سایر منابع:
سایر خبرها
به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز ؛زن جوان می گوید: همسرم به شدت عاشق پسر است وقتی فهمید بچه دومم دختر است نزدیک بود مرا بکشد؛ مادر شوهرم هم می گوید اگر پسر به دنیا نیاوری طلاقت می دهیم باید پسرم اسم ورسم داشته باشد نه نان خور اضافه، باید این را سقط کنم و بعد از آن باردار شوم شوهرم گفته که تا سه بار فرصت داری پسر به دنیا بیاوری در غیر این صورت باید به خانه پدرت برگردی که مایه ننگ خانواده ما نباشی
در مطب اقدام به ساکشن ریه دخترم کرد که بعد از آن گلوی درسا عفونت شدید کرد و تب خیلی بالایی هم داشت.اولین مراجعه ما به مطب روز شنبه بود، بعد از آن وقتی حال بچه بد شد دوباره او را نزد همان پزشک بردیم و این بار مقداری داروی تقویتی به درسا داد و حال دخترم کمی بهتر شد. مادر درسا در میان هق هق هایش می گوید: روز حادثه باز هم درسا را به مطب همان پزشک بردیم.دوباره به او سرم وصل کرد اما من در ی
داوطلبانه و با علاقه شخصی انجام داده ام و منتی بر کسی نیست. علاقه به حیات وحش و نگهداری از آنها به احساسات شخصی من برمی گردد. پس از دعوت راهی توران شدم تا به محیط بانان نحوه شیردادن به توله یوزها را آموزش دهم. پیش از رسیدن من به توران یکی از توله ها مرده بود. دلیل مرگ را هم چون از ابتدا حضور نداشتم نمی توانم در موردش اظهارنظری کنم. از همان ابتدا به آنها گفته بودم که یک هفته پس از حضورم باید برای
کرد. * چه تاریخی برای درمان به مطب بردید؟ برای اولین بار روز شنبه 21 خرداد درسا را پیش دکتر بردیم. البته آن روز درسا هیچ مشکلی نداشت و ما برای ادامه روند درمانش که دوستمان از خانم دکتر تعریف کرده بود، به آنجا رفتیم. آن روز ما از 5 عصر تا 5 صبح روز یک شنبه در مطب بودیم و خانم دکتر در حال معاینه دخترم بودم. او بدون اینکه به سوابق و پرونده دخترم توجه کند گفت باید از طریق ساکشن خلط
، همراه با ضمانت نامه بیمه ایران | ک وی ادامه داد: دوشنبه دخترم تب کرد و با دکترش در تماس بودم. صبح سه شنبه می خواستم درسا را به مرکز طبی کودکان ببرم که خانم دکتر تماس گرفت و ادعا کرد سفر عمانش را کنسل کرده و درسا را به جای بیمارستان نزد او ببریم. وقتی به مطب رسیدیم او دوباره محتویات گلوی دخترم را تخلیه کرد. بعد به او سرم و چهار آمپول، داخل آن زد که ناگهان حال درسا بد شد. لب هایش کبود شد و نفسش
مرتبه از کار و زندگی ام بزنم تا دخترم را از خانه به مدرسه و بالعکس ببرم. با این وضعیت انگار جانمان را کف دستمان می گیریم و به خیابان می آییم، اما چاره ای نیست چون به هر حال باید مراقب بچه هایی بود که بازیگوشی خصلت آنها و امنیت جانی شان در خطر است. درددل اهالی با تب تردد نیسان وانت های حامل پسماندهای خشک به همین جا ختم نمی شود. لازم نیست ساکن محله باشید تا از بوی ناخوشایندی که از برخی
عفونت شدید کرد و تب خیلی بالایی هم داشت.اولین مراجعه ما به مطب روز شنبه بود، بعد از آن وقتی حال بچه بد شد دوباره او را نزد همان پزشک بردیم و این بار مقداری داروی تقویتی به درسا داد و حال دخترم کمی بهتر شد. روز حادثه صحبت به روز حادثه که می رسد، اشک و بغض به پدر و مادر درسا امان نمی دهد.داغ دختر کوچکی که تا همین یک هفته قبل در آغوش آنها بود و حالا جای خنده و شیرین زبانی اش در خانه
به گزارش تازه نیوز، رسیدگی به پرونده قتل از روز نهم اردیبهشت شروع شد. آن روز گزارش مرگ دختری خردسال که در بیمارستانی در پایتخت بستری بود به قاضی محمد وهابی، بازپرس ویژه قتل اعلام شد. آثار سوختگی و کبودی روی دست ها و پاها و قسمت های دیگر بدن این دختر وجود داشت و نشان می داد که او بر اثر شکنجه و ضربه به سر به قتل رسیده است. در ادامه بررسی ها مشخص شد که پدر و مادر کودک جدا از هم زندگی می کنند.
. به سمت آنها رفتم خودم را معرفی کردم. خانمی که چهره مظلومی داشت دستم را گرفت و بغض کرد: برای دخترم اینجا هستیم از کرمانشاه آمدیم. این شوهر دخترمه، دخترم فقط 26 سالشه. از او علت را جویا شدم و برایم ماجرا را تعریف کرد: یه روز حالش بد شد و دیگه نتونست پله ها رو بیاد بالا. من فکر نمی کردم جدی باشه. مدتی بود همش می گفت دستم درد می کنه. دخترم 3 ماهه بارداره و یه بچه 4 ساله هم داره
از حالش بیهوده بود، با معایناتِ بالینی و مشاهدۀ رنگ و رخساره، زبانِ گداخته، و لکه های سرخ رنگ روی پوستِ شکم، تشخیصِ بیماریِ تیفوس در او دادم. در آن اوقات، هنوز داروی اختصاصی برای اینگونه بیماران در ایران وجود نداشت و تنها دارویی به نامِ پرونتوزیل شاخصیت در میانِ داروها داشت، چون بیمار خارجی بود و من هم زبانِ او را نمی دانستم و او هم حالِ حرف زدن نداشت به دکتر قدسی پیشنهاد کردم که با پزشکِ دیگری هم
مثال بیاورم. مهمان ارجمند برنامه ما به اشرافی گری بعد از جنگ اشاره کرد و گفت برخی فحش می دهند که اشرافیگری با آقای هاشمی رواج یافت و ایشان می خواست مردم گدا نباشند، آقای خود باشند، می خواست برای مردم شغل ایجاد کند، هدف گذاری ایشان این بود ولی این طور شد. این را قبول دارید؟ ببینید ما دلمان می خواهیم مردم وضعیت خوبی داشته باشند ولی دلیل نمی شود با اشرافیت، فاصله طبقاتی ایجاد شود واین فاصله