سایر منابع:
سایر خبرها
راز حفظ زیبایی پوست در سفر از زبان بازیگران
، باید در روز چند بار انجام شود. حتی می توانند در آب و هوای خشک محیط را برای خودشان مرطوب کنند مثلابخور سرد یا گرم بدهند، از مصرف مایعات به مقدار کافی هم غافل نشوند و حتما ضدآفتاب مناسب به پوستشان بزنند. نور آفتاب در هر شرایطی حتی در هوای ابری، می تواند به پوست آسیب برساند. همیشه بر استفاده از ضدآفتاب تاکید می شود و کمتر به این مساله تاکید شده که موثرترین راه محافظت از پوست در برابر مضرات نور خورشید
اعتراف استاد دانشگاه به ارتکاب جنایت
تا جایی ادامه دادم که بدهی ام به صدهامیلیون تومان رسید. دیگر چاره ای برایم نمانده بود، بنابراین متواری شدم و خودم را از دست طلبکاران پنهان می کردم تا اینکه تصمیم گرفتم با قتل پیرمرد بدهی هایم را پس دهم. سرهنگ مهیار رستگاری فرمانده انتظامی شهرستان پردیس درباره این پرونده خاطرنشان کرد: متهم پس از اعترافات صریح و بازسازی صحنه جرم، در اختیار مقام قضایی قرار گرفت.
خداداد: اصلا نمی دانستیم عید و عیدی چیه؟
عیدی می دهد. لحظه سال تحویل چه حال و هوایی داشتید پای سفره هفت سین؟ اصلاً سفره هفت سین نمی انداختیم که حال و هوایی داشته باشیم. مثل هر روز بود، فقط چون مدرسه تعطیل بود توی حیاط با برادرم رضاداد مشغول دعوا و کلنجار بودم و صدای توپ را که می شنیدیم می فهمیدیم وارد سال جدید شده ایم. با رضاداد برادرتان چند سال اختلاف سن داری؟ رضاداد 2 سال از من بزرگتر است
سوغاتی نظامیان آمریکا؛ از تجاوز تا کابوس های شبانه + تصاویر و فیلم
عراق کرد، باید مقابل دادگاهی بین المللی لاهه محاکمه می شدند. " چنی به عنوان مدیرعامل هالیبرتون، 40 میلیون دلار درآمد کسب کرد. همچنین چند سال بعد، وقتی جنگ عراق آغاز شد، شرکت های خصوصی آمریکا به قیمت جان کارکنان و اجیرشدگان خود، میلیاردها دلار از این جنگ به جیب زدند. به عقیده کوچینیچ، این شرکت ها "سودجوهای جنگ هستند که درآمدشان را از جنگ به دست می آورند. بخشی از درآمدشان از جنگ است و بخش
گفتگویی متفاوت با ماه چهره خلیلی و همسرش
در ایران به دنیا بیاید یا در انگلیس خیلی با هم حرف زدیم و همه چیز را بررسی کردیم ولی در نهایت تصمیم گرفتیم فرزندمان اینجا به دنیا بیاید. به چند دلیل به این نتیجه رسیدیم. یکی اینکه من مهر و صفا و دور هم بودن ایرانی ها بعد از زایمان را خیلی دوست دارم. وقتی یک نفر زایمان می کند همه به بیمارستان می روند و حس خیلی خوبی به وجودمی آید، به ویژه آنکه بچه ما هم از سمت خانواده ابراهیم و هم خانواده خودم خیلی
علی پروین: قرار بود دکتر بشوم!
جدید پای درد دل پروین بنشینید و از دغدغه های ذهنی سلطان مطلع شوید، خواندن این مصاحبه متفاوت را به شما توصیه می کنیم. علی آقا سال 93 برای شما چطور بود؟ - سال بدی نبود. به هر صورت در سال اتفاقات زیادی در زندگی هر کسی پیش می آید. در مجموع فکر می کنم من یکی سال بدی را تجربه نکردم. خانواده ام خوب بودند، مردم خوب بودند و حال همه خوب بود. می دانید سال 1393 چه سالی بود؟
آشنایی با تکاورانی که در مقابل داعش خط وحشت کشیدند
دادن روحیه به نیروها به مناطق مرزی (غرب کشور) رفته بودم، اما با صحنه هایی روبرو شدم که حاکی از سلحشوری، اقتدار و ایمان و وطن پرستی بود؛ به گونه ای که منِ فرمانده که برای دادن روحیه به نیروها در منطقه حاضر شده بودم در برابر عزت نفس و روح بلند آنها احساس کوچکی کردم." منبع: دفاع پرس بدون تردید تنها چیزی که می توانست خستگی پنج ساعت سفر مداوم با اتوبوس از کرمانشاه تا میمک را از تن
ناگفته های صادق خرازی: سعید امامی علیه من پرونده سازی کرد
همین افراد بودم که مدرک برای من مهم شد. بعد از جنگ آقای عبدالله نوری برای استانداری با من صحبت کردند. من با آقای ولایتی هم همکاری داشتم. وقتی تصمیم گرفتم تا برای ادامه تحصیل به لندن بروم تقریبا 20 روز از ریاست جمهوری آقای هاشمی می گذشت. سال 68 آقای عبدالله نوری به من استانداری مازندران را پیشنهاد داد، عذرخواهی کردم و نپذیرفتم. آقای ولایتی هم می خواست من را به عنوان سفیر ایران در پاکستان معرفی کند
عاشق قاب گرفتن لحظاتم / ایران کشوری غیر قابل پیش بینی
این زمین ننهاده بود ساعت 8 شب بود. همراه با دوربین، یار همیشگی ام در حال برگشتن به مقر بودم. ناگهان متوجه برخورد یک ماشین آمریکایی با یکی از کودکانی که در آن منطقه در حال بازی بودند، شدم. پس از پیاده شدن، یکی از آن ها رو به دیگری اعتراض کرد. نظامی دیگر که مست هم بود به او گفت که تنها یک سگ را کشته است، درگیری لفظی پیدا کردند، اما به هر حال سوار ماشین شده و محل را ترک کردند. من به سرعت خودم را بالای سر کودک رساندم، اما دنیا برای او مثل همان شب تاریک و غریب، خاموش شده بود. گویی هیچ گاه پا بر این زمین ننهاده بود. ادامه دارد... گفت و گو از: مهدیس میرزایی اعتمادی ...
بولتن تئاتر ؛ مجلۀ خبری روزانۀ تئاتر (27اسفند)
. این هنرمند به گزارش ایرج راد درباره عملکرد دو ساله خانه تئاتر اشاره کرد و توضیح داد: در گزارش آقای راد چیزی درباره آینده نبود. ما پنج نفر که با یکدیگر ائتلاف کرده ایم اگر هم انتخاب نشویم همچون مشاور و بچه های شما در کنارتان خواهیم بود تا دیدگاه شما را زنده کنیم و شما را با اتفاقات روز دنیا آشنا کنیم. علیرضا نادری که در پایان انتخابات به عنوان یکی از اعضاء خانه تئاتر انتخاب
ابوحامد های دیگر در راهند و این راه به آزادی قدس منتهی می شود
/> چند روز پیش ابوحامد، فرمانده آنها به این سرزمین برگشت. در حالی که بعد از یک عمر تکاپو و تلاش و ناآرامی، آرام گرفته بود.این متن گفتگوی ما با، ام البنینِ حسینی همسر شهید ابوحامد است. شهید علیرضا توسلی. فرمانده فاطمیون، لشکر مدافعان حرم افغانستانی که خودش نامش را فاطمیون گذاشته بود و در ایام فاطمیه امسال به خاک سپرده شد. در خراسان ، کیلومترها دور از شام و شام را این بار افغانستانی ها از محنت و رنج
گلر استقلال: به خاطر علی دایی به پرسپولیس رفتم!!
بیایی پرسپولیس؟ گفتم علی آقا من شرایط را نمی دانم ولی به خاطر شخص شما در خدمتم. مگر استقلالی نبودی؟ چرا، عرض کردم فقط به خاطر شخص علی دایی رفتم پرسپولیس و مذاکره کردم. اگر پای این اسطوره فوتبال ایران وسط نبود، پایم را هم در باشگاه پرسپولیس نمی گذاشتم اما راستش را بخواهید از همان اول هم منتظر تماس استقلالی ها بودم. تماسی گرفته شد؟ شاید باور نکنید اما خودم تماس گرفتم
خاطرات خوش رکاب از سرزمین عشق
، باور نکردنی بود. خوشحال بودم، یاد خاطرات سال ها قبل افتادم. 3سال در جبهه و در لشکر محمد رسول الله و 28کردستان بودم و دلم پر می کشید برای آنجا . حال و هوای آن روزها را کسانی بهتر می فهمند که قبلا خود در این خاک پا گذاشته اند؛ مردانی که همه چیز خود را گذاشتند و رفتند تا از وطن محافظت کنند. اوایل کاروان را برای مرزهای جنوب می برد؛ شلمچه، دوکوهه، آبادان و... نماز صبح که خوانده می شود
حاج احمد و همسرش چگونه آشناشدند؟
ایشان حمله می کنند و همسر ایشان فرزندشان را سقط می کنند و جریان هایی از این دست که بگذریم. - با این حال شما پذیرفتید؟ بله - از زندگی خود با احمدآقا تا پیروزی انقلاب بگویید این سؤال خیلی کلی است و 7، 8 سال را شامل می شود اما سعی می کنم در چند عنوان کلی جواب شما را به اختصار بیان کنم. اول بعد علمی ایشان است. احمد بعد از اینکه دیپلم گرفته بود به دروس حوزوی روی
سیداحمدخمینی: آقای منتظری! بدون امام شدید و تنها ماندید
بودیم از چیزی بدمان نیاید (3) چند روز بعد مجدداً این تقاضا را تکرار کردم اجازه نفرمودند. آیا همه اینها از باب محبت به شما نبود گوشزد نمودن خطر لیبرالها و منافقین از باب ارادت نبود؟ ولی والله این را خوب می فهمیدم که آقا هادی در دل می گفت من می دانم که شما کسی را غیر از آقای منتظری ندارید چرا مسایل خودم را از این طریق حل نکنم. من بارها به او گفتم امام مصحلت نظام را با هیچ چیز عوض نمی کنند ولی
عملیات امام مهدی(عج) و شهادت فرمانده در سوسنگرد
. به مصداق آیه صم بکم عمی فهم لا یرجعون مزدوران آنچنان در خواب غفلت بودند و هیچ چیز را نمی دیدند در همین حال بود که به یاد خوابی که برادر فرمانده عملیات دیده بود افتادم که می گفت : در خواب دیدم امام خمینی اسلحه تیربار - ژ 3 ای به دست گرفته و به طرف عراقی ها می دود. آنقدر به آنان نزدیک شد که همه تعجب کردیم به امام گفتم دراز بکشید کفار بعثی شما را می بینند اما همچنان آرام به طرف جلو گام برمی داشتند و
سری که جا ماند
گرفت روی بچه اش خوابید در همان لحظه به خودم آمدم و بمب ها را رها نکردم و وقتی رد شدم از شدت خشم چند فشنگ هوایی خالی کردم و به سمت گمرک صفوان پرواز کردم و کامیون های حامل مهمات را منهدم کردم . من شاهد این صحنه ها بودم مردم خرمشهر را می دیدم که پای برهنه در بیابانها و سرگردان شده بودند تا از تیررس دشمن دور شوند و بچه هاشان را کول کرده بودند. وقتی که هواپیمای ما را می دیدند فکر می کردند
شهدایی با مزارهای گلی + تصاویر
باشد. قبر مرا با ساده ترین وضع یعنی قبر گِلی، یعنی ساده ترین قبر درست کنید... این چقدر سخت است برای ما سیدها که قبر مادرمان مفقود باشد و در مظلومترین وضع به خاک سپرده شود. قبر مرا به یاد قبر حضرت زهرا(س) و امام حسن(ع) ساده درست کنید... سیدحمداله عزیزی سوق 65/10/4 شهید سیدحمداله عزیزی سوق 17/6/1343 در شهرستان بهبهان به دنیا آمد. پدرش سیدمحمدجعفر کشاورز بود. دانشجوی دوره
گلگشت نوروزی از بهشت مازورن تا کربلای ایران
رضا (ع) بر بالای بزرگترین مناره مسجد فاو توسط سردار مازنی بیان کرد: عملیات والفجر( 8) در سحرگاه 21 بهمن ماه سال 64 هجری شمسی با عبور دلیرمردان ایرانی از رود وحشی اروند فتح شهر فاو و درخشش شیرمردان مازنی را رقم زد که در نهایت صبح روز پیروزی عملیات محور فاو سردار مرتضی قربانی فرمانده لشگر 25 کربلای مازندران پرچم متبرک شده حرم امام رضا(ع) را بر بالای بزرگترین مناره مسجد فاو به اهتراز درآورد به طوری که
شهیدی که چون نامش مسافر بهشت بود
نام کریم مسافری. پرسید حالا کجاست؟ گفتم: داخل مسجد جامع استراحت می کند. گفت: برو بیدارش کن، برود شناسایی. از چند روز پیش که نیروها را سازماندهی می کردم، گفتم کریم را با خودم می برم. هم منطقه را خوب می شناسد و هم اینکه اگر مشکلی برای یکی از فرماندهان پیش بیاید، می تواند جایگزین خوبی باشد. کریم دوره ی هوابرد دیده بود و آمادگی جسمانی خوبی داشت
اسیر برنگو
خود بی نظیر بود: بعد از چند روز از دیدارشان، سربازانی را فرستاد تا او را ربوده و بازداشت کنند. سپس جان بدل پدر و مادرکاترین را ملاقات و از آنها کمک خواست. آنها با اشتیاق فراوان استقبال کردند. او می گوید: وقتی خودم را به پدرومادرش معرفی کردم، دریافتم که پدرش یکی از پسرعموهای پدربزرگم است! پدر فکر ازدواج را رد می کرد. اما مادر که اصلیتش از چاد بود با آن مخالفتی نمی کرد. آن زمان هنوز بوکاسا یک
زندگی یک جوان به قیمت یک لحظه شادی
، به خاطر نزدیک شدن به ایام عید تا دیروقت در امامزاده معصوم می ماندم و کارها را انجام می دادم. ساعت حدود 10شب بود که به خانه برگشتم. من و خانواده ام، هادی و پدر و مادرم همه در یک خانه 3 طبقه قدیمی زندگی می کردیم. شب به خانه رفتم و مشغول استراحت بودم که یکی از دوستان هادی زنگ زد و گفت برای هادی حادثه ای رخ داده و او را به بیمارستان برده اند. هر چه اصرار کردم که خودم با هادی صحبت کنم اجازه
راشل کوری دیگر شهادت آرزویت نبود، نیازت شده بود! + تصاویر اردوی جهای یاس کبود مسیحی
به قتل رساندند. او دورگه فلسطینی - آمریکایی بود. نیروهای اسرائیلی در 8 ژوئن1967 به ناو آمریکایی USS Liberty حمله کردند ؛ 34 نفر را کشتند و 172 نفر را نیز زخمی کردند. اما گویی اتفاقی نیفتاده است! آنها این واقعه را دفن کردند و در هیچ یک از کتاب های تاریخ یا گزارش های مربوط به خاورمیانه حتی اشاره ای به آن نرفته است. اسرائیل بعد از چند سال به سر دواندن و تحقر آمریکایی ها، بالاخره خسارت کمی
دفن غریبانه شهید مدافع حرم
می گذاشتم. وقتی جسم مطهرش در خانه قبر قرار گرفت، بندهای کفن را یک به یک باز کردم. صورتش با کفن و نایلون پوشیده شده بود. با وسواس و دقت خاصی صورتش رو باز کردم و نگران هم بودم که مبادا سری در پیکر نداشته باشد. الحمدلله سر و صورتش سالم بود و روی خاک قرار دادم. اصرار داشتم که حتما خانواده اش برای آخرین بار روی عزیزشون را ببینند. ولوله ای به پا بود. بچه ها کمک کردند تا مادرش جلو آمد. مادر
پایانِ نامه ها می نوشتم "امضا از طرف شهید مهدی باکری"/ شهیدی که شهادتش را از امام رضا(ع) طلب کرد
ایثار رزمندگان سلحشور، بخش عظیمی از خاک ایران اسلامی و چند منطقه استراتژیک آزاد شد. باکری در عملیات های والفجرمقدماتی و والفجر یک، دو، سه و چهار با عنوان فرمانده لشکر عاشورا ، در انجام تکلیف و نبرد با متجاوزین، آمادگی و ایثار همه جانبه ای را از خود نشان داد. در عملیات خیبر و زمانی که برادرش حمید، به شهات رسید، با وجود علاقه خاصی که به او داشت، بدون ابراز اندوه با خانواده اش