سایر منابع:
سایر خبرها
برای جذب مخاطب نباید دست به هر کاری زد
! همه اینها باعث شده در فیلم ها و قصه هایم شخصیت های واقعی نفس بکشند، شخصیت هایی که مردم آنها را دوست دارند و با آنها همذات پنداری می کنند. بعضی ها فکر می کنند سینما و کارگردانی یعنی پول و شهرت! شما با این نگرش موافقید؟ در دوران مدرسه جزو شاگردان برتر بودم. دیپلم که گرفتم، رشته معلمی را انتخاب کردم اما بعد انصراف دادم و رفتم سربازی. در همان دوران بود که در کنکور پزشکی شرکت کردم
غیرت در حراج جدید فروشنده
تاملی دوباره درباره فیلم داشته باشیم و یک بار دیگر آن را در ذهن خود مرور کنیم؛ – به شخصیت هایی که فرهادی برای فروشنده ساخته است دقت کنیم. چرا عماد یک معلم با شخصیت فرهنگی ست؟ چرا شخصیت فرد متجاوز یک پیرمرد با بیماری قلبی طراحی شده؟ چرا خانواده پیرمرد به خصوص زنِ او اینگونه شخصیت پردازی شده اند؟ چرا زنِ پیرمرد تاکید دارد بگوید این مرد همه زندگی من است ؟ شخصیت متجاوز اینقدر
نگاهی به خاطرات تلویزیون دهه هفتاد
آید. اما بیشتر ما داود میرباقری را به خاطر ساخت سریال های مذهبی اش می شناسیم کارهایی مثل سریال امام علی ، مسافر ری ، معصومیت ازدست رفته که آخرین آن مربوط می شود به سریال مختارنامه که با وجود پخش آن در سال 89بارها و بارها در ایام محرم و صفر در تلویزیون پخش شد. داود میرباقری با وجود اینکه پیش تر اعلام کرده بود که بعد از مختارنامه قصد ساختن سریال سلمان فارسی را در تلویزیون دارد اما بعد از پخش
محمد چرمشیر، همچنان می نویسد...
را نوشته، الان نمی تواند و نباید متن ردپای صورتی را بنویسد. می توانم با قاطعیت به شما بگویم که الان افسانه هایی که راجع به این تئاترها شنیده می شود در زمان خودشان رخ نداده است. همین دیر راهبان و روز رستاخیز و مکبت ی که شما از آن صحبت کردید اساسا در زمان خودشان مورد استقبال قرار نگرفتند. اما تاثیرات خود را در دهه بعد از خودشان نشان دادند. در مصر برف نمی بارد که الان به عنوان یکی از شاخص
غیرت در حراج جدید فروشنده
چرا یک جوان جای این پیرمرد قرار نداده است؟ فرهادی دنبال چه بوده که این انتخاب ها را کرده است؟ – شما در برابر تعرض به ناموس خودتان حتی در حد نگاه بد، چه واکنشی نشان می دهید؟ فرهادی این میزانس را طوری طراحی کرده تا این واکنش های مقدس غیرتمندانه در برابر تعرض به ناموس را تعبیر به گاو شدن نماید. عماد: دلم می خواد یک بلدوزر بندازم همه این شهر را خراب کنم بابک: این شهر را یک بار خراب کردند دوباره ساختند شده این! منبع: فردا
نقد عجیب مسعود فراستی بر فیلم فروشنده
فرادید | مسعود فراستی بر فیلم فروشنده در برنامه هفت نقد تندی کرد و گفت: فیلمی ما قبل بد، شکل نگرفته، سر کاری و فیلمی است که به هر قیمتی دنبال فروش است و وقت تماشاگر را تلف می کند! اساسا فروشنده نون نسبی گرایی افراطی اش را می خورد. فروشنده حتی قبل از فیلمِ بد است و هنوز شکل نگرفته است. کارگردان دوست دارد جنجال کند و برای فیلم طرفی ببندد و تماشاگر سر کار بگذارد. والا اساسا
واکنش ابراهیم اصغرزاده به فیلم فروشنده اصغر فرهادی
، غیرت جاهلانه در انتقامگیری شبیه آنچه در "قیصر” کیمیایی سراغ داریم، نیست، معلم روشنفکر اما به سنتهای اجتماعی احترام و در ستایش از "گاو” مهرجویی سنگ تمام میگذارد گرچه در انتقال این مفاهیم به محصلان جوانش ناکام است یا نمیتواند از پس معمای بابک شاه کلید مرموز که بساط هرزگی زنان را پهن کرده و تمام مصائب زیرسر اوست برآید. واکنش عماد برخلاف عرف رایج و فرهنگ عمومی ابتدا منفعلانه است. با این وجود ستون
موش های تهران دیگر ترس ندارند!
شته شد، می گویند دیگر آخر تابستان است و وقت سم پاشی نیست، موش هم همین است، سالی یک بار یادش می افتند و بعد هم می رود پی کارش، تا کی بشود که یک قصه حسابی از این موش ها دربیاید. موش ها در بسیاری خیابان ها از مردم پیش افتاده اند، در یکی از خیابان های جنوب تهران، دو مرد ایستاده اند که موشی وسط خیابان را با دست نشان می دهند، یکی شان منقلب تر است، می گوید: موشی که دوید زیر پایم را لگد کردم
نگاه روانشناختی به "فروشنده"
همین دلیل، در تاکسی حق را به زن معترضی می دهد که می خواست جایش را عوض کند. عماد، یک معلم دوست داشتنی سهل گیر در امر آموزش، یک همسر عاشق و یک بازیگر مسئولیت پذیر است. این سه نقش را به درستی تا قبل از وقوع فاجعه عهده دار است، اما بعد از فاجعه تمامی این سه نقش به هم می ریزد. در زمان غیبت عماد و تنهایی رعنا فاجعه به راحتی وارد خانه زوج جوان می شود. این بار حمام است که امنیتش را از دست می دهد
پرسشی از اصغر فرهادی
سرمایه را از دست بدهد، در معرض مسخ قرار می گیرد؛ همان اتفاقی که برای مش حسن قصه گاو (اثر غلامحسین ساعدی) می افتد، مرد روستایی با از دست دادن گاوش، که همه زندگی او متکی بر وجود آن است، دچار فروپاشی هویت می شود. معلم شرافتمند و شهروند با آبروی فیلم فروشنده نیز پس از تعرض مرد بیگانه به همسرش و اطلاع یافتن همسایه ها از این تعرض، همه آنچه را به زندگی اش ارزش و اعتبار می داد، از دست می دهد
تحلیلی متفاوت از فیلم فروشنده/عمودی برای یک خیمه فروریخته
حال فروریزی است. صداهای هولناک از این سو و آن سو به گوش می رسند. آنجا که سکونت و آرامش شبانگاهی را امکان پذیر می کرد، حال در مخاطره تبدیل شدن به یک آوار بزرگ است. آواری بر سر همه ساکنان تباهی که زندگی را به آوردگاه کسب بیشترین سود فردی در کمترین زمان تبدیل کرده اند. ساختمان در خطر فروریختن است به دلیل وجود بولدوزی که کنار ساختمان با خاطری آسوده در حال خاکبرداری است. طنز مسخره و تراژیکی که
هر روز انتلکت تر از دیروز
تبدیل نمی شوند. به استثنای بابک که داستان بر آن استوار نیست و البته تا حدی عماد. از رعنا که تقریبا چیزی دستگیرمان نمی شود به غیر از اینکه همسر عماد است و بازیگر تئاتر و تمایلی به پیگیری ماجرای به وجود آمده ندارد. اگر یک بار از سکانس اول تا سکانس پایانی فیلم را مرور کنیم، از رعنا چیزی جز انفعال به غیر از این سه مورد قابل توضیح نیست. انفعال در رفتار رعنا کاملا مشهود است. پس از یکی دو بار
اسراف همیشه - قبیح - نیست!
در نظر گرفت. یک زمانی نفت 140 دلار است و جامعه در رفاه به سر می برد. یک زمان می شود 20 دلار و قیمت نفت افت می کند. شما نمی توانید در این دو شرایط متفاوت، یک دستورالعمل و یک بخش نامه صادر کنید. بخش نامه ی مربوط به شرایط رفاه، با بخش نامه ی مربوط به شرایط فقر، متفاوت است. وقتی زمان جنگ و قحطی است به یک شکل است و وقتی خشک سالی است به شکلی و در سال بارندگی به نحوی دیگر. این ها را باید مورد توجه قرار
بابا وجعلنا ؛ پیرمردی که ماشین ضدگلوله جبهه بود
و تمجید از رشادت های شهید حاج علی عابدینی زاده در مورد نحوه شهادتش اینچنین گفت: گروهانی در بیابان های منطقه جنگی راه را گم کرده بودند و با بی سیم از ما راهنمایی خواستند. با آنها قرار گذاشتیم که روی یک تپه بلندی آتش روشن کنیم و شما با دیدن آن به طرف آتش حرکت کنید. بعد دو نفر را با مواد آتش زا به طرف تپه فرستادیم و چون این تپه در دید و تیرمستقیم عراقی ها قرار داشت، آنها پس از ساعتی بازگشتند و گفتند
چرا فرهادی غیرت را حیوانی می داند؟/ یک متجاوز محترم!
، درباره الی و چهارشنبه سوری نمادین است. رعنا و عماد، زوج جوانی از طبقه متوسط شهری، با همان المان های مورد انتظار هستند. فاجعه ابتدای فیلم آنها را مجبور می کند دنبال خانه جدیدی بگردند و ورود به این خانه است که درام فرهادی را سروشکل می دهد. فرهادی در درام نمادین فروشنده، وجهه دیگری از مولفه های اخلاق مدرن را به تصویر می کشد و این بار می خواهد غیرت را به چالش بکشد. عماد، که جوان روشنفکر فیلم است
آهای، سینما را در آغوش بگیر !
شاید در سال زیاد نباشد. می گویند از وقتی گروه هنر و تجربه آمده تلاش می کنند فیلم های آن بخش را تماشا کنند چون غالبا آثار متفاوتی نمایش می دهند . از آن طرف هم حواسشان به خبرها و سایت ها هست که اگر فیلم قابل توجهی وارد سینماها شد به سرعت آن را ببینند. با خودم یک لحظه فکر کردم یحتمل آن عاشقانی که 6:30 صبح همزمان با کله پاچه خوران عده ای، مشتری فروشنده می شوند، بخشی شان از بین همین جوانان خوره ی سینما
مریم پالیزبان، لانتوری و بزرگترین ترس های زندگی اش
بود که زمان اکران که شرایط بهتری برای دیده شدن فیلم وجود دارد واکنش های بیش از حد تند، کمی تعدیل بشود. اما برای ادامه بحث دوست دارم کمی در مورد دشواری بازی در این فیلم و بازی کردن در نقش مریم صحبت کنیم که کمی قبل تر هم اشاره ای به آن کردیم. لانتوری از نظر بازیگری چالش سختی برایتان بوده است؛ از این زاویه که برای جان بخشیدن به شخصیت مریم فرنامی در سکانس های بعد از اسیدپاشی از امکانات خیلی محدودی
رخشان بنی اعتماد: تاثیرگذاری فرهنگی متر و معیار قابل پیش بینی ندارد
به گزارش ایسکانیوز به نقل از فرهیختگان، بنی اعتماد با سینمایی قصه ها در هفتادویکمین جشنواره فیلم ونیز در سال 2014، جایزه بهترین فیلمنامه را به دست آورد و همان زمان اعلام کرد که دغدغه مستندسازی دارد و خودش را بیشتر یک مستندساز می داند. در روزهایی که برخی بر سر بی غیرتی عماد در فیلم فروشنده با هم بگو و مگو می کنند، بنی اعتماد تصویری متاثرکننده از کودکان مبتلا به بیماری های خاص می دهد. او با ساخت
فروشنده ؛ تصویر اعتراض به توحش و نابرابری
خود ندارد. شخصیت نیمه روشنفکر عماد دقیقا یک روز بعد از اینکه رعنا در حمام مورد آزار و اذیت قرار گرفته، از او می خواهد به حمام رفته و دوش بگیرد، در صورتی که هر کسی با کوچک ترین آگاهی می تواند بفهمد که رفتن به آن حمام دقیقا یک روز بعد از حادثه کار درستی نیست. نمونه هایی از این دست باز هم در فیلم وجود دارد. همه این ضعف ها از یک شخصیت ناتمام و قوام نیافته حکایت دارند. یا برای مثال جاهایی که
آیا در جمع احساس راحتی می کنید؟
به بعد در موقعیت های مشابه لبخند بزنید. اگر دانشجو هستید زمانی که وارد کلاس می شوید به همکلاسی هایتان سلام کنید و هنگام صحبت کردن لبخند بر لب داشته باشید. در محل کار هنگامی که با چند نفر دیگر از همکاران وارد آسانسور می شوید لبخند بزنید و سلام کنید. همین رفتار را با فروشنده ای که می خواهید از او خرید کنید یا همسایه و دوست دوستانتان نیز داشته باشید. شما همواره منتظر بوده اید که بتوانید با دیگران
نگاهی متفاوت به آخرین شاهکار اصغر فرهادی/سیلی فروشنده بر صورت جامعه
تصور میکند عماد است، اما او نیست.. بعدتر ، عماد باز میگردد و هنگامی که از پله ها بالا میرود رد پای خونی میبیند ، و داخل آپارتمان رعنا را میابد که وقتی در حمام بوده یک متجاوز به سر او ضربه وارد کرده .در بیمارستان بخیه میزنند و آزمایش اولیه او حاکی از سلامت حال او هست. جدای از این، هیچ چیز خوب نیست. حوادث همیشه پیش می آیند و افراد بی گناه در شهرهای بزرگ مورد حمله قرار میگیرند، اما حمله تصادفی به
پرواز از درام شاعرانه به کمدی عاشقانه
فضایی متفاوت از ساخته های پیشین شما دارد. چه شد که سراغ این موضوع و متن رفتید؟ فیلمنامه از روی یکی از قصه های خودم با موضوع مرگ، زندگی و عشق نوشته شده است؛ مجموعه ای که این روزها در حال نگارش آن هستم و قصد دارم در قالب کتاب منتشر کنم. ایده اولیه ناردون برمبنای یک دعوای نصفه و نیمه بر سر قبرستان شکل گرفته بود که به تدریج احساس کردم داستان، ظرفیت تبدیل شدن به یک فیلمنامه سینمایی را دارد
عطش، همه را کشت
داشتم، به اطرافیانم گفتم: ما شیعه ایم و صاحب داریم. آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، ما را تنها نخواهد گذاشت. بیایید آقا را صدا کنیم. بعد، آرام همه چندبار گفتیم: یا صاحب الزمان. در آن لحظات، حتی زائرانی که احرامشان را به شکل اهل تسنن بسته بودند، شروع به زمزمه نام حضرت حجت کردند. در واقع، این ذکر از ضمیر ناخودآگاه آنان می جوشید. *شما در لحظاتی که پیرامونتان افراد به شهادت می
فروشنده و حاشیه هایش!
و با تمجیدهایش، خیلی های مان ساعتی قبل از مراسم اختتامیه امیدوار شدیم که هم شهاب حسینی جایزه بهترین بازیگر مرد را از آن خود کند، هم فیلم جدا از تحسین منتقدان، نخل طلا را بار دیگر به ایران بیاورد. حالا که در آستانه اکران فروشنده در سینماهای داخل کشور قرار گرفته ایم، علی معلم بیشتر می تواند درباره فروشنده و حاشیه هایش برای مان حرف بزند. آقای معلم شما جزو اولین ایرانی هایی بودید که
زنان مطلقه بیشترین مشتری
. اسباب عروس به خانه محقر پدری نمی آمد. رفتم انبار و کانتینری گرفتم. چند ماه بعد دیدم بهتر است از شر این اسباب خلاص شوم. همه را یکجا فروختم. فروشنده دستمال کاغذی را سر می دهد روی میز پلاستیکی و نگاهی می کند از سر شماتت که یادآوری این داستان چه فایده ای دارد اصلا . وقت خداحافظی زن صدایش را صاف می کند و می پرسد: شما چرا کارتان به این جا کشیده. در آهنی بر موزه اسباب بسته می
ترجمه در ایران کاری بی مزد است
حتی مبدأ آن را بعد از جنگ جهانی دوم بگیریم، لااقل سی سال طول کشید تا مترجمانی آلمانی زبان پا به عرصه بگذارند. وانگهی، وقتی نویسنده ای در سطح جهان شهرت دارد، به هرحال کسانی پیدا می شوند و از هر زبانی شده او را معرفی می کنند. حق هم دارند، چون می خواهند تازه های ادبیات جهانی را در اختیار هموطنانشان قرار بدهند. من علت اصلی ترجمه های سست را در جای خالی تئوری ترجمه، و فقدان وقوف بر حداقلی از مبانی ضروری
جادوی شاعری که "10" می پوشید
، سایه بزرگی را بوجود می آورند، خاطراتی بد و آلوده که هجوم حضورش در پایان بیشتر قصه های قهرمانان وجود دارد.حالا اما، هیچکس نمی خواهد در مور د آن خاطرات صحبت کند، هیچکس نمی خواهد طالع را نحس کند. عمر زیبایی های رونالدینیو کوتاه بود، اما اگر فکر می کنید او چیز بزرگ تری را از دست داده اشتباه می کنید، بنابراین این ما بودیم که بد شانسی آوردیم، بد شانسی از نوع قمار زمان که اجازه نداد بیشتر از
تکذیب ادعای افزوده شدن دو سکانس به نسخه داخلی “فروشنده” از سوی علی معلم
گروه فرهنگی ، سینماژورنال روزنامه مذکور ادعا کرده بود سکانسهای جا گذاشتن حق الزحمه روسپی در خانه عماد و رعنا و همچنین دیالوگ پیرمرد متعرض خطاب به عماد با مضمون "وسوسه شدم” از جمله سکانسهایی بوده که در نسخه به نمایش درآمده در جشنواره کن نبوده و برای اکران داخلی اضافه شده است. به گزارش بولتن نیوز ، علی معلم که سالهاست در جشنواره های مطرح جهانی حضور دارد و امسال هم در جشنواره کن حاضر بود اما چنین مسأله ای را تکذیب کرده و به سینماژورنال گفت: این ادعاها نادرست است و هر دو سکانس در نسخه اصلی که در کن به نمایش درآمد وجود داشت. منبع: ...
سینما در راستای دغدغه های رهبری حرکت کرده است
این توان در من هست که بتوانم با عدالت بیشتر و با نگاه یک مدیر فرهنگی و معلم دانشگاه داوری کنم؛ چون آن ها معتقد بودند این نگاه را در داوری ها نیاز دارند، وگرنه اصلاً نمی پذیرفتم. وی با تأییدِ اینکه پس ممکن است با نگاه شخصی و غیرمدیریتی خودش به فیلمی رأی دهد که حتی در جشنواره ی فجر هم مورد توجه نبوده، درباره ی زمانی که برای دیدن فیلم ها در اختیار داشته است اضافه کرد: بیشتر فیلم ها را در طول
مردم این مرد را به نام "شمر" می شناسند+عکس
و تا حالا خدا کمک کرده نوکری آقا امام حسین(ع) را از این طریق داشته باشم. برخورد مردم با تو بعد از اجرهایی که تاکنون داشته اید چطور بوده؟ و با کدام نقش بیشتر تو را می شناسند؟ بیشتر مردم من را به نام شمر میشناسند! با وجود اینکه موافق خوان هم بوده ام ولی خب نقش شمر را بیشتر پسندیده اند(لبخند می زند) خوشحالم که مورد رضایتشان بوده است. به جز تعزیه پیشنهادی هم برای بازی