سایر منابع:
سایر خبرها
جنجال یک فیلم
. مگر می شود تاریخ را تغییر داد. آقایان حجازی را بیرون کردند و او به بنگلادش رفت. فکر نمی کنم در فیلم چیز خاصی در مورد امیر قلعه نویی مطرح شده باشد که به او برخورده است. در این چند روز دیدم که مردم خیلی از فیلم استقبال کردند. البته می دانستم ناصر حجازی محبوبیت بسیاری دارد ولی امیدوارم این مسائل حل شود تا فیلم به اکران در بیاید. من بعد از اکران فیلم مصاحبه نکردم و اینکه از قول من نقل شده توهین به
روایت جالب حجت الاسلام انجوی نژاد از پیاده روی اربعین/ گریه های یک بخشدار برای فقر و محرومیت مردم
طی کنیم. گفتم: آقای فولادی راه زیاد است توانش را دارید که بیایید؟ گفت: بله! من باید به کارهای مردم رسیدگی کنم، خدا این مسئولیت را بر گردن من گذاشته و من هم باید انجامش دهم. ساعت ها در یک راه صعب العبور پیاده روی کردیم تا به یک روستا رسیدیم، رفت وسط مردم روستا و به کار همه رسیدگی کرد. یکی از اهالی روستا جلو آمد و از ناصر خواست که برایش کاری انجام بدهد، ولی انجام آن کار در توانش نبود. یک
مستندی که دردسرساز شد
سینما پشت سر گذاشتیم و اهالی ورزش و هنر هم آمده بودند و می توانم از بهرام رادان، مسعود رایگان، جواد نکونام و آرش برهانی در این ارتباط نام ببرم. با این اوصاف باید به دادسرای فرهنگ و رسانه بروم و ببینم که قضیه چیست. من متأسفم که عده ای چه زمانی که ناصرخان زنده بود و چه حالا که بین ما نیست، این طور از وی یا یادگارهای وی شکایت می کنند. خیلی ها معتقدند هیچ توهینی در این فیلم به قلعه نویی نشده است و بر همین
آیدا گفت از شاملو عکس بگیر
. سه روز بعد دوباره برای عکاسی آمد و این بار سرحال تر بود. نتیجه اش شد این عکسی که از او دارم. در مورد زنده یاد ممیز اتفاق به شکل دیگری افتاد. ایشان تازه خانم شان فوت کرده بود و من همان موقع می خواستم کتابم را چاپ کنم و به عکس ممیز احتیاج داشتم. به او گفتم مرتضی جان، من این عکس را از تو لازم دارم. گفت فخرالدین می دانی که من روحیه ام زیاد خوب نیست، من گفتم اشکالی ندارد و او هم آمد و نتیجه شد این عکس
لقب وفادار را با 200 میلیون بیشتر، عوض نمی کنم
. هرچند که می پذیرم گاهی زیان تندی هم دارد. موقع تولد پسرم با سایپا در اردو بودم در 16 فصل حضورم در سایپا خاطرات تلخ و شیرین زیادی با این تیم دارم ولی آنچه که خیلی به یادم مانده است اینکه 8 سال پیش پسرم پرهام که به دنیا آمد من کنار همسرم حضور نداشتم یادم می آید که می بایست با سایپا به اردو برویم برای همین هم همسرم را به بیمارستان بردم و خودم را به سفر رساندم و پدر خانم که خدا رحمتش کند، هزینه ترخیص همسرم را داد و من چند روز بعد برای دیدن همسر و فرزندم پرهام آمدم، اما امسال خیلی دلم می خواهد که بتوانیم در لیگ جزو سه تیم اول باشیم و بتوانیم به رقابت هایی آسیایی برویم. ...
گفتگو با بابک جهانبخشِ احساساتی (2)
، هزینه های بسیاری داشتیم. یک روز یک حرف به خدا زدم که شاید خیلی به من کمک کرد. به خدا گفتم من سلامتی پدرم را می خواهم و تمام آن چیزهایی که دنبالش بودم را نمی خواهم. شاید الان کسی بخواند و بگوید به به چه جمله زیبایی! اما آنها که کنار من بودند اینها را دیده اند. دفتری داشتم که مسائل روزانه ام را در آن می نوشتم و هر روز را با نام خدا شروع می کردم. من خیلی از خودم راضی هستم چون فکر می کنم در
دربرنامه نود این هفته چه گذشت؟+ تصاویر
فوتبال گذاشتند. همه سربازها به تیم های قوی می رفتند ولی من گفتم به تیمی بروم که نفع ببرم. برای همین به تیم آشپزخانه رفتم! مسئول آشپزخانه گفت اگر تیم را قهرمان کنی هر روز چند سیخ کوبیده می دهیم! من شرط گذاشتم که اگر قهرمان شدیم، صبح ها هم به من نیمرو بدهند که قبول کردند. در این مسابقات تیم ما اول شد. بعد از آن هر روز به آشپزخانه می رفتم و می گفتم نیمرو و کوبیده من کو ! * یک پزشک 10 سال پیش
مادر بی رحم از نحوه بریدن سر فرزندانش گفت
اخبار معاصر : جزئیات تازه ای از اعتراف های مادری که دو فرزند خردسالش را کشت منتشر شد. قاتل (مدینه -ع ) که در اقدامی بی رحمانه در دو روز گذشته فرزندان خود را به قتل رسانده بود ، در اولین اعتراف خود در شعبه اول بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان گچساران گفت : همسرم ساعت 7 از خانه بیرون رفت، بچه ها در حالی که بازی می کردند شروع به دعوا کردند، به یکباره به آشپزخانه رفتم و به فاطیما
سالروز تولد بسکتبالیستی که اسطوره فوتبال شد
ورزشی) معلم ورزش مدرسه که بسیار ناراحت بود، کنار زمین جوانی قد بلند را دید و ناگهان فریاد زد: هی ناصر، تو قدت بلنده برو توی گل ؛ حجازی هم که به همراه دوستانش برای تماشای بازی رفه بود، ناگهان خود را درون دروازه می بیند، اتفاق ساده ای که آغاز شهرت ناصر حجازی را رقم زد. خودش این ماجرا آن روز را این چنین تعریف می کند: فوتبال را تفریحی دنبال می کردم، چون بسکتبالیست بودم. به همراه دوستانم برای
قطعا ریگی به کفش قلعه نویی هست که نگران است
به گزارش پایگاه 598، امیر رفیعی تهیه کننده فیلم "من ناصر حجازی هستم" در رابطه با اعلام توقیف این فیلم به دلیل شکایت امیر قلعه نویی اظهار داشت: تا این لحظه هیچ برگه و نامه ای در این باره به دست من نرسیده است و تا وقتی که ابلاغ رسمی صورت نگرفته ما به کارمان ادامه می دهیم. شب گذشته نیز مراسم خیلی خوب و باشکوهی با حضور اهالی ورزش و هنر در موزه سینما برگزار شد و بار دیگر این فیلم روی پرده رفت. بزرگانی
فتح الله زاده: قلعه نویی از لیگ برتر ترکیه پیشنهاد داشت
/> فتح الله زاده در خصوص ناصر حجازی خاطرنشان کرد: می خواهم از این فرصت استفاده کنم و سالروز تولد ناصر حجازی را به هواداران استقلال، خانواده اش و به ویژه همسر فداکارش تبریک بگویم. همین که بعد از 4 سال ناصرخان اینگونه در ذهن هواداران استقلال و جامعه فوتبال باقی مانده نشان می دهد او چه گوهری بود. وی در پایان گفت: می خواهم یکی از خاطراتی که با او داشتم را برای اولین بار بیان کنم. من
شرح فراق خلبان شهید مراد علی جهانشاهلو
از مسایلی که با آنها روبه رو شده و خواهم شد برسم، بخش عمده این مسایل بدون شک مسایل عاطفی بودند. آن زمان من خودم را آماده تولد مهدی می کردم از نزدیکانم پرسیدم که با او از پدرش چه بگویم؟ می گفتند: بگو که پدرش شهید شده است شرایط تاریخی کشورمان را برایش گفتم و از اعتقادات و اندیشه ورزی علی، پس از آن همانطور که برایش مادر بودم سعی کردم با او دوست باشم. دوستی من و فرزندم در این میان اعتباری خاص به
کیوان هنرمند: موسیقی من بدون اجازه در مستند من ناصر حجازی هستم استفاده شده است
موسیقی ما - نخستین آهنگساز مستند من ناصر حجازی هستم پس از دستور توقف اکران این مستند، درگفتگو با سایت موسیقی ما حقایقی از پشت پرده این مستند خبرساز بازگو کرد. به گزارش موسیقی ما ، کیوان هنرمند که به عنوان نخستین آهنگساز مستند زندگی و درگذشت ناصر حجازی در این پروژه همکاری می کرد و به یک باره از این پروژه کنار کشید، پس ازاتفاقات روز گذشته و شکایت رسمی امیر قلعه نویی درباره این مستند و
روایت 14 زن از تجاوز در پراید شیشه دودی
ششم فروردین ماه بود که می خواستم از محل کارم در هفت تیر به خانه مان برگردم و سوار خودرو پراید سعید و فرهاد شدم. سعید پشت فرمان بود و فرهاد هم روی صندلی جلو نشسته بود. در یک لحظه فرهاد به صندلی عقب آمد و با چکش کتکم زد. او آن قدر مرا کتک زد که جنین سه ماهه ام سقط شد. فرهاد مرا آزار داد و تمام وسایل و طلاهایم و 200 هزار تومان پول نقدم را سرقت و مرا رها کرد. دادگاه رسیدگی به پرونده متهمان
شب بی حاشیه فردوسی پور و درخواست داور جنجالی
های مان برنده بازی هم باشیم. قهرمانی: من حرف هایم را به زودی خواهم زد و انجا که باید بگویم چه شد خواهم گفت. در خداحافظی ام اجبار نبود و همان اول فصل هم گفته بودم که نیم فصل خواهم رفت. قهرمانی در حالی که بغض کرده بود حرف هایش را پایان داد و باید دید او چه سورپرایز و افشاگری خواهد داشت. این حق فوتبالدوستان است که بدانند در پشت پرده فوتبال چه می گذرد. داوری: یک خطای پنالتی برای استقلال
گزارش کامل برنامه نود
بود که کفشم پاره بود. آن موقع حیدریان کاپیتان بود و آخرین نفر وارد زمین می شدم. آن زمان کفشم پر از وصله و پینه بود اما شش، هفت گل زدم که بعد از پایان مسابقه بازیکنان کره جنوبی کفشم را می خواستند! * در دوران خدمت سربازی مسابقه فوتبال گذاشتند. همه سربازها به تیم های قوی می رفتند ولی من گفتم به تیمی بروم که نفع ببرم. برای همین به تیم آشپزخانه رفتم! مسئول آشپزخانه گفت اگر تیم را قهرمان کنی
از جاده های سیدنی تا ریو با رکابزن 40 ساله ایران
مسافرت تفریحی 10 روزه که با خانوده ام بروم واقعا مشکل دارم و نمی توانم جایی بروم و تمرین نکنم. هر جا بروم 100 درصد دوچرخه ام را با خودم می برم. تنها زمانی که من دور از دوچرخه سواری بودم وقتی بود که در جام ریاست جمهوری استخوان پایم شکست و 25 روز تمرین نکردم. ورزش حرفه ای واقعا سخت است. البته من در یک خانواده ورزشی هستم و پدر همسرم نیز 35 سال مدیر کل تریت بدنی استان مرکزی بوده است بنابراین
روشنفکران از شمس مخالف خوانی می خواستند
. بعد یکی از آنها- که نمی خواهم اسم ببرم- گریه می کرد که: کتاب های مرا جلوی دانشگاه ریخته اند و دارند دانه ای 10 تومان می فروشند! می گفت: آقا شمس به من توهین کرده است! کتاب مرا چاپ کرده و از آن طرف جلوی دانشگاه ریخته است. گفتم: ایشان ورشکست و ناچاره شده است همه کتاب ها را بفروشد. یکی از علل موفقیت های یک ناشر خوب این است که بتواند کتاب های پرفروش را چاپ ملاحظه سود وضررخود را بکند. با این همه من
رویارویی قربانیان و متهمان در پرونده پراید شیشه دودی
، زنی بود که در این حادثه جنین 3ماهه اش سقط شده و پس از آن همسرش او را ترک کرده بود. وی که با دیدن 2متهم در دادگاه وحشت کرده بود، گفت: روز حادثه از محل کارم در میدان هفت تیر بیرون آمدم تا به خانه ام بروم. خودروی متهمان مقابلم توقف کرد و من که فکر می کردم مسافربر شخصی است، سوار شدم. مسافت زیادی طی نکرده بودیم که راننده تغییر مسیر داد. وقتی اعتراض کردم جوانی که روی صندلی جلو نشسته بود
عوض شدم، رضاشاه را قهرمان نمی دانم
اختیارشان دست انگلیسی ها بوده و بعدها آمریکا. خب؛ این اولی بود؛ باقی آسیب رسانی ها ... آسیب رسانی دوم از آن هایی است که نسبتی با سلسله قاجاریه داشتند و بعد از آنکه این سلسله از بین رفت، میهمانی ها و مجالس بسیار پرزرق و برقی برگزار می کردند و در جریان آن ها، از مورخان، نویسندگان و روزنامه نگاران بسیاری استفاده می کردند تا همه چیز را آنطور که مدنظرشان است، منتشر کنند. آن ها از طریق
برای سالروز تولد ناصر حجازی؛ مردی که عقاب ماند
ریاست جمهوری 84 ثبت نام کرد و رد صلاحیت شد. چهارسال بعد در انتخابات ریاست جمهوری 88 بدون اینکه ثبت نام کند، تایید مردم را گرفت. سال 90 در اوج سیاست های اشتباه دولت احمدی نژاد که حتی سکوت کارشناسان اقتصادی را به همراه داشت، او انتقادات تندی علیه پرداخت مستقیم یارانه ها داشت. او در ماه های آخر زندگی یه یکی از سمبل های اعتراض اجتماعی طبقه متوسطه تبدیل شده بود و روز درگذشتش به یکی از ماندگارترین مراسم
بازخوانی یک مصاحبه جالب با ناصر حجازی
: من که باور نمی کنم، الان زنگ می زنم باشگاه تاج ببینم چه کسی این پول را به تو داده تا تکلیفت را روشن کنم. زنگ زد باشگاه تاج و اتفاقا با تیمسار خسروانی صحبت کرد و از او پرسید: شما به پسر من 10 هزار تومان داده اید؟ تیمسار هم گفته بود: بله، این پول را ما به ناصر داده ایم، چون او بازیکن ماست و بابت پیش قرارداد این پول را از ما گرفته است. پدرم که خیلی تعجب کرده بود به تیمسار گفت: مگر برای فوتبال بازی
بهترین همسر برای پیامبر مهربانی
اگر گوسفندی می کشت، به سراغ دوستان خدیجه می رفت و سهمی برای آنها می فرستاد. روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله )در حالی که خانه را ترک می کرد، نام خدیجه را بر زبان آورد و از او تعریف کرد. کار به جایی رسید که صبر خویش را از دست دادم و با کمال جرئت گفتم: وی پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را نصیب شما کرده است! گفتار من چنان رسول خدا صلی الله علیه و آله را متأثر ساخت که آثار خشم و غضب در چهره ایشان
سحر قریشی و سمانه پاکدل از دوستی شان می گویند!
هیچ بهانه ای نمی آورد. او حس ششم قوی دارد. قریشی: اگر بخواهم سمانه را تعریف کنم، خیلی حرف ها دارم که دوست دارم بگویم... خالصانه ترین حرفی که می خواهم بگویم این است که اگر پدر یک خانواده بودم که پسری داشتم، حتما سمانه را به زور برای پسرم می گرفتم چون که سمانه به شدت زن خانه است، بارها پیش آمده که من خیلی ناراحت بودم و شده که ساعت 4 صبح به سمانه زنگ زدم. سمانه زود آمده دنبال من و رفتیم
عشقی که می جوشد
به کدام محله بروم استخاره کردم، برایم خیلی جالب بود که استخاره چنین آمد: بشارتی است برای شما... . باخودم گفتم دیگر نمی شود روی حرف خدا حرفی زد. بنابراین به این محله نقل مکان کردم. روزهای تنهایی شیرین پرورش آغاز شده بود؛ روزهایی که شوهرش از دنیا رفته و 2 پسرش نیز هرکدام صاحب خانه ای مستقل شده و به طبابت مشغول بودند. بنابراین باید راهی برای بهتر گذراندن این روز ها پیدا می کرد؛ بعد از اسباب
اشرافیت دولتمردان/ سخنرانی دکتر محمد صادق کوشکی
تواند مرغ بخورد. من دیدم اصلاً او جامعه را نمی شناسد. گفتم حاج آقا معذرت می خواهم مزاحم وقتتان شدم خداحافظ شما. و این آقا البته در خانه اش کُلفَت داشت. خانمش برای کارهای فرهنگی می رفت سینما. این ور، آن ور فیلم می دید. این حاج آقای روحانی، کارش را خلاف شرع نمی داند و واقعاً هم خلاف شرع نیست . طبق دیدگاه های فقهی اگر کسی، خانمش در خانه پدری کُلفَت داشته، باید برایش کُلفَت بگیرد. اتّفاقاً کارش کاملاً
از شفای عالم سنی و کودک نابینا تا برآوردن حوائج هندوی غیر مسلمان
.” "ظهر یک روز به خانه آمدم و همسرم از من خواست تا به مشهد بیایم، از آنجاییکه برای معالجه فرزندم به شهرهای مختلفی مثل تهران، شیراز و ... سفر کرده بودیم، مشکل مالی پیدا کرده بودم و از محل کارم نیز نمی توانستم مرخصی بگیرم، از مدیر قسمتی که در آن مشغول بکار بودم خواستم تا به من مرخصی بدهد و به اوگفتم” یک دکتری در مشهد به ما نشان داده اند، می رویم اگر به ما جواب نداد دیگر پیش هیچ دکتری نمی رویم
تولد مردی که هنوز شماره یک است
جوان، 23 آذر 1328 بهترین دروازه بان تاریخ ایران و دومین دروازه بان برتر قرن آسیا به دنیا آمد. ناصر حجازی متولد 23 آذر 1328 در خیابان مالک اشتر تهران است و فوتبال خود را در سال 1345 از باشگاه نادر آغاز کرده، عمر فوتبال حرفه ای ناصر حجازی به بیست سال رسید و سرانجام در سال 1365 و زمانیکه 37 سال سن داشت در باشگاه محمدان بنگلادش از فوتبال خداحافظی کرد. از افتخارات حجازی در دوران