سایر منابع:
سایر خبرها
سورپرایز بهنوش بختیاری/ کودکی پرستو صالحی و برادرش/ فیلم جدید مهناز افشار/ نماز خواندن سردار سلیمانی در ...
گلپایگان می آیند عبور کنند و بروند، از کمره می خواهند عبور کنند می فرستید لختشان می کنند، حالا نمی توانید بکشید یک کسی را؟ صحیفه امام جلد 8 صفحه 138 سالروز شهادت آیت الله مدرس الگوی نماینده آزاده بر رهروان راه پر بهجتش گرامی باد. مهناز افشار عکسی از فیلم جدید خود که برای جشنواره فجر آماده می شود را منتشر کرد و نوشت: " خانه ای در خیابان 41، اولین نمایش در جشنواره
فروش یک نوزاد در تهران در کمتر از 5 دقیقه!
و تمام شود. - هانیه چی گفت؟ - قبول کرد، گفت هرچی مهدی گفته قبوله. - اینقدر راحت قبول کرد؟ - آره فکر آینده بچه شه. - الان مشکلی نداری قرار مدارمان را بگذاریم. - شما بیا اینطرف و می رویم دورتر از جمعیت دوتایی می ایستیم، چی بهش گفتی؟ - گفتم من کارم این است شوهرم شغلش این است، خانه مان هم فلان جاست. اگر خواست هم می تواند
کوچ دستفروشان از بازار تهران
خانم، مجبورم، کارم همینه، درآمدم از همین راهه. آن یکی کنارش ایستاده. همسن و سال هستند. تابلوی مقوایی رستوران مسلم را دستش گرفته: دیروز (شنبه) نمی دونید چه خبر بود. مامورا اومدن همه رو بردن. دستفروشا امروز از ترسشون نیومدن. امیر مشغول است، کسی چیزی نمی خرد: گفتن دستفروشا بیان ثبت نام کنن، می برنشون اون بالا( با دستش شمال سبزه میدان را نشان می دهد)، همون جا که کت و شلوار می فروشن. اونجا ولی
با خاطرخواهی دوران دانشجویی چه کنیم؟
جرقه استقلال و آزادی و احساس هر دختر و پسری تو دانشگاه زده می شود اما محیط دانشگاه تا بوده ابستن حوادث و اتفاقات مختلف بوده که عمدا یا سهوا سر راه دانشجویان جوان قرار می گیرند، شاید شما هم این جمله رو زیاد شنیده باشید یا پای درد ودل دوستان خودتون نشسته باشید که میگن عاشق هم کلاسی یا هم دانشگاهی خودشون شده اند و حالا درگیر این عشق اند و درمانده اند، نمیدانند چه باید بکنند با حسی که دست از سرشان بر
فروش یک نوزاد در تهران در کمتر از 5 دقیقه!
، ببینیم بچه ام راحته؟ جاش خوبه؟ باشه حله. فردا می خوان تو پارک چو بندازن مهدی و هانیه چیکار کردن. از پارک که خارج می شوم با دکتر حبیب الله مسعودی فرید، معاون اجتماعی بهزیستی تماس می گیرم. قرار می شود تیم اورژانس را به بیمارستان بفرستند برای انجام کارهای قضایی و گرفتن بچه. به خانه نرسیده ام که فاطمه دانشور زنگ می زند. پیگیر وضعیت بچه است، می گوید: تو رو خدا بنویسید، بهزیستی باید در این
جدیدترین مدل آرایش صورت 2016
...> مرحله نهم یه رژلب کمرنگ بدون استفاده از خط لب رژلب رو حتما با قلم مو استفاده کنین تا طبیعی و زیباتر به نظر بیاد.آخر سر یه کمی دوباره پودر بزنین تا همه چیز ظاهری طبیعی داشته باشه و صورتتون هم برق نزنه. مرحله دهم مرحله آخر یه وقت هایی شاید دوست داشته باشین که رژلبتون مشخص تر باشه .پس بعد از این که تمامی مراحل بالا رو انجام دادین..دور لبتون رو با خط لب مشخص میکنین .سپس با همون خط لب داخل لب هارو هم پر میکنین و سپس از رژلب همرنگ باخط لب با قلم مو کمی روی لب رو رژ میزنین. ...
خانه تا عید گران می شود؟
باشند تا عید خیر ولی ولی از اوایل خرداد صد درصد افزایشی میشود گرونتر از این. مگه میشه مگه داریم شما فکر کن تو سال 1390 هستی و خونه نهایتا متری 2میلیونه. حالا اگه یکی بهت بگه قیمتها حداقل 3 برابر میشه، باورت میشد؟؟؟؟ الانم دقیقا سال 90 دیگه ایه، شاید بمراتب هم بدتر!! چون اون موقع دولت با تمام قوا مسکن مهر میساخت که قیمتها رو پایین نگه داره، وای بحال این دولت که
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (196)
ترتیب بیشتری نسبت به انار یک جا نشسته حیف که استعدادش به چش نیومده. 27. بیا این اب پرتقال رو بخور! چقد زیر چشمات گود افتاده! الهی بمیرم برات از اون غذاهایی درست کردم که دوسداری! مخاطب مردی هست که بدون زنش رفته خونه ی مادرش. 28. ساعت2 نصف شب همسایمون با مشت میکوبید تو دیوار. حالا خوب شد من خواب نبودم داشتم شیپور تمرین میکردم. ملت خیلی بیشعور شدنا اه اه
قطره قطره تا سیل مشتاقان
؛ آقا پارسال این همه دنگ و فنگ نداشت. هر کی می خواست با یه کارت ملی می رفت اون ور. من به مأمور عراقی گفتم اقلا یه مُهر توی گذرنامه م بزنه که یادگاری داشته باشم. اگه نمی گفتم همون مُهر رو هم نمی زد. از ایاب و ذهاب تا خدمات بیمه ای روی دیوار، پر از آگهی و اطلاعیه است. یکی خدمات بیمه ای می دهد و دیگری مسافران را با ون و اتوبوس و پژو 206 به مرز می رساند. چند تا خودروی کوچک و بزرگ
یک جعبه کادو ساده و زیبا درست کنید + آموزش
جعبه کادو شما کوچکتر و یا بزگتر باشه باید به تناسب اندازه ها رو کم و یا زیاد کنید حالا به همین سادگی لبه های کادو رو در کنار هم قرار بدین و با چسب مایه و یا نوار چسب معمولی چسب بزنید و صبر کنید تا خوب خشک بشه طبق آموزش تصویری زیر هم می توانید یک پاپیون ساده با روبان قرمز رنگ درست کنید و بر روی جعبه کاد بچسبونید و با نخ هم با سوراخ کردن قسمت بالایی جعبه کادو برای اون دستگیره درست کنید
حکایت امروز ناوگان سبز و زرد تهران
ساعت ها خواب خوش به رویشان ندیده اند. از صبح تا الان، همین ها رو دشت کردم، زیاده؟! سفره دلش، اما وقتی باز تر می شود که دارد با دست دیگرش سوئیچ خودروی زرد رنگش را روی هوا می چرخاند. همان زمان که بلند می شود و می رود از داخل داشبوردش، چند کاغذ شق و رق تا نخورده به قول خودش سند دار را می آورد، می گذارد جلوی روی من، درست روی جدول یخ زده چسبیده به خیابان اصلی! ای بابا کی می دونه ما سالی
از "نمازشب" تا "غنی سازی 20 درصد اورانیوم"
اشاره می کند؛ یادگار همان ترور: وقتی خوب شدم، با خودم گفتم حتما علتی داشته؛ خدای متعال از من توقعی داشته. همون موقع به امام (ره) هم گفتم این حرف ها رو. البته اون موقع فکر می کردم به خاطر جبهه و جنگ و این جور چیزهاست. شما هم همین فرض رو بکنید. اگر ترکشی تا نزدیکی قلب می ره و وارد قلب نمی شه، اتفاقی نیست. می شود گفت که تصادفیه، اما همه تصادف ها با اراده الهی صورت می گیره. حتما خدا توقع دارد کاری
نوستالژی بزرگترین تئاتر لامرد
/> این رو براتون نوشتیم که هم مقدمه ما جور بشه ، هم شما یه ذره برای چیزی که قراره بگیم آماده بشید. ما قصد داریم شما رو ببریم به 35 سال پیش. و اما 35 سال پیش اونهایی که تاریخ تولد هاشون مثل ماهاست، یه چیزی حدود 58 تا 64 ، چیزی از محیط لامرد اون موقع یادشون نیست، البته هرچند 64 به بعدی ها هم تصویری ندارن. شهرمون که اینجوری نبود . همه چیز توی یک خیابون خلاصه میشد که
مردی که چون یک پرنده پرواز کرد
. پسرک به بالا نگریست: مامان، نگاه کن! اون مرد داره مثل یک پرنده پرواز می کنه... پرواز او پنج ثانیه طول کشید... این ها را افسر پلیس ناحیه به هنگامی که به خوابگاه بازگشتم به من گفت. به هر صورت تنها کسی بودم که می شد دوست او خواند. روز بعد در روزنامۀ عصر عکسی دیدم: او با صورت روی پیاده رو افتاده بود... به مردی که در حال پرواز باشد شباهت داشت... اگر کوشش کنم می توانم بعضی چیزها را
ایران در مسیر بحران از جنس یونان
طریق انتشار اوراق قرضه و فروش آن انجام شد و پاپاندرائو اما در 2009 یک سخنرانی مشهور کرد و گفت: ما اینک با کسری بودجه مواجه هستیم که میزان آن بیش از 12.7 درصد تولید ناخالص داخلی است و نیز یک بدهی بزرگ به ارزش 300 میلیارد یورو. نتیجه این است که یونان در حال غرق شدن زیر بار سنگین بدهی هایش قرار گرفته است... . جرج پاپاندرائو زیر بار سنگین بدهی هایی که یونان پیدا کرده بود جای خود را به نخست وزیر بعدی داد
بازداشت سارق طلا توسط پلیس
این سارق طلا بعد سرقت از سه طلا فروشی بازداشت شد مهدی ریشش را پروفسوری تراشید، کت و شلوار گران قیمتش را به تن کرد و پای در خیابان گذاشت. یک جعبه شیرینی در دست داشت اما مهمان هیچ مجلسی نبود. او می خواست، نقشه حساب شده سرقت از طلافروشی هم محلی اش را عملی کند. ساعت چهار بعدازظهر به نزدیکی طلافروشی اصغر آقا رسید، چند باری دور و برش را پایید تا محیط برای سرقت امن باشد. کرکره های
وودی آلن: از همه فیلم هایم متنفرم!
ها و رویارویی با تلقی های او از زندگی، لذت خود را تکمیل کنند. گفت و گویی که در پیش رو دارید، اگرچه در آستانه اولین نمایش چهل و ششمین فیلمش، مرد غیرمنطقی در جشنواره کن امسال انجام شده، اما پیوند جدی ای با این فیلم ندارد. مصاحبه کننده از طرف سایت ددلاین یکی از تخصصی ترین سایت های سینمایی به دفتر کار آلن در منهتن رفته و گفت و گویی مفصل و همه جانبه با او انجام داده است. سوال هایی
لم داده با کیبورد
، گفت بذار یه کم جمع کنم پراید صفر بخرم د یگه، چه کاریه؟ پولش که به پراید صفر رسید ، پراید شد 20 میلیون. 20 میلیون که جور کرد ، گفت بذار یه کم د یگه بذارم روش 206 بگیرم خب چه کاریه؟ خلاصه باز غذا نخورد و هیچی واسه خود ش نخرید که پولش رسید به 206. بعد گفت: چه کاریه خب؟ حالا بذار یه کم د یگه بذارم روش ماشین خارجی بگیرم. از اون زمان د یگه ند ید مش. تازگی ها د ید م کارتن خواب شد ه. گفتم: بابا فلانی
اوباما و دو دخترش در کتابفروشی +تصاویر
/> خداییش اینقده سیاه خوشگل تو دنیا هست که شما عکسش رو سوژه کنین اونوقت اینها رو جور کردین؟ دوران فاشیستی و نژادپرستی خیلی وقته تموم شده! امنیت و دموکراسی حالا ایران بود یکی از مسولای سادش مثلا انجمن شهر!! میخواست بره خرید 500 تا چماقدارم با خودش میبرد همه ام قربون صدقش میرفتن!!! به سیاست باراک توجه کردید؟از کتاب فروشی خرید کرده که صاحب مغازه سیاه
خبرنگار جنجالی کارگردان می شود
و گفتن فقط سناریو رو بخون راضی می شوی، بهش گفتم من بازیگر نیستم، اون دفعه هم باری بهم خورد و بازی کردم . * آقا پسرتان درحال حاضر چه فعالیت هایی دارند؟ آیا قصد دارد که بازیگری را ادامه بدهد؟ او هم در حال حاضر پیشنهادهای زیادی دارد، بسیاری از سناریو ها را خودم خواندم و قبول نکردم مادرش در این زمینه خیلی نظارت می کند و خیلی دوست دارد کاری انتخاب شود مثل کاری که امسال در جشنواره
مجرد ایرانی = سرباز امریکایی
ایران آنلاین / گفتیم اسمش رو چی می ذارین؟ دلاآرام هم خوب است. گفتند: این بچه در سال 94 به دنیا آمده؛ یعنی دولتی که دل ما را آشوب کرده، چه جوری بذاریم دلآرام؟ دلار شده 3600؛ من چه جوری این بچه رو از این به بعد تأمین کنم؟ گفتم: چطور شما زمان آن مرد رفته به تکثیر خانواده جور دیگری نگاه می کردید؟ گفت: ساکت تو نمی فهمی. یارانه اون برکت داشت. باهاش یه خانواده سیر می شدن اما این دولت یارانشم بی برکته
ناگفته های خواننده قدیمی که به دلیل فشار ساواک تغییر چهره و هویت داد
خانواده بزرگی بودند و خانه بزرگی داشتند که برای استفاده خانواده شان امکاناتی در حد یک درمانگاه در منزل داشتند. و با مشورت دوستان پدر همه معتقد به تغییر چهره ی بنده بودند. مثلا بینی بنده عقابی شکل بود که تغییر شکل دادند یا موهایم را بلند کردند. البته ساواک دندان های جلویی بنده را خرد کرده بود و من از جوانی از دندان مصنوعی استفاده کرده ام. این صحیح است که شما برای بیماران روانی موسیقی ویژه ای
شکرانه شهید شاکری با اهدای سرش
کوچه می دید، پدرانه با آنها صحبت می کرد و می گفت: روسری بگذارید و گرنه خدا شما را دوست ندارد. بسیار ساده زیست بود و ایشان زمانی که در انجمن اسلامی فعالیت می کردند. ما تکه ای موکت فقط در خانه داشتیم و فرش نداشتیم. یک روز به ایشان گفتم شما که در انجمن هستید اسم بنویسید و کالا یا فرشی دریافت کنید. در جواب گفت: حرفش را نزن این تکه موکت را هم می خواهم بفروشم و صرف مخارج انجمن کنم. می
با دیدن این صفحه، عاشق ایران می شوید
گروه وبگردی تیتریک ، see you in Iran یا در ایران ببینیمتان صفحه ای در فیسبوک است که بیش از 15 هزار عضو دارد و با سر زدن و خواندن پست های آن، آدم انگار دوباره ایران را کشف می کند و دلش می خواهد چشم هایش را بیشتر باز کند و دقیق تر دور و برش را ببیند و زیبایی های پنهان و پیدای اطرافش را نظاره کند. این صفحه به آدم چشم های یک فرد خارجی را می دهد؛ چشم هایی که اشتیاق زیادی برای دیدن دارد و به زیبایی های
هر آنچه که در مورد کوه نوردی نیاز است بدانیم
با تلفن همراه خود خودداری کنید زیرا این کار باعث تخلیه شارژ تلفن همراه شما شده و در صورت نیاز نمی توان از آن استفاده مفید کنید. 23- هر چیزی که پیدا کردید ، در جای خود بگذارید زیرا هر کدام از آنها می توان نشانه های برای گروه های دیگر باشد. 24- اگر گم شدید، با حفظ خونسردی ، در پایین آمدن از کوه عجله نکنید و با مشورت و تفکر بهترین راه فرود را پیدا کنید و در صورت نیافتن راه
محله هرندی دوباره ملتهب شد
شناختند، گود که خراب شد و بعدش ساختمان های ساخته شده، پایین آمد، پارک حقانی جایش را گرفت. پارکی که حالا به معتادان و کارتن خواب هایش معروف است. 20، 30 نفری می شوند، راه می روند و معتادان و کارتن خواب ها را از دخمه ها بیرون می آورند. دو سه ماهی می شود ساکنان هرندی؛ محله معروف به دروازه غار، روزهای تعطیل کارشان همین شده است: خانم خیلی زیاد شدن. می پرسم: دفعه پیش شما بودید چادرهای کارتن خواب ها را آتش
برای دخترهای این محله خواستگار نمی آید
های زهوار دررفته، روی زمین ولوست. هر چهار نفرشان از آن دخمه یک متری بیرون می آیند و با آن حالت نشئگی، وسایلشان را جمع و جور می کنند. بقچه ها را از قبل آماده کرده اند. این بار اولشان نیست، یک عمر طول می کشد تا خرت وپرت ها را داخل بقچه جا دهند. اهالی محل، بالای سرشان ایستاده اند تا آنها، کارتن خواب های پارک حقانی، خانه های پارچه ای و پلاستیکی شان را داخل یک کیسه کنند، بگذارند روی کولشان و بروند؛ دور
عشق پدری نسرین مقانلو/ لیلا اوتادی در کلیسای وانگ/ هووی پریناز ایزدیار/ سلفی حامد کمیلی و مرجانه گلچین
انتشار پستی در صفحه شخصی اینستاگرامش خاطره ای خنده دار از شیطنت هایشان در سریال پاورچین همراه با محسن چگینی، مهران مدیری و برادرش پیمان تعریف کرد. یه قسمت برای سریال پاورچین نوشته بودم به اسم مومیایی. برای اون قسمت احتیاج داشتیم به یه تابوت که قرار بود مومیایی توی اون باشه، تابوت رو که برامون آوردن متوجه شدیم که قبلا ازش استفاده شده بوده و واقعا متوفایی رو توش خوابونده بودن. یکی از
آموزش ساخت عروسک زیبا با بطری نوشابه + عکس
عروسک سازی ، آموزش ساخت عروسک زیبا با بطری نوشابه : برای داشتن یک عروسک زیبا نیاز نیست مبلغ زیادی رو هزینه کنیم و یک عروسک مردن و جدید خریداری کنیم و با یک نگاه خلاقانه به وسایل دور ریختنی اطراف خودمون هم می توانیم یک عروسک زیبا درست کنیم. ما در این مطلب از سایت ایران مطلب قصد داریم روش ساخت یک عروسک زیبا و ساده رو با استفاده از بطری نوشابه و یا آب و کمی پارچه و نخ نمایش بدیم که در ادامه این
تا کور شود هر آن که نتواند دید
پشت با خوشحالی گفت: نه کاری نداره، من قول می دم که حرفی نزنم. فقط شما من رو هم با خودتون ببرید. هرچه مرغابی ها از خطرات احتمالی این کار گفتند فایده ای نداشت و اصرار لاک پشت برای همراهی با آنها بیشتر می شد. فردای آن روز که یک روز آفتابی بود مرغابی ها یک تکه چوب محکم آوردند، دو طرف آن را با پاهایشان گرفتند. از لاک پشت هم خواستند وسطش را بگیرد و شروع به پرواز کردند. چون مرغابی ها باری را با خود