سایر منابع:
سایر خبرها
عیددیدنی مرگبار پدر و پسر
: روز اول عید با پدرم تماس گرفتم و سال نو را به او تبریک گفتم اما پس از آن دیگر خبری از او نداشتم تا اینکه خواهرم با من تماس گرفت و درحالی که نگران پدرم بود عنوان کرد که از او خبری ندارد و هرچه با موبایلش تماس می گیرد کسی پاسخگو نیست. من سفر بودم و قرار شد بعد از بازگشت به کارخانه سری بزنم. این درحالی بود که مادرم به رئیس کارخانه هم پیامک داده بود اما او هم مسافرت بود و خبری از پدرم
ادب کردن خواستگار با نقشه آدم ربایی
پیاده شدند و گفتند مأموران پلیس آگاهی هستند و باید مرا بازداشت کنند. آنها سلاح، بیسیم، دستبند و شوکر داشتند و بدون اینکه به من حکمی نشان دهند بازداشتم کردند. آنها مرا به نزدیکی یکی از پایگاه های پلیس آگاهی بردند و چند دقیقه مقابل آنجا توقف کردند. من جرمی مرتکب نشده بودم و هنوز نمی دانستم چرا بازداشت شده ام. با این حال باورم شده بود که آنها واقعا پلیس هستند. یکی از آنها چشمانم را بست و خودرو
گفتگویی صریح با مسعود فراستی
، قصه به آن صورتی که شما همیشه طرفدارش بودید اینجا شکل نمی گیرد. پس چرا باید فیلم را دوست داشته باشید؟ به نظرم اتفاقا رشت خیلی عادی ترسیم شده. در لحظاتی از فیلم فضا ساخته شده و در خیلی از لحظه ها هم فضا ساخته نشده. مثلا بازار رشت فضا نشده، توریستی است. اما حیاط خانه و محله در آمده. اینکه در فضای رشت دو تا آدم فرانسه حرف بزنند از نظر من هیچ اشکالی ندارد. اینکه در قاب سازی عکس های نقاشی های
اغفال دختر 17 ساله افغان توسط هموطنش
دختر 17 ساله ای که به اتهام فرار از منزل توسط پلیس اطلاعات و امنیت اخلاقی دستگیر شده بود درباره ماجرای فرار خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری شاندیز گفت: پدر و مادرم 35 سال قبل از افغانستان به ایران مهاجرت کردند و پدرم در یک کارخانه ریخته گری در اطراف ورامین مشغول به کار شد. من 4 برادر و 3 خواهر دارم که همه آن ها مانند من کم سواد هستند. مادرم می گوید هنگامی که 2 ساله بودم پیرمردی
نظر امام(ره) درباره شیخ اعظم
هایی که این کتاب های قطور را نوشتند و پر ارزش را، زندگی شان یک زندگی طلبگی بوده، مثل شیخ انصاری و مثل امثال اینها؛ یک زندگی طلبگی بوده، آن ها توانستند اسلام را در همه جهات حفظ کنند و فقه را به پیش ببرند و مسائل دینی را افزایش بدهند - یعنی فروع را- و آن کتاب های ارزشمند را عرضه کنند به مردم، برای اینکه آن ها ارزش را به این نمی دانستند که من خانه ام باید چه جور باشد، حالا سه تا اتاق داریم کم است
زن در دادگاه: من شوهرم را نکشته ام
از من سراغ داروی معده گرفت، من هم جای داروی معده را به او گفتم چندساعت بعد دوباره تماس گرفت و گفت حالم بدتر شده است بازهم داروی معده داریم یا نه؟ گفتم دیگر نداریم دوباره زنگ زد و گفت دیگر نمی توانم تحمل کنم و به دوستانم گفته ام به کمکم بیایند سعی کردم خیلی سریع خودم را به خانه برسانم، حتی آن روز کفش پاشنه بلند پوشیده بودم، کفش ها را درآوردم و پابرهنه به سمت خانه دویدم اما شوهرم آنقدر بدحال شده بود
حسادت زنانه پشت پرده توطئه یک آدم ربایی
ساعت 30: 09 صبح 16 بهمن ماه بود که پسری جوان از خانه شان واقع در خیابان قائم مقام فراهانی خارج شد. هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بود که یک پژو 405 نقره ای رنگ با 3 سرنشین مقابل پای او ترمز کرد. 2 مرد قوی هیکل بلافاصله از خودرو خارج شدند و در حالی که خودشان را مامور اداره آگاهی معرفی می کردند، با بی سیم و دستبند او را تهدید به سوار شدن به خودرو کردند. پسر جوان که از این موضوع شوکه شده بود، در برابر
ماهواره شده منبع تغذیه سینمای ما
/> اگر نقشی به تو پیشنهاد کنند که خیلی کاراکتر خوبی باشد اما در آن قرار باشد به یک زن شوهردار نظر داشته باشی قبول می کنی؟ اتفاقا به من چنین چیزی پیشنهاد شد (اسم نمی برم)، به خود کارگردان گفتم که مادرم گفته اگر از این نقش ها بازی کنی عاقت می کنم! کارگردان هم یک خانمی بود، کارگردان معروفی هم بود. نقش تجاوزگر هم بود! گفتم: به من می خورد که تجاوزگر باشم؟! به دختر 13ساله در فیلم تجاوز کنم؟! من
قطره ای از دریای بیکران معرفت بانوی دو گیتی
ندا می داد. در حدیث شریف کساء آمده است که حضرت فاطمه(س) می فرماید: ابوالحسن علی بن ابیطالب وارد شد و فرمود سلام بر تو ای دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام ای ابا الحسن و ای امیر مؤ منان. این گونه نقل نام و خطاب احترام آمیز یکی از نکات اصلی رابطه زوجین نسبت به یکدیگر است. نقل است هنگامی که مصدوم کردن حضرت زهرا(س) از امیرمومنان درخواست ملاقات و عیادت ایشان را کردند، حضرت علی(ع
سخن از مادر، یار بی ریای زندگی پدرانمان
خانه دور هم جمع می شویم و در چشمان خسته و معصومش نگاه می کنم آرزوهای دخترانه اش را می بینم که در کنج چشمانش به صندوقخانه خاطراتش سپرده شده اند و ما جای همه آنها را گرفته ایم. نان شب و روزمان شده است جایگزین تمام داشتنش هایش. بزرگ کردنمان شده است جایگزین همه زیبایی اش. موفقیت زندگی ما شده است جایگزین همه آرزوهایش و...و...و.... مادر چه بی صدا می شکند. عکس های عروسی اش را که با الانش
اصرار بر بی گناهی تازه داماد در قتل نوعروس
دو سال از عقدمان می گذشت و مراسم عروسی نگرفته بودیم، او همیشه می گفت که از سوی خانواده اش تحت فشار قرار دارد و می خواست از هم جدا شویم اما با من دوست بماند. روز حادثه نیز با سر و وضع آشفته به مغازه ام آمد و ساعت 9 شب بود که گفت می خواهد به خانه مان در خیابان زرافشان برود، از مغازه خارج شد و ساعت 11 شب بود که موبایلم به صدا درآمد و آن سوی خط همسایه گفت معصومه خودکشی کرده است. وقتی خود را
ازدواج طیب حاج رضایی به روایت فرزندش
1327 پدرم دوباره ازدواج کرد. خانم فخرالسادات همسر دوم پدرم بود که در همان محله زندگی می کرد. من هم در صابون پز خانه به دنیا آمدم و بعد به اطراف میدان خراسان آمدیم. هر دو خانه پدری ما در یک محله و با یک کوچه اختلاف قرار داشت. خداوند از سال 1330 به بعد، شش فرزند از همسر دوم به پدر ما عطا کرد که من بزرگترین آنها بودم؛ پنج پسر و یک دختر. در آن دوران بیشتر خانواده های ایرانی و اکثر
مادر که باشی عشق در تمام کارهایت هویدا می شود
شود. این مادر از خودگذشته اظهار کرد: خدا را شکر که اول فرزندم سالم متولد شد و همانگونه که از خدا خواستم پسر بود که نامش را محمد امید گذاشتم که الان 7 ساله است و بعد از او نیز خداوند دو فرزند دختر دیگر نیز به من عطاء کرد که نامشان را اسماء و اثنا گذاشتم که الان 5 و سه ساله هستم. زن بیش از هر چیز به تکیه گاه نیاز دارد شمالی عنوان کرد: خودم تا کلاس پنجم بیشتر درس
مهم ترین بازی فصل در خلأ محله برو و بیا
نگران کننده که می تواند داستان صعود تیم پرحاشیه و پراز مشکل پرسپولیس را با مشکلاتی مواجه کند یا به تاخیر بیندازد. پرسپولیس در فاصله 48 ساعت قبل از این بازی سرمربی اش را از دست داده و حسین عبدی به عنوان سرمربی موقت و بقیه مربیانی که درست بعد از این بازی بیکار می شوند باید تیمی را هدایت کنند که از فردای این مسابقه سرمربی دیگری را بالای سرش خواهد دید. در این محله برو و بیا و شرایط به وجود
شانس صعود کمرنگ شد
اما منسجم و خوب بودیم. حریف با بازی فشرده راه را برای ما بسته بود. در دقایق آخر هم می توانستیم گل بزنیم اما متاسفانه این اتفاق نیفتاد. سرمربی تراکتورسازی تأکید می کند: مربیان و بازیکنان تلاش می کنیم به اهداف مدنظرمان برسیم. چون تیم خوب کار می کرد نیازی به تعویض نمی دیدم. بازیکنان به خوبی کار می کردند. تعویض وقت را می کشت و دوست نداشتم وقت را از دست بدهیم. شما می دانستید روی نیمکت ما چند نفر حضور
عامل جنایت خیابان ایتالیا اعتراف کرد؛ قتل به خاطر تماشای تلویزون
شنبه من و هوتن بین ساعت 15 تا 17 با یکدیگر بودیم و بعد از آن هوتن گفت به خانه خودش می رود. بعد از جداشدن از هوتن سراغ کارهای خودم رفتم و وقتی به خانه برگشتم با هوتن هماهنگ کردم که شب برای خوردن شام بیرون برویم. همان موقع به صورت کاملا تصادفی یکی از دوستان مشترک ما به نام پرهام با من تماس گرفت و خواست آن شب را همراه من و هوتن باشد. با ماشین به سمت خانه پرهام رفتم و بعد از سوارکردن او دنبال هوتن رفتیم
آرزوی زیارت مزار فرزند داغی بر دل یک مادر شهید
رسد دیگر اشک امانم نمی دهد، مادر شهید حرف می زد و من گریه می کردم. برای غم مادری که فرزندش برای رسیدن آرزویش از هیچ کاری دریغ نمی کرد اما حالا مادرش این چنین نشسته و سال هاست که کسی نبوده که یاری اش دهد؛ برای صبوری که این زن در این سال ها نشان داده بود اشک می ریزم. دوست دارم برای حال خودم گریه کنم. حالی که از داشتن آن خجالت می کشم. در حالی که دیگر چشم به من دوخته بود و نگاهش را از قاب
مرگ تلخ کارگر شهرداری در حاشیه خیابان
احتیاطی و خواب آلودگی با رفتگر شهرداری برخورد کرده و باعث مرگ وی شده است. به همین خاطر راننده خودرو با دستور پلیس روانه زندان شد. گفت وگو با پسر سیاهپوش رضا رضایی پسرخانواده درخصوص مرگ تلخ پدرش به شوک گفت: چهارشنبه صبح متوجه مرگ پدرم شدم، نمی توانستم باور کنم که دیگر در بین ما نیست و مادرم، سه برادر و خواهرم را تنها گذاشته است. آخرین باری که پدرم را دیدم در تعطیلات نوروز بود
صحنه سازی و قتل پدر و خواهرم را از من و تو آموختم
را عادی جلوه دادم تا کسی به من شک نکند و شب را هم در خانه سعید خوابیدم و حتی صبح از خانه آنها چند بار با خانه مان تماس گرفتم و بعد خودم را نگران جلوه دادم تا سعید هم به من شک نکند. تا عصر خانه آنها بود م و فوتبال تماشا کردیم تا اینکه با هم برگشتیم و من وارد خانه شدم و به سعید زنگ زدم و گفتم پدرم به قتل رسیده و خواهرم نیز حلق آویز شده است. حرف آخر؟ با کاری که کردم حرفی ندارم اما خیلی پشیمان هستم. کاش تصمیم درست تری می گرفتم.
عامل قتل بی رحمانه متخصص طب سوزنی و دخترش شناسایی شد
صحنه قتل دیده بودند هیچ آثاری از شکستگی روی قفل درهای ورودی وجود ندارد و حتماً یک آشنا دست به این جنایت زده است در نخستین اقدام سراغ دوست صمیمی هوتن رفتند. اشکان نیز به تیم تحقیق گفت: ظهر شنبه 15 فروردین ماه من و هوتن از ساعت 3 تا 5 عصر با هم بودیم که هوتن از من جدا شد تا به خانه شان برود من نیز سراغ کارهای خودم رفتم تا اینکه به خانه برگشتم و با هوتن هماهنگ کردم تا شب برای خوردن شام با هم بیرون
گفت وگو با زوجی که ازدواج سفید کرده اند
همدیگر نباشید و می توانید به راحتی از همدیگر جدا شوید؟ مشکلات دیگری مثلا مشکل اقتصادی برای ازدواج و شروع زندگی مشترک نداشتید؟ مرد دستی به مو هایش می کشد و به صندلی تکیه می دهد: دوستانی داریم که به خاطر مشکلات اقتصادی، بدون اینکه با هم ازدواج کنند تصمیم گرفته اند به صورت مشترک با هم زندگی می کنند؛ هر دوی دختر و پسر در تهران دانشجو هستند یا تصمیم گرفته اند جدا از خانواده شان زندگی کنند و برای اینکه
4 روز زندگی دختر 3 ساله با جنازه پدر+ عکس
سیدحقیقی در ادامه اظهار کرد: در بررسی تیم پلیسی مشخص شد 20 روز پیش از کشف جسد پدر خانواده، مادر دختر بچه به دلیل اختلافاتی که با وی داشته، خانه را ترک کرده و دختر سه ساله اش را با پدرش تنها گذاشته است. گفت و گو با مادر دختربچه مادر دختر بچه حرف هایی باورنکردنی می زند. مشخص نیست در چه شرایط روحی و روانی قرار دارد که مهر مادری را فراموش کرده و اصرار دارد که دخترش را سرپرستی نکند
من این همه بزرگ نبود
نفر همراهم می آمدند که هریک دوآینه را نگه می داشتند و عکس ها متکی به حرکت و اتفاق می شد. گاهی اوقات یکی از همراهانم آینه را کنار می گذاشت تا رنگ ها را وارد کار کند و در این تکان دادن ها، عکس ها گرفته می شد... . یعنی نمی شد از قبل برای آن برنامه ریزی کرد؟ اصلا نمی شد حتی در فکر ساختن پایه ای با تعدادی گیره بودم تا بتواند آینه ها را نگه دارد اما نتوانستم به تعدد گیره هایی برسم که بتواند
دیدار با والدین پس از 42 سال
دانشجوست. چه زمانی متوجه شدی، زن و مردی که از تو نگهداری کرده اند، والدین واقعی ات نیستند؟ اوایل جنگ تحمیلی بود و من در کلاس چهارم دبستان درس می خواندم. یک روز که به مسجد محل رفته بودم، چند نفر از دخترانی که با من همکلاس بودند گفتند که زن و مردی که مادر و پدر صدایشان می زنم، واقعی نیستند و من یک کودک سرراهی هستم. با شنیدن این حرف ها شوکه شده و گریه کنان به خانه بازگشتم. نمی
کشف پرونده جنایت خیابان ایتالیا
کارهای خودم رفتم تا اینکه به خانه رفتم و با هوتن هماهنگ کردم که شب برای خوردن شام با یکدیگر بیرون برویم؛ به صورت کاملا تصادفی یکی از دوستان مشترک من و هوتن بنام پرهام با من تماس گرفت و او نیز درخواست کرد تا آن شب را بهمراه من و هوتن باشد؛ با ماشین به سمت خانه پرهام رفته و بعد از سوار کردن او به دنبال هوتن رفتیم و او در میدان فلسطین سوار ماشین شد؛ هوتن رفتاری عادی داشت و مثل همیشه می خندید. بعد از
این زن 17 سال نخوابیده است + عکس
پروانه را تماشا می کند. "مردان مهکی"، شوهر آذر است. می گوید: همسرم به مدت 17 سال است که اصلاً نخوابیده است؛ حتا به مدت یک دقیقه. بوی زلف های سوخته در حیاط می پیچد آذر آرام و قرار ندارد. کلافه به نظر می رسد. انگار دلش می خواهد بلند شود. حرف ها را با سکوت و یک نگاه خیره پاسخ می دهد. مردان، چشم از آذر بلند نمی کند: "سال 77 بود. خواهرم از مدت ها قبل گفته بود که می خواهد خودسوزی کند
اس ام اس تبریک ولادت حضرت فاطمه زهرا
/> اگر به آسمان رفته است... قبرش را اگر پیشت نیست... یادش را اگر قهری... چهره اش را اگر آشتی هستی پایش را... ببوس مادرم روزت مبارک اس ام اس میلاد حضرت زهرا اس ام اس ولادت حضرت فاطمه مادرم، ای تنها دلیل بودنم تو تنها ستاره ای هستی که در روز و شب می درخشی. ای ستاره ی زندگیم، تو را با تمام وجود دوست دارم . . . روز مادر برتمام
دختر سه ساله ام از لحظه شهادت پدرش با خبر بود
خاطره ای در ذهنتان پررنگ تر از بقیه است؟ من سه یا چهار ساله که شدم، تازه فهمیدم پدرم کیست و وقتی که به عکس های خانوادگی نگاه می کردم، می دیدم خواهرم شهره با ایشان عکس دارد و من حتی یک عکس هم ندارم. کوچک بودم و به فکرم هم نمی رسید در حالی که هنوز به دنیا نیامده بودم، قاعدتاً نمی شد عکسی هم با پدر داشته باشم. یکبار که مادر در خانه نبود، به خاطر حسادتی که نسبت به شهره داشتم، عکس های او در
روایتی متفاوت از بچه های شهر جهان آرا
که مرکز شهر بود پسر بچه ای ده ساله با دو گالن بزرگ خالی را دیدم که می رفت آب بیاورد. نامش واحد بود و آگاهانه می خواست هیچ کاره شود. می گفت چرا دولت کمک مان نمی کند و ما باید اینطور زندگی کنیم. گفتم خب خودت باید اول حرکتی کنی اما گوشش بدهکار این حرف ها نبود و رفت تا گالن ها را پر از آب شیرین کند. وارد روستای دیگری شدیم. دختر بچه ای هشت ساله بود حدودا. با هر حربه ای که به خرج دادم راضی نشد
از کارگری تا علمداری لشکر
بین او و استاد بزرگوارش وجود داشت و با توجه به اینکه پدربزرگم شیخ ابوالقاسم قاسمی طوسی نیز از روحانیان منطقه بود، پدرم به طلبگی علاقه وافری داشت تا اینکه پدربزرگم از چشم نابینا و از گوش ناشنوا شد و پدرم برای گذران زندگی ناخواسته طلبگی را رها کرد و به کشاورزی و دامپروری پرداخت تا در امرار معاش کمک کار باشد. * حضور 7 برادر به همراه پدر در جبهه محمدحسن نخستین فرزند پدر و مادرم