یک شهر به شهر د یگری برد و آمیختگی به وجود آورد آمیختگی ای هم بین اقوام اتفاق افتاد ؛ د ر نتیجه ما د یگر بعد از 70 سال نتوانستیم بگوییم که این افسانه مال کجاست؟ مثل
گزارشی از مرد بجنوردی عشق ماشین +تصاویر
به گزارش صبحانه ، بسیاری از پسربچه ها در همه جای دنیا از همان روزهای آغازین زندگی ماشین باز می شوند و هنگام حرکت دادن اسباب بازی هایشان صدای موتورش را در می آورند. این عشق و علاقه وقتی به دوران نوجوانی می رسد تبدیل به خرید و چسباندن پوسترهای ماشین های مدل بالا و حفظ کردن مشخصات موتورشان می شود. فرهاد هواخواه هم از آن آدمهایی است که عشق ماشین بودنش از دوران کودکی شروع شد و تا الان که 52
8داستانی که قاتل همسر و فرزند سرهم کرد
10مهرماه سال 87 مرد جوانی پای در دادسرای اسلامشهر گذاشت و ادعا کرد خواهرش رقیه با دختر کوچولویش چند روزی است ناپدید شده اند و از آنان هیچ اثری نیست. این مرد به بازپرس گفت: وقتی از دامادمان به نام حسین جویای حال خواهرم و دخترش شدم وی ادعا کرد به همراه زن و بچه اش برای شام به بیرون از خانه رفته بودند که پس از ترک رستوران، رقیه و حدیثه کوچولو سوار خودرو شده اند تا به خانه برگردند اما دیگر
خبرنگاری که فالگیر شد +عکس
بانک یا خرید زمین سرمایه گذاری کرده اید. زن که از حدسیات بدیهی من متعجب شده، سرش را به نشان تأیید تکان می دهد. با اعتمادبه نفس ادامه می دهم قطعاً در آینده سود خوبی نصیب تان می شود. نگرانی به دل تان راه ندهید و به آینده امیدوار باشید. دوشنبه ها در خانه شمع روشن کنید. برای همه اعضای خانواده تان خوب است. پیشگویی هایی فال ابداعی خودمان را همین طور ادامه می دهم و زن سرا پا گوش است و البته
فرهنگ در رسانه
گروه شمایک کار به جشنواره بیاید، کار پگاه را کنار می گذاریم! یعنی آن کار فقط و فقط قربانی حضورمن در جشنواره شد. زورم هم نرسید بتوانم کاری بکنم. متاسفانه خود این قضیه باعث شده بچه ها در قبول مسوولیت کارگردانی دلسرد شوند. از این بابت به آنها حق می دهم ولی دوست ندارم تلاش شان را متوقف کنند. مشکلات مالی باعث شده بسیاری از نمایشنامه نویسان ما سراغ ترجمه بروند؛ کسانی که کارهای خوبی هم در سال
چهره ها در شبکه های اجتماعی : 2 آذر 94
در اکران خصوصی فیلم ناهید. ساره جان چرا با شلوار خانگی آمدی؟! آن هم شلوارِ خواهر بزرگترت! استاد جمشید مشایخی هم عضو اینستاگرام شد تا در کنار اساتید داریوش اسد زاده، محمدعلی کشاور و احمد پورمخبر، خانه پیشکسوتان اینستاگرام را به سلامتی راه بیاندازند. محسن کیایی در حال خرید باقالی زیر بارون و عکس هنرمندانه ای (!) که همسرش از وی گرفته است. تینا آخوندتبار از بچه اش
اس ام اس و جملات خنده دار جدید
ی اعدام منتظر اعدام هم که باشم . . . . . باز یه الاغی پیدا میشه میگه ناشکری نکن اینا که غم نیست همین الان کلی آدم هست دلشون میخواد جای تو اعدام میشدن اس ام اس اس ام اس خنده دار - اس ام اس طنز - جملات خنده دار یهویی دلم خواست از عمه هام حلالیت بطلبم . . . . . . . دیشب خواب دیدم عمه شدم،کابوس
گناهی که برابر با ریختن خون مومن است!
دید آن عیب ها را عیان و آشکار ساخته و او را خرب کند. در حدیثی از نبی اکرم (ص) می خوانیم که: لا تَخرِقَنَّ عَلی اَحَدٍ سِتراً یعنی، پرده هیچ کس را مدر هیچ کس حق ندارد خود را برتر از دیگران ببیند و خود را صاحب آبروی مردم قلمداد کرده و هر وقت خواست، آبروی آنها را مورد تعّرض قرار دهد، زیرا فقط خداوند است که صاحب جان و مال و آبروی مردم است. همة انسانها از یک زن و مرد آفریده شده و از
ماجرای خط و نشان سید ابراهیم برای شهید گمنام
سعی می کند که با او همراه باشد. در طول سال هایی هم که در ایران بود به دلیل کارهای زیادی که انجام می داد همیشه سعی می کردم همراهش باشم. در حقیقت به این دلیل که ایشان این راه را انتخاب کرده بودند، سعی کردم تا تمام کارها را خودم انجام بدهم. البته پدر و مادر من و پدر و مادر مصطفی هم زحمت می کشیدند و بسیار کمک می کردند. اما خودم بیشترین سعی را داشتم که تمام کارهای خانه را انجام بدهم تا دو طرف ناراحت
شهیدان بر اعمال، رفتار و کردار ما نظارت تام دارند/ماجرای امضای کارنامه دختر توسط پدرشهیدش
نظارت دارد و نمونه بارز آن نیز برای دخترم زهرا،اتفاق افتاده است. وی ادامه داد: در روزهای پایان سال 62 که خبر شهادت را آوردند و شهید نیز تشییع و به خاک سپرده شد، فرماندار خوانسار چند روز عزای عمومی اعلام کرده و ما نیز در مراسمی در این شهرستان دعوت شدیم و دخترم زهرا به خاطر مدرسه، نتوانست ما را همراهی کند. وی گفت: دخترم صبح برای اولین بار بعد از شهادت پدرش به مدرسه رفته و همان روز برنامه
عکس/ لباسشویی دستی ویژه جانبازان، فقط 200 تومان!
کنه ها! - آخه مگه شوخیه؟ لباسشویی الان فکر کنم حداقل صد هزار تومن باشه، اون وقت اینا به ما بدن فقط دویست تومن؟! دریچه کوچک اتاق تدارکات که باز شد، خودم را فرو کردم لای جمعیت. دوتا اسکناس صد تومنی توی مشتم عرق کرده بود. چه ذوقی داشتم! با خودم گفتم الان یه وانت میگیرم و لباسشویی رو می برم خونه و حاج خانم رو غافلگیر می کنم. اصلا اینا از کجا
خروجی دانشگاه های هنر زیاد است اما جایی برای تجربه نیست
دختر هتلی و آن واژه "هتلی" است. خانم بیان با این آدمها همکلاس بوده و آن تولد و آن خنده دوستان به دختر برای هدیه اش واقعا اتفاق افتاده است. خانم بیان این اتفاق را بزرگ کرده و از آن یک درام ساخته است. نویسنده نمایش سال های سال داستان نویسی کرده و "هتلی ها" را هم در قالب یک داستان کوتاه نوشته بوده است. خانم بیان از اینکه چرا بچه ها به آن دختر هتلی برای آوردن گل خندیده اند، ناراحت می شود و او دوست داشته