سایر منابع:
سایر خبرها
قلعه نویی: برای فروش بازیکن درصد نگرفته ام
خیر انجام دهد و شیک هم زندگی کند خوب است. جا دارد از همسرم تشکر کنم که در این کارها از من جلوتر است. عیدی دادن ما این گونه است که کار خیر انجام می دهیم. شما که همیشه درگیر فوتبال هستید، برای خانواده وقت می گذارید؟ چرا وقت نکنم. من از همسرم تشکر می کنم و اگر موفق هستم به خاطر او بوده است. البته دعای پدر و مادرم بوده و باید یادی از مادرم بکنم که شیرزن بود. همسرم در موفقیتم نقش
در ایّام آخر سال، در نیکی ها از یکدیگر سبقت بگیرید!
حالا وقتش نیست و بعد إن شاءالله بیان می کنیم - رعایت کرده باشیم، امّا چرا باز هم این جسم یاری نمی کند که بلند شویم؟! چون روح که خراب شود، جسد را هم خراب می کند. اولیاء خدا مثال زدند - در مثال مناقشه نیست - اگر کسی دچار این عشق های مجازی شد، وقتی به معشوقه نرسید، روح او خراب شده است و دیگر جسم او هم حال غذا خوردن ندارد و جسم او هم خراب می شود. حالا عزیز دلم! اگر مبتلای به
ابتکار: در انتخابات 88 تخلفات در سطح بالایی رخ داد!/نباید به سمت سیاه نمایی برویم
سانتریفیوژ پر سرعت بود، برای همین خیلی دوست داشتند پدرم در آمریکا بماند. ناسا یک بورس کامل داد و خیلی افراد را تطمیع می کرد. پدرم می گفتند من خیلی علاقمند هستیم با بچه های ایرانی کار کنم و معلم آنها باشم. خیلی هم سخت بود. ما در ایران خانه و ماشین نداشتیم و تنها حقوقی بود که دانشگاه معین کرده بود. ابتکار گفت: در زمان انقلاب در همه تظاهرات ها بودیم. در یک زمانی دانشگاه ها هم تعطیل شد چون تظاهرات
مهمترین جنجال های شبکه های اجتماعی در سال 93
سن و سال ترین پدر ایرانی جلب شد و مصاحبه های مفصلی از این زوج جوان منتشر کردند. بعدها در مصاحبه ها مشخص شد که مادر جوان 12 ساله نیست بلکه 16 سال دارد و علی اصغر دو ماهه ثمره این ازدواج بود. وضع وقتی بدتر شد که فرزند آنها به دلیل نداشتن بخاری در خانه و تشخیص اشتباه پزشکان دچار عفوت ریوی و مشکل قلبی شد و به ناچار او را در بیمارستانی در کرمان بستری کردند. بعداز اینکه چند مصاحبه
وقتی مهدکودک سکولار باشد
به گزارش خبرگزاری مهر، توسعه شهرنشینی و تغییر الگوی زندگی و روابط خانوادگی باعث شده که بسیاری از خانواده های دغدغه مند، به این برسند که دیگر به تنهایی نمی توانند بار تربیت کودکانشان را به دوش بکشند؛ تعداد فرزندان خانواده کم است و فضای خانه خلوت، اعضای فامیل هم آنقدر نزدیک نیستند که بتوان با رفت و آمد و ارتباط بچه ها با هم این خلأ را پر کرد. علاوه بر پدر خانواده آنقدر گرفتار است که شب ها دیر به
روایت تکان دهنده یک زن کارتن خواب
توانند نقش خوبی در هدایت و همراهی دخترانشان در راه درست داشته باشند. از خانواده ها می خواهم با بچه هایشان دوست باشند و آنها را از خود دور نکنند تا آنها وقتی محبت یک فردی را در بیرون از خانه می بینند، به آن جلب نشوند و زندگیشان دستخوش تغییراتی مثل من و امثال من نشود. زندگی من هم به لطف خدا و همراهی فرشته من که در همه این چند سال برایم خیلی زحمت کشید، تغییر کرد. امیدوارم بتوانم زحماتش را جبران کنم. او
صفای بازار با خرید مدبرانه، فروش منصفانه
بودیم. بازار صفا همیشه عیدها خوشحال بود و من عاشق دیدارش. خیلی ها بر این باورند که وقتی شورو نشاط زندگی در قلب خانواده های ایرانی بر پایه سنت خرید شب عید می افتد، حتی از روزهای بعد سال تحویل نیزایام زیباتراست.این نشاط در دل خانواده هایی که دو،سه فرزند دارند بیشتر هم خودش را نشان می دهد؛ اگر چه پدر و مادرها به نفع خرید بچه ها کنار می کشند و بازار در قرق خواسته بچه هاست و از سوی دیگر توقعات
"کاهش جمعیت"؛ کلید توسعه یا قفل پیشرفت؟
پیشنهاد می کنند حرکت بکنیم یا اینکه ایران اسلامی مستقل هست و خودش برنامه ریزی می کند و خودش هم اجرا می کند و تحت تاثیر این تبلیغات سوء نیست... من از وزارت بهداشت این سؤال را دارم، برای مراجعات مکرر خانم های ما که عقیمی برای آنها انجام شده، عمل جراحی شده و بعد با گریه می گویند این عمل ما را برگردانید، چون شوهران ما می خواهند به بهانه ی فرزند، همسر دیگری اختیار بکنند. من از وزارت بهداشت می خواهم که
کدام مرد برای زنان جذاب تر است؟
خانه به زنش کمک کند و هم باید به بچه دار شدن علاقه داشته باشد و اگر دارای فرزند شد، او را دوست بدارد و به خوبی پرورش دهد و در امر تعلیم و تربیت او کوشا باشد. در واقع یک مرد واقعی باید یک پدر واقعی هم باشد. از طرفی، باید در یک زمینه خاص مهارت داشته باشد و درآمدش از هزینه هایش بیشتر باشد و سعی کند زندگی را بچرخاند. اگر یک حساب بانکی عالی هم داشته باشد، چه بهتر! انسان دوستی و کودک دوست بودن، در اولویت خواسته های زنان و مردان قرار داشت. منظور از انسان دوست همان زن دوست است یعنی اول همسرش را دوست بدارد و بعد فرزندانش را و بعد دارای مهارت فنی باشد. بیتوته ...
سحر دولتشاهی از زندگی شخصی و بازیگر شدنش می گوید!
های جدی بحث کرده ایم. گاهی وقت ها فکر می کنم پدرم باید منتقد سینمایی می شد. خانواده ام همیشه نگرانی های خاص خودشان را داشته اند ولی این باعث نشده که لحظه ای دست از حمایت من بکشند. حالا هم که خدا را شکر همه چیز بهتر هم شده. (می خندد) کدام تجربه تان در تئاتر بود که از آن به بعد در خودتان احساس کردید که نه واقعا کاری که دارم انجام می دهم بازیگریست ؟ الان که فکر می کنم حقیقتش همه
روزی که جایزه جشنواره را به من ندادند خیلی ناراحت شدم / اوضاع تئاتر و تلویزیون استان خوب نیست!
روغن و برنج فراهم میکردند و همچنین پول نو میداد به برخی از آنها تا به بچه هایشان بدهند. آجیل چهارشنبه سوری هم یادم هست که به بعضی از خانواده ها میدادند. پدرم از این قبیل کارهای عام و المنفعه زیاد انجام میداد. ► از دوران دبیرستان و حضورتان در تهران برایمان بگویید ؛ اصلا چطور شد که سر از عرصه ی نمایش و بازیگری در آوردید ؟ بعد از دبیرستان وارد رشته هنرهای نمایشی شدم . بیست ساله
23 اسفند: تولد اینشتین فیزیکدان آلمانی
خانواده ای یهودی دیده به جهان گشود. آلبرت خیلی دیرتر از بچه های معمولی و هم سن های خود صحبت کردن را آغاز کرد که باعث نگرانی خانواده وی نیز شده بود. طبق ادعای خود اینشتین، او تا سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می کرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین و بی توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه به
سن دختران فراری در ایران به 12 سال رسید/5 درصد زنان خیابانی ایدز دارند
که این بچه ها از خانه فرار می کنند، مشکلات خانوادگی است مانند اعتیاد پدر و مادر، خشونت و... ما فرارها را دو قسمت می کنیم؛ فرار از و فرار به . 90 درصد این فرارها به دلیل تعارضات خانوادگی و 10 درصد به دلایل بیرونی اتفاق می افتد؛ مثلا دختر با پسری دوست می شود یا فکر می کند اگر فرار کند می تواند زندگی بهتری داشته باشد. از تعداد کلی دختران فراری در ایران آماری در دست هست؟ خیر ما آماری دراین
ده خاطره از شهید عباس کریمی
خدایی سالم مانده بود. احمد از خدا پسر می خواست از طرفی هم نمی خواست عیالش این همه اذیت شود. نیت کرد و رفت کربلا . سال 1336 کربلا رفتن مثل امروز نبود، واقعا خون می خواست؛ البته خون دل. دست پربرگشت. بچه بعدی سالم بود، پسر هم بود، تازه بعد از آن، چهار تا بچه سالم دیگر هم به خانواده کربلایی احمد اضافه شد. اما پسر اول چیز دیگری است؛ آن هم اگر چنین حکایتی داشته باشد: کربلایی احمد می گفت به حرم حضرت
ابوحامدهای دیگر در راهند
نمی دانست. اخبار 20:30 را نگاه می کردند و می گفتند این اخباری کوتاه مفید و مختصر است. هیچ وقت هم در خانه بحث سیاسی نمی کرد. همه چیز در درون خودش بود. تسنیم: فکر می کنم این مساله درباره جنگ و جهاد در افغانستان، برای عقل محاسبه گر ما کمی ساده و طبیعی باشد، بالاخره کشور خود آدم است و می رود که از وطنش دفاع کند. اما درباره جنگ در سوریه، شاید خیلی ها برایشان سوال باشد که یک آدم، آن هم در حد
ریاضی داماد ضعیف بود عروسی به هم خورد
این واقعه اواخر روز چهارشنبه 11 مارس در دهکده ای در نزدیکی شهر صنعتی کانپور در ایالت شمالی اوتارپرادش رخ داده است. خانواه داماد تلاش کردند عروس را متقاعد کند که به مراسم بازگردد، اما او نپذیرفت. او گفت که داماد درباره میزان تحصیلاتش به آنها دروغ گفته بود. موهار سینگ، پدر عروس گفت: خانواده داماد تحصیلات نداشتن او را پنهان کرده بودند. حتی یک بچه کلاس اولی هم می تواند به این
خواسته مادر 5 شهید از امام(ره)/ برآورده شدن آرزوی مادر خانواده 5 شهید برای دیدار با رهبر انقلاب
توان گفت و نوشت از این همه ایثار و بزرگی و شکوه مردانگی!؟ چون قلم اندر نوشتن می شتافت/ چون به خود آمد قلم بر خود شکافت و به قول پیر فرزانه انقلاب از شهدا که نمی شود چیزی گفت. شهدا شمع محفل دوستانند. شهدا در قهقهه ی مستانه شان و در شادی وصولشان عند ربهم یرزقون اند... این جا صحبت عشق است و عشق و و قلم در ترسیمش به خود می شکافد. و اما خانواده های آنان، آن ها تا همیشه ی تاریخ، افتخار مشعل
رهبرانقلاب دستور پیگیری پرونده ام را دادند
شدید؟ تاجیک: 5شنبه 26 اکتبر 2006 ساعت 6 صبح بود که در آن وقت سال ساعت 6 و نیم اذان صبح می شد. نیم ساعت قبل از اذان صبح دیدم 5 نفر در می زنند وارد خانه شدند و تا 12 ظهر خانه را گشتند. همه اسناد و مدارک را برداشتند، از اسکاتلندیارد بودند. گفتند حکم دستگیری شما را داریم، حول و حوش 12 ظهر بود که یک مقدار حالم بد شد، چون بعد از عمل جراحی قلبم بود من را به بیمارستان بردند که تا 9 شب در بیمارستان
"کاهش جمعیت"؛ کلید توسعه یا قفل پیشرفت؟
بکنیم یا اینکه ایران اسلامی مستقل هست و خودش برنامه ریزی می کند و خودش هم اجرا می کند و تحت تاثیر این تبلیغات سوء نیست... من از وزارت بهداشت این سؤال را دارم، برای مراجعات مکرر خانم های ما که عقیمی برای آنها انجام شده، عمل جراحی شده و بعد با گریه می گویند این عمل ما را برگردانید، چون شوهران ما می خواهند به بهانه ی فرزند، همسر دیگری اختیار بکنند. من از وزارت بهداشت می خواهم که بگویند برای این موارد
معرفی شهدای منطقه / شهید حسینعلی سلیمی
/> سال 1365 بعد از دو سال تحصیل حوزوی با گذراندن 45 روز آموزش نظامی در پادگان قهرمان همراه دوستانش عازم جبهه شدند و ابتدا به جبهه دزفول بعد به همرا ه یکی ازهم روستاییان به جزیره مجنون اعزام می شوند. در نامه ای که شهید حسینعلی از آن روزها برای خانواده نوشته ، قید نموده اند که به عنوان بیسیم چی فعالیت می کند. برادش می گویند: در تاریخ 23/3/65 خبر شهادت ایشان را به ما دادندو در عملیات
دام های نامرئی شکارچی برای عروس 16 ساله
برای به دست آوردن ردی از این پسر دانشجو آغاز شد تا اینکه مخفیگاه او در یکی از خانه های ویلایی حاشیه شهر به دست آمد. ماموران برای بازداشت او وارد عمل شدند و نوعروس 16 ساله به همراه پسر جوان بازداشت شدند. عروس نوجوان درباره ماجرای ازدواج و فرارش از خانه گفت: به اصرار خانواده ام با عزیز که 27 ساله بود و در یک مکانیکی کار می کرد ازدواج کردم چون او کسی نبود که من دوستش داشتم زندگی برایم تیره
آنچه شهدای وطن از ما خواسته اند
که در قالب وصیت نامه هایشان به ما راه را نشان داده و خواسته شان را بیان کرده اند. رهبر فرزانه انقلاب هم بار ها در بیاناتشان به این نکته اشاره داشته اند که وصیت نامه شهدا را بخوانید... . این توصیه در کلام گهربار حضرت امام خمینی (ره) نیز دیده می شود. لذا در این روز جمعه که به نام شهید مزین شده است، فرصتی دست داده تا با هم مروری داشته باشیم بر گزیده ای از وصیت نامه های شهدای عزیزمان؛ باشد که مشمول
از نظر سنجی درباره محبوبیت روحانی وحقوق سالانه احمدی نژاد تا پیام عربی سردار سلیمانی و مردی که مربی تیم ...
***دیدار مریم رجوی با یکی از سران داعش مترجم سابق سرکرده منافقین فاش کرد که سرکرده های این گروهک و در رأس آنها مریم رجوی روابط خوب و نزدیکی با سران گروهک تروریستی تکفیری داعش در عراق و سوریه دارند. به گزارش پایگاه خبری عراقی المسله، قربانعلی حسین نژاد مترجم سابق مسعود رجوی که که خود نیز از سرکردگان این گروهک تروریستی بوده است، گفت: سران منافقین از گذشته تا کنون روابط خوب و مستحکمی با داعش داشته اند و شخص مریم رجوی حدود یک سال پیش با رییس یکی از گروه های هم پیمان با د
نوروز در سنندج
، شربت، سمنو، شیرینی و آجیل و از همه مهمتر سیب سرخ زرورق زده شده، از اقلامی بود که در خواچه ها وجود داشت. در شب نوروز بوته های خارِ آماده شده توسط پدر خانواده آتش زده می شد و بچه ها نیز شروع به آتش بازی می کردند. لازم به ذکر است در مناطق کُردنشین، آتش مخصوص نوروز بوده و در چهارشنبه سوری (چوارشه مه کوله) به هیج وجه آتش روشن نمی شد. بعد از خاموش شدن آتش، خانواده به خانه رفته و شام می خوردند
واگذاری کودک به دختران مجرد قانونی شد
تکمیل نشده، بنابراین برای رفع مشکل خانواده ها و کودکان بهزیستی بهتر است این آیین نامه ها هرچه زودتر تصویب و از سوی دولت ابلاغ شود.با اجرایی شدن این آیین نامه ها تعداد کودکان در شیرخوارگاه ها و مراکز شبه خانواده سازمان بهزیستی کاهش پیدا می کند، چون براساس قانون جدید شرایط واگذاری تسهیل شده و بچه های بیشتری می توانند صاحب پدر و مادر شده و پدر ومادرهای زیادی نیز می توانند صاحب فرزند شوند. اما این آیین
طنز؛ چی شد که من دکتر شدم؟!
مانده بود بعد از کلی آب خوردن فهمیدم پسر کو ندارد نشان از پدر! خلاصه بچه مخ بابایش را زد و گفت این رفیق من را هم که تازه دارد زیرآبی رفتن یاد می گیرد را هم با خودمان ببریم فرانسه تا این کار را در بهترین دانشگاه های دنیا به صورت تئوری هم بیاموزد! بابایش هم که شیش گیر شده بود، سریعا زیر نامه را امضا کرد و ما راهی فرانسه شدیم. والا ما رفتیم و آنجا درس خواندیم و دکتر شدیم. فقط نمی دانم چرا وقتی
مقایسه خسرو شکیبایی با مهناز افشار و محمدرضا گلزار توسط بیژن بیرنگ
در ایران ناشناخته بود و بعد از ساختن این کارها تمام سبک وسیاق کار من زیرسوال رفت. نمی توانم اسمش را ممنوع الکاری بگذارم اما به من گفتند که دیگر این سبکی کار نکن. بعد از آن هرچه می نوشتم، به این بهانه که باز با آن سبک است رد می شد. برای سریال های همسران و خانه سبز هم همین اتفاقات رخ داد؟ یعنی دچار جرح وتعدیل شد؟ طبعا سریال همسران در زمان خودش ایده جدیدی بود. بزرگ ترین ایرادی که به آن می
محسن با نوشته هایش زندگی ام را تغییر داد/ قبل از ازدواج به من گفت درباره زندگی جانبازان تحقیق کن
هم برای من آورده بود. عاشق گل رز سرخ هستم. آقا محسن خودش هم گل رز را دوست داشت. خیلی خانواده دوست بود. به پدر و مادرش علاقه خاصی داشت. عاشق مادرش بود. خیلی به مادرش احترام می گذاشت. دوست داشت دیگران هم احترامش را داشته باشند. رابطه شان جور دیگری بود. روزهای آخر توی بیمارستان، دستش را انداخت دور گردن مادرش و چند بار گفت : مادر جان دیگر حلالم کن . چند دقیقه مادرش را در آغوش گرفت و اشک ریخت.
واقعیاتی تکان دهنده از زندگی زنان معتاد (16+)
اگر در خانواده از نظر روحی، روانی و امنیت عاطفی تأمین می شدند، فرار نمی کردند و دچار این آسیب ها نمی شدند. گرچه برخی از آنها برای فرار از مشکلات و مسائلی که در خانواده داشته اند، تحت فشار احساس کرده اند که راهی جز فرار ندارند. مثلا ما مددجویی داشتیم که پدرش او را مجبور می کرد مواد بفروشد یا پدری که به شکلی شنیع، دخترش را در اختیار دوستانش می گذاشت تا مواد خودش تأمین شود. بچه آزار می دید ولی پدر او
نوری / خدا را شکر در لیست تیم ملی نیستم !
رفت و آمد خانوادگی هم داشتیم و وقتی پدر مرحوم مهدی به رحمت خدا رفت بار خانواده به دوش مهدی افتاد و واقعاً من و مهدی مثل برادر بودیم و الان که نیست جای خالی او را خیلی حس می کنم و امیدوارم خداوند به خانواده اش صبر دهد. مهدی یکی از زحمت کشانی بود که در سرما و گرما کنار پرسپولیس بود و علاقه شدیدی به فوتبال داشت چون خودش هم فوتبالیست بود اما به خاطر مشکلات زندگی نتوانست به فوتبال حرفه ای ادامه دهد و