سایر منابع:
سایر خبرها
مروری بر تلخ ترین حوادث رانندگی استان زنجان
دو فقره تصادف فوتی در محور زنجان به میانه است که این حادثه ساعت 11 ، 25 بهمن ماه سال جاری در محور زنجان به میانه با برخورد یک دستگاه پژو با وانت مزدا باعث فوت دو نفر شد. علت اصلی این تصادف عدم توانایی کنترل وسیله نقلیه و تخطی از سرعت مطمئنه در جاده خیس و لغزنده بود، متاسفانه در این تصادف که باعث فوت یک کودک 10 ساله و مادر خانواده شد چرخش پژو پارس درجاده خیس و برخورد به وانت مزدا باعث
روایت تکان دهنده یک زن کارتن خواب
از خانه بوده و دوست داشته ازدواج کند تا بلکه نجات پیدا کند. یاسی با یادآوری آن روز ها بغضش می گیرد و صحبت هایش را اینطور ادامه می دهد: حوالی میدان امام حسین(ع) زندگی می کردیم. وقتی دختری در محله مان ازدواج می کرد، همه مطلع می شدند و بیشتر از همه من دلم می گرفت! چون دوست داشتم به جای آن عروس من ازدواج می کردم. به همین خاطر با اولین خواستگارم که پسر همسایه مان بود، در سن 17سالگی نامزد کردم و بعد
از رجزخوانی دلیران تنگستان در کنار گورستان روباه تا سخنان آتشین سعید قاسمی و دکتر عباسی
است که در کتب درسی بچه های ما در مورد امام کمتر از ده صفحه مطلب داشته باشیم و این یک فاجعه است این اتفاق بعد از 37 سال قبول ندارم که سهوی بوده است بلکه عمدی در کار است. این فعال فرهنگی با انتقاد از برخی افراد داخلی که مخالف مصالح ملی عمل می کنند گفت: در حالی که انقلاب اسلامی امروز پشت درهای یمن رفته است استاد دانشگاه ما نیم ساعت از رضاخان تمجید می کند و این باعث تأسف است. وی
بیوگرافی یوسف تیموری
نگاه نمی کردند یا کمتر این نگاه را داشتند. یوسف تیموری و پدر و مادر همسرش –با توجه به رسم و رسومات کشور تایلند امکان داشتن همسر دوم وجود ندارد و زنان آنجا به هیچ وجه با همسر دوم کنار نمی آیند. وقتی من برایش توضیح دادم که در کشور ما میشود چند همسر داشت واقعا تعجب کرده بود و باورش نمی شد. چون اصلا در فرهنگ آنها چنین مسئله ای وجود ندارد. –اولین باری که فرزندم آرمین
در انتخابات 88 تخلفات در سطح بالایی رخ داد/مجلس ششم سالم و ضد فساد بود
دانشجویان انجمن اسلامی که من می شناختمشان و یکی از ان ها هاشمی، همسر من بود سفارت را تسخیر کردند به ما گفتند که شما به کمک ما بیایید چون به زبان مسلط هستید و می توانید کمک کنید. من گفتم باید فکر کنم و از پدر و مادرم اجازه بگیرم چون من تنها دختر خانواده بودم. من با والدینم صحبت کردم. شرایط ملتهبی بود و ان ها خیلی صبوری کردند و این برای توکلشان بود. وقتی رفتیم آنجا تمام وقت درگیر بودیم.
مهمترین جنجال های شبکه های اجتماعی در سال 93
بر زیر آن نوشته اند: خدا رو شکر زنده ایم! در آن لحظه نه تصادف مهم است و نه جان خودشان و نه جان دیگران. فقط لحظه حال مهم است و بس. حتی تلاش نمی کنند که حداقل های ایمنی را رعایت کنند و بر فرض کمربند خود را ببندند یا در زمان فیلمبرداری با موبایل به خط کندرو خیابان بروند و با سرعت پایین رانندگی کنند. دقیقا همان رفتار آشنای بچه های نسل دهه 70 به بعد که بی پروایی و بی خیالی منحصر
روزی که جایزه جشنواره را به من ندادند خیلی ناراحت شدم / اوضاع تئاتر و تلویزیون استان خوب نیست!
روغن و برنج فراهم میکردند و همچنین پول نو میداد به برخی از آنها تا به بچه هایشان بدهند. آجیل چهارشنبه سوری هم یادم هست که به بعضی از خانواده ها میدادند. پدرم از این قبیل کارهای عام و المنفعه زیاد انجام میداد. ► از دوران دبیرستان و حضورتان در تهران برایمان بگویید ؛ اصلا چطور شد که سر از عرصه ی نمایش و بازیگری در آوردید ؟ بعد از دبیرستان وارد رشته هنرهای نمایشی شدم . بیست ساله
ریاضی داماد ضعیف بود عروسی به هم خورد
این واقعه اواخر روز چهارشنبه 11 مارس در دهکده ای در نزدیکی شهر صنعتی کانپور در ایالت شمالی اوتارپرادش رخ داده است. خانواه داماد تلاش کردند عروس را متقاعد کند که به مراسم بازگردد، اما او نپذیرفت. او گفت که داماد درباره میزان تحصیلاتش به آنها دروغ گفته بود. موهار سینگ، پدر عروس گفت: خانواده داماد تحصیلات نداشتن او را پنهان کرده بودند. حتی یک بچه کلاس اولی هم می تواند به این
نوروز در سنندج
، شربت، سمنو، شیرینی و آجیل و از همه مهمتر سیب سرخ زرورق زده شده، از اقلامی بود که در خواچه ها وجود داشت. در شب نوروز بوته های خارِ آماده شده توسط پدر خانواده آتش زده می شد و بچه ها نیز شروع به آتش بازی می کردند. لازم به ذکر است در مناطق کُردنشین، آتش مخصوص نوروز بوده و در چهارشنبه سوری (چوارشه مه کوله) به هیج وجه آتش روشن نمی شد. بعد از خاموش شدن آتش، خانواده به خانه رفته و شام می خوردند
طنز؛ چی شد که من دکتر شدم؟!
مانده بود بعد از کلی آب خوردن فهمیدم پسر کو ندارد نشان از پدر! خلاصه بچه مخ بابایش را زد و گفت این رفیق من را هم که تازه دارد زیرآبی رفتن یاد می گیرد را هم با خودمان ببریم فرانسه تا این کار را در بهترین دانشگاه های دنیا به صورت تئوری هم بیاموزد! بابایش هم که شیش گیر شده بود، سریعا زیر نامه را امضا کرد و ما راهی فرانسه شدیم. والا ما رفتیم و آنجا درس خواندیم و دکتر شدیم. فقط نمی دانم چرا وقتی
محسن با نوشته هایش زندگی ام را تغییر داد/ قبل از ازدواج به من گفت درباره زندگی جانبازان تحقیق کن
ری) مهاجرت کرده و در آنجا ساکن شدند. دوره دبستان و راهنمایی را در همان محله خواند. بعد چون به کارهای فنی علاقه داشت سراغ هنرستان رفت و رشته برق را انتخاب کرد. پدرش کارگر کارخانه چیت سازی بود و مادرش خانه دار. محسن تابستان ها کار می کرد. با برادرش رضا با هم کار می کردند و به نوعی کمک خرج خانواده بودند. محسن خیلی فنی بود. در هر کاری سررشته داشت. بعد از گرفتن دیپلم برق از هنرستان خدمت
دام های نامرئی شکارچی برای عروس 16 ساله
از این پسر دانشجو آغاز شد تا اینکه مخفیگاه او در یکی از خانه های ویلایی حاشیه شهر به دست آمد. مأموران برای بازداشت او وارد عمل شدند و نوعروس 16 ساله به همراه پسر جوان بازداشت شدند. عروس نوجوان درباره ماجرای ازدواج و فرارش از خانه گفت: به اصرار خانواده ام با عزیز که 27 ساله بود و در یک مکانیکی کار می کرد ازدواج کردم چون او کسی نبود که من دوستش داشتم زندگی برایم تیره و تارشده بود و برای
واقعیاتی تکان دهنده از زندگی زنان معتاد (16+)
تو بیمارستان ازم پرسیدن معتادی، گفتم نه. دوس نداشتم کسی بدونه اما وقتی بچه م به دنیا اومد، دکتر از تشنج و استفراغ بچه فهمید معتادم. از ترس اینکه بچه مو بگیرن، بلافاصله بیمارستان رو دو در کردم. دکتر بهم گفت که پسرم معتاده. شیرم رو نمی خورد، دائم گریه می کرد. تشنج داشت. وقتی شربت تریاک بهش می دادم بهتر می شد. پول نگهداریشو نداشتم. همه وسایل خونه رو فروخته بودیم. یه شب شوهرم بچه رو برد، بعد از دو
فیلم های اسکاری مهمان مخاطبان نوروزی می شوند
به علت ترس فراوان از محل حادثه می گریزد. اما با وقوع اتفاقات گوناگون و دستگیری شخص به نام دیویس ماجرا طور دیگری پیش می رود و میچ متوجه می شود که ویویس قاتل یکسری قتل های زنجیره ای است که انها را به دنبال انتقام پس از کشته شدن خانواده اش انجام داده است و تصادف صحنه سازی شده با ماشین میچ نیز به دست دیویس طراحی شده بوده است. او با تلاش زیاد در حالی که دیویس همه نقشه های او را خراب می کند موفق می شود
سحر دولتشاهی: عاشق باشی، خوشبختی+ عکس
اواخر دهه 70 با تئاترهای دانشجویی کارش را آغاز کرد، بدون عجله و هیاهو و از اواسط دهه 80 با ایفای نقش های کوتاه پایش به سینما باز شد. در اواسط دهه 80 در سینما با حضور در آثار کارگردانانی چون بهرام بیضایی، اصغر فرهادی، همایون اسعدیان، بهرام توکلی و زنده یاد رسول ملاقلی پور نشان داد که حاضر است کم کار باشد، نقش های کوتاه بازی کند، اما به هر قیمتی جلوی دوربین نرود؛ مسیری که باید امیدوار باشیم حرکتش در
سوژه های داغ ایران در سال 93
نوشته اند: خدا رو شکر زنده ایم! در آن لحظه نه تصادف مهم است و نه جان خودشان و نه جان دیگران. فقط لحظه حال مهم است و بس. حتی تلاش نمی کنند که حداقل های ایمنی را رعایت کنند و بر فرض کمربند خود را ببندند یا در زمان فیلمبرداری با موبایل به خط کندرو خیابان بروند و با سرعت پایین رانندگی کنند. دقیقا همان رفتار آشنای بچه های نسل دهه 70 به بعد که بی پروایی و بی خیالی منحصر به فرد خود
به احترامش بایست!
گفت: مگه ما بچه ایم؟ امیرعلی اصرار کرد که بچه و بزرگ ندارد، وقتی هرکسی از هرجا که دلش بخواهد بپرد وسط خیابان، هم باعث تصادف می شود و هم چهره ی شهر را زشت می کند. ما توجیه شدیم؛ اما سرچهارراه چراغ سبز بود و ماشین ها با سرعت رد می شدند من گفتم: پارسا زود باش بدو رد بشیم . باز امیر علی پرید وسط و گفت که باید صبر کنید تا چراغ عابر سبز شود. پدر امیرعلی پلیس راهور است و او کلی دلیل آورد که
جایگاه شهید در اسلام
رهنمون می شود؟ شهید، مظهر از خودگذشتگی و فداکاری و بالا تر از آن ایثار است، زیرا در دنیای مادی همه در پی این هستند که چیزی به دست آورند، حتی به قیمت از دست رفتن جان و زندگی دیگران! اما وقتی کسی شهادت را به عنوان طریق زندگی برمی گزیند، می رود تا دیگران بمانند... . من در عملیات رمضان در دوران دفاع مقدس شاهد بودم که 30 نفر روی مین رفتند تا معبر باز شود و این یعنی بالاترین درجه
هویت مستقل
رسانی را به دیگران ندهند. یکی از خاطره های تلخ مشترک و شایعی که بسیاری از خواهران دوقلو دارند این است که می گویند وقتی خواهرم به خواستگارش جواب منفی داد، آن شخص بلافاصله به سراغ من آمد و به من پیشنهاد داد. گویی برایش من و خواهرم تفاوتی نداشتیم. رفتارهایی از این دست نشان دهنده جدی نگرفتن هویت فردی دوقلوها است. گاهی این نگاه پیامدهای خطرناکی دارد. در این ماجرا قاتل هیچ انگیزه ای برای کشتن خواهر فرشته نداشته، اما از آنجا که احتمالا آن دو را با یک هویت می دیده، آنها را با هم به قتل رسانده. گویی با قتل فرشته به تنهایی وظیفه شوم خود را تمام نکرده است. ...
بازگشت از جهنم مالزی
مردی هستند که معلوم است فوت کرده اند. پروانه که متوجه کنجکاوی ام شده، می گوید عکس های پدر و مادر و برادرم است. پدر و مادرم وقتی در مالزی زندانی بودم به فاصله 6 ماه از یکدیگر فوت کردند. آنقدر غصه خوردند که دق کردند. برادرم سالها پیش تصادف کرد و جانش را از دست داد و من و دخترهایم، همه امید پدر و مادرم بودیم و برای همین وقتی به زندان افتادیم، آنها ضربه شدیدی خوردند. درباره مرگ
پیامدهای ازدواج عروس خانم های بزرگ تر از داماد
دارد، اما می گوید: الهه زن خوبی است، زندگی مرا سر و سامان داده، خودش خانه و ماشین و درآمد دارد، اما مشکل اینجاست که به تفریحات و برنامه هایی که من به آنها علاقه دارم توجهی نمی کند و می گوید این کارها بچه بازی است و مدام تحقیرم می کند که به جای نان درآوردن در حال وقت تلف کردنم. ممکن است در اطراف شما چنین ازدواج هایی اتفاق افتاده باشد و طرفین هم از زندگی شان راضی باشند ولی به صرف چند مورد
جدیدترین فیلم های سینمایی در شبکه پنج / از هنوز آلیس تا لاک پشت های نینجا
می شود که ویویس قاتل یکسری قتل های زنجیره ای است که آنها را به دنبال انتقام پس از کشته شدن خانواده اش انجام داده است. شبی در موزه3/ راز لوح (2014، امریکا، انگلیس) شاون لوی رابین ویلیامز، بن استیلر، دن استیونس لری، نگهبان موزه، یک شب به همراه دوستانش در حال اجرای یک نمایش ویژه برای مهمانان موزه است که ناگهان همه چیز به هم می ریزد و دوستان لری
ارتقاء دکتر علیرضا منادی سفیدان (نماینده تبریز) به رتبه دانشیاری در دانشگاه علوم پزشکی تهران
از ایثار و مقاومت در جامعه تاثیر بسزایی در روحیه و شکل گیری شخصیتش داشته است. منادی در دوره تحصیلی راهنمایی درکنار برنامه های درسی در فعالیت های فرهنگی و جمعی مدرسه با عشق و علاقه مشارکت داشت و بسیاری از برنامه های صبحگاهی مدرسه را اجرا می کرد و همزمان درمسجد محلشان که با امامت حجه الاسلام والمسلمین حاج سید علی اصغر حسینی لیلابی (پدر بزرگوار دو شهید) نماز جماعت برپا میشد، شرکت وضمن یادگیری آموزه
بستن میدان آزادی برای اولین بار در گذر از رنج ها
به قزوین رسیدیم. من در پروسه گشتن دنبال خانه خان، تصادف کردم و نزدیک بود بمیرم. گردنم را آتل بستند و دستم از دو جا شکست. در این تصادف من و حسن روح پروری طراح صحنه بودیم. خانه سهراب هم یک طویله بود و زمانی که خانه را تکمیل کردیم و تحویل بچه های صحنه دادیم، نتیجه این شد که دوستی که پایین تر از آنجا زندگی می کرد، بعد از پایان کار به آن طویله نقل مکان کرد و حالا آنجا زندگی می کند. *پس مسکن
روزگاری که زنان به سختی باسواد می شدند!؟
. دانش دختران ثروتمندان بیشتر از دختران مردم کم درآمد نیست اما با این فرق که بعضی از آنان نواختن یک آلت موسیقی یا خواندن آوازی را هم بلد هستند. دختران باسواد و تحصیل کرده اشعاری از شاعران ملی چون سعدی و حافظ را که پاره ای از ابیات آنان میان همه ضرب المثل شده است از حفظ داشتند. در مکتبخانه ملا روی زمین می نشیند و بچه ها، دختر و پسر به طور مختلط دور او حلقه می زنند. دختران تا سن هفت سالگی