سایر منابع:
سایر خبرها
دل نوشته ی یک مدافع حرم به مادر شهید
خاطرات شهید خانواده می کشاند. خاطرات شهید با خاطرات بقیه جان باختگان اصلا قابل مقایسه نیست؛ یاد شهید به خانواده اش امید می بخشد، زیرا در سراسر زندگی شهید می توان انواری که بر طریق وصال پروردگار تابیده است را با چشمان دل نگریست و چگونه کسی که در طریق وصال گام نهد و مقصد را در شهادت بیابد جای غصه خوردن و زاری را برای بازماندگان باقی می گذارد؟ واصلا چرا باید غصه ای در پی داشته باشد وقتی نزد
نوری / خدا را شکر در لیست تیم ملی نیستم !
به روزهای پایانی سال 93 نزدیک هستیم. سالی پر از روزهای تلخ و شیرین. روزهای خوب و بد. روزها از پی هم گذشت و چه زود گذشت. بر یک چشم برهم زدنی یک سال گذشت. امسال اما متفاوت و تلخ گذشت. از دست دادن یک همکار فعال و دوست داشتنی شوک عجیبی به تحریریه وارد کرد. اینکه نزدیک به پایان سال هستیم و جای زنده یاد مهدی نفر را خالی می بینیم خیلی راحت نیست. یک هفته دیگر سال نو می شود اما بغضی عجیب گلوی
از اصرار قرچکی ها به فوتسال پاک تا شعار علیه شمسایی و نظری
از گل وحید شمسایی نیمکت نشینان تأسیسات دریایی که بسیار خوشحال بودند، سجده شکر به جا آوردند. * نکته جالب اینجا بود که شمسایی بعد از به ثمر رساندن گل و با توجه به اینکه جو سالن به شدت علیه اش بود، اصلاً خوشحالی نکرد. * دقایقی بعد از گل تأسیسات، منصوری موفق شد دروازه تأسیسات را باز کند اما این گل توسط داور مردود اعلام شد تا تماشاگران علیه داور شعار دهند و با شعار جیره خوار
محسن قهرمانی "جنجالی ترین داور ایران"!
را پیدا می کردم. مادرم همیشه چغلی من را به پدرم می کرد ولی پدر که از 4 صبح تا 7 و 8 شب سر کار بود، دیگر نا نداشت و آن قدر خسته بود که نمی توانست به من برسد. تنها دو بار از پدرم کتک خوردم؛ یک پس گردنی و یک تو گوشی جانانه که زندگی من را زیر و رو کرد. درست یادم است یک روز ظهر اتفاقی به خانه آمد و من هم کنار سماور توی اتاق نشسته بودم. از من پرسید چرا این کار را کردی و من هم چشم هایم را تیز
از اوشین تا آتقی؛ خاطره بازی با سریال ها ی دهه 60
هنوز هم رواج دارد، در سال های نخست بعد از انقلاب با سریال باز مدرسه ام دیر شد به چشم خورد. نگارنده خوب به یاد دارد که در آن زمان به محض دیدن پسربچه هایی که کمی هم تپل بودند و خواب آلود و با شتاب می خواستند خودشان را هرچه زودتر به مدرسه برسانند، یکباره ظریفی از گوشه و کنار به دیگری می گفت: انگار مدرسه اش دیر شده! . آن دیگری هم که شاید با آن پسربچه نسبتی داشت یا مثلاً رفیق پدرش بود و رویش هم بازتر بود
بیرانوند:شاید من سوپر اسقلالی روزی سر از پرسپولیس دربیاورم/به مادرم فحش دادند،می خواستید راحت بخوابم؟/ ...
مادرم فحش دادند.دیشب از ناراحتی نخوابیدم.باورتان می شود؟می خواستید راحت بخوابم؟من یک استقلالی هستم اما اینطور رفتار می کنند.وقتی به من فحش دادند دستم را روی قلبم گذاشتم تا به آنها بگویم دوستشان دارم اما فکر کنم استقلالی ها خودی را زدند!وقتی بازی شروع نشده بود هم فحش می دادند.دیگر بعد از گل،گل و بلبل شد.جالب است در اینستاگرام خیلی استقلالی ها پیام گذاشته بودند و می خواستند دلجویی کنند.من خودم یک روز
(16+) واقعیاتی تکان دهنده از زندگی زنان معتاد
من): تو از ما نمی ترسی؟ - نه. چرا باید بترسم؟ - آخه خیلیا از این پارک رد نمی شن، می ترسن، ولی ما کاری به کار کسی نداریم. ما خودمون پر از دردیم. درسته معتادیم ولی انسانیم، خیلی ها از ماها تا چند وقت پیش زندگیمون مثل شماها بود. از اول که این جوری نبودیم. وقتی زهره شروع به صحبت کرد، سحر دانه های بلوری و سفید شیشه را ریخت داخل پایپ، با فندکش که به فندک اتمی معروف است
خلاصه رمان زیبای جمجمه ات را قرض بده برادر
از همه از آب درآمده بود و دهانش کلید بود. رسید. با دست چپ چانه ی غواص را گرفت و فشار داد پایین. آرواره اش تن نمی داد به زور دست مصطفا. زور زد و دهان غواص را باز کرد و انگشتانش را چپاند توی دهانش. کدام شان بود؟ نمی شد شناخت. گل و لای تمام چهره را پوشانده بود. چشم ها فقط آشنا بود و خنده بود و خمار بود. مصطفی دوید سمت حلب. مشتی دیگر عسل برداشت و برگشت سمت آن که از چپ آمده بود و دراز کشیده بود روی نی
این شهید را بیشتر بشناسید
رسالت خویش را بر ذرات خونم بنویسم. این خدا! اکنون می خواهم با زبان دل و دیده ام با تو سخن بگویم. این خدا! اکنون چه گل شکفته شدم و جامه تن دریدم. این خدا! اکنون برای رسیدن به کوی تو و کوی حسی تو، چون آهویی وحشی می دوم. اکنون آیینه دلم را پاک می کنم تا تو را در آیینه ببینم. خود را پاک می کنم تا به سوی تو آیم با امید به تو. مناجات خداوندا به همه به خصوص نسل جوان آن قدرت و وسعت
بنیاد در آینه مطبوعات
به عقب برگردد. یادم می آید در اروندکنار بودیم و هیچ سنگری هم نداشتیم. از صبح تا شب برای شناسایی می رفتیم. اولین کارمان هم این بود که بین دو نهری که منطقه عملیاتی لشکر 5 نصر بود سنگرسازی کردیم. کار بسیار سختی بود چون زمین ها همه باتلاقی بود و برای پر کردن کیسه های شنی خیلی مشکل داشتیم. در همان حین ساخت سنگر های دیده بانی را هم شروع کردیم. این سنگرها دهانه کوچکی داشت و باید کاملا در استتار می بود
نوری: شبیه سیب سرخ سفره هفت سین هستم!
کاپیتان تیم فوتبال پرسپولیس گفت: خودم را شبیه سیب سفره هفت سین می دانم آن هم به دلیل قرمز بودنش! به روزهای پایانی سال 93 نزدیک هستیم. سالی پر از روزهای تلخ و شیرین. روزهای خوب و بد. روزها از پی هم گذشت و چه زود گذشت. بر یک چشم برهم زدنی یک سال گذشت. از محمد نوری کاپیتان محجوب پرسپولیس دعوت به عمل آوردیم تا در کنار سفره هفت سین ساعتی را بگذرانیم. سال 93 برای محمد نوری چطور گذشت
غصه ها را با توکل به خالق، گوشه ای بگذار
نمی دهد که در کنار همه سختی ها زیبایی هایی هست که اگر نوع نگرشمان را عوض کنیم می توانیم آنها را ببینیم. و نکته جالب اینجاست که همه این زیبایی ها را خداوند برای تو خلق کرده است تا ببینی و لذت بری و معبودت را درلابلای این قشنگی ها ببینی و شکر بگویی. حال که به زیبایی ها اندیشیدی احساس میکنی چقدر خداوند دوستت داشته که برای تو اینها را آفریده تا شاعرانه هایت گل کنند و تو شعر سپاس از
آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است
انقلاب و ده سال حوادث کمرشکن بعد از انقلاب نه غصه مبارزه و نه غم جنگ و اداره کشور را خورده اند و نه از شهادت عزیزان متأثر شده اند و با خیالی راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بوده اند می توانند در آینده پشتوانه انقلاب اسلامی باشند؟ راستی شکست هر جناحی از علما و طلاب انقلابی و روحانیون و روحانیت مبارز و جامعه مدرسین، پیروزی چه جناحی و چه جریانی را تضمین می کند؟ جناحی که پیروز شود یقیناً روحانیت نیست
خواهران دوقلوی جیرفتی چرا و چگونه کشته شدند؟
وقتی برای دیدن فرشته آمد مست بود؛ به حدی که فرشته کاملا از رفتارش متوجه شد چه اتفاقی افتاده است. روزی که فرشته گفت این نامزدی را به هم می زند، پدرشوهرم با اصغر و خانواده اش صحبت کرد و گفت دخترش دلایل قابل قبولی دارد. فرشته خودش هم به اصغر گفت تو به قول هایت عمل نکردی، نه به سربازی رفتی و نه درست را ادامه دادی. گفت تو به خانواده ات توهین کردی. وقتی با من ازدواج کنی باز هم همین کار را می کنی، مشروب
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی
! 14- گل آفتابگردان را گفتند چرا شب ها سرت را پایین میندازی؟ گفت: ستاره چشمک میزنه نمی خواهم به خورشید خیانت کنم. یک کف مرتب به افتخار همه اسکول هایی که فک می کنن آفتابگردون حرف می زنه! 15- یکی از بازی های محبوب هموطن هامون بازی با آبروی مردمه متاسفانه 16- یارو تو خیابدون بدو بدو اومد سمتم یقه مو گرفت گفت: مرتیکه با زن من چیکار داری؟
بالاخره یک نفر باید اعتراض می کرد
رسیدید یا فقط نظر شخص شما بود؟ داستان آن مفصل است اما در ادامه اینکه گفتم آدم انتظار پشتیبانی و برادری دارد، باید بگویم که آدم ها فقط در فکر منافعِ پیش پا افتاده ی امروز و فردای خود هستند که فقط یک کنسرت بدهند و چند تومانی در جیب خود بگذارند! از شروع داستان خیلی از آدم ها خودشان را کنار کشیدند، آدم هایی بودند که همیشه می گفتند می خواهیم با تو همکاری کنیم اما در دو ماه گذشته که مشکلات به اوج
علاقه، قدرت می آورد
کنار گنبد و محاذی قبر مطّهر مشغول عبادت می گشت. یکی از خدام آستانه مقدسه نقل می کند: گویا شب جمعه بود و ایشان کلید در پشت بام را از من خواست، من در را باز کردم و وی به پشت بام رفته و مشغول نماز شد چنانچه معروف است مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی، قیام نماز را زیاد طول می داد و در آن سوره های طولانی می خواند. در آن شب تصمیم داشت رکوع نماز را طول بدهد خادم می گوید: به پشت بام رفتم، تا به ایشان
کریمی: آبرویم را بردند باید برمی گشتم و ثابت می کردم
پرانتز الان که به آن سال ها و ماجراهای منشوری نگاه می کنید چه حسی دارید؟ - در اصفهان یکی آمد گفت حلالم کن، گفتم بابت چه؟ اگر کاری نکردی که حلالیت می خواهی چه و اگر کردی من در این دنیا و آن دنیا هر کاری بتوانم می کنم تا بیچاره شوی! آن بنده خدا گفت یک سال هر روز جمعه تو را تعقیب کردم تا مدرکی از تو به دست بیاورم و نتوانستم. آن سال ها هم همین بود، نزد هر کس می رفتی می گفتند شما هیچ مشکلی
سیدعلی نقی حسینی دشتی میانخره ای
خوار ز نرگس چشم وز غنچه لب دوست کنم یاد وشوم ازدیده خونبار * * * اگر خواهی کنی سر از تنم باز به زیر تیغ می خوابم به صد ناز چو ازین دم گرفتد چشمم به رویت ز تو ناکشته گیرم خون خود باز * * درباره ی شهدای کربلا به بلبل گیفت جغدی با دو صد سوز که ای در باغ گل جا کرده هر روز همی داری ز وصل گل تو دل شاد گزینی جا به شاخ سرو و
چهره ها در شبکه های اجتماعی (84)
قرار بدهیم. ******* شماره هشتاد و هشت را شروع می کنیم با سلفی ترانه خانم علیدوستی پیش از گریم اش برای سریال شهرزاد که مثل همیشه لوگوی سیب گازخورده روی گوشی را پوشانده است تا ریا نشود! سریال خیریه ها تمام شدنی نیست و تازه دارد به قسمت های اوج خود می رسد. مازیار فلاحی، رضا تاجبخش و نیما صفایی در خیریه رعد. دوستان در پشت صحنه کنسرت علی زند وکیلی. علی اوجی
خانه تکانی دل را فراموش نکنیم
/> نکته این جا است که چه خوب است همین طور که به نظافت مادی روزانه، هفتگی، ماهانه و سالانه توجه می شود، به نظافت معنوی و خانه تکانی دل هم توجه کنیم . یک عبادت روزانه داریم، رابطه با خدا. یک عبادت هفتگی داریم، نماز جمعه. یک عبادت سالانه داریم شب قدر. در نظافت هم می شوییم و هم می چینیم. اول فرش و پتو و هرچه آلوده هست را می شوییم و بعد از شستن چیدن است. در امور معنوی
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
به افزایش تورم بینجامد. این تورم قطعا قدرت خرید نیروی کار را کاهش خواهد داد و موجب می گردد امیدی که با افزایش حقوق در دل کارگران زنده شده بود، شب عید سال آینده به ناامیدی تبدیل شود. "طرف سوم": در این میان دولتمردان در اظهارات خود، اتخاذ سیاست بینابینی را نشان می دهند و اظهار می کنند که "کاری می کنیم نه سیخ بسوزد نه کباب" کارگران با تردید به این سخن ها می نگرند اما امیدوارند.
گودبای پارتی در حوالی صدر / نفت در سفره تهران در هفته بیست وسوم لیگ برتر
آنجایی که باید موثر باشد، هست. او در بازی استقلال مقابل نفت مسجد سلیمان گل با ارزش 3 امتیازی زد و تیمش را در کورس قهرمانی نگه داشت. برای دیدار با نفت تهران هم قلعه نویی دل به ساقهای عنایتی بسته تا باز هم 3 امتیازی دیگر برایش به ارمغان بیاورد. در نفت هم ایمان مبعلی همیشه تاثیر گذار بوده است. او برای بازی مقابل تیم سابقش انگیزه زیادی دارد و می تواند در این بازی حساس برای تیمش تاثیرگذار باشد.
بررسی هنر ایرانی در طراحی سفره های هفت سین+ تصاویر
دور ریختنی تان را با سلیقه به هم کوک بزنید و یک سفره زیبا بسازید. با چسباندن چند رنگ روبان با پهناهای مختلف روی هم، طیفی از رنگ ها کنار هم قرار می گیرد، برای تزیین سبزه هفت سین. دور آینه را هم می شود با رنگ های ویترا تزیین کرد تا حسابی سفره هفت سین شما، هنری شود. یک گلدان ساده در کنار سفره که پر از گل های خشک شده است هم به سفره جلوه می دهد و هم نمادی از زیبایی های طبیعت است. در سفره هنری شمع را
طولانی ترین سابقه حضور یک فرمانده در ناجا
مردم معذرت خواهی می کنم و امیدوارم کوتاهی من را بپذیرند. احمدی مقدم چندی پیش در مورد ورودش به حوزه نظامی و سرگذشتش گفته بود:سال 57 که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید 17 ساله بودم و به دلیل حضور در خانواده ای که در جریان مبارزه بود با ماهیت انقلاب آشنا بودم. از سال 56 که قیام مردم قم شروع شد و استارت انقلاب زده شد سال سوم دبیرستان بود که ترک تحصیل کرده و پیش یکی از دوستانم که در قم طلبه بود
فدایی زینب را به مادرش زهرا هدیه کردم
شهادت رسیدند. شهدا می دانستند که نامه شان را باید پیش چه کسی ببرند. آنها راهش را خوب می دانستند. در نهایت خدا هم به مهدی بال برای پرواز داد. کنار یکی از کتاب هایش نوشته است: قصه حور و بهشت و غصه دوزخ یکی است/ پرده بردارید این دل آرزومند است شهدا خیلی زرنگ بودندکه جانشان را با خدا معامله کردند و در این معامله برد با آنها بود. 18 تیر 92 ، آخرین دیدار خواهر
اومانیسم سم مهلک انسان است
امکان پذیر دانست، خاطرنشان کرد: مشرکان در دل دریا خداوند را مخلصانه می خوانند و ایمان می آورند و خداوند توبه آنان را می پذیرد و نجاتشان می دهد اما مشکل آن جا است که هنگامی که باز می گردند دوباره به شرک روی می آورند. زیبایی تحول وی گفت: در جریان موجودات تحول و تغییر وجود ندارد، عصیان در مجردات محض راهی ندارد، اما گناه در حوزه طبیعت و عالم ماده است، زیرا در نشئه طبیعت جای تحول و
عاقبت مردی که میخواست قرآن را بسوزاند
: اینهایی که گفتی هیچ کدامش به درد من نمی خورد. گفت: خب، پس یک چیز دیگه به تو بگویم؛ بیا نزدیک. من را برد سر یک کمد. در کشو را باز کرد و گفت: به جدت، دفعه دیگر بیایی مزاحم من بشوی، با این جوابت را می دهم. دیدم یک هفت تیر در آن کشو است. خندیدم. به من گفت: چرا می خندی؟ گفتم: من هم اتفاقاً آمدم همین را به تو بگویم. امروز چهارشنبه است، فردا پنج شنبه است، جمعه هم هیچ، شنبه صبح
بنیاد در آینه مطبوعات
باز می شود، دیگر بخواهی نخواهی حال و هوایت هم فرق می کند، لحظه ها و روزها را می شماری تا دوباره بتوانی به جایی بروی که پاکی نفسها و آرزوهای خیلی از جوانا نهایی که حتی شیطنت هایشان هم مثل تو بوده اما حالا نیستند را حس کنی. وقتی نتوانستم رضایت خانواده را برای رفتن به اردو بگیرم مدام با خودم می گفتم معلوم نیست امسال کدام راهی را بیراهه رفتم که خدا مرا از لمس غرو بهای غم بار
نوروز وآداب آن
سرخ یا زرد باشد. آنها معتقدند که لباس را خودشان بدوزند، پارچه آن را روزهای دوشنبه یا جمعه قیچی کنند و نیز روز پنج شنبه ساعت سنگین است و لباس مدتی روی دست می ماند تا دوخته شود، روز سه شنبه اگر بریده شود نصیب دزد یا مرده شور خواهد شد و روز چهار شنبه می سوزد وسایل خانه نیز باید عوض شود و یا تمیز گردد. پختن نان شیرین از جمله کارهایی است که حتماً باید قبل از عید و برای عید انجام بگیرد . سبز