سایر منابع:
سایر خبرها
"قصورِ بدون مقصّر" +تصاویر و صوت
هاشمی و یکی دو تا از برادرها مشورت کردم که من راجع به این قضیه می خواهم صحبت کنم. آقای هاشمی گفت شما اگر راجع به مقصر و مجازات بگویید، این بچه هایی که توی جبهه دارند با اخلاص کار می کنند دلشان می شکند و مأیوس می شوند و این در جنگ اثر می گذارد، روحیه شان را از دست می دهند. و ایشان گفتند که حرف آقای کروبی در روز پانزده خرداد در میدان ارگ اثر منفی داشته روی رزمنده ها؛ این را آقای هاشمی گفت. خب وقتی
ماجرای دروغ شاخ دار یک رزمنده!
نبود، بچه ها مجبور بودند با سوی کم فانوس سر کنند، موتور برقی هم آنجا سر و صدا می کرد و با جیغ و دادی که راه می انداخت، چند جایی را نور می داد، یکی از آن جاها چادر فرماندهی بود، حسرت یک لامپ پرنور مثل لامپ خانه بدجوری افتاده بود توی دلم، هم شهری های بابلی خودم هم دست کمی از من نداشتند، آن بنده خداها هم، لامپ های پورنور چادر فرماندهی را که می دیدند، حسرت مثل خوره می افتاد به جان شان. حسرت
مارال و مونا فرجاد: حامی همدیگر هستیم
. من همیشه دوست داشتم با مونا بازی کنم. فکر نمی کنم این اولین همکاری تان باشد؟ مونا: نه، سریال حجربن عدی را سال 78 با هم کار کردیم. آنجا در نقش دو دوست بودیم. خیلی کوتاه بود، من سیاه پوست بودم و مارال سفید پوست... مارال: غیر از این فقط تئاتر شهره سلطانی را کار کردیم که آنجا هم نقش دو دوست را داشتیم و همکاری کنار هم انگیزه ای شد تا من حضور در سریال خاتون را بپذیرم
واگذاری مخابرات حرام و غیرقانونی بود
بگویید که مخابرات را خصوصی سازی کند، بگویید غرضی گفت بهتر است برود راه آهن را خصوصی کند، مخابرات کار خودش را انجام می دهد. کشور جهان سومی همین است. • از گفته های شما متوجه می شویم مخابرات متعلق به مردم بوده و با پول آنان رشد کرده است. بنابراین دولت حق نداشته آن را واگذار کند. درواقع مخابرات دولتی نبوده که بتوان آن را خصوصی سازی کرد. درست می گویید. من همان زمان خدمت بزرگان رفته و
حقایقی درباره لیلا حاتمی به بهانه اکران آشنایی با لیلا
مدرنی ارائه کرده اید. پله آخر لیلا حاتمی در سال 91 برندۀ جایزۀ گوی بلورین بهترین بازیگر زن برای فیلم پلۀ آخر شده است؛ با فیلمی که علی مصفا همسرش نوشته و کارگردانی کرده است. - همسرتان با انتخاب شما به عنوان بازیگر نقش اول فیلمش در حقیقت به طور کنایه ای می خواست بازیگری را انتخاب کند که هرچه او بگوید انجام دهد؟ - (با خنده) من همیشه این شیوه را دوست داشتم
فریده سپاه منصور چه می کند؟
بازآفرینی نقش کمک می کند. حالا ممکن است دیگر آن انرژی جوانی را نداشته باشید اما تجربه به شما کمک می کند که به شخصیتی که بازی می کنید عمق بدهید. چه سخنی با نسل های آینده دارید؟ تحت تاثیر جو پیرامونشان قرار نگیرند. خانواده هایی هستند که می گویند بچه من عاشق بازیگری است. بچه اش چند ساله است؟ ده سال. اصلا نمی داند بازیگری چیست! اما مامانش دوست دارد. این جو باعث می شود که علاقه مندان
غرضی: واگذاری مخابرات حرام و غیرقانونی بود
نبوده است. البته مصدق چون کارهای سیاسی بسیار قوی ای انجام داد، یک شخصیت تأثیرگذار در تاریخ ما است و گرنه کدام دولت را داشته ایم که مردم از آن کاملا راضی باشند؟ نه قبل از انقلاب و نه بعد از انقلاب. وقتی شما 35 هزار بار ارزش پول ملی را تضعیف می کنید، دولت نیستید. دولت امام زمان کجا این گونه است؟ دولت ها در عمل چه کرده اند؟ ثروت ملی را به باد داده اند، سپس قاعده جامعه را علیه ستاد جامعه شورانده اند. از
9 هزار معلم در کردستان: برای تامین نیازهای اولیه در مضیقه ایم
او کردم. - وقتی کلاسم آتش گرفت جان خودم را به خطر انداختم تا دانش آموزانم را نجات دهم. - وقتی دیدم دانش آموزم از شدت فقر قصد ترک تحصیل دارد از مخارج زندگیم گرفتم و تامینش کردم که آینده اش تباه نشود. - وقتی دو پایم شکست و نتوانستم به کلاسم برسم کلاس را در خانه ام تشکیل دادم تا دانش آموزانم از درسشان عقب نمانند. - وقتی دانش آموزم بر اثر بیماری مو هایش را از
ماجرای مداحی عبدالرضا هلالی برای "سه جوان مست"
/> بله متاسفانه! بخاطر برنامه مدافعان حرم، خانه مداحان تقدیری از ما کرد. لوحی به من میدادند که ایشان را دیدم و گفتم: شما را خیلی دوست دارم و مایۀ افتخار ما هستید، ایشان هم ابراز محبت کردند و من هم دستشان را بوسیدم. زمانی که مریض بودند به آقازادۀ ایشان تماس گرفتم و گفتند: حال خوبی نیست و هماهنگ می کنم منزل تشریف بیاورید. اما قسمت نشد ... حاج حسن آهی می گفت: پدر چشم به
نگاه تازه به زندگی اشرف پهلوی و عکس های او
و دردناک این دوره از زندگی اشرف ماجرای ازدواج اوست. ازدواجی که به دستور پدرش انجام گرفت و به غرور و شخصیت او لطمه زیادی وارد کرد و سبب پیچیدگی شخصیت او شد. فردوست جریان ازدواج اشرف را از زبان خود او این چنین نقل می کند: پدرم ما را صدا کرد و گفت موقع ازدواج تان است و دو نفر برای شما در نظر گرفته شده است. اما چون شمس خواهر بزرگتر است انتخاب اول با اوست و دومی هم نصیب تو خواهد شد. چنین شد و
موسیقی عرفانی نداریم
. با ریتم این موزیک می توانید بدن خود را بی اختیار به حرکت درآورید که در مدیتیشن این مرحله را kundalini می نامند. این به شما کمک می کند ذهنتان را از همه چیز خالی و به بدن خود توجه کنید و درعین حال، ورزشی برای تمام اعضای بدن است و تأثیر مثبتی در روحیه دارد. فلسفه ساختن این موزیک شادی و آرامش است، نه اینکه فرد روی شعر، ترانه، ردیف و آواز تمرکز کند. هرسخن جایی و هرنکته مکانی دارد. البته در حال حاضر دوست
زندگی در جزیره هرمز با غریبه ای آشنا
که پیاده شوید، به هر کس بگویید که می خواهم به خانه یا موزه دکتر نادعلیان بروم، خوب می داند چطور باید راهنمایی تان کند. برای بار اول، بهترین راه، استفاده از ماشین های سه چرخه ای است که در نزدیکی اسکله ایستاده اند. یک هزار تومانی می دهید و در مقابل دیوارهای مملو از رنگ پیاده می شوید. خونه دکتر کدوم وره؟ از این وره، از این وره هر دیواری که تمام می شود، این عبارت و فلش های زیر آن شما را به
چه کار کنیم که شهید نشویم!/ هراسی از اعلام ارتباط مان با ایران نداریم
که زیر این آرم خودنمایی می کند و طلیعه نام دیگر گروه سرایا الخراسانی است. نام خراسانی هم اشاره به آمدن سید خراسانی دارد که در روایت های از او صحبت شده، گرفته شده است و نشان می دهد تمایلات ما به ایران چه مقدار قوی است. * چه شد که در بین این تعداد گروه عراقی که برای جهاد تشکیل شده شما گروه دیگری را تاسیس کردید؟ از سقوط موصل ما این گروه را تشکیل دادیم. البته قبل از
کاپیتان تیم ملی بسکتبال: عاشق جواد خیابانی ام!
/> آیدین؟ نمی دانم در موردش چه بگویم. چرا اسمتان آنقدر با هم فرق دارد؟ قرار بود اول اسم آیدین را صمد بگذارند. خب بعد؟ پدرم وقتی برای گرفتن شناسنامه رفته بود، نتوانست این کار را کند و اسمش شد آیدین. شما که آمدید جبران کرد؟ بله. دقیقا. با رفتنش چی از شما کم شد؟ خیلی چیزها. مثلا چه؟
ناگفته های آزاده نامداری از ازدواج و طلاقش
/> شاید یکی از ویژگی های بارز آزاده نامداری که تمام اتفاقات زندگی او را توجیه می کند، شجاعت باشد. با همین شجاعت می تواند تصمیم بگیرد یک ازدواج را که به نظرش موفق نیست با همه تبعاتش تمام کند. با همین شجاعت، این جدایی را علنی می کند و با همین شجاعت عکسی با ظاهر نامناسب و جنجالی را در اینترنت منتشر می کند. همین شجاعت هم حالا شما را به این مصاحبه کشانده ... البته همان طور که گفتم این
سفر به شهر عجایب
این را می گوید و بعد انگار که کشف تازه ای کرده باشد، چند بار با هیجان تکرار می کند: تیترش رو بنویسید سفر به شهر عجایب! اینها را جوان 25 ساله ای می گوید که به گفته خودش قدیمی ترین جوان در بازار سیداسماعیل است: 25 سالمه. از پنج سالگی توی این بازار دارم کار می کنم. همه چیز رو هم خوب یادمه، حتی اولین دستمزدی که گرفتم. اینجا اولش اینجوری نبود. الان خیلی چیزاش فرق کرده. من قدیمی
زی زی گولو هنوز زنده است...
زی زی گولو آسی پاسی دراکوتا تا به تا، به زبان آوردن این ورد جادویی آهنگین هنوز هم دلنشین است؛ انگار منتظر باشی محبوب ترین عروسک دهه 70 هر آن جلوی چشمانت ظاهر شود یا در یک چشم به هم زدن، غیب شود و مجبور باشی مثل مادرخانومی همه خانه را زیر رو کنی تا ردی از این موجود بازیگوش و دوست داشتنی پیدا کنی. او با شیرین زبانی هایش توانست جایی ماندگار در دل بچه های 60 و 70 برای خودش باز کند. با زی
دخلی که به خرج نمی رسد
چیز را در قبولی در دانشگاه می دید و با خودش فکر می کرد به محض فارغ التحصیل شدن کاری پیدا و خانواده اش را از مشکلات مالی ای که داشتند رها می کند؛ دلم می خواست درس بخوانم تا سختی های زندگی مان به پایان برسد. اوایل اینقدر وضع زندگی مان بد نبود اما پدرم که مریض شد، دیگر نتوانست کار کند. البته چند سال قبل به هر زور و زحمتی بود روزمزد کار می کرد و روزی 10هزار تومان می گرفت اما حالا وضع جسمی اش خیلی بد
شهیدی که جوانمرد قصاب شد/ قدمی فراتر از انصاف در برخورد با مردم
و جنگ تحمیلی رخ داده است، جوانان ما با خواندن آنها تصور می کنند این گونه رفتار کردن مربوط به فضای خاصی بود و اکنون گذشته است، با خود می گویند اگر ما نیز بودیم همین کار را می کردیم ولی خاطرات مش عبدالحسین در زمینه های اقتصادی و دنیایی امروزی به وجود آمده است. هنگام خرید و فروش مثلاً می توانست چیزی را ارزان تر بخرد؛ به او می گفتند شما که ماشین داری برو از فلان جا گوسفند بخر که ارزا ن تر
گفتگوی تازه آزاده نامداری درباره انتشار عکس جنجالی و مسائل مربوط به جدایی اش +تصاویر
و دلگیر نیستم و این طور نیست که بخواهم یک سوال از او بپرسم چرا این کار را کردی؟ چرا راستش را نگفتی؟ خودش می داند که من به چه چیزهایی اشاره می کنم. اگر ایشان مواردی را که بعدا فهمیدم همان اول آشنایی می گفت می فهمیدم من و او ازدواج که سهل است همسایه هم نمی توانستیم باشیم. *شما مجبور به ازدواج شدید؟ چون در مصاحبه ای قبلا گفته بودید که ما در حال خواستگاری و مراحل قبل عقد بودیم که مجله ها
از حالا بازار شایعه ها داغ است/ دنی ویلنو (کارگردان "زندانی ها") از انتخاب فیلم تازه اش در بخش مسابقه ...
را از دست دادم اما بی نهایت تحت تاثیر قرار گرفتم که امسال در یخش مسابقه هستم. فکر نمی کردم فیلم را انتخاب کنند. بیشتر اوقات در آخرین لحظه تماس می گیرند و می گویند متاسفیم. فیلم تان را انتخاب نکردیم. سپس شما گریه ات می گیرد. من بارها این مرحله را تجربه کرده ام." او در ادامه می گوید: " کاملا غافلگیر شدم .برای من کن غیر قابل دسترسی بود. اما حالا بیشتر فکرم در آمریکا است تا در
تاثیرهای اجتماعی اعتقاد به مهدویت از دیدگاه جامعه شناسی
معتقدان و غیر معتقدان، را متأثّر می سازد؛ یعنی، بسیاری از فرایندهای جمعی و گروهی در جامعه، پس از ایجاد، دارای انعکاس و بازتابی وسیع تر از حیطه ی گروه ایجاد کننده است. در بررسی تأثیرهای اجتماعی مهدویّت، از این نوع تأثیرها نمی توان غافل بود. البته، توضیح بیش تر این ها، در بخش ((تأثیرهای مستقیم)) بیان می گردد. تأثیرهای مستقیم هر فرایند آگاهانه، عمدتاً، از اتّخاذ مبانیِ بینشی و نگرشیِ خاص در
شهید احمد بابایی فرمانده گردان مالک اشتر ، لشکر 27 محمد رسول الله(ص)
دارند که احمد چگونه قهوه خانه ی حاج رضا در میدان پارس را برای تبلیغات ضد رژیم قرق کرده بود. انقلاب پیروز شد و احمد جزء گروه های نخستینی بود که خود را به سپاه رساند و عضو رسمی آن شد. او تمام تجربه ی خود در نیروی هوایی دوران قبل از انقلاب را در اختیار نظام قرار داد و با همان روحیه ی شجاعانه وارد جنگ شد. پرده سوم سرهنگ علی حاجی زاده از بچه های گردان مالک که شاگردی
ناگفته هایی از زبان اکبر عبدی
و می آیم خیابان و تاکسی می گیرم و هیچ کس نمی فهمد که من بازیگر هستم و زن نیستم لذت بخش است. بازیگران از درون تغییری نمی کنند و گریم و لباس فقط نقش ماکس برای شان را دارد. البته نمی خواهم از خودم تعریف کنم ولی جواب سئوال تان این اقتضاء را داشت و درست این است که دیگران تعریف کنند، اگر تعریفی باشد. * نقش حاج یوسف را از رفتار پدرم وام گرفتم - الگوی تان برای بازی در نقش روحانی
13 درس عکاسی از الیوت ارویت؛ یکی از نامداران عکاسی مستند
قطعاً یکی از بزرگ ترین های تاریخ عکاسی شهری الیوت ارویت است. بیانی که او از زندگی روزمره مردم دارد و همچنین حسی که از لحظات ساده ثبت کرده است، برای همیشه در تاریخ عکاسی ماندگار شده است. پیش از این در یادداشتی، نکاتی در باب عکاسی از هنری کارتیه برسون آموختیم . در این یادداشت قصد داریم با مرور عکس ها و صحبت ها و توصیه های الیوت ارویت در مورد عکاسی، درس هایی از او فرابگیریم. امیدوارم این نکات راهکارهایی جدید در عکاسی را پیش روی شما قرار ده
6 ماه بیشتر زنده نیستم
وقتی می فهمد دقیقا چقدر وقت دارد نگاهش به زندگی فرق می کند مثلا من الان خیلی نسبت به گذشته دلرحم شده ام با خودم، با مردم . دیگر دلواپس هیچ چیز نیستم. از هیچکس کینه ای ندارم. همه از جلوی چشمم می گذرند اما هیچ چیز دل را چرک نمی کند. انگاری همه حس هایم رفته اند اما زیاد فکر می کنم. به چی ؟ فقط به زنم و دخترهای کوچکم فکر می کنم که وقتی بمیرم تکلیف شان چه می شود؟ اجاره خانه را چه طور
قاری قرآنی که حضورش در جبهه را موثرتر می دانست/ پیام رهبری در مورد شهید باغانی
رفتار کنید که در شأن و منزلت شما باشد. بدانید به جای شهید، خدا به خانۀ شهید می آید. بدانید که من از دانشگاه امام حسین (ع) فارغ التحصیل شدم و مدرک خود را از دست مبارک آقا گرفتم. کلاس، کلاس عشق بود. درس، درس شهادت. تخته سیاه، گسترۀ وسیع جبهه های حق علیه باطل، گچ ها خون و قلم ها اسلحۀمان بود. والسلام پیام آیت الله سیدعلی خامنه ای(رئیس جمهور وقت) به مناسبت اولین سالگرد شهادت دانشجوی
تبارشناسی سیاسی و گرایش های جناحی وزرای کابینه دولت یازدهم
دوره دولت هاشمی، در مصاحبه ای با روزنامه جام جم از تدریس او در دانشگاه امام باقر (علیه السلام) که زیر نظر وزارت اطلاعات است به عنوان استاد عملیات روانی یاد می کند. فلاحیان در مصاحبه ای دیگر نیز از چگونگی خروج وی از وزارت و رفتن به شورای امنیت ملی اینگونه می گوید: علی ربیعی از بچه های خانه کارگر و از بچه های چپ بود... یک مقطعی شد مدیرمسئول روزنامه کاروکارگر. در عین حال در وزارت اطلاعات
اراده ای که کار را عار نمی داند
که پایین تر هم برای آنان پیدا نمی شود، چون این شهر نه صنعتی است و دارای واحدهای تولیدی. تصمیم گرفتم با تهیه یک چرخ دستی از راه خرید نان خشکی و ضایعات پلاستیکی و فروش آن به یک خریدار عمده برای خودم شغلی دست و پا کنم. خدار و شکر وضعیت کاسبی خوب است چون متاسفانه یا خوشبختانه ضایعات نان در این شهر بسیار زیاد است. برای اینکه دوستانم از وضعیتم اطلاع نداشته باشند و در بین دانشجویان کسی
سقوط از نردبان بی پله
پیمانکار داده. هنوز هم دستمزدم را نداده اند، البته مطمئنم که می دهند ولی چند باری تا کیش باید بروم و بیایم تا راضیشان کنم. پول رفت و آمد هم ندارم. دفعه پیش که رفتم شب توی پارک خوابیدم. دوباره گفتند 20 روز دیگر بیا. نمی دانم با چه پولی بروم، حالا حالا ها هم که با این دست نمی توانم کار کنم. مزدم را هم بگیرم پای قرض ها می رود. تا الان دو ماه است که کرایه خانه ندادم. همین اول کاری نمی دانم خرج زندگی را چه