سایر منابع:
سایر خبرها
می گفتند سیدحکیم ماهی 100 میلیون می گیرد و به سوریه می رود!
؟ آنجا به من گفت: این ترکش نیست و در بدنم گلوله است. گلوله خوردنش برای من که خیلی سید را دوست داشتم و حاضر به دیدن حتی سردردش نبودم، سخت بود. گفت: شما برو، فردا حتما بیا. بعد از این که مرخص شد به مدت یک هفته در خانه مادرم بودم و بعد به مشهد برگشتیم. یادم است که در راه برگشت به مشهد، با هر دست اندازی که اتوبوس روی آن می رفت، چهره اش یک طوری می شد و با درد شدیدی که داشت، هیچ حرفی نمی زد. هیچ وقت از
خالکوبی هم جلوی شهادت داداش مجید را نگرفت
تمام شد دوباره نگران بودیم. دوباره از شانس خوبش پرند افتاد که به خانه نزدیک بود. مجید هر جا می رفت همه چیز را روی سرش می گذاشت. مهر تائید مرخصی آنجا را گیر آورده بود یک کپی از آن برای خودش گرفته بود. پدرش هرروز که مجید را پادگان می رساند. وقتی یک دور می زد وبرمی گشت خانه می دید که پوتین های مجید دم خانه است. شاکی می شد که من خودم تو را رساندم پادگان تو چطور زودتر برگشتی. مجید می خندید و می گفت: خب
خماری پدر؛ زخم های عمیق بر تن نوزاد پسر / قاضی گفت اشتباه کردم! +عکس
شکایت دارد. می گوید: با همه مشکلاتش ساختم، همه کمبود ها و سختی ها را تحمل کردم، بار ها دست روی خودم بلند کرد، کوتاه آمدم حتی کمکش کردم که ترک کند و کرد اما دوستانش نگذاشتند سرش به زندگی خودش باشد، دوباره آلوده اش کردند ولی من باز هم تحمل کردم تا وقتی که دست روی علی بلند کرد. چند ماه پیش بود؛ اولین باری که علی را کتک زد، دیدم دیگر نمی توانم با این مرد زیر یک سقف زندگی کنم، فکر کردم به خاطر
روایت تلخ یک قربانی خشونت خانگی
! و بعد؟ دست وپا شکسته چیزهایی نوشتم و نوبت دویدن شد؛ از اتاق ثبت به اتاق پرونده ها، بایگانی، کپی و هزار اتاق دیگر تا بالاخره بعد از یک ساعت و نیم، شماره ای روی یک تکه برگه به دستمان دادند و گفتند این همه آن چیزی ست که به آن نیاز داریم. بدون اینکه بدانیم بعدش چه می شود و باید چکار کنیم. گفتند همه چیز روی تخته ای که به دیوار هست نوشته شده؛ نشانی پزشکی قانونی، نشانی دادگاه و چند
مکانی: نیلسون را کنار گذاشتند تا گابریل و تادو را بگیرند / یک عذرخواهی به پرسپولیسی ها بدهکارم
از تیم کنار بگذارد. ولی همه می دانند که هم تو و هم نیلسون نیم فصل خوبی را کنار هم نداشتید! از نظر عملکرد داخل زمین موافقم چون هیچکدام از ما دو نفر آرامش نداشتیم چون می ترسیدیم با یک اشتباه بازی بعد به نیمکت تبعید شویم! میدانید مشکل اصلی کجا بود؟ مشکل اینجا بود که برای هیچکدام ما تعریف نشده بود که دروازه بان اصلی چه کسی است؟ ما هیچکدام جایگاه خودمان را نمی دانستیم و حتی اواسط
سفرنامه بیابان لوت به روایت محمدعلی اینانلو
کرده بودند و عمده مردم هم مخالف آلمان ها بودند، این آدم با یک تعداد معدودی نظامی، همان مسیر را قطع کردند و رفتند به افغانستان. بعد از اینها یک محقق روسی به اسم خانیکوف با یک تیم قوی مطالعاتی به ایران آمد. آنها هم همان مسیر لوت شمالی را رفتند. چه زمانی بود؟ بعد از جنگ دوم جهانی. همه این گروه ها اثراتی از خودشان درباره لوت بجا گذاشتند. اما هیچ کدام به داخل لوت نفوذ نکردند. سون
مصدق می خواست آبرومندانه برود!
خودش کنار زد و ادعا کرد که اینها نمی گذارند کار کنم و بعد هم جلوی کودتا را نگرفت و باعث شد حکومت به زاهدی برسد. *دکتر مصدق ارتش را در اختیار گرفت تا به قول خودش بتواند وظایف قانونی اش را انجام بدهد؛ اما در عمل مشاهده می کنیم که نخواست یا نتوانست از آن بهره برداری کند. کاملاً درست است. این کار را نکرد و در روز آخر باز هم به حزب توده گفت که همه به من خیانت کردند و ارتش در اختیار
خوردبین:آن بطری ها کسی را نمی کشت/این رفتار پاسخ به استقلالی ها بود
نظرات 1 2 +17 #18 پرسپولیسی 6 آتیشه 2016-07-21 05:41 محسن فروزان خیلی پرو هستش، گفته خوشحالم که آرزوی پرسپولیس برای قهرمانی 9 ساله شد،لعنتی خیلی عوضیه نقل قول +13 #17 بابک 2016-07-21 03:42 تمام این رفتارها بخاطر منصوریان که نیومده چه جوی درست کرد اقایه کچل بگذار تو دربی برنده بشی بعد کری بخون فردایی اگه سوبله چوبله بشی کچل که هستی ولی پوسته
او رفت تا افتخار همسر شهید بودن نصیب من شود
گفت رفتنم درست نشد. خیلی هم ناراحت می شد و به من می گفت تو راضی نیستی برای همین رفتنم عقب می افتد، تو راضی شو تا من بروم. البته جلب رضایت من برای ایشان کار سختی نبود. از لحظات جدایی تان بگویید. به علت فوت پسردایی ام ما در خانه دایی ام بودیم که یکدفعه سجاد به من گفت می خواهم بروم مأموریت و من هم چون این حرف برایم عادی بود، گفتم باشه برو. گفت الان می خواهم بروم. گفتم خب صبر کن فردا
برای تبلیغ حجاب بهتر است درباره اش حرف نزنیم!
زندگی ما هم اگر فقر کم بود اما این فقر را به خوبی در زندگی اطرافیانم حس کرده بودم. من حضور دختران فاحشه را در همسایگی مان دیده بودم و همه این ها باعث شده بود از اسلام بیزار باشم چون همه را نتیجه اسلام می دیدم. در زمان شانزده هفده سالگی من مردی پیدا شد که حرف از عدالت زد و خواست رئیس جمهور شود. خیلی پیگیرش شدم من و همه آدم هایی مثل من او را در وهله اول در قامت عدالت خواهی شناختیم که می خواست جلوی کسانی
بیست و چهارساعت آینده نگاری جمهوری اسلامی کامستان
تو مارکوس: به خاطر من نیست، امریکاست که همه بمب ها رو می اندازه جک باور: نه پسرم، چشمای دنیا شما رو مسئول جون بی گناهانی که توی نیویورک گرفته شده می دونه مارکوس: نه. فکر نکن می تونی خودتو از نظر اخلاقی بالاتر از من بگیری که حس می کنه می تونه به بقیه دنیا دیکته کنه که کی می تونه بمب هسته ای داشته باشه و کی نمی تونه، اون هم وقتی که اصرار داره مردم من رو توی قرون
کاش از این پل فقط وانت بگذرد
کند. درحین صحبت چند نفر دیگر ازجوان ها جمع می شوند. همدیگر را می شناسند. اصرار دارند که به جای رسول جواب سؤال ها را بدهند. خانم! کارگر هم می خواهید؟ ، راست است می خواهند همه ما را جمع کنند؟ جواب سؤال هایشان را نمی دانم. همین قدر می دانم که سخت است. خیلی سخت که ساعت ها و روزها و هفته ها فقط و فقط به امید آمدن یک وانت، از گوشه ای از این شهر دراندشت صبح را شب کرد و شب را به صبح رساند
کارگر عین دویی که رزمنده لشگر فاطمیون شد/ به اسم سفر مشهد رفت اما سر از سوریه در آورد/ روایت دفن ...
گفت ناموس اسلام را بی پناه گیر آورده اند؛ نباید ساکت بنشینم. حدود سه ماه از نبرد سوریه با داعش می گذشت و هر بار منصور بی قرارتر می شد، می گفت حرم خانم زینب سلام الله علیها سرباز می خواهد، می گفتم منصور تو که نمی توانی بروی چرا اینقدر حرص می خوری؛ فقط سرش را تکان می داد. چند روز بعد گفت می روم تهران کار دارم، دو بار رفت تهران و برگشت؛ نگران شدم؛ ولی چیزی نگفتم. هر سفر حدود 10 روز طول کشید
اسم حزب الله لبنان را متوسلیان پیشنهاد داد
برای بازگشت هستند، این دلجویی اتفاق می افتد. خب اینکه با اصل قضیه تفاوت چندانی ندارد... ببینید وقتی خاطره دو قسمت می شود، مخاطب فکر می کند حاج احمد فرد بی منطقی است، دیروز می خواست وزوایی را سینه خیز ببرد بعد دوستان جمع شده اند و به او گفته اند کار تو نادرست است؛ بنابراین برادر احمد فردا متوجه شده کارش بد است و از وزوایی عذرخواهی می کند؛ در حالیکه این گونه نیست، حاج احمد
"می رویم زیارت جناب حمزه سیدالشهداء علیه السلام!"
وارث : راز نگین سرخ زندگی داستانی شهید محمود شهبازی به قلم حمید حسام است. این کتاب علاوه بر معرفی شخصیت برجسته شهید محمود شهبازی، از ابتدای کتاب خواننده را با شهیدانی هم چون حاج احمد متوسلیان، شهید محمد ابراهیم همت، شهید حسین قجه ای، شهید وزوایی و دیگر شهیدان معرفی شده در این کتاب همراه می کند. خاطرات شگفتی از شهید شهبازی و دوستان و همرزمان در قالب داستانی نقل شده که خواننده را وارد فضای معنوی و
بنیاد در آینه مطبوعات
به همه مجاهدان و رزمندگانی که علیه ظلم و استکبار می جنگند دارم و در این میان فاطمیون جایگاه خاصی دارد. چند روز گذشته توفیق داشتم با خانواده ابوحامد در مشهد دیدار کنم و وقتی وارد خانه وی شدم بغضی ناخودآگاه گلویم را گرفت.نیرو های فاطمیون را هیچ کس نمی تواند دست کم بگیرد و آن ها مجاهدانی مثل همه مجاهدان ضدداعش هستند. وی درباره برخورد و استقبال مشهدی ها از خودش گفت:این یک توفیق الهی است که مردم
اس ام اس بسیار خنده دار
!؟؟؟ اس ام اس خنده دار تو این روزا اگه دیدین یه دانشجو نشسته یه نگاه به افق میکنه یه نگاه به گوشیش باز یه نگاه میندازه به افق باز به گوشیش بعد به افق خیره میشه بعد باز به گوشیش نگاه میکنه بعد به افق خیره میشه و تو افق نیست و نابود میشه بدونین داره با گوشیش معدلشو حساب میکنه ببینه مشروط میشه یا نه ! اس
مراقب هیولای همراه باشید
و گاه توپ و تشر زدن بودند. قهوه خانه جای پرسر و صدا و زنده ای بود. خیلی زنده و بعد ناگهان مهمان تازه واردی همه این بساط را به هم زد. تلویزیون. قهوه خانه، تلویزیون را به داخل برد تا مشتری جلب کند. آنها را پراکندند که با ورود تلویزیون به قهوه خانه ها، مردمی که پیوسته در تعامل و گفت وگو با یکدیگر بودند بی خبر از کناردستی خود همگی چشم به تلویزیون دوختند و آن همه شور و هیجان از قهوه خانه رخت
معاون سیاسی وزارت کشور در قابی متفاوت/کارهای سنگین با من است، کارهای ظریف با همسرم
شیراز شدم و 2 سال بعد از آن به دلیل مبارزه با رژیم وقت به زندان رفتم. از زندان هم من را به سربازی فرستادند و سرباز صفر بودم. بعد از اتمام سربازی ام سال 53 دوباره برای ادامه درسم به دانشگاه شیراز بازگشتم. آن زمان در دانشگاهی که از نظر رعایت حجاب وضع جالبی نداشت، تعدادی دانشجوی دختر محجبه وارد دانشگاه شدند. آنجا با یکی از این خانم ها آشنا شدم و برای خواستگاری اقدام کردم. *در آن زمان شما
دادگاه 21 نفر از حمله کنندگان به سفارت عربستان امروز برگزارشد/ مرور خبرهای مرتبط با این حمله +تصاویر
. دقیقا بعد از تندروی و حمله همین گروه به سفارت انگلستان، رهبر معظم انقلاب اسلامی از این حرکت به صراحت انتقاد کردند و آن را به مثابه آب به آسیاب دشمن ریختن دانستند و به ترتیب اولی جوانان مومن را از تکرار آن برحذر داشتند. اکنون تقریبا چهار سال از ان ماجرا می گذرد درست در شرایط زمانی مشابه، که دولت سعودی مستاصل و درمانده از همه جا خود را برای روزهای مصیبت بار آماده می کرد، عده
رایزنی و شب بیداری ظریف و سردار سلیمانی در شب کودتای ترکیه
اردوغان و داود اغلو تاریخ انتشار: 19 March 2016 | 2:00 pm وزیر امور خارجه کشورمان به منظور سفر به ترکیه دقایقی پیش وارد فرودگاه استانبول شد.به گزارش خبرگزاری مهر، محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه کشورمان در آغاز دیدار خود از ترکیه، دقایقی قبل ... مجلس ترحیم والده سرلشکر سلیمانی فردا تاریخ به روز رسانی اخبار: سه شنبه 29 تیر 1395 مجلس ترحیم والده سردار سرلشکر پاسدار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه فردار