سایر منابع:
سایر خبرها
تجمع اعتراضی اهالی هرندی به حضور معتادان
بودید چادرهای کارتن خواب ها را آتش زدید؟ می گویند: بله ما بودیم، چیه؟ آدم که آتش نزدیم، همه اش آشغال بود. چادرهاشون که نبود. دو هفته پیش بود که خبر رسید، اهالی محل به کارتن خواب ها و معتادان حقانی، حمله کرده و چادرهایشان را آتش زده و با چوب آنها را زده اند. خبری که اهالی هرندی، درستی اش را تأیید نمی کنند: به نظر شما این جا پارکه؟ اون روز (روز حادثه)، پلیس و شهرداری خودشان
شغال آبی
سرویس اندیشه جوان ایرانی ؛ بخش شعر و ادبیات: نویسنده: شیو کومار مترجم: سیما طاهری یک روز، شغالی بسیار گرسنه که دنبال غذا می گشت، به شهری رسید. لحظه ای ایستاد و به اطراف نگاه کرد. او می دانست وارد شدن به شهر برایش خیلی خطرناک است. اما چاره ی دیگری نداشت. شغال داشت فکر می کرد که ناگهان صدای پارس چند سگ را شنید. ترسید و شروع به دویدن کرد. سگ ها که متوجه او شده بودند به
آهای بیایید من سه نفر را کشتم
؟ چهارماه اینجا زندگی کردن، مرده از صبح تا شب تو خونه بود اصلا بیرون نمی رفت. تا اون شب ندیده بودیم بیاد تو کوچه داد و بیداد راه بندازه. زن و شوهر با هم دعوا می کردند اما مثل هر مرد دیگه ای خانواده اش رو دوست داشت؛ دست بچه اش رو می گرفت با هم می رفتن بیرون. وقتی کلانتری آمد و میثم را با خودش برد ما گفتیم شاید بچه ها و زنش را برده خانه مادرزنش... نمی دانستیم هر سه تا را کشته و تو کمد دیواری گذاشته
خاطرات یک عکاس از سفر پیاده روی کربلا - قسمت سوم
عربی دارند که مشخص است اینجا گرفته اند و عبارتش ترکی نیست. کارت های گردن آویزی هم زده اند برای خودشان که پرچم ترکیه دارد. می گویند عراقی هستی که می گویم ایرانی ام خوشحال می شوند. به ترکی و اینگلیسی حرف می زنیم. با موبایل خودشان ازشان می خواهند عکس بگیرم می گیرم و بعد خداحافظی می کنند و می روند. کسی معطل نمی شود، همه با یک سلام آشنا می شوند وبا یک خداحافظی غریبه. یک موکب بزرگ و تازه ساز می
برای دخترهای این محله خواستگار نمی آید
هم انتقاد دارند: ما به آنها می گوییم به جای این که برای این معتادان چادر و پتو و غذا بیاورید، دستشان را بگیرید، ببرید ترک کنند، بهشان کار بدهید، آنها با این کارشان، محل امنی برای معتادان درست کرده اند، آنها هم از این جا نمی روند، کجا بهتر از اینجا. احمد کثیری، یکی از معتمدان محل اینها را می گوید و فرانک را می آورد تا حرف هایش را بزند؛ زن معتادی که دو سه سالی است، در همین پارک زندگی می کند: هر چند
طرحی درباره ی سرنوشت (راماتیا مدیر نیا)
بود، زیبا و خوش صحبت. وقتی از خواهرش که ده سالی از خودش بزرگ تر است؛ حرف می زند برق چشمانش را می بینم بعضی وقت ها بهش حسودی می کنم. وقتی با سپهر ازدواج کردم مادرم گفت: ببین اینقدر خواهر خواهر کردی خدا سه تا خواهر شوهر نصیبت کرد. اما نمی شد با آن ها درد و دل کرد چقدر دوست داشتم خواهری داشته باشم تا من هم برایش حرف بزنم و او با صبوری
ماجراهای جالب سوشا و مجری ممنوع التصویر؛
. این یعنی چه؟ مگر این آقا ایرانی نیست؟ اصلا چه کاره است که درباره تیم ملی نظر می دهد؟ چطور در رسانه ملی به خودش اجازه می دهد این حرف ها را بزند؟ آن هم دو روز مانده به بازی با کره. جالب اینجاست که سوشا مهرماه93 و زمانی که علی ضیا از ویتامین3 رفته بود، همراه با حنیف عمران زاده دعوت این برنامه را پذیرفت؛ گو اینکه چند ماه بعد و پس از پایان داربی80 با همین جناب عمران زاده هم دعوا کرد و زد و
تاثیر رفتار خردسالی در بزرگسالی!!
توانند هیچ کاری علیه شما بکنند که البته این حرف ها باعث دلگرمی و تحکیم اتحاد می شد ولی چند تا بچه رند و پیمان شکن زودتر سر صبحگاه حاضر می شدند و جلوی دفتر آقا مدیر زبانم لال گردنشان را مثل زرافه دراز می کردند تا خوب دیده شوند و کار همه را خراب می کردند. آقای مدیر هم آنها را به به و چه چه می کرد و برای بقیه خط و نشان می کشید. حالا شده قضیه مردم [کمپینگ نخریدن خودرو] هنوز سایت باز نشده بود که اعلام
چاوشی و ترانه رفیقم کجایی؟ / آیا وقتش نیست از خود خواننده حرف زده شود؟
این ترانه ها، صدای چاوشی را برای میلیون ها ایرانی دلنشین کرده است. حالا چطور؟ حالا که دیگر نه پای میکس صدای چاوشی با تصویر بهرام رادان در میان است و نه این و آن به عنوان ترانه سرا، اسم عزیزشان را کنار چاوشی گذاشته اند؟! آیا وقتش نرسیده که از خودِ خواننده حرف زده شود و بگوییم که چاوشی رسانه گریز، چطور توانسته با همین تک آهنگ ها، روزهای ما را از آن خودش کند؟ آیا وقتش نشده که اعتراف کنیم
یک اتفاق طلایی!
گوهرند ، همیشه یک صفر کله گنده است. برای ساکن چنان تفکری-زندگی ای: عاطفه یعنی اینکه: شخص من چقدر در آرامشم! سیل بیاید، زلزله بیاید، لانه ای – آشیانه ای فرو بریزد، بارانی بر بام خرابه ای ضرب گیرد، همه و همه، برای او: هیچ و هیچ است. همین که خود او هست، نفس در نفس، ساعت عمرش تیک تاک می کند، کافی ست. چنین آدمی، اگرچه خود را هنوز انسان می داند، اما در قوطی هیچ تعریفی از انسان نمی
همه برای یکی،یکی برای خودش
10 بازی در لیگ برتر، 900 دقیقه کامل حضور در ترکیب پرسپولیس، 8 گل زده و صفر پاس گل. مرور آمار مهدی طارمی در رقابت های لیگ پانزدهم، به روشنی تغییر مدلِ بازی او در زمین نسبت به فصل گذشته را نشان می دهد. ستاره جنوبی پرسپولس، این روزها به خاطر گلزنی هایش در جدال با استقلال اهواز تبدیل به یکی از سوژه های فوتبال ایران شده و همه از بی دقتی هایش در استفاده از موقعیت های گلزنی حرف می زنند اما در بازی این
فاجعه قتل همسر و 2 نوزاد به دست مرد شیشه ای
مرد شیشه ای پس از قتل همسر و دو کودک بی گناهش شیشه مصرف کرد و با راه انداختن دعوایی ساختگی از خانه خارج شد به این امید که پلیس او را بازداشت و راهی زندان کند و راز جنایتش مخفی بماند. به گزارش خبرنگار ما، صبح روز پنج شنبه 26 آبان ماه، مرد شیشه ای 27 ساله که شادمهر نام دارد پس از ایجاد مزاحمت برای همسایه شان در منطقه نعمت آباد تهران، با حکم قضایی راهی زندان فشافویه شد. در حالی که بستگان و همسایه های شادمهر گمان می کردند همسر 20 ساله و دو پسر 2 ساله و 15 روزه راهی خانه پدری در کرج شده اند، ساعت 15 عصر روز سه شنبه، سوم آبان ماه بود که شوهر خواهر شادمهر متوجه شد صاحبخانه شادمهر حکم تخلیه گرفته است بنابراین برای جمع کردن وسایل به آنجا رفت. این مرد پس از گشودن در خانه و استشمام بوی بد، خانه را گشت تا اینکه اجساد همسر و دو فرزند شادمهر را در کمد دیواری پیدا کرد و پلیس را از ماجرا باخبر کرد. لحظاتی بعد مأموران کلانتری خانی آباد در محل حادثه که طبقه چهارم آپارتمانی در کوچه شاهد سوم در خیابان طالقانی بود، حاضر شدند. پس از تأیید این خبر قاضی منافی آذر، بازپرس ویژه قتل از دادسرای جنایی تهران به همراه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در محل به تحقیق پرداخت. نخستین بررسی ها نشان داد سه مقتول با فشار بر عناصر حیاتی گردن به وسیله پارچه یا روسری کشته شده اند. همچنین تیم پزشکی در معاینات اولیه در محل حادثه اعلام کرد از مرگ این سه نفر بیش از 10 روز گذشته است. نخستین تحقیقات حکایت از آن داشت عامل این جنایت پدر خانواده به نام شادمهر است که مدتی قبل معتاد به شیشه بوده و پس از درگیری با همسایه راهی زندان شده است. در تحقیقات بعدی مشخص شد شادمهر روز حادثه از روی بالکن خانه اش با صدای بلند به همسایه ها گفته است که سه نفر را به قتل رسانده و بعد در خانه همسایه را شکسته است، اما این متهم آن روز در بازجویی های مأمور کلانتری موضوع قتل را انکار کرده بود. از سوی دیگر بررسی ها نشان داد متهم پس از قتل درگیری ساختگی را به راه انداخته تا به این بهانه به زندان برود و این گونه وانمود کند که از قتل اعضای خانواده اش بی خبر بوده است. مأموران پلیس در ادامه جست وجو در محل حادثه با طناب دار آویزان به کمد دیواری روبه رو شدند که نشان می داد متهم پس از قتل تصمیم به خودکشی گرفته اما بعد از تصمیمش منصرف شده است. در حالی که تحقیقات پلیسی نشان می داد مظنون اصلی این حادثه شادمهر است، بازپرس منافی آذر برای روشن شدن موضوع راهی زندان فشافویه شد و از متهم بازجویی کرد. متهم در بازجویی ها به قتل همسر و دو فرزندش اعتراف کرد و مدعی شد از مدتی قبل با همسرش اختلاف داشته و روز حادثه پس از مصرف شیشه دست به این جنایت زده است. پس از اعلام این حادثه خبرنگار ما به محل حادثه رفت و با همسایه ها متهم گفت وگو کرد حرف های صاحبخانه صاحبخانه متهم گفت: چهار ماه قبل شادمهر طبقه چهارم خانه مرا اجاره کرد. آن زمان او یک پسر دو ساله داشت و همسرش هم باردار بود. او ابتدا مشکلی نداشت تا اینکه کم کم متوجه شدیم با همسرش اختلاف پیدا کرده است. وقتی موضوع را پیگیری کردیم، فهمیدیم او معتاد به شیشه است و همیشه توهم دارد. مدتی گذشت و حتی او اجاره اش را هم پرداخت نمی کرد و همیشه امروز و فردا می کرد. پس از این با بنگاه املاک درمیان گذاشتم و تصمیم داشتم او را از خانه ام بیرون کنم، اما به خاطر همسر باردارش که زن خوبی بود، تحمل کردیم و به او فرصت دادیم. مدتی قبل همسرش همراه پسر دو ساله اش به خاطر زایمان به خانه پدرش در کرج رفت و از آن روز به بعد ما همسرش را ندیدیم تا اینکه روز حادثه وقتی به خانه آمدم، متوجه شدم شادمهر در خانه طبقه دوم را شکسته است و پس از مزاحمت برای همسایه ها مأموران کلانتری او را بازداشت کرده و به زندان برده اند. ما فکر می کردیم همسر و دو فرزندش هنوز در کرج هستند و از طرفی هم تلفن خانواده همسرش را نداشتیم که از او خبری بگیریم تا اینکه وقتی از آنها خبری نشد به دادگاه رفتم و حکم تخلیه گرفتم. صبح روز سه شنبه با خانواده متهم تماس گرفتم و گفتم حکم تخلیه خانه ام را گرفته ام و به آنها گفتم که بوی بدی از خانه اش می آید و خواستم در خانه اش را باز و وسایلش را جمع کنند که عصر همان روز یکی از بستگانش به خانه اش آمد. وقتی در را باز کرد، بوی بدی همه جا را فرا گرفته بود. ابتدا فکر کردیم مواد غذایی فاسد شده است، اما وقتی جست وجو کردیم با اجساد خانواده اش در کمد دیواری روبه رو شدیم. آن روز متهم فریاد می زد خانواده ام را کشتم یکی از همسایه ها گفت: چند ماهی است این خانواده به این کوچه آمده اند. همسر متهم زن خوبی بود و همه همسایه ها از او راضی بودند، اما شوهرش مرد بداخلاقی بود که بعد ها فهمیدیم معتاد به شیشه است. چند روز قبل از حادثه برای زایمان به خانه مادرش رفت و از همسایه ها خداحافظی کرد و ما تا روز حادثه فکر می کردیم او هنوز خانه مادرش است. روز پنج شنبه دو هفته قبل بود که صدای این مرد را از بالکن خانه اش شنیدم. او فریاد می زد که همسایه ها همه از خانه هایشان بیرون آمدند. شادمهر با صدای بلند می گفت که اعضای خانواده اش را کشته است، اما هیچ کس حرف هایش را باور نمی کرد و همه می گفتند او شیشه مصرف کرده است و توهم دارد. پس از این او در خانه طبقه دوم همسایه شان را شکست و همسایه هم از ترس موضوع را به پلیس خبر دادند. مأموران پلیس دقایقی بعد به کوچه ما آمدند و این مرد را در ساختمان دستگیر کردند. مأموران پس از دستگیری حتی به خانه اش هم رفتند، اما او اجساد را بعد از قتل داخل کمد دیواری زیر پتو و لحاف پنهان کرده بود و به مأموران هم گفت که همسر و دو فرزندش خانه مادرزنش در کرج هستند تا اینکه روز سه شنبه مأموران به کوچه ما آمدند و اجساد این خانواده را کشف کردند. کوچه را ترس و وحشت فرا گرفت زن میانسالی از اهالی این کوچه گفت: ما همسر او را می شناختیم، اما خودش را زیاد ندیده بودیم. همسرش زن خوبی بود و من چند بار برای خرید سبزی و میوه با او به بازار رفتم که فهمیدم او زن مهربانی است. او وقتی به کرج رفت، از من خداحافظی کرد و من تا قبل از کشف جسدش فکر می کردم خانه مادرش است. وی ادامه داد: وقتی مأموران پلیس جسد زن جوان و دو فرزندش را از داخل خانه اش کشف کردند، ترس و دلهره همه کوچه را فرا گرفت به طوری که من آن شب تا صبح نخوابیدم. وی در پایان گفت: مسئولان برای افراد معتاد مخصوصاً جوان هایی که شیشه مصرف می کنند باید چاره ای بیندیشند تا خانواده ها شاهد اینگونه حادثه های دلخراش نباشند. گفت و گو با متهم چه مصرف می کنی؟ شیشه چقدر؟ خیلی زیاد. هر چه درآمد دارم شیشه می کشم. چه کاره ای؟ مغازه مبل فروشی و تعمیرات مبل در منطقه خلازیر دارم. پس وضع مالی خوبی داری؟ داشتم، اما از وقتی معتاد شدم زندگی ام خراب شد و پولی هم ندارم. با همسرت اختلاف داشتی؟ نه. اختلافی نداشتم. همسایه ها گفته بودند که با همسرت همیشه مشاجره داشتی؟ من اعتیاد داشتم و خرجی نمی دادم و از طرفی هم بدهکار بودم که خیلی به من و خانواده ام فشار می آورد. به چه کسی بدهکار بودی؟ به باجناقم مبلغ 60 میلیون تومان بدهکار بودم، اما 14 میلیون به او داده بودم. به خاطر چه بدهکار بودی؟ پول لازم داشتم، از او گرفتم و یک مقدار هم به خاطر دیه بود. کسی را زده بودی؟ بله. مدتی قبل باجناقم را کتک زدم که شکایت کرد و به دیه محکوم شدم با بدهی که به او داشتم شد 60 میلیون تومان. چرا با باجناقت دعوا کردی؟ او همیشه پشت سر من حرف می زد. احساس کردم در زندگی من دخالت می کند به همین دلیل از دست او خسته شده بودم که تصمیم گرفتم او را کتک بزنم. چرا اعضای خانواده ات را کشتی؟ بدهکاری به باجناقم همیشه به من استرس وارد می کرد. از سوی دیگر مادر زنم همیشه به من فشار می آورد که بدهی ام را به باجناقم بدهم. من هم پولی نداشتم که به او بدهم و همین موضوع باعث شد همیشه با همسرم درگیری داشته باشم. خیلی از زندگی خسته شده بودم تا اینکه تصمیم گرفتم به این زندگی پایان دهم. چرا پسر 2 ساله و پسر 15 روزه ات را کشتی؟ من تصمیم گرفتم خودم و همسرم را بکشم به همین خاطر حتی طناب دار هم آماده کردم تا پس از قتل همسرم، خودم را بکشم. وقتی همسرم را کشتم با خودم فکر کردم بچه هایم تنها می مانند به همین خاطر آنها را هم کشتم تا در آن دنیا همه با هم باشیم. پس چرا خودت را نکشتی؟ من ابتدا همسرم را با روسری سفید رنگی خفه کردم و بعد هم دو فرزندم را به همین گونه. وقتی تصمیم گرفتم خودم را بکشم ترسیدم و پشیمان شدم تا اینکه به بالکن رفتم و به همه گفتم خانواده ام را کشته ام، اما کسی باور نکرد تا اینکه در خانه همسایه را شکستم. پس از این پلیس آمد و مرا دستگیرکرد و به کلانتری برد. برای چه در کلانتری نگفتی که اعضای خانواده ات را کشتی؟ ترسیدم و خواستم به زندان بروم و مأموران را فریب دهم. آن روز شیشه هم مصرف کردی؟ بله. من قبل از قتل شیشه مصرف کردم و وقتی همه را کشتم، دوباره شیشه مصرف کردم و روی بالکن رفتم. ...
خداداد: اگر من نان گل استرالیا را می خورم بعضی ها چلوکبابش را می خورند
غزال تیزپای فوتبال ایران... این لقبی بود که پس از بازی ایران – استرالیا به خداداد عزیزی دادند. بعد از گل خداداد در هشتم آذر هفتاد و شش فوتبال ما به خودش بالید و مردم به خاطر آن شاد شدند. رویای رفتن به جام جهانی با گلی که خداداد به استرالیا زد، برای همه ایرانی ها به یک واقعیت تبدیل شد و حالا در آستانه سالگرد این گل به یاد ماندنی، پای صحبت های اسطوره فوتبال کشورمان می نشینیم. شنیدن صحبت
تفرقه بینداز و حکومت کن
این بندگان بینوا راحت باشند شما تشریف بیاورید در انبار باغ، تا من میوه هایی که قبلاً دست چین کردم را پیش کش کنم. دزد که فکر می کرد باغدار واقعاً حرف های او را باور کرده از این همه زودباوری مرد ذوق زده شد و گفت: کجا باید برویم؟ مرد باغدار او را به انبار باغ برد و در فرصت مناسب ترکه ای را که از درخت انار تازه کنده بود، درآورد و تا می توانست دزد را کتک زد. سپس دست و پایش را بست و گوشه انبار
اردوغان: اگر می دانستیم هواپیما روسی است، قضیه را به گونه ای دیگر حل وفصل می کردیم
. به غلط کردن. گ.... خوردن افتادی "در هیچ جای این نظر مشخص نیست،نظر مربوط به یک خانم است" این آذم ذر اینترنت مشهوره - 400 تا وبلاگ زده در همه شون هم خودش رو دختر افعان - دختر کورد - دختر هخامنشی چریکه و غیره با تبلیغ اتحاد کرد و فارس و افغان بر ضد ترک و عرب معرفی میکنه. هر روز به تمام سایتهای خبری ایران سر میزنه و کامنتهای فحاشی به ترکیه عربها و مخصوصا اردوغان مینویسه
کاش عجله نمی کردی سید!
رحمتی هر دو بد شانس هستند. کی روش بدشانس است چرا که پس از خداحافظی رحمتی از تیم ملی، هرگز او را نبخشید و حالا می بیند که رحمتی روز به روز بهتر عمل می کند. او بر اساس اعتقادش به مبارزه با بازیکن سالاری و نظم تیمی و اینکه تیمی یکدست داشته باشد، قید رحمتی را زده است و عکس دسته جمعی با چهار گلر آب پاکی را روی دست سید مهدی رحمتی ریخته است. کی روش بدون رحمتی تیم ملی به جام جهانی 2014 صعود کرد و البته بدون
قطع عضو
خودِ من چند هفته پیش موقع پاک کردن مرغ، زده بودم با ساطور دستم رو از مچ قطع کرده بودم، اما از ترس سرکوفت های مامانم که: خاک تو سرت با این عرضه ات، میخوام ببینم با این درجه از بی عرضگی آخر سر کدوم کره الاغی قراره بیاد تو رو بگیره و ... و از این جور حرفاش، دست قطع شده ام رو برداشتم، رفتم یک گوشه جاش زدم بعد با یک تیکه ملحفه دورش رو بستم، انقدر بهش بی توجهی کردم خودش خوب شد!!!
8 شایعه جنجالی در گوشی ایرانی ها
انفجاری اند و مخلوطی از خشم، ترس، وحشت و غم. شایعاتی از این دست اصرار دارند احساسات تان را به بازی بگیرند، شما را بترسانند یا منزجرتان کنند. تا کسی دستی بجنباند و خبری را تکذیب یا تایید کند، خیلی دیر شده. تلگرام در انتقال حوادث روز، چه ساخته ذهنی بیمار باشند و چه حقیقتی تلخ، بسیار قدرتمند عمل می کند. این روزها 40 میلیون نفر از جمعیت کل کشور به گوشی های هوشمند دسترسی دارند. از
گلایه شدید مادر بازیکنان معروف و سابق استقلال/پسرم سند خانه ام را به اسم خودش کرد!
باره توضیح می دهد: زندگی ام از هم پاشیده است. باورم نمی شود پسر بزرگم (شاهرخ) چنین کاری با من کرده باشد. او مرا به دفترخانه ای برد تا خانه ام را به نامم بزند اما در اتاقی دیگر سند را به نام خودش تنظیم کرده بود و از من خواست بروم و امضا کنم. من هم از همه جا بی خبر سند را امضا کردم اما بعداً فهمیدم سند به نام شاهرخ شده است. آخر مگر می شود پسری با مادرش چنین کند؟ شاهرخ مرا دور زده و حالا من جواب
عسگرپور: دلم برای شمقدری می سوزد
کارکردن در من از بین رفته بود تا سال 92. البته فیلم میهمان داریم در انتهای دولت دهم کلید زده شد، چون برای من این اطمینان به وجود آمده بود که این دولت ادامه منطقی نخواهد داشت و ترکیب دیگری اداره مملکت را در دست می گیرند. در این دوره من مسائل دیگری داشتم و البته یک فیلم سینمایی هم ساختم. اوضاع به همین شکل ادامه داشت تا زمانی که طرح نفس گرم را خواستم کار کنم. این طرح از چند سال قبل در ذهنم بود و
طنز؛ شاعر درست و حسابی
و سطربه سطر شعر می نویسد. اگر آرام نامش را صدا کنیم برمی گردد، به ما می خندد و چند جوک و خاطره درگوشی برایمان تعریف می کند. او برای ما از شعر حرف نخواهد زد. او هیچ ادایی درنمی آورد. چون خودش است. خودِخودش. و خودِخودش شعر محض است هرچند برای ما از شعر حرف نزند و در گوش ما طنزهای غیرقابل انتشارش را بیان کند تا بخندیم. تا ما به زندگی با همین سرووضع ناامیدکننده اش، امیدوار شویم. نامش را آرام صدا کنیم و بهش بگوییم به قول خودت حتما اگر تو باشی حوادث طور دیگری اتفاق می افتد؛ احمدرضا احمدی جان ما.
منصوریان: بیرانوند فروشی نیست
به گزارش شانا ، علیرضا منصوریان سرمربی نفت تهران در خصوص وضع این روزهای نفت و نتیجه نگرفتن در چند بازی گفت: همان طور که می دانید من فصل گذشته در طول روز بیشتر از 8،9 ساعت برای تیمم وقت می گذاشتم. حالا که می بینم نتایج تیم مثبت نشده است. دو برابر روی تیمم وقت می گذارم. همه اعضای کادر فنی ما چند برابر لیگ پیش وقت و انرژی می گذارند تا مشکلات نفت هر چه سریعتر حل شود. می خواهم قبل از بازی سختی
علی کریمی نمی تواند با آدم های این فوتبال کنار بیاید
/> منتقدان می گویند باقری کمی بی انگیزه بود. کریم 6، 7 سال بی دلیل از تیم ملی کنار کشید و... نه، راجع به من هم همین حرف را می زنند. در مورد علی کریمی هم می گویند در حالی که کسی باید درباره کریم باقری حرف بزند که در حد او باشد. در آن مقطع تصمیم گرفت کنار برود و رفت. ما هم باید به نظر او احترام بگذاریم. کریم هم می توانست مرد سال آسیا شود که نشد. نظری ندارید؟ کریم شایسته همه چیز بود
برگ ریزان نت های باران زده در قاب سینما
گروه موسیقی: شام عاشوراست. عراقی ها امروز یک زن ایرانی را به اردوگاه آورده بودند و اسرا، همگی برای دفاع از ناموس وطنی شان، دست به شورش زدند. باطوم های بعثی همه اسرا را قلع و قمع کرده و حالا بعد از غروب آفتاب، اسیری که سردسته شورش ها بود به فنس های کنار اردوگاه بسته شده تا تیربارانش کنند؛ باران می بارد و موسیقی اوج می گیرد ... به گزارش بولتن نیوز، تمام تِم های احساسی داستان، مثل نهرهایی
ندید پدیدها در پرسپولیس به حاشیه می روند
هوادار عکس انداختی چه حسی داشتی؟ حس زیبایی بود. هرکسی که بگوید این مسئله را دوست ندارد، دروغ می گوید. بالاخره همه انسان ها توجه را دوست دارند. یادم می آید یک روز از میلاد سلیمان فلاح در تمرین پرسیدند: "آرزوی تو چیست؟" که گفت: "دوست دارم به جایی برسم که مردم مرا با دست در خیابان نشان بدهند"، اما در استقلال این اتفاق برای او رخ نداد. کمی در مورد پیشنهاد اول فصل تیم ترکیه ای هم صحبت کن. چند پیشنهاد
غارت سلمانی ها
ایل کشیده شد. خان مهمان گفت: فلانی، مَثَلی است که می گوید اگر سلمانی ثروتمند شود خدا را بنده نیست. این مثل درمورد سلمانی ما درست است. از شما چه پنهان، یکی دو سالی می شود که سلمانی ما از وظیفه خود سرباز زده، سراغ ما نمی آید سری اصلاح کند یا آبی برای استحمام گرم کند، تا چه رسد به دست شستن مهمان های من. خان میزبان گفت: ای آقای خان، این چه فرمایشی است، شنیده ام که سلمانی ما برای خودش سلمانی خصوصی و
گلر استقلالی:سرمربی فحش ناموس داد جواب دادم
. اتفاقاتی که بعد از بازی با فولاد رخ داد ثمره جریان هایی بود که از چند هفته قبل در تیم به وجود آمده بود. سرمربی جدید با لحن بد که همراه با فحاشی بود، با همه بچه ها صحبت می کرد. او این کار را از روز اول انجام می داد. ماجرای بازی با فولاد چه بود که بعد از آن اخراج شدی؟ قبل از اینکه به رختکن برسیم، مربی گلرهای تیم گفت بعد از گلی که از فولاد خوردی، کاظمی رو به نیمکت کرد و علیه تو فحش ناموس داد. حتی
عباسی: دلار دولتی دوست داریم اما نه برای پرداخت قرارداد تونی!
بعد از مدت ها فرصتی پیش آمد تا در گپ و گفتی با مدیرعامل تراکتورسازی اوضاع این تیم را از زبان خود او بشنویم. سعید عباسی که از شنیدن برخی حرف ها و اتفاقات بهت زده و حتی ناراحت بود شرایط تیم را در آستانه بازی با ملوان خوب دانست و اعلام کرد که فعلا هیچ قصدی برای تعویض در تیم ندارند. مدت ها بود که در سکوت خبری قرار داشتید و زیاد جواب رسانه ها را نمی دادید؟ باور نمی کنید چقدر
سینمای مستند برای تحول به مدیران مستند نیاز دارد/ حرف فیلم دینی حرف دل است
عاشورا است. کار هنر حرف زدن نیست نمایش است باید به زبان سینما حرف زد زبان تصویر تا بتوان به آنچه که می خواهیم از خلق اثر هنری برسیم. علی قدیریان کارگردان مستند آرزوی همه گفت: مطمعناً فیلمی که الان دیدید آن چیزی بوده است که من در ابتدا فکر می کردم درست است. فیلم ساختن باعث به دست آوردن تجربه است اگر دوباره بخواهم این فیلم را بسازم نوع دیگری آن را می سازم. تلاش شد تا نقاش فضای امنی داشته
مظاهری: برای مهار پنالتی یک روش خاص دارم
از بازی با سپاهان صحبت کنی. بازی زیبا و حساسی که در نهایت با پیروزی ذوب آهن به پایان رسید. واقعا بازی قشنگی بود که فکر می کنم همه از دیدن آن لذت بردند. تنها کسی که در 120 دقیقه از خودش راضی نبود من بودم. روی گل دومی که دریافت کردیم می توانستم عملکرد بهتری داشته باشم اما رسول نویدکیا ضربه ای به سفیدران من زد که باعث شد نتوانم خوب توپ را دفع کنم و در نهایت دروازه من باز شد اما خدا را شکر در