سایر منابع:
سایر خبرها
کلاهبرداری 900 میلیون تومانی زن رمال
ادامه داد: فرد رمال در ادامه به عناوین مختلف در طول 8 ماه گذشته با اطلاعاتی که از بستگان این مراجعه کننده به دست آورده بود مطالبی را در تایید صحت گفته های خود عنوان کرده و با انجام مانور متقلبانه و ایجاد رعب و وحشت مبنی بر اینکه اگر شخصی از این موضوع مطلع شود فرزند و خانواده وی توسط اجنه کافر شده و کشته خواهند شد، از شاکی کلاهبرداری می کرد. رییس پلیس آگاهی قم در خصوص رقم این کلاهبرداری
گفتگویی با همسر شهید قشقایی
. چند ماه بعد از عقد هم ازدواج کردیم. - چه شد که به این وصلت رضایت دادید؟ خصوصیات اخلاقی خوبی داشت. همه او را قبول داشتند و صبوری و سربه راهی و خانواده دوستی اش ورد زبان ها بود. خانواده ها نیز به خاطر نسبت فامیلی تقریباً از هم شناخت داشتند. پدر و مادر و برادرم خیلی از او تعریف می کردند. پدر من کارمند و مادرم خانه دار بود و ازلحاظ خانوادگی تقریباً هم سطح بودیم. مادرش نیز در توصیف رضا
از یادداشت افغان ها را اخراج نکنید افخمی تا سفیدنمایی در چند متر مکعب عشق
برایشان اهمیت ندارد که آن فیلم هزارتومان یا شش میلیارد تومان بفروشد. آن ها حسابش جدا است. اما آدم هایی که از جیب خود پول می گذارند متآسفانه در هشت سال اخیر در سینمای ایران کلا کنار رفته اند. طبیعی هم هست. طرف بیاید و سرمایه گذاری کند و بعد نهایتا در 8 سالن فیلم اکران شود و نفروشد؟ من فقط ده نامه نوشتم که در تبلیغات فیلم به ما کمک کنند، اما اتفاقی نیفتاد. الان در سطح شهر چند بیلبورد برای
بولتن تئاتر ؛ مجلۀ خبری روزانۀ تئاتر وهنرهای نمایشی (24 دی)
سنگین و اتهام به قتل حکم اعدام گرفته اند. تلاش این افراد برای به دست آوردن آزادی با تحریک وکیل بند زندان به یک اغتشاش می انجامد و در نهایت این اقدام تبدیل به یک تسویه حساب شخصی می شود. وی ادامه داد: در این نمایش همه داستان ها و شخصیت ها حقیقی هستند و تنها اتفاق غیرواقعی ملاقات زندانی ها با خانواده شان است چون این هشت زندانی در حیات زندان روی نیمکتی در مقابل ملاقاتی شان قرار می گیرند و برای
زندگی در یک قدمی داعش
همانند مردم عراق توصیف کنید، صبح برای چنین مردمی که بیش از10سال است با جنگ دست و پنچه نرم می کنند، چگونه آغاز می شود؟ صبح این مردم خیلی با بقیه آدم های این جهان تفاوت دارد. ما صبح بعد از یک خواب خوب، راحت بیدار می شویم یا می رویم سر کار یا آنکه نمی رویم ولی به هر شکل روزمرگی آرامی داریم اما در آنجا صبح با استرس آغاز می شود و وقتی از خانه می روی بیرون استرس دیگری به سراغت می آید؛ این زندگی
سیب سیاه مرگ
در نقاشی استفاده کنیم. تصمیم داشتید این پهلوان ها در کارهایتان باشند یا اینکه برحسب تصادف وارد کارتان شدند و بعد آن را ادامه دادید؟ من عاشق نقاشی قهوه خانه ای بودم مثلا وقتی مادرم می گفت پنج سیر گوشت بخرم. به قصابی که می رفتم، آنقدر محو نقاشی های قهوه خانه ای می شدم که قصاب به من می گفت: اکبر چه می خواهی که راه را بسته ای؟ وقتی به خانه برمی گشتم مادرم دعوایم می کرد و می گفت: غذا دیر
دلم برای سریال هایمان می سوزد
به گزارش جنوب نیوز؛ بازیگر مجموعه صاحبدلان و در مسیر زاینده رود که سریال ماندگار نرگس را با سیروس مقدم تجربه کرده، این روزها در اوج پختگی ایفای نقش می کند. او به واسطه سالها بازی در مجموعه های تلویزیونی و البته تئاتر (که اصولاً تحصیلکرده این رشته است) خیلی خوب در ایفای نقش هایش به زندگی واقعی نزدیک می شود. جنس و خاصیت بازی مهین ترابی به شدت برای مخاطب ایران قابل باور است. بازیگر مجموعه های بچه های نسبتاً بد ، بانویی دیگر که این روز
وقتی پسرم زنده می شود!
سنگر پرتاب می کردند. چشم ام به دنبال سعید بود. دیدم بالای تپه دراز کشیده. گفتم آخر مگر در این شرایط باید بالای تپه بمانی! به سرعت به سمتش رفتم. بالای سرش که رسیدم دیدم که خون از سرش جاری شده... سعید، سعید، سعید... چندبار نفس کشید و رفت... خدایا! 18سالگی، سن و سال خوبی برای از دست دادن صمیمی ترین دوست نیست. اینها خاطراتی است که حاج محمد، بهترین دوست سعید و داماد خانواده از او تعریف می کند.
کارمند آسمان هستم
و خوشحالی بچه ها .او ادامه می دهد: وقتی سارا با تمام خستگی ای که در شب قبلش در راه داشتیم، صبح سر کلاس درس حاضر می شود و به تمامی سؤالات من در جایگاه معلم پاسخ می دهد، خستگی را از تن من در می آورد. بزرگ ترین هدیه ای که در این مدت به دست آوردم امید به زندگی است که این بچه به دست آورده و آرزوهایی است که بعد از عمل های جراحی اش می خواهد به آنها برسد. خانه ای از مهر و محبت اوایل
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
، تا مقدمه کودتا علیه اسلام و نظام و مردم را تدارک ببینند. آنها می گفتند بهشت و جهنم مردم دست خودشان است تا بعد بتوانند توسط صدها کانال ماهواره ای مستهجن و هزاران سایت آلوده به مسائل جنسی، فروپاشی خانواده ها را تدارک ببینند و مردم را به سمت جهنم طلاق و منازعات خانوادگی ببرند. آنها مامور بودند بگویند نه تشیع حق محض است نه تسنن، برای اینکه بتوانند ریشه اسلام را به نفع لیبرالیسم، سکولاریسم
گفتگوی حاج قاسم و حاج محسن درباره حاج احمد
این چولان ها عبور می کردند و حمله می کردند یا کار اطلاعاتی می کردند که آن جا را به احمد نشان دادم و گفتم که شما بروید آنجا. او رفت و بعد از مدتی برگشت و گفت اینجا کار ما نیست، یک جایی را بدهید دست من که به درد بخورد. در چه سالی؟ در سال 59، نه احمد سال 84، می گفت یک جایی به من بده به درد بخورد و بتوانم استفاده کنم. رفتم پیش کلهر در فیاضیه و گفتم بیا اینجا. یک جایی هم بود نزدیک به عراقی
سرخابی ها و گزینه سرمایه گذاری خارجی/جهان اسلام در مواجهه با اتهام تروریسم
علیه اسلام و نظام و مردم را تدارک ببینند. آنها می گفتند بهشت و جهنم مردم دست خودشان است تا بعد بتوانند توسط صدها کانال ماهواره ای مستهجن و هزاران سایت آلوده به مسائل جنسی، فروپاشی خانواده ها را تدارک ببینند و مردم را به سمت جهنم طلاق و منازعات خانوادگی ببرند. آنها مامور بودند بگویند نه تشیع حق محض است نه تسنن، برای اینکه بتوانند ریشه اسلام را به نفع لیبرالیسم، سکولاریسم و پلورالیسم بزنند
69 سارق و زورگیر دستگیر شدند
تحقیقات از آنها برای افشای حقایق ادامه دارد. همچنین 6مالخر در میان افراد دستگیرشده وجود دارد. به گفته او، در میان دستگیر شدگان یک نفر زن و بقیه مرد هستند. این زن نیز متهم است با باند سارقان که با شکستن قفل خانه ها یا شیشه پنجره ها در شمال و غرب پایتخت دست به سرقت اموال ارزشمند از خانه ها می زدند، همکاری داشت و اقدام به فروش طلاهای مسروقه می کرد. او در خانه یکی از اعضای باند دستگیرشد. رئیس
زلزله رضایت بخش/ مریم بهنام که بود و چه کرد؟
پرداخته ام و به آنچه استحقاقش را داشته ام دست یافته ام؛ و این یعنی زندگی باارزش و رضایت بخش. سفر و تجربه سرکشی های کودکانه ی مریم باعث شده بود او را به گمان اینکه بیمار است نزد پزشک ببرند. پزشک اما تشخیصی نمی دهد جز اینکه چند دهه قبل از زمانش به دنیا آمده است . مدام در حال سؤال پرسیدن بود و این چراها او را به ساختارشکنی دعوت می کرد. می دیدم که همه چیز را به بعد
همه چیز دربارۀ سریال هزار دستان و علی حاتمی (+عکس)
که تاریخ را به قواره درام دربیاورد . این در حالی است که منتقدان می گویند در برخی از این دستکاری های تاریخی، در نهایت چیزی هم عاید درام نشده است. به نوشته سایت تاریخ ایرانی سعید عقیقی با اشاره به دیالوگی از فیلم کمال الملک می گوید: جایی از فیلم کمال الملک نزد مظفرالدین شاه می رود و می گوید مگر نمی دانید که "از خون جوانان وطن لاله دمیده؟" خوب مسلم است که باید مشروطه پیروز و بعد استبداد
شرط بازگشت خاتمی از زبان باهنر / غیرتی شدن ملک عبدالله در پاریس / پاسخ قوچان نژاد به یک شایعه / درخواست ...
دوستان صمیمی اش مطرح کرد. دوست منصوره به این زن پیشنهاد داد از یک رمال کمک بگیرد. او ادعا کرد زنی را می شناسد که با اجنه در ارتباط است و قدرتی خارق العاده در غیب گویی دارد.به این ترتیب منصوره نزد زن رمال رفت و توسط او اغفال شد. شاکی به کارآگاهان گفت: وقتی نزد رمال رفتم و از او خواستم سرنوشتم را تغییر بدهد، او وانمود کرد از طریق روابطی که با اجنه دارد می تواند این کار را به راحتی انجام بدهد. من
بولتن سینما ؛ مجلۀ خبری روزانۀ سینما (23 دی)
100 جوک بد نیز 3.93 میلیون دلار دیگر فروش کرد و به فروش کل 17.3 میلیون دلار بعد از 12 روز دست پیدا کرد. فیلم عشق روی ابرها هم با فروش 2.74 میلیون دلاری به مجموع 45 میلیون دلار بعد از 19 روز رسید. در نهایت فیلم استرالیایی تقدیر با نقش آفرینی اتان هاوک با 1.11 میلیون دلار فروش بعد از سه روز در رتبه ششم بازار فیلم چین جای گرفت. آزادی مشروط تحویل فجر شد/ برشی از 72 ساعت زندگی یک خانواده
تغییر جنسیت در ایران (1)
در آن بیمارستان جراحی می کردند. بیش از 25 سال در آنجا خدمت کردم. بعد جنگ شد. ما پزشک ها باید سالی یک ماه به جبهه می رفتیم. من هم که مسئول بخش اورژانس بودم و با مسائل جنگ و مصدومین آشنایی داشتم، به جای یک ماه، 45 روز در جبهه می ماندم. شش هفت سال به جنگ رفتم تا اینکه سال هفتم، در بانه و خط مقدم مجروح شدم. دو سه سال نتوانستم کار کنم و بعد از آن وارد کارهای دانشگاهی شدم و مسئولیت دادند که
دبیر جشنواره فیلم فجر فریبم داد/ با استیضاح وزیر ارشاد موافقم
از ایران ساخته ام نیز صحبت به میان آمد و قرار شد این فیلم اردیبهشت ماه در بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر اکران شود. من در این میان برای اولین بار با یک مدیر سینمایی شام خورده ام و تصمیم گرفتم سانسور فیلم را بپذیرم حتی با پای خودم به وزارت ارشاد رفتم و تعهد شفاهی دادم که تغییرات مورد نظر آنها را در فیلم اعمال کنم اما در نهایت این دوستان نسبت به قول های من اعتماد نداشتند. وی با بیان اینکه
سینمای انقلاب در شأن ما نیست!+فیلم
انقلاب کار کرد. مشخص است انتهای اینچنین راهی می شود "یک خانواده محترم" و "زندگی خصوصی" و ... یادم می آید یک بار هم به سراغ آقای شمقدری رفتم تا برای ساخت فیلم از ایشان و مجموعه تحت امرشان مساعدت دریافت کنم.ایشان گفتند چون کار فاخری در کارنامه ندارم نمی توانند به من کمک کنند و از من خواستند بروم و بعد از دریافت جایزه و کسب اسم و رسم برگردم. با مکافات و هزینه شخصی رفتم و فیلمی ساختم با
خودم را موظف کردم رگ حیاتی ایران را قطع کنم
سلطان خواستم [از طرف آمریکا] در مورد تنگه هرمز هشدار شدیدی به ایرانی ها بدهد. پس از این گفتگوها، برنامه ریزی های مخفی را شروع کردیم [و قرار شد] تا " جیک سالیوان " [مشاور ارشد دولت در مذاکرات هسته ای با ایران] و " پونیت تالوار " [مدیر ارشد امنیت ملی در امور ایران، عراق، و کشورهای خلیج فارس] و یک تیم کوچک را برای شروع مذاکرات بفرستیم. سناتور " جان کری " با یکی از عمانی های نزدیک به سلطان
شمقدری و سجادپور مدیران بهتری بودند/چرا مردم باید بگویند تفاوت روحانی و احمدی نژاد در یک لبخند و اخم ...
توانستم داور باشم نه یک بار, چند بار .اما جایی می روم که به من عزت و غرور بدهد. در سینمای ایران بیشتر از خودمان ضربه می خوریم تا مسئولین. زمانی می فهمید امسال چه اتفاقی افتاده که فیلم یکی از دوستانی که در جشنواره حضور دارد سال های بعد به مشکل بخورد و مجبور باشد چنین نشستی برگزار کند. من هفت تا از فیلم های مهم از نظر فستیوال را دیدم و از دیدن ان فیلم ها شگفت زده شدم. شگفتی ام از این است که نمی دانم
شکست هایی که نردبان پیشرفت شد
. فعالیتم را برای او توضیح دادم و از او تقاضای کمک کردم. خانم اعظمی گفت: بسته ای از محصولتان را بیاورید که آقای مهندس منصوری رئیس سازمان جهاد کشاورزی وقت ببینند ، روز بعد 21 بهمن 91 بسته ای از قارچ ها را سلفون کشیدم و رفتم جهاد کشاورزی که مهندس منصوری را ببینم اما از شانس بدم او نبود. از همکارانش جویا شدم گفتند: سر ظهر می آید ، اما من یک زن روستایی با دو بچه با آن همه کار روستا، مهمان های وقت و بی
پایان زندگی مشترک زوج جوان با رو شدن ازدواج پنهانی مرد
به گزارش خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران ، چندی پیش زن جوان به همراه شوهرش به دادگاه خانواده رفت و درخواست طلاق داد. این زن درخصوص علت آن به قاضی گفت: بعد از 15 سال زندگی مشترک فهمیدم که شوهرم به من خیانت کرده و پنهانی و بدون اطلاع من در شهرستان زن دوم گرفته است. وی ادامه داد: زمانیکه فهمیدم شوهرم پنهانی ازدواج کرده خیلی ناراحت شدم و از خانه قهر کردم. ولی اگر موضوع فقط همین
گپی با اکبر سینمایی ایران!
کنید. گویا بازی کردن شما برای ایشان ماجرایی داشته. -بله. قرار بود در سریالی با نام میرزا کوچک خان نقش احمدشاه را بازی کنم. وقتی من قرارداد بستم، ایشان کارگردان بود اما بعد گفتند آقای افخمی این مجموعه را می سازد. من هم رفتم پیش قسط را پس دادم و گفتم من این کارگردان را نمی شناسم. بازی نکردم. یک روز هم استاد اسکندری زنگ زد و گفت استاد تقوایی ما را برای شام دعوت کرده است. رفتیم به منزل شان و او گفت
زنی که زیاد می دانست؛ نگاهی به فیلم Gone Girl ساخته دیوید فینچر
احساسی که تماشاگر از فیلم انباشته کرده. یا به عبارت بهتر مشروعیت دادن به این حجم از کثافت و سهیم کردن تماشاگر در آن؛ به اشتراک گذاشتن احساس گناه رها شده و دامن گیر که با رسیدن داستان به پایانش و آن خانه ترسناک با دو ساکن مریضش - که تباهی در تک تک سلول هایشان نفوذ کرده و باید با آگاهی فلج کننده ای که پیدا کرده اند به زندگی ادامه دهند - کنایه آمیزتر هم می شود. شبیه به پایان زن بی وفا (کلود
گزارشی از تمرین یک صبح ناگهان (+عکس)
توجه قرار می دهد. علاوه بر این نقطه مشترک هر سه اثر، چالش یک خانواده را که در ارتباط با نهادهای قدرت هستند ولی در عین حال اهل فرهنگ و تفکر، به تصویر می کشد. در این خانواده ها که البته در حضرت والا و یک صبح ناگهان بیشتر می توان به این موضوع دقیق شد، پدر یا مرد خانه بی تفاوت به سیاست و سیاسیون نیست و در عین حال جنسی فرهنگی و به دور از حال و هوای سیاسیون دارد. مادر یا زن خانواده هم پای مرد همه چیز
اقتضائات مدرنیته را بپذیریم ولی مرعوب آن نشویم
الله مصباح یزدی، شهید مطهری، محمد مددپور، سید احمد فردید، رضا داوری اردکانی، رحیم پور ازغدی، حسین کچویان، موسی حقانی، موسی نجفی! اینها مرعوب نیستند ما خودمان اینها را انتخاب نمی کنیم و کسانی را در رأس امور می گذاریم که مرعوب اند، برای بنده درد آور است که بخواهم بگویم از دولت اول محمود احمدی نژاد که صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی شد، نزد ایشان رفتم و ایده تأسیس پژوهشگاه ها را به او دادم و مطرح
تشرف به عتبات عالیات آرزوی معلولان کهریزک
بگیرم و بتوانم در امرار معاش خانواده ام تا حدی موثر باشم. وی آهی کشید و ادامه داد: رویاهای کودکی ام جایی میان آن روزها و بوی نان پزی ایوانچه خانه جا ماند، با این همه در این خانه مهربانی آرامم، هیچگاه به این اندازه سایه خداوند را نزدیک خود احساس نمی کردم. سرداده گفت: در سن 16 سالگی در اثر یک حادثه به درون چاه آب حیاط خانه امان افتادم؛ هیچگاه دوست ندارم از آن روزها یاد کنم
جواد یساری: فقط به من مجوز نمیدهند!
رفتم به محله شاپور. سرراست بود. همین طور که در کوچه راه می رفتیم و چشم مان به تابلوی مغازه ها بود، به میترا سپهری گفتم اینجاست! فروشگاه یساری . چشم انداختیم و از پشت شیشه دیدیم اش که با تلفن حرف می زد. وارد شدیم، سلام کردیم، نشستیم و گپ زدیم. گرم و صمیمی و مهربان. دلش گرفته بود اما همچنان خودش بود و و می گفت: من همین ام . ماحصل دیدار با جواد یساری در ادامه بخوانید. شما مگر چه