سایر منابع:
سایر خبرها
حاج احمد به روایت یک پزشک
بچه های ما همگی دوره بیسیم دیده اند. سلام و احوالپرسی گرمی کرد و گفت بیا سنگر من و کنار بیسیم مستقر شو. از آن به بعد تا پایان عملیات فتح المبین، روزها می رفتم به سنگر حاج احمد و روی بیسیم کار می کردم، کارم هم که تمام می شد، برمی گشتم پیش هم ولایتی ها برای استراحت و خواب. *اگر به چشم خودم ندیده بودم نه باور می کردم و نه تعریف در این چند وقت، نکات تاثیرگذاری را از حاج احمد دیدم
روایتی از جانفشانی یک شهید برای بازگرداندن پیکر هم رزمش
عراقی، خط دشمن را بشکنند و راه عبور گروه عملیاتی را باز کنند. آتش بسیار شدید و بی امان عراقی ها از یک طرف و توپخانه خودی و غرش مسلسل و دوشکا از طرف دیگر، فضا را احاطه کرده بود. گلوله ها از هر طرف به سمت آنها می بارید، تیربارچی عراقی متوجه حضور چند نفر در قسمت بالای شیاکو شد و با شلیک مداوم، منطقه را زیر رگبار سنگین خود قرار داد. چند نفر از بچه ها به پایین پرت شدند، بوی گوشت و
انتظاری که در نازی آباد سرآمد/ جای خالی یک مرد
که هیچ بیماری به دلیل نداشتن هزینه درمان از بیمارستان رد نشود! و این را به امام خامنه ای هم گفته بود. یادم هست که از پدر شهدا پرسیدم، دلتان برای پسرها تنگ نمی شود؟ گفت یک نفر هم قبلاً این سؤال را از من پرسید. گفتم؛ در زمان جنگ صحنه ای را دیده ام که هر وقت آن را به یاد می آورم، از رفتن بچه ها پشیمان که هیچ، دلتنگ هم نمی شوم. در بیابان های اطراف شلمچه، 24 دختر جوان عرب خودشان را در خاک
ابراهیم هادی و توسل به امام زمان در فتح المبین
استقبال کرد و ضمن شرح تقسیم نیروها، ما رو به همراه خودش به تیپ المهدی(عج) برد. در تیپ المهدی چندین گردان نیروی بسیجی و چند گردان سرباز حضور داشت و حاج حسین هم بچه های اندرزگو رو بین گردان ها تقسیم کرد. بیشتر بچه های اندرزگو مسئولیت شناسایی و اطلاعات گردان ها رو به عهده گرفتند. رضا گودینی با یکی از گردان ها بود و جواد افراسیابی با یکی دیگراز گردان ها و ابراهیم به گردانی رفت که علی موحد مسئولیت آن را
خبری که حاج احمد را بی هوش کرد
اسلامی بردارد. چون همه شان در ریشه درویش و هم مسلک بودند) شما هم شما اجازه دهید از مریوان و دزلی عبور کنیم تا برویم بیاره . آمدم به احمد گفتم می خواهم با تو معامله ای بکنم. گفت: بگو. گفتم: من بچه های قادریه را که حدود 20 نفر هستند می خواهم پیاده ببرم بیاره ، تو اجازه خروج از اینجا را به ما بده برویم داخل خاک عراق و برمی گردیم. احمد گفت: نه! تو را می گیرند، گفتم: نگران من نباش. پرسید: می خواهی چه کنی
بنیاد در آینه مطبوعات
نکات قابل توجه این عیادت حضور حسینعلی رجب زاده از جانبازان هشت سال دفاع مقدس و برادر کوچکتر رجب محمدزاده به همراه همسرش خانم زهرا زرندی ( خواهر طوبی زرندی همسر بابارجب ) در بیمارستان امام حسین (ع) بود که خاطراتی از نحوه جانبازی برادر تقدیم جمع حاضر نمود. گفتنی است، حاج رجب محمدزاده جانباز 70 درصد مشهدی، نانوای بسیجی بود که در دوران دفاع مقدس و در سال 1366 در منطقه هور عراق، بر اثر اصابت خمپاره از
بنیاد در آینه مطبوعات
شد و گفت پدر از شما یادگاری می خواهم. همسرم انگشتر عقدمان را به او داد و سفارش من و برادرش را به او کرد. من هم بسیار بیقرار بودم. برای آرامش من قرآن را باز کرد و آیه ای که آمد به معنای برکات آسمان و زمین بود! این چند ساعت تأخیر خواست خدا بود که بهتر وداع کنیم. گویا پسرتان هم قصد جهاد دارد و بسیار مصر است. بعد از شهادت همسرتان این تصمیم حسین آقا شما را نگران نمی کند؟ نه، به خودم می بالم
بنیاد در آینه مطبوعات
ناراحت شدم. خدا رو شکر، دکتر آشنا بود و تا در اتاق را باز کرد و مرا دید، گفت: خانم فرودی، بچه را بیاورید. بارها اتفاق افتاده بود که تنها رفته بودم، می دانست که شوهرم همراهم نیست. خیلی به ما محبت داشت. بدون نوبت جعفر را معاینه کرد و برایش دارو نوشت. داروهایش را گرفتم و همان طور که آمده بودم، زیر باران پیاده به سمت خانه راه افتادم. از برخورد آن چند نفر دلم شکسته بود و بغض کرده بودم. همان طور که تند
نوجوانان مسلمان سوری می توانند گوش سرباز صهیونیستی را بگیرند و با خفت در دمشق بچرخانند
با یک سری تعارفات، از قبیل اینکه شما میهمانان عزیز ما هستید و این قبیل تعارف ها، سعی داشتند ما را مجاب کنند. به رفعت اسد گفتم: ما برای میهمانی به سوریه نیامده ایم. شما بهتر می دانید که هنوز تکلیف جنگ ما با صدام یکسره نشده. اگر حاضر شده ایم به اینجا بیاییم، برای این بود که ثابت کنیم اگر محور جهاد، اسلام باشد، بچه های 16-15 ساله ی مسلمان سوری هم می توانند مثل شیر به ارتفاعات اشغالی جولان کشور شما
احمد متوسلیان از پایه گذاران حزب الله لبنان بود
سپاه تهران جای فعلی شورایعالی امنیت ملی بود. آنجا به حاج احمد گفتم کجا می روی که گفت می خواهم پیش رئیس جمهور بروم، ما بعد به دیدار حضرت امام رفتیم که ایشان دیر آمد اما حضرت امام، حاج احمد را پذیرفت. بعد در همان خیابان یاسر در پیاده رو نقشه ای را پهن کرد و گفت رژیم اشغالگر قدس آمده جنوب لبنان را گرفته است، از آنجا به بعد بچه ها را جمع کردند، البته بنده به دلایلی نتوانستم بروم اما حاج احمد با گروهی از
این است داستان پدرتان؛ روایت یک شهید از زندگی خودش
پیچک و شهید حاج بابا معرفی کردم. پس از توجیه، جبهه بازی دراز و تپه های دانه خشک را تحویل ما دادند. در خط مستقر شدیم. چند ماهی در جبهه بودیم که بر اثر آتش خمپاره دشمن ده نفر از نیروهای اعزامی به شهادت رسیدند. اینان اولین گروه از شهدای جنگ تحمیلی شهرمان بودند. فکر می کردیم دیگر نیروها روحیه خود را خواهند باخت ولی برخلاف انتظارمان، نیروهایی که در جهبه های دیگر مستقر بودند، با شنیدن خبر
در این خانه هیچ نشانی از حقوق های میلیونی برای مدافع حرم شدن نیست/ دفاعی که مرز و حد نمی شناسد
برایش مهم بود و همان ها را تکرار می کرد، می گفت حاج سردار گفته نباید در خواب باشیم و دشمن به پشت خانه ما برسد. حسینی گفت: پدرم هم مقلد امام خمینی(ره) بود و برای همین سال 60 در هویزه می جنگید از منطقه ما 16 نفر بودند که 11 نفر شهید شدند، اما چند سال بوده که خبری پدرم نداریم به افغانستان بازگشت و نمی دانیم چه اتفاقی برای او افتاده است. طاهره حسینی مادر شهید محمدعلی حسینی هرگاه نام
تمدّن اسلامی بر محور ایثار است/ همبستگی تمدّن و پیشرفت
مشکل دارد، باید قانون را درست کنیم نه این که برای خود عدم التزام به قانون را ارزش کنیم. در حکومت اسلامی بگوییم درست است که حکومت ماشین می دهد ولی من نمی گیرم، آن آقایی که از چشم بچّه های حزب اللهی می افتد به خاطر همان جان مایه های فرهنگ ایثار است. لکن من می گویم زود است، یعنی شما نباید هنوز مقدّمات جامعه ی تمدّنی را رقم نزدید در افق جامعه ی مدنی با ملاک های افق جامعه ی تمدّنی بیایید ارزیابی کنید و
بسته خبری سفیر شنبه 19 تیرماه 1395
همه چیز شریکند. از هم سفرگی خانوادگی تا حل مشکلات خانوادگی و گرفتاری ها و ازدواج بچه ها و کارهای خیریه. برای همین شهرت یافتند به اخوان. داخل مغازه که شدیم عکس مرحوم آقا مجتبی تهرانی و حاج آقا مجتهدی و مرحوم شیخ رجبعلی خیاط و برخی دیگر از نیکان و ابرار بازار قدیم تهران چشم نوازی می کرد. از اهل دکان سراغ حاج محمد علی اخوان را گرفتیم که گفتند حاج آقا در بستر بیماری است و چند روزی است که محل کار
در جلسه خصوصی رهبر انقلاب و هاشمی با موضوع رابطه با آمریکا چه گذشت؟
قابل انتشار: 62 مشاور 01:02 - 1395/04/19 52 102 پاسخ چرا باز هم به دنبال رابطه با آمریکا، اصول امام رو تحریف می کنند، این اقدام جز خیانت نام دیگری دارد؟ دیوث های سیاسی و امنیتی به دنبال فروختن کشور به آمریکا هستن و برای این مسئله از هیچ کوششی دریغ نمی کنند، خدا شما یا هدایت کند و یا رگ وتین حیاتتونو قطع کند پاسخ ها
میزان تأثیرگذاری تاریخ در فهم دین
تکلیف خود را ادامه دهد، اگر بخواهد به نوعی موضع بگیرد که بهانه دست دشمن داده بشود که امام علیه السلام را حصر کند، در حالی که امام علیه السلام می تواند بماند و مأموریت و رسالت خود را پیش ببرد؛ کدام اهمیت دارد؟ از این گذشته، برای نمونه این را گفتیم، آیت الله خوئی می فرماید که بسیاری از احادیثی که در رد مختار آمده این ها بی پایه است، رد می کند. می گوید اگر یکی دو تا از این ها را هم بشود