نند آی فیلم روی آنتن رفته است و این موضوع، نشان می دهد که این مجموعه، پس از گذشت این همه سال، هنوز هم محبوب است. هاشم آقا، مردی ساده و مهربان، سال های سال در شهر کوچکی به تعمیر اگزوز مشغول بود. اما بیماری اش، او را از ادامه کارش بازداشت. دختر دانشجویش که دلش برای پدر تنگ شده بود، برای او در تهران شغلی پیدا کرد و خانه ای اجاره کرد. هاشم آقا و خانواده اش با امید به آینده ای بهتر، راهی تهر
کتاب پیکان سرنوشت ما با گردآوری و نگارش مهدی خیامی توسط نشر نی در سال 97 منتشر شده است. این کتاب، خاطرات احمد خیامی، موسس ایران ناسیونال (ایران خودرو)، فروشگاه های کوروش و بانک صنعت و معدن است. انتخاب روزانه ساعت 6 عصر، بخش هایی از این کتاب هیجان انگیز را منتشر می کند. ساخت کارخانه تولید سواری کار ساخت کارخانه تولید سواری به سرعت پیش می رفت ولی مشکلات آن بسیار بود زیرا اولین بار بود که چنین واحد عظیمی در ایران تأسیس می شد. برای مثال یکی از مشکلات را توضیح می دهم قطعات پرس های بز ...
را در این نکته معنا کرد که وقتی در کاری موفق می شوند دیگر سه گانه و چهارگانه و پنج گانه نمی سازند و آن را ادامه نمی دهند بلکه با همه توفیقات سراغ کار دیگری می روند، آنها یک راه را باز می کنند و به عنوان اولین نفر سراغ راه دیگر می روند. امینی در پایان سخنانش با اشاره به شرایط سخت زرویی در سال هایی که ساکن خانه پدری در احمدآباد مستوفی بود و هیچ کس سراغش را نمی گرفت، به حاضران در
/> گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید تعبیر فال حافظ امروز شما می گوید با کسی گفت و گویی داشته ای که از بابت آن ناراحت و دلگیر شده ای ولی صبر کن که او از گفته خود پشیمان خواهد شد و به سوی تو بازخواهد گشت. پ متولدین بهمن بیا و کشتی ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز ز
بیمارستان بستری بود. ساعت 12 شب آقای دوات آبادی، به من زنگ زد. چطوری سالمی؟ گفتم : چیه شده محمود جان؟ خانم بهبهانی طوری شده؟ گفت: نه. خدا نکند. تو پدر من را درآوردی. گفتم: چه شده؟ گفت: کتاب برف بهاری تو نگذاشت من بخوابم. از اول کتاب گرفتم و الان تمام کردم. کتاب را با این حجم خوانده بود. شمر هم نمی توانست این طور کار کند و به همین دلیل همه ترسیدند. به جرأت می گویم کسی جگر رفتن به طرف میشیما را نداشت ولی
دوبلور ها و هنرپیشه های آن همه مرده اند و این تحملش برای من بسیار سخت و غم انگیز است. مثلاً منوچهر اسماعیلی به جای 40 تا آدم صحبت می کرد؛ اصلاً نمی فهمیدی یک نفر صحبت می کند. من شب ها که فیلم می بینم هم لذت می برم و هم گریه می کنم وقتی می بینم همه آن هایی که با هم همکار بودیم یا برای مردم کشور با هنر خود خاطره سازی کرده اند امروز در میان ما نیستند. این موقعیت بسیار غم انگیز است؛ بسیار، شاید اگر
ما بده طنز تاریخ ما این است که در این اوان با این همه دزدی و شرارت باز بعضی روزنامه نویسان حکومتی اوضاع مملکت فارس را امن توصیف و گزارش می کنند. در اخبار این روزنامه های حکومتی ذیل خبر انتظام فارس عبارات زیر فراوان و فراوان دیده می شود: از قرار اخبار متواتره ... اکنون هیچ ذکر و اسمی از بی نظمی یا سرقت و شرارت در هیچ نقطه از نقاط این مملکت (= ایالت یا استان فارس بزرگ) مسموع و
بدنی انتخاب شد. در همان روز ها توانستیم چند نیروی خدماتی دیگر بگیریم و پرسنل مان سر و سامانی گرفت، ضمن این که آقای رضا مسلمان حقیقی نیز به عنوان معاون اداره با ما همکاری می کرد. سال 69 برای گرفتن لیسانس حسابداری به دانشگاه فیروزآباد رفتم و به مدت چهار سال انتقالی به فیرزآباد گرفتم. اما اوایل سال 71 آقای فیض آبادی با من تماس گرفتند و گفتند به همکاری تو نیاز داریم و من دوباره به نی ریز
10 سال از آن زمان می گذرد. هنوز هفته نامه عصر نی ریز منتشر می شد که گاه و بیگاه در تحریریه نوشته هایی بیشتر شعر از یک همشهری ناشناخته به دستمان می رسید که نام فضل اله اشتیاقی را بر خود داشت. اشعار آنچنان قوی نبود که قابلیت انتشار بیابد، اما ویژگی هایی داشت که عجیب می نمود. اول حجم بالای آن ها بود که گاه به 50-60 صفحه A4 با طلق و شیرازه می رسید. دوم دستخط آن بود. اشعار را با درشت نیِ خوشنویسی می