جاده بزنند. منطقه سردشت زمستان های پربرفی داشت. گاهی برف تا ارتفاع سه متر می رسید. میدان های مین آنجا مربوط به اوایل جنگ بود. مین ها به مرور زمان با بارش برف و باران زنگ زده بود و کار با مین پیر و زنگ زده، سخت و خطرناک بود. از طرف دیگر، مین ها لا به لای بوته های و علف ها پنهان شده بودند. بچه ها که بالای سر محسن رسیدند، ریش های بلند محسن را غرق در خون دیدند.... کد خبر 5273349
، همین که در زدند پسرِ کوچکترم رفت. گفت بابا با شما کار دارند. همان روز که من از تهران آمدند، غروبش؛ از آنجا زنگ زده بودند. در را که باز کردم دیدم چهار پنج نفری از سپاه آمده اند و دو تا همشهری ما از فاطمیون. گفت اجازه هست داخل بیاییم. گفتم بفرمایید. تا که آمدند داخل، یک ثانیه هم نشد، نشست و گفت آقا مهدی به شهادت رسیده! فقط من و مادرش و این بچه کوچک بودیم. کسی نبود. دوباره به فامیل ها زنگ زدیم که
بود ادامه می دادند. آن روز مجتبی و حاج محسن و چند تایی دیگر از بچه های گردان با هم مشغول پاکسازی منطقه بودند. حاج محسن از سمت راست و مجتبی از سمت چپ جلو می رفت و این رفتار حاجی خیلی به بچه ها روحیه می داد. آن روزها خصلت فرمانده ها این بود که یا جلوتر یا دوشادوش نیروهایشان پای کار بودند و حاج محسن هم یکی از همان ها بود و با اینکه به خاطر جراحت های قبلی نمی توانست پاهایش را به
. از نظر بنده ایشان واقعا جزو مراجع بصیر بودند . وقتی در مسائل سیاسی مطلبی را نمی دانست به حضرت آقا نامه می نوشت و سؤال می کردند. اینطور نبود که مثل بعض افراد اظهار وجود کند در حالی که اطلاعی از آن مسئله ندارد. ما در کربلای پنج در گردان حضرت ابوالفضل لشگر قدس گیلان بودیم. فرمانده لشگر ما هم سردار شهید حاج حسین همدانی بود. شب عملیات که ما در خرمشهر بودیم نیمه های شب یکی از بچه بیدارمان
هایشان می رساند. تا اینکه در اربعین حسینی سال 94 موکبی به همراه تعدادی از دوستان همرزم در کربلا زده می شود که پدر یکی از ارکان آن موکب بود و برای خدمت به زوار امام حسین علیه السلام سر از پا نمی شناخت و بعد از برگشت از کربلا عازم سوریه شد و بعنوان یک فرمانده موثر در جنگ با داعش شناخته شد. او فرمانده گردان فاطمیون بود و نقش مهمی در آزادی نوبل الزهرا دو شهر شیعه نشین سوریه داشت. و در محوری که حضور
1365 پس از ثبت نام در کلاس چهارم عازم جبهه شد و در گردان 408 غواص سازمان دهی شد و پس از چند ماه آموزش تکمیلی، در عملیات کربلای 4 شرکت نمود و در همان عملیات در چهارم دی 1365، در ا م الرصاص عراق براثر اصابت ترکش به درجهٔ رفیع شهادت نائل آمد؛ اما پیکر پاکش پس از 10 سال مفقودی، در سال 1375 پس از تفحص به کشور ایران بازگشت و در گلزار شهدای کرمان آرام گرفت. متن وصیت نامه شهید محسن برهانی به شرح