سایر منابع:
سایر خبرها
جزئیات جنایت هولناک روستای بکتاش میاندوآب/ پنجمین عضو خانواده نیز جان باخت
به گزارش خبرنگار گروه جامعه خبرگزاری میزان، ساعت 2 بامداد چهارشبنه فردی در تماس با پلیس از شنیده شدن صدای شلیک گلوله از خانه همسایه اش در روستای بکتاش شهرستان میاندوآب خبر داد.دقایقی بعد اولین گروه پلیس به خانه مورد نظر رفته و در بررسی یکی از اتاق های خانه روستایی با جسد پسر 22 ساله و پیکر زخمی پسر 5 ساله ای رو به رو شدند.در بررسی یکی دیگر از اتاق ها آنها با جسد مادر 42 ساله، دختر 11 ساله و جسد
روابط ضربدری در بی بی سی فارسی
گرفتن پایان نامه رابطه نفیسه و استاد سرد شده و رفته رفته به پایان رسید. لیلا می گوید: استاد هر زمان نام نفیسه می آید با ناراحتی می گوید: من شکست بدی را در زندگی ام تجربه کردم . من هم خیلی ناراحت می شم وقتی می بینم نفیسه اینقدر راحت از جنسیتش استفاده می کنه تا به اهدافش برسه. من به عنوان یک دختر از اینجور رفتارها متنفرم. نفیسه در واقع با هر کی بود و با هیشکی نبود. * ارتباط با بهروز چروک
لبخند”یسنا”به زندگی با دستان پزشک شجاع قشمی
نبود متخصص مغز و اعصاب در بیمارستان پیامبر اعظم(ص) قشم و هم چنین نبود وسایل موردنیاز برای رسیدگی به حال کودک، مرگ را هر لحظه به “یسنا” نزدیک تر می کرد تا این که خانم دکتری که جراح عمومی است، مادر “یسنا” را در دوراهی انتخاب بین باز کردن سر و بیرون کشیدن خون و یا مرگ کودک قبل از انتقال به بیمارستان بندرعباس قرار می دهد! مکه معینی مادر این کودک می گوید: دختر کوچکم مشغول بازی در حیاط خانه
همراه با خاطرات علیرضا قزوه از کودکی تا روزهای انقلاب
بازاری بود و سرشناس بود و اکثر افرادی که به عنوان امام جماعت به گرمسار می آمدند با پدرم ارتباط شان نزدیک بود. آقای لاهوتی به شهر ما تبعید شده بود و امام جمعه شهرمان بود،روزی که آقای لاهوتی می رفت و امام جمعه بعدی آقای موسوی شالی بود همان شب خانه ما مهمان بود پدرم ایشان را دعوت می کرد در کنار هیأت در محیط مسجد بود. مرتضی فضلعلی که یک مدت معلم شهر ما بود، اولین حدیثی که یاد گرفتم در مسجد قدیمی
گفتگوی متفاوت و خواندنی با حسینعلی امیری/در زندگی باید گاهی کوتاه آمد و گاهی هم جاخالی داد
. مادرم خانه دار بودند. چهار برادر و دو خواهر هستیم. دوره راهنمایی و دبیرستان در شهرستان سنقر تحصیل کرده ام. اواخر دبیرستان و مقطع لیسانس من مقارن با دوران جنگ تحمیلی بود و عمدتاً در این دو مقطع جبهه بودم و به صورت غیرحضوری تحصیل کردم. فوق لیسانسم را در شیراز گرفتم و دکترا را نیز در تهران خواندم. *در دوران کودکی تان بیشتر چه تفریح و سرگرمی داشتید؟ شهرستانی که من در ایام کودکی
زن بی بندو بارم زندگیم را تباه کرد
خلاف ها کشیده شد و بدین ترتیب اختلافات ما در حالی شدت گرفت که دختر کوچکم به دنیا آمده بود و درگیری های ما به جایی رسید که روزی پروین تقاضای طلاق توافقی را مطرح کرد و من هم که از این شرایط خسته شده بودم بلافاصله موافقت کردم تا از یکدیگر جدا شویم. پروین، مهریه اش را بخشید و به دنبال سرنوشت خودش رفت. مدتی دخترم را نزد مادرم می گذاشتم تا از او نگهداری کند اما شرایط سختی داشتم و نمی توانستم
آشنایی تلگرامی به کتک خوردن ختم شد
مرد جوانی که هنگام پرسه زنی در تلگرام، دختر مورد علاقه اش را پیدا کرده بود، وقتی از شهری در جنوب کشور برای ملاقات با او راهی تهران شد، فکر نمی کرد در دام چند مرد گرفتار شود. به گزارش جوان، چند روز قبل مرد جوانی سراسیمه به اداره پلیس رفت و گفت شش مرد جوان او را ربوده و به شدت کتک زده اند. شاکی در توضیح ماجرا گفت: من اهل یکی از شهرهای جنوبی کشور هستم. مدتی قبل هنگام پرسه زنی
بازخوانی پرونده ای از جنس کابوس/ ایامی که به چشم انتظاری کامنت های او گذشت
درخواست ازدواج مرا رد کرد، من نیز وی را تهدید کردم که عکس هایش را در فضای مجازی منتشر خواهم کرد. در حادثه ای دیگر؛ احمدرضا 23ساله نیمه شب در نقشه از پیش طراحی شده و با همدستی دختر موردعلاقه اش به نام فرشته، برادر او به نام امیرخسرو را به یک خیابان خلوت کشاند و با نانچیکو کشت. مادر مقتول در دادگاه اعلام داشت: احمدرضا و دخترم اینترنتی با هم آشنا شده بودند و احمدرضا به خانه ما رفت و آمد
همسرم فحاشی کرد، او را کشتم
ناراحت شد، مدام به من می گفت باید کار پیدا کنی، من هم چند جا رفته بودم، ولی نتوانستم کار پیدا کنم. او قهر کرد و به خانه مادرش رفت، بچه ام را هم با خودش برد. چند بار دنبالش رفتم اما نیامد. او زن من بود. عاشقش بودم و نمی خواستم طلاقش بدهم. می گفت باید من را طلاق بدهی. با خودم گفتم می روم و دوباره حرف می زنم و راضی می شود برگردد. وقتی به خانه مادرزنم رفتم، مژگان نبود. مادرزنم در را باز کرد
طناب دار بر گردن نظافتچی جنایتکار
علاوه بر قتل منشی جوان پول، طلا و کارت عابربانک او نیز دزدیده شده است. بنابراین انگیزه دستبرد از سحر پیش روی ماموران پلیس قرار گرفت. با آغاز تحقیقات جنایی، دندانپزشک جوان به ماموران آگاهی گفت: مطبم در طبقه بالای خانه خاله ام است که هر دوهفته یک بار برای نظافت تعطیل می شود. برای همین من روز حادثه در آنجا نبودم. خاله این دندانپزشک که در طبقه پایین مطب خواهرزاده اش زندگی می کند
مهلت یک هفته ای متهم برای جلب رضایت
به نام مهدی دعوا کردم. او با قمه ضربه ای به سرم زد و بعد هم فرار کرد. در این مدت شکایت کردم و حکم جلب مهدی را گرفتم. او و برادرش با هم من را زده بودند چندین بار به سراغش رفتم که پیدایش کنم اما فرار کرد، تا اینکه روز حادثه یکی از دوستانم به نام حسین با من تماس گرفت و گفت دو برادری که دنبالشان هستی، حالا در قهوه خانه هستند و بهترین فرصت است برای اینکه دستگیرشان کنی. بلافاصله با حسین به
قتل عام خانوادگی در نیمه شب
پسر جوان به خاطر اختلاف با دوست قدیمی خود، اعضای خانواده او را با شلیک گلوله کشت. متهم سه ساعت پس از جنایت خود دستگیر شد. به گزارش جام جم ، ساعت دو بامداد دیروز مردی با پلیس تماس گرفت و از تیراندازی در خانه همسایه شان در روستای بکتاش در 16 کیلومتری شهرستان میاندوآب خبرداد. اولین گروه از ماموران با حضور در آنجا مشاهده کردند که در یکی از اتاق های خانه روستایی جسد پسر 22 ساله و
بازیگر کلید ساز در غرب تهران(+ عکس)
کلیدها را بالا و پایین می کند و نظر متخصصانه ای به آنها می اندازد. رفع اضطراب های پشت دری لذت شادی رسیدن یک مادر به بچه و نجات یک خانواده و دوری از اضطراب و دفع خطر از زندگی همسایگان را حتی به خاطر بازیگری که بسیار دوستش دارم هم از دست نمی دهم. می گوید بارها برایش پیش آمده که از پشت درهای بسته، فرزندی را به مادرش رسانده و گاهی در خانه ای را که اجاقش روشن بوده و صاحبخانه پشت در
دستگیری اعضای باند تلگرامی سارقان متجاوز به عنف
یک بار داخل خانه آمد. - اسلحه گرم هم داشتید؟ نه هیچ وقت؛ فقط چاقو داشتیم. - صورت خودتان را می پوشاندید؟ نه ولی به محض اینکه وارد می شدیم همه را به خط می کردیم و رو به دیوار می شدند تا صورت های ما را نبینند. - خب پس چه طور شناسایی شدید؟ من قبل از رفتن سراغ اون تتوکارها با موبایلم باهاشون تماس گرفتم و از طریق تلگرام روی گوشی شناسایی
فاطمه دانشور عضو شورای شهر تهران
و می فروشد. مثل اینکه جنس هایش را از کیش به تهران آورده بود و اینجا جنس هایش را دزدیده بودند. از او پرسیدم برای چه کار به این خطرناکی که قاچاق است انجام می دهد. فهمیدم او یک شوهر از کار افتاده و چند دختر در خانه دارد و دختر بزرگش چهار سال است که عقد کرده است نمی تواند عروسی کند و بچه های دیگرش هم نمی توانند تحصیل کنند و خلاصه آنکه شرایط مالی خیلی سختی دارند. این خانم اهل شیراز بود. یکی از هم
قتل دخترجوان توسط دکتری که با او رابطه داشت/جسدی در سطل زباله
گرفته و بلافاصله فرار کرد. مادر میترا گفت: بعد از آن فردی با من تماس گرفت و مدارک شناسایی و مدارک خودروی میترا را خواست و گفت مدارک را به پیک موتوری بدهم که تا دقایقی دیگر به مقابل خانه مان می آید اما من مخالفت کردم.به دنبال شکایت زن میانسال تحقیقات برای کشف سرنخی از دختر جوان آغاز شد. تا اینکه چند روز بعد خودروی 206 او در یکی از خیابان های غرب تهران کشف شد. پس از حضور
پاسداری که فیش حقوق و پاداشش را حضرت زینب(س) صادر کرد + تصاویر
دانم چرا بعضی افراد خودشان را طلبکار نظام می دانند. بیت المال را بیشتر از جان خودشان مراقبت می کردند که نکند ذره ای از آن حیف و میل شود و یا در دستبرد نااهلان قرار بگیرد. بچه ها گاهی اوقات می رفتند سرکارشان، وقتی می خواستند حتی یک لیوان آب بخورند مانع می شدند و به شوخی می گفتند : اگر بخوری شاخ در می آوری و مانع آب خوردنشان می شدند. بیشتر از اینکه نقش پدر را در خانه به دوش بکشند نقش یک دوست مهربان
هتک حرمت وحشیانه دختر جوان در یک میهمانی مختلط +عکس
روز نو : دختر مدرسه ای به نام " زوباتکیگ " اهل " ملبورن استرالیا " در شب شنبه مورد تعرض قرار گرفت و سپس به قتل رسید. براساس گزارش پلیس مادر قربانی پس از یافتن جسد دخترش در ساعت 11 صبح روز یک شنبه با پلیس تماس گرفت و آنها خود را به محل جنایت که خانه قربانی واقع در " وانگارا " در " شمال ویکتوریا " بود رساندند و با جسد " زو " که مشخص شد در ساعت 1/30 نیمه شب به قتل رسیده است رو
دام کثیف دختر جوان برای پسر ساده لوح
به گزارش سرویس حوادث “ جام نیوز”، وحید 22 ساله که تا همین چند هفته پیش با پدرش یک اغذیه فروشی را در تهران اداره می کردند و اصلا به ذهنش هم نمی رسید یک دوستی تلگرامی و وسوسه پولی یک زن جوان، زندگی اش را به یکباره ویران کند و او را در دامی گرفتار کند که بازگشتی ندارد؛ عاقبتی که فکر نمی کرد نصیبش شود و مهر متهم به اسیدپاشی را بر پیشانی اش حک کند و به جای ماندن در کنار خانواده، سر از بازداشتگاه و
مهرجویی "پزشکانی که کیارستمی را کشتند محاکمه شوند و واکنش نظام پزشکی به اظهارات مهرجویی/واکنش عضو ...
/> قصور پزشکی واژه ای است که این روزها بسیار زیاد آن را می شنویم و به واسطه آن برخی از بیماران دچار مشکلات جدی می شوند. برای مثال شوخان دختر 6ساله مریوانی که به دلیل تزریق اشتباه آمپول که توسط پزشک معالج تجویز شده بود، نابینا شد که خوشبختانه با رسانه ای شدن خبر نابیناشدنش وزیر بهداشت با چندین عمل جراحی، توانست بینایی را به وی بازگرداند یا مادر 28ساله سردشتی که پس از خارج کردن جنین از شکمش، به دلیل
بلای وحشتناکی که پسران در پارک بر سر دختر جوان آوردند
دختر 17 ساله اش کوچه پس کوچه های این شهر را می گشت، همان روزهایی که مهسا به بهانه مدرسه پا به پای دوستان معتادش مواد می زد یا شب هایی که با ترس و لرز به خانه می آمد تا به خاطر توهم ناشی از مصرف مواد مخدر داستان پلیس بازی اش را با مادرش شروع کند. مادر از روزهایی می گوید که از همه کمک خواسته بود تا بلکه درمانی بر زخم کهنه اش باشد، اما از دست هیچ کس هیچ کاری بر نیامد. از شب هایی می گوید که
با شهادت پدر قهرمان زندگی ام را از دست دادم/در خانه ما همیشه به روی مردم باز است/مادر راضی نبود پدر ...
ما همیشه باید غذا برای میهمان داشته و مادر کمک کار پدرم بود و هر گز چیزی نمی گفت و این اتاق و اتاق بغلی همیشه محل کار پدر بود و درهایش همیشه باز و در زمان پدر حتی یک فرش اینجا پهن نبود و امروز هم که برادرم نماینده این شهر است در این اتاق به روی مردم باز است. وی از نمایندگی پدرش گفت: بعد از نماینده شدن پدر٬ کار مادرم سخت تر شد زیرا بابا مسئولیت زیاد داشت و سختی کار خانه و بزرگ کردن شش
آخر خط دانش آموزان؛ از خودکشی تا سونامی دستبند
حالا ندا به سوم دبیرستان رسیده، درس ها سخت تر شده، اضطراب کنکور، هم در کلاس و هم در خانه موج می زند و ندا خیلی کم در آزمون ها نمره قبولی می آورد. او احساس می کند یک کوه سنگین به اسم درس روی دوشش است. اما نمی داند چطور باید آن را از شانه هایش بردارد. نمی تواند با مادرش درباره اینکه به درس علاقه ای ندارد صحبت کند. در مدرسه دوست زیادی ندارد. دخترها در گروه های سه، چهارنفره با هم معاشرت می کنند و ندا نتوانسته عضو هیچ یک از این گروه ها شود. از معلم ها و اول
حیوانات قاتل را بشناسید + جزئیات
مرموز پدر و مادر پسر بچه هنوز هم نمی دانند قاتل فرزندشان چه حیوانی است. آنها هم مثل قاضی جنایی مشهد منتظر گزارش پزشکی قانونی هستند. ماجرا از آنجا آغاز شد که کودک دو و نیم ساله پس از تفریح در حاشیه شهر همراه والدینش به طرز مرموزی جان باخت. تیم تحقیق پس از حضور در بیمارستان تحقیقات را آغاز کردند. بررسی ها نشان داد، پسر بچه همراه خانواده اش برای تفریح به حاشیه شهر رفته بودند که دست کودک دچار جراحت و ورم
پنجشنبه و جمعه چه فیلم هایی از تلویزیون پخش می شود؟
ساعت 23 پخش می شود. ***شبکه سه سیما فیلم سینمایی اسپاگتی در 8 دقیقه به کارگردانی رامبد جوان، پنجشنبه ساعت 10:30 از شبکه سه سیما پخش می شود . پدرام آرام وکیل پایه یک دادگستری حدود 35 ساله با دختر 6 ساله اش تکتا در یک برج 21 طبقه زندگی می کنند، همسرش قصد مهاجرت از ایران را داشته ولی او حاضر به ترک ایران نبوده است و مجبور به طلاق شده اند که... سارا خوئینی ها، آتیلا پسیانی
بلای وحشتناکی که پسران در پارک بر سر دختر جوان آوردند
دنبال دختر 17 ساله اش کوچه پس کوچه های این شهر را می گشت، همان روزهایی که مهسا به بهانه مدرسه پا به پای دوستان معتادش مواد می زد یا شب هایی که با ترس و لرز به خانه می آمد تا به خاطر توهم ناشی از مصرف مواد مخدر داستان پلیس بازی اش را با مادرش شروع کند. مادر از روزهایی می گوید که از همه کمک خواسته بود تا بلکه درمانی بر زخم کهنه اش باشد، اما از دست هیچ کس هیچ کاری بر نیامد. از شب هایی می
شهدای صابرین خیلی زود فراموش شدند
زندگی تان ایجاد کرد؟ زمانی که من مجرد بودم وضع حجاب و ظاهرم کامل نبود! ولی دوست داشتم زمانی که خواستم ازدواج کنم با کسی ازدواج کنم که کمکم کند تا بتوانم حجابم را خیلی کامل تر کنم. من با ازدواج با کمیل تغییر کردم. زمانی که عقد کردیم همان شب چادر سرم گرفتم و تغییر در زندگی ام را با کمک کمیل انجام دادم. شدم همانطوری که او می خواست و البته خودم هم دوست داشتم که تغییر کنم. بعد از آن احساس خوبی
چادر، عشق به اهل بیت را برایم به ارمغان آورد/ چادر مقدمه خوب شدن
دختر باید روسری سرش باشه! یادمه اون موقع ها لج می کرد و از پوشیدن روسری امتنا می کردم البته هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم ولی خانواده ام مذهبی بودن از همون نه سالگی روسری گذاشتم و حجاب گرفتم. یادم میاد عمه ام نذر داشت که هر سال محرم صفر مراسم بگیرد و منم به خیال بچگی ام برای سید و الشهدا داخل محرم موقع مراسم چادر می پوشیدم...همه ی همسایه ها به مراسم می آمدند، مداح مراسم یکی از اقوام خودمان
مرحوم شیخ مرتضی گفته بودند از ابتدای سن تکلیف خلاف شرع و گناه نکرده ام
احوالات مرحوم پدربزگشان شیخ مرتضی زاهد داشته است که در ادامه منتشر می شود. نمی خواست مشهور شود هفت سال بیشتر نداشت که پدربزرگش شیخ مرتضی زاهد از دنیا رفت؛ پدربزرگی که وقتی با او همراه می شد لحظه لحظه ی زندگی اش پر از نکات اخلاقی بود. آیت الله محمدعلی جاودان که به عنوان استاد اخلاق شهره است بعد از رحلت نزدیک ترین استاد اخلاقش خاطرات زیادی از دوستان و شاگردان پدربزرگ خود درباره ی مشی و
زندگی های که بوی خوشبختی نمی دهند/ خوشبختی با ایمان به خدا میسر می شود
مان غافل بودم و مادر و خواهرم برایم ارزشی نداشتند شب تا صبح با دوستانم به خوش گذرانی مشغول بودیم. این دانشجو اظهار کرد: خواهرم برخلاف من بسیار درس خوان و نجیب بود خیلی زود توانست کارشناسیش را در دانشگاه فردوسی مشهد بگیرد و یکی از هم کلاسیانش به خواستگاریش آمد خواستگار خواهرم از لحاظ مالی ضعیف بود و خواهرم چون نیاز مالی نداشت پول برایش ملاک نبود هدیه عروسی که مادرم به دامادمون داد ماشین