سایر منابع:
سایر خبرها
دختری 30 سال لباس مردانه پوشید
سال در زندان بود، ولی چیزی از این ماجرا نمی دانستیم. جستجو عکس های قاتل فراری در سراسر کشور بین ماموران پخش شد و جستجو برای یافتن او آغاز گردید. سرانجام گروهی حسن را در شهر بابل دیدند و دستگیرش کردند اما او منکر قتل شد و گفت: من یک کشاورز ساده ام که پس از مراجعه به سوابق وی دریافتند که این شخص دروغ می گوید و همان کسی است که در سال 28 زن اولش را در تهران به قتل رسانده و مدت
توهم داشتم
به گزارش خبرنگار ما، روز جمعه 9 بهمن ماه، مأموران پلیس در جریان مرگ مشکوک مرد 76 ساله ای به نام احمد در بیمارستان لقمان قرار گرفتند و در محل حاضر شدند. نخستین تحقیقات پلیس نشان داد احمد یک روز قبل با کمک پسر 35 ساله اش مراد، به بیمارستان منتقل شده است. بررسی ها همچنین نشان داد مراد لحظاتی بعد از حضورش در بیمارستان محل را ترک کرده است. دختر احمد گفت: چند سال قبل مادرم فوت شد و پدرم همراه
دردسر وسوسه دزدی پسر نوجوان از باشگاه ورزشی
چشمم به تلفن همراه و کیف پولش افتاد، از آنجایی که به پول نیاز داشتم وسوسه شدم و با استفاده از کلید خودم کمد کناری ام را که برای حسام بود باز کردم و پیش از آمدن او از باشگاه بیرون رفتم. وی با ابراز پشیمانی ادامه داد: هرگز دوست نداشتم دست به این سرقت بزنم و دزد شوم ولی در یک لحظه وسوسه شدم و دست به این کار زدم و خیلی پشیمانم. بنابر این گزارش، با اعترافات دزد نوجوان و اظهار پشیمانی وی
بازداشت قاتل در گرمخانه
مردی که بعد از قتل در یکی از گرمخانه های تهران پناه گرفته بود، بازداشت شد. به گزارش جوان، روز دوشنبه 11 اسفندماه مرد میانسالی در مهرشهر کرج به اداره پلیس رفت و از ناپدید شدن ناگهانی مادر و برادرش خبر داد. وی گفت: من در تهران زندگی می کنم اما مادر و برادرم که معلول است و پسرش در خانه پدری ام در مهرشهر کرج زندگی می کنند. امروز وقتی به خانه مادرم آمدم از او و برادرم خبری نبود
2 قتل؛ 2 زن پای میز محاکمه
اعتراف گشود و گفت: عمه ام همیشه از آزار و اذیت شوهرش گله می کرد و از من خواست او را بکشم. قرار بود برای کشتن محمد، پنج میلیون تومان دستمزد بگیرم. روز حادثه در مسیرش کمین کرده و بعد از قتل تنها 500 هزار تومان به من داد. در ادامه نیز مینا هم به همدستی در قتل اعتراف کرد. با تکمیل تحقیقات پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. هفته گذشته عمه و برادرزاده در شعبه 74
جزئیات تازه از پرونده نخستین کودک آزاری سال
کشت متهمان سپس برای تحقیقات به شعبه 809 مجتمع شهید قدوسی مشهد منتقل شده و تحت بازجوئی قرار گرفتند. نرگس در جریان تحقیقات با تکرار ادعاهای قبلی خود گفت: حدود شش ماه قبل به خاطر اعتیاد خودم و ازدواج مجدد شوهرم از بیرجند به مشهد آمده و با پویا آشنا شدم. او از قاچاقچیان مواد مخدر بود. پسر جوان وقتی از وضعیت من باخبر شد برایم یک آپارتمان اجاره کرد. روز 13 فرودین سراغم آمد تا به گردش برویم. دخترم شروع
ارتباط نوعروس 16ساله با پسرجوان به دستگیری او انجامید
که مرا در آتش ناخواسته انداخته اند و مرا درک نمی کنند. امتحانات سال دوم را خراب کرده بودم، اندوهگین و کسل بودم، دیگر از این زندگی خسته شده بودم، احساس تنهایی و بی کسی به سراغم آمده بود، نمی توانستم خودم را به کاری مشغول کنم، نیاز به کسی داشتم که در کنارش احساس آرامش کنم این در حالی بود که از عزیز متنفر بودم، او هر کاری می کرد که دل مرا به دست آورد من هر روز از او دورتر می شدم. یک روز در
زمانی برای زن بودن
.13 سال بیشتر نداشت .21 بهمن 57 یک روز مانده به پیروزی انقلاب در جریان مبارزات خیابانی مردم با حکومت شاه، به عشقش رسید . ابراهیم آخرین پسرم بود ولی از همه زودتر شهید شد . پسر دیگرم ؛اسماعیل که به جبهه می رفت، گفتم : کی برمی گردی اسماعیل جان؟ دل ما برایت تنگ میشود. خندید و گفت : دیگر برنمی گردم مادر! من تازه یک دانشگاه خوب پیدا کرده ام، می خواهم توی ان دانشگاه بمانم و مدرک بگیرم. منظورش از دانشگاه
گفتگو با شاعر جوان اصفهانی به بهانه انتشار سخن بگو ببینمت
بیشتر آن مفاهیم را انتقال دهم. بنا به گفته خودتان تا قبل از انتشار این مجموعه،کتاب چاپ شده ای نداشتید. چه شد که به فکر انتشار سخن بگو ببینمت افتادید؟ دو سه سال پیش به پیشنهاد ناشری در اصفهان قرار بود این مجموعه چاپ شود که همان موقع منصرف شدم. تا اینکه بعدها در یکسری از محافل شهری که در تهران داشتیم، آقای مهدی فرجی از غزل سرایان معروف دوباره بحث چاپ کتاب را به من دادند و با ناشری در
مرحوم آیت الله مهدوی کنی: حاج احمد آقا صاحب سِرّ حضرت امام بود
دوست می داشت و از حضورش لذت می برد. او قاطعیت و جزم و شجاعت را از امام به ارث برده بود و مانند امام کوتاه و کوبنده سخن می گفت. از آن ساعت که بیماری ایشان را شنیدم، قلبم تکان خورد و شدیداً متأثر شدم و بر خود نیز بیمناک شدم و بی درنگ دست بر دعا برداشتم و نماز خواندم و متوسل شدم و برای شفای امام زاده و استادزاده خودم دعا و تضرع کردم. خدایش رحمت کند و با اولیاء و شهدا محشور بدارد. انتهای پیام/
داستان شبی که رهبر انقلاب از فروغ فرخزاد دفاع کردند
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس ، کارگاه آموزشی تفکر و شعر فروغ فرخزاد با حضور محمدحسین جعفریان، شاعر، مستندساز و فعال فرهنگی در دومین روز اردوی بانوان شاعر انقلاب اسلامی (آفتابگردان ها) برگزار شد. محمدحسین جعفریان در ابتدا با اشاره به تسلط فروغ به شعر کلاسیک بیان کرد: کسانی که علاقه دارند به شعر سپید و نیمایی بپردازند حتما از شعر کلاسیک شروع کنند. چرا که شروع از نیمایی و
پشیمانی دیر هنگام پسر از قتل پدر
سلامت روحی و روانی مرد جوان که پدرش را با ضربه های لیوان به قتل رسانده بود، از سوی کارشناسان پزشکی قانونی مورد بررسی قرار می گیرد. به گزارش جام جم، زن جوان نهم بهمن امسال چند بار با تلفن خانه پدری اش در حوالی خیابان کارون تهران تماس گرفت، اما کسی پاسخگو نبود. او دل نگران پدر هفتادو شش ساله اش به نام بهروز شد؛ بنابراین به خانه پدری رفت، چند بار زنگ را به صدا در آورد، اما کسی پاسخگو نبود
انتقام کور از عمو
و اذیت قرار داده به همین دلیل تصمیم به انتقام گرفته است. سامان در بازجویی ها گفت: بعد از این که بزرگ شدم چند بار تصمیم گرفتم عمویم را به قتل برسانم ولی جرأت نمی کردم و می ترسیدم. روز حادثه مشروب خوردم و جرأت پیدا کردم و تصمیم گرفتم نیت خود را عملی سازم و عقده های چند ساله را از وجودم پاک کنم. با اعترافات متهم، سرانجام او دو ماه بعد با درخواست اولیای دم در یک صبح سرد زمستانی اعدام شد
نجات کودک از اسارتگاه گروگانگیر آشنا
خواهرم وضعیت اقتصادی خوبی دارد این نقشه را کشیدم تا بتوانم از او اخاذی کنم. بنابر این گزارش، تحقیقات درباره این پرونده با دستور قاضی نعمتی بازپرس شعبه دوم دادسرای عمومی و انقلاب تربت حیدریه همچنان ادامه دارد. اخبار حوادث - روزنامه ایران
وقتی دستور قتل ملک الشعرا به اشتباه جان واعظ قزوینی را گرفت!
به گزارش خبرنگار مهر، جلسه دیدار و گفتگو با ناصرالدین پروین مورخ پیشکسوت عرصه مطبوعات روز پنجشنبه 21 اسفند در کتابفروشی آینده در تهران برگزار شد. در ابتدای این جلسه علی دهباشی مدیرمسئول و سردبیر نشریه بخارا در سخنانی درباره دکتر ناصرالدین پروین، گفت: خیلی کم می توان از آقای دکتر ناصرالدین پروین مصاحبه ای پیدا کرد زیرا ایشان بیشتر کار کردند و زیاد به دنبال معرفی کارهایشان هم نبوده اند و بدشانسی
امید تازه برای نجات از چوبه دار
وضعیت مادرم شدم اما با کمک خانم افضلی که فیلمساز است و روزنامه شرق که برای تهیه پول دیه به کمک من و مادرم آمدند، اوضاع روحی ام خیلی بهتر شده است. قبلا احساس تنهایی شدید می کردم. الان می بینم مادرم تنها نیست. خودم تنها نیستم. وقتی از کمک های مردم مطلع شدی، چه احساسی به تو دست داد؟ تصور می کردی هموطنان به تو کمک کنند؟ هیچ وقت فکر نمی کردم بدبختی من برای مردم مهم باشد. به تنها چیزی که
سیاستمداران چگونه سر از فضای مجازی در آوردند؟
تاپ خودم را هم که شب دستگیری از منزل آورده بودند کنارش دیدم. نا خود آگاه آهی کشیدم. بازجو پرسید چرا آه؟ گفتم یاد وب نوشت افتادم. که دو ماه و ده روز است از آن بی خبرم.. یک وقتی سایتم جزئی از خانواده ام بود. بازجو گفت از همین امروز می توانی از همین جا آن را بنویسی و منتشر کنی. برای یک لحظه شوکه شدم. دیدم شوخی نمی کند. فکر کردم این هم تجربه ای است. تجربه وبلاگنویسی از داخل زندان . حضور پررنگ آیت الله
انفجار بمب در دستان ترقه ساز حرفه ای(+عکس)
کردن ترقه های بزرگ با صدای انفجاری بالا نام می برند. او آنقدر در این کار مهارت داشت که در ایام چهارشنبه آخر سال کسی توان رقابت با او را در مسابقه تهیه ترقه نداشت. به گزارش ایران، وقتی در چهارشنبه آخر سال انفجار بمب دست سازش شهرک را در وحشت فرو می برد، همه دوستانش می دانستند که باز هم او دست به کاری ابتکاری زده است. خودش می گوید مواد لازم برای تهیه ترقه را از تهران خریداری می
دردسرهای شروری که عاشق شد
مجرم سابقه دار وقتی نتوانست دختر مورد علاقه اش را راضی به ازدواج کند، تصمیم به قتل او گرفت، اما با تیزهوشی دختر نوجوان در اجرای نقشه خود ناکام ماند. به گزارش جام جم، هفته گذشته دختر نوجوانی همراه والدینش به دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شهریار در غرب استان تهران رفت و با اعلام شکایتی گفت: یک روز وقتی از مدرسه به خانه می آمدم، پسر جوانی که در همسایگی ما زندگی می کند، راهم را سد کرد و
دوست دارم الگوی معلولان شوم
قهرمان جهان و المپیک بود و آرزویم این بود که بتوانم یک روز در کنار این قهرمان وزنه بزنم. وقتی نخستین بار در اسفندماه سال85 در مسابقات قهرمانی کشور شرکت کردم 120کیلو وزنه زدم و دوم شدم. نفر اول 200کیلو زد. همان سال احساس کردم می توانم با کمی تلاش به تیم ملی برسم. تمریناتم را بیشتر کردم و 5 ماه بعد در مرداد سال 86 توانستم رکوردم را به 200کیلو برسانم. البته در آن مسابقات به دلیل اینکه آشنایی با
جانبازی که با پای مصنوعی دوباره به جبهه رفت+عکس
(آزاده) الان پزشک است، محمدرضا دانشی (شهید)، محمد فرخی(شهید) و رضا رودباری جانباز شدند. با پای مصنوعی دوباره به جبهه رفتم بعد از اینکه وضع جسمی ام بهبود پیدا کرد و پای مصنوعی برایم گذاشتند، دوباره به جبهه رفتم و در قسمت تخریب در مهندسی رزمی با حاج مهدی زندی، در واحد بسیج با اکبر علوی کارکردم. تا آخر جنگ در جبهه بودم. بعد از آن طی سه سال دیپلم گرفتم و در رشته ادبیات وارد دانشگاه
کیهان و خوانندگان
بدون روحانی را شناسایی کرده و برای ایجاد پایگاه فرهنگی در این مساجد کاری انجام بدهند. 0913---2773 * غیر از فرزند شهیدم که در عملیات فاو شهید شده فرزند دیگرم با جانبازی از دنیا رفت. فرزند سومم فارغ التحصیل دانشگاه در رشته معماری است. تلاش ما برای اشتغال ایشان و سروسامان دادن به زندگی او بی نتیجه مانده است. لطفا درد دل و گلایه این پدر شهید را در این ستون روزنامه چاپ کنید. عارف صبوری
بن بست در پرونده سرقت 6 کیلو طلا
تصاویری را که این دوربین ها از ورود سارقان به مغازه طلافروشی ثبت کرده بودند به دست بیاورند. در حالی که تحقیقات برای دستگیری این دو سارق جواهرفروشی با گذشت یک سال از وقوع حادثه با بن بست روبه رو شده، امیرحسین رضایی نژاد، دادیار شعبه دوم دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان رامسر درخواست کرد عکس متهمان در روزنامه جام جم چاپ شود تا چنانچه کسانی که از هویت یا مخفیگاه این دواطلاع دارند. موضوع را به پلیس اطلاع بدهند. اخبار حوادث - جام جم
روزی که جایزه جشنواره را به من ندادند خیلی ناراحت شدم / اوضاع تئاتر و تلویزیون استان خوب نیست!
روغن و برنج فراهم میکردند و همچنین پول نو میداد به برخی از آنها تا به بچه هایشان بدهند. آجیل چهارشنبه سوری هم یادم هست که به بعضی از خانواده ها میدادند. پدرم از این قبیل کارهای عام و المنفعه زیاد انجام میداد. ► از دوران دبیرستان و حضورتان در تهران برایمان بگویید ؛ اصلا چطور شد که سر از عرصه ی نمایش و بازیگری در آوردید ؟ بعد از دبیرستان وارد رشته هنرهای نمایشی شدم . بیست ساله
آدمکشی برای سرقت طلا
/> این گزارش حاکی است: به دستور قاضی ویژه قتل عمد در زمان حادثه، مشخصات متوفی در روزنامه خراسان به چاپ رسید تا این که روز بعد خانواده مقتول با مراجعه به پلیس آگاهی و پزشکی قانونی جسد را شناسایی کردند. با مشخص شدن هویت مقتول و به دستور سرهنگ غلامی ثانی (رئیس اداره جنایی) گروه زبده ای از کارآگاهان دایره قتل به سرپرستی سرگرد محمدی، مأمور پی گیری این پرونده جنایی شدند. بنابراین گزارش
طولانی ترین سابقه حضور یک فرمانده در ناجا
، رفت. از ابتدای سال 57 نیز درس علمی را در مدرسه رضویه و بعد مدرسه حقانی شروع کرد در همان حین نیز کار انقلاب را دنبال می کردم چراکه فضای مدرسه با وجود شهید قدوسی، بهشتی و آیت الله جنتی زنده و پویا بود، عده ای نیز از دانشگاه تبریز آمده بودند که به همراه آنها اعلامیه و عکس به تهران منتقل می کردیم. در زمان ورود امام نیز من جزو کمیته استقبال بودم. احمدی مقدم با بیان اینکه فکر نمی
آتش در نیستان
تربیت کند که در دهه های بعدی موتور فکری جبهه فرهنگی انقلاب را به حرکت درآوردند. احیای ماهنامه سوره با نام سوره اندیشه توسط وحید جلیلی تنها یکی از این ثمرات بود. از سپیده صبح تا سیاحت غرب مهدی نصیری که این روزها از وی به عنوان یکی از متفکرین مکتب تفکیک یاد می شود، از روزنامه نگارانی بود که تا سال 74 با مؤسسه کیهان همکاری داشت. وی بعد از جدایی از کیهان با هفته نامه و ماهنامه صبح
آشوب جدید در اردوگاه اصلاح طلبان
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ، به نقل از مشرق، روزنامه اصلاح طلب اعتماد روز 29 بهمن در گزارشی از درخواست "بسیاری" برای کاندیداتوری هاشمی در انتخابات ریاست مجلس خبرگان خبر داد و نوشت: بازهم بسیاری به دنبال نقش آفرینی آیت الله هاشمی هستند. می خواهند که او بازهم معادلات را دچار تغییر کند. چند روز بعد و در 11 اسفندماه روزنامه شرق در ستون خبر خود از تلاش انتخاباتی اطرافیان آقای هاشمی
درد من یک درد فرهنگی و تاریخی است/ متعرض سیاست نمی شوم
برای انتخاب ریاست دانشگاه تهران مرسوم بود. شورای دانشگاه دو سه نفر را نامزد می کرد و به یکی از آنها حکم می دادند. دو ساعت بحث شد و آنهایی که موافق و مخالف بودند حرفشان را زدند و در نهایت رای دادند و سه نفر مشخص شدند و من هم یکی از آنها بودم. من گفتم من که رای نمی آورم. برای سه نفر رای بگیرید. درست است که سه نفر را معرفی می کنند اما رئیس جمهوری به اینکه کدامیک از آن سه نفر رای بیشتری آورده است نظر
درد من یک درد فرهنگی و تاریخی است/ متعرض سیاست نمی شوم
برای انتخاب ریاست دانشگاه تهران مرسوم بود. شورای دانشگاه دو سه نفر را نامزد می کرد و به یکی از آنها حکم می دادند. دو ساعت بحث شد و آنهایی که موافق و مخالف بودند حرفشان را زدند و در نهایت رای دادند و سه نفر مشخص شدند و من هم یکی از آنها بودم. من گفتم من که رای نمی آورم. برای سه نفر رای بگیرید. درست است که سه نفر را معرفی می کنند اما رئیس جمهوری به اینکه کدامیک از آن سه نفر رای بیشتری آورده است نظر