سایر منابع:
سایر خبرها
ناگفته های تکاندهنده ملکه پیر خیابان های تهران / زنی که سلبریتی موادفروش ها بود
آورد.خلاصه با هم نساختیم و در 14 سالگی با یک بچه از او جدا شدم. پدرم گفت یک نفر رفتی یک نفر هم برمی گردی. مجبور شدم بچه را به خانواده شوهرم بدهم. بعد از طلاق، پدرم فوت کرد و من ماندم و چهار خواهر و برادر و مادری که برای گذراندن زندگی شان هیچ منبع درآمدی نداشتند. به خاطر بی پولی چند روز جسد پدرم در خانه مانده بود و نمی توانستیم دفنش کنیم. بعد از مدتی مادرم در کارخانه ای برایم کار پیدا کرد. اما رئیس
پرونده زشت هفته / برادر شوهرم به من فهماند که دنبال ارتباط با من است و من در غیاب فرشید، او را پذیرا شدم ...
به گزارش رکنا، در یک خانواده متوسط بزرگ شده و پس از دیپلم گرفتن به دلیل قبول نشدن در کنکور و چند سالی در پشت کنکور ماندن، سرانجام با فرشید که او نیز مانند خودم از جامعه ای نه چندان مرفه بود، برخلاف میل باطنیم به دلیل اصرارهای مکرر پدرم و مادرم مبنی بر همان طرز فکر همیشگی که دختر باید زود ازدواج کند وگرنه باید ترشیش را گرفت، ازدواج کرده و وارد دنیای ناخواسته ای شدم که چندان میل وارد شدن به آن را
من اما جمشید هستم
نادر بود. عموی بزرگ مادر من زمانی که من بچه بودم از کلات نادری حق الحساب می گرفت! دایی پدر من در انقلاب مشروطه یکی از بزرگان بود و عکسی از او و عموی کوچکتر پدرم به همراه باقرخان و ستارخان دیده ام. همه اینها سر جای خود اما من جمشید هستم. همین جمشیدی که می بینید و می شناسید. نوع تازه ای از بازیگری پدرم با بازیگر شدنم موافق نبود. وقتی به اداره هنرهای دراماتیک رفتم، نگفتم
4 ویژگی شخصیت کودکان مختلف و روش صحیح برخورد با انها
. آنها کارها را مطابق با وقت خودشان انجام می دهند. پدر و مادر ممکن است مایوس شوند، زمانی که از کودک شان که شخصیت نوع 2 دارد، بخواهند اتاق اش را تمیز کند، زیرا بعد از 15 دقیقه که برمی گردند، می بینند هنوز هیچ چیزی تکان نخورده است. شناخت شخصیت ذاتا “حساس” فرزندتان، شما را کمک می کند که چراییِ کارهایی که آنها انجام می دهند را درک کنید. مانترای این نوع کودک این است : من تماشا خواهم کرد
نقد و تحلیل رمان های جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان
ازکارافتاده اند، ولی پولی برای تعمیر خانه و تعویض اثاثش ندارند. هستی با تمام نیرو درصدد رفع مشکلات و حل مسائل برمی آید. با اوج گرفتن خیزش مردم در سال 1357 و پس از مرگ مادر بزرگ، احمد گنجور، دست زن و بچه اش را می گیرد و به دعوت پسرش، بیژن به انگلستان می رود؛ کمی پس از آن، هستی و مراد ازدواج می کنند و هستی به آرزوی دیرینه خود که زندگی مشترک با مراد است، می رسد؛ سال بعد، پسر هستی و مراد به دنیامی آید و
180 دقیقه با ستارگان ووشوی جهان در ایسنا
داشتم و شاگردم باخت. سال ها گذشت و پس از چند سال حمید قلی پور گفت “من بودم که حریف شاگرد شما بودم و او را شکست دادم.” حمیدی که در ذهن من بود پسر بچه بود اما به یکباره دیدم بزرگ شده است. اما در مورد حضورم در ووشو باید بگویم که من هم از سال 66 ورزش های رزمی را شروع کردم. دوست پدرم مربی کاراته بود و از این طریق رزمی را با کاراته شروع کردم. البته خود پدرم کشتی گیر بودند. من از سال 71 کنار
دوست داشتم زیبا ی فیلم باشم
وقتی تینا پاکروان فیلمنامه نیمه شب اتفاق افتاد را برایم فرستاد، صرف نظر از فیلمنامه قوی و نقش منیر که دوستش داشتم، حضور خود خانم پاکروان به عنوان کارگردان برایم اطمینان بخش بود؛ چون فیلم خانوم ایشان را قبلا دیده بودم و با نحوه کارشان آشنا بودم. بنابراین دلیلی برای رد این کار نداشتم و با کمال میل آن را پذیرفتم. فیلمنامه نیمه شب اتفاق افتاد عاشقانه ای بود مربوط به زمانه و نسل من که مدت هاست این جنس عاشقانه را چه در تصویر و چه در واقعیت ندیدیم. 25 20 سال پیش شرایط جامعه طور دیگری بود. شبکه های مجازی، اینترنت، ماهواره و... نبود و همه چیز در زمان ما در محدودیت ویژه ای اتفاق می افتاد. عاشقی ما عاشقی برخاسته از محدود ...
سعید عزت الهی: به فکر انتقام از سوریه نیستیم
...> * آرزوی فوتبالی ات چیست؟ - اینکه با تیم ملی به جام جهانی بروم و بعد در یکی از تیم های خوب اروپا بازی کنم. * آرزوی خودت در زندگی چیست؟ - اینکه سالم باشم و کنار خانواده ام دغدغه ای نداشته باشیم و همه مردم کشورم هم مشکلی نداشته باشند. بیشتر از هر چیزی سلامتی خودم و خانواده ام برایم اهمیت دارد. * حرف پایانی؟ - از پدر و مادرم که در این سال ها خیلی برایم زحمت کشیدند ممنونم. همچنین از مربیانی که با آنها کار کردم و هم دوستان خوبم. از شما هم متشکرم و امیدوارم تیم ملی بتواند به جام جهانی برود تا از این طریق گوشه ای از محبت مردم خوب کشورم را جبران کرده باشم. ...
اسناد کرسنت وحشتناک است/ عده ای بدنبال ترویج قارون صفتی هستند
شما هم قبول باشد، می دانم شما هم از خیلی چیزها دارید می گذرید. از خواستگاری خود چه خاطره ای دارید؟ زمان جنگ به ازدواج فکر نکردید؟ 5 سال در جبهه بودید. یک بار در دوره دفاع مقدس تصمیم به ازدواج گرفتم. با یک همسر شهید بود که فرزند هم داشتند. به پسر برادر این خانم که دوست بنده بود، پیغام دادم و گفتم خانواده ایشان حاضر هستند من برای خواستگاری پیش بیایم؟ پدر خانواده حدس زده بود که
نماینده مجلس نهم با بیان اینکه هیچ یک از مسئولینی که انباشت پول دارند از راه درست نبوده است، یادآور شد: ...
خاطره ای دارید؟ زمان جنگ به ازدواج فکر نکردید؟ 5 سال در جبهه بودید. زاکانی: یک بار در دوره دفاع مقدس تصمیم به ازدواج گرفتم. با یک همسر شهید بود که فرزند هم داشتند. به پسر برادر این خانم که دوست بنده بود، پیغام دادم و گفتم خانواده ایشان حاضر هستند من برای خواستگاری پیش بیایم؟ پدر خانواده حدس زده بود که چه کسی این را گفته و از این امر استقبال کرده بود. با خانم شهید که صحبت کردند ایشان نکته
با کوچه آواز رفتن نیست
نقطه عطف دیگری در زندگی هنری بابک بیات رقم خورد که عبارت بود از همکاری با احمد شاملو.این همکاری ها به ارائه کاست هایی با قصه ها ،اشعار و صدای احمد شاملو و آهنگهایی از بابک بیات منجر شد.از جمله : خروس زری پیرهن پری ،سکوت سرشار از ناگفته هاست و چیدن سپیده دم.بابک بیات سالها بعد و پس از مرگ احمد شاملو اینگونه به حسرت از این دوران یاد می کرد: هر روز صبح با این شوق از خواب بیدار می شوم که بازهم آن
مجموعه داستان های کوتاه اجتماعی صلاح عسگرپور ( 4 ) : چوب خدا صدا ندارد
همچنان به فروش داروهای قاچاق و مرگبار ادامه دهد. سرانجام یک روز صبح که در حال جابه جایی محموله آمپول های مرفین بود، ماموران وارد انبار شده و دستگیرش کردند. وقتی او را به اداره مبارزه با موادمخدر منتقل کردند در آنجا با سعید روبه رو شد که دستبند به دست نشسته بود. دکتر همه چیز را باخته بود. حالادکتر همه زندگی اش، همسر، اعتبار و خانواده اش را از دست داده بود. چند ماه بعد هم محاکمه شد و قاضی او
بخش های خواندنی کتاب فقط غلامِ حسین باش
(ع) بود. اولین زیارت عاشورا را آنجا خواندم. حال آدم تشنه در کویر مانده ای را داشتم که ناگهان زیر سیلاب باران سیراب شده است. اولین بار بود که برای چیزی غیر از تعلقات زندگی، مثل خانواده و شغلی، به گریه افتاده بودم. آن قدر سبکبال و رها از قید و بندهای دنیایی شدم که خودم را در کربلا دیدم. روضه خوان می خواند: از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین ... منم غُلام کسی کاو بُود گدای حسین... وقتی به
تکذیب خبر مرگ زن جنجالی ازبکستان در حصر
زمان مرگ پدربزرگم افسرده بودم و نمی توانستم با کسی صحبت کنم. مادرم زود به تماس های من پاسخ نداد. خواستم با سفارت ازبکستان در لندن تماس بگیرم، اما خواهرم زنگ زد و شایعه را رد کرد." نوه اسلام کریمف می گوید خواهر و مادرش در تاشکند هستند و حالشان خوب است. او گفته که مادرش را به تیمارستان نبرده اند و از ازبکستان هم خارج نشده است و طی این مدت در تاشکند بوده است. اسلام کریمف در سال
شیفته ظاهر سمانه شدم / یک شب که در کنارش بودم او چیزی از من خواست که بسیار تعجب کردم
به گزارش سرویس حوادث کواره، قبل از آن دوستان و آشنایان چند دختر را که جایگاه اجتماعی و خانواده خوبی داشتند برای ازدواج معرفی کرده بودند اما من که به ظاهر افراد اهمیت زیادی می دادم آنها را نپسندیدم. بعد از دیدن سمانه فقط به او فکر می کردم و ادامه زندگی ام را فقط در گرو بودن در کنار او می دیدم. چند روز به بله برون مانده بود و ما درباره همه چیز صحبت کرده بودیم به جز مهریه. در ذهنم مهریه
نگاهی به زندگی بابک بیات
کوچکترین صدایی به گوش همسایه ها میرسید و آغاز آهنگسازیش از همین خانه محقر 48 متری بود.و خاطرات شیرین زندگی گذشته اش با پدر و مادر و دو برادرش که سراسر تعریف از عاطفه و مهربانی و فداکاری والدینش برای او بود.زمزمه کردن هنگام رفتن به دبیرستان با کفش سوراخ و ساختن ملودی تازه، در حالی که سرمای طاقت فرسا از سوراخ کفش تمام وجودش را فرا گرفته بود.میدان ژاله، چهارراه آبسردار و راه مدرسه و پدرش که دوست داشت
املاکی که در شمال توسط رضاخان دزدیده شد
بودیم که اینها گربه را با گلوله می کشتند و به هیچ چیز رحم نمی کنند. وقتی ترجمه کرد، یک وقت دیدم که این افسر با خونسردی چیزی گفت و او شروع کرد به ترجمه کردن. ترجمه اش این بود که تو چرا دروغ می گویی؟ کجا پدر من سگ است؛ سگ استخوان می خورد؛ چهار دست و پا راه می رود و تمام هیکلش پشم آلود است. چرا دروغ می گویی؟ این فحش تو دروغ است و پدر من سگ نیست . ما تعجب کردیم و گفتیم: عجب افسر جسوری! این (واکسی) بیشتر
دولت مردان به جای پرداختن به مسائل کلیشه ای پاسخگوی 700 هزار متقاضی وام ازدواج باشد
دادند و عرض می کردند بأبی انت و امی یا رسول الله پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا، با مرگت برکاتی قطع شد که در مرگ هیچ پیامبری قطع نشده بود. خطیب جمعه فولادشهر با بیان اینکه روزهای پایانی ماه صفر یادآور خاطره های بسیار تلخی در تاریخ اسلام است، خاطرنشان کرد: متأسفانه گمراهی امت اسلامی از کنار بستر بیماری در آن زمان به اوج خود رسید. وی با اشاره به ماجرای شهادت حضرت فاطمه زهرا(س
دوست پسرم اعتمادم را جلب کرد و من هم خواسته اش را پذیرفتم / نیما و دوستش مرا به بیابان های اطراف شهر ...
من باید با پسر مورد علاقه ام ازدواج کنم تا در کنار مردی که دوستش دارم زندگی کنم و یک عمر حسرت نخورم. دختر جوان در دایره اجتماعی کلانتری 22 مشهد افزود: رابطه من و نیما با حمایت های مادرم ادامه یافت. البته نیما نمی دانست که مادرم از این موضوع خبر دارد و ما هر موقع فرصتی به دست می آوردیم با هم قرار ملاقات می گذاشتیم و به پارک می رفتیم. متاسفانه نیما پس از جلب اعتمادم از من خواست
مجلس و دولت به فکر راه حل مشکلات معیشتی مردم باشند
داد: وجود مبارک حضرت رسول اکرم (ص) سرشار از فضیلت های انسانی و صفات حمیده و پسندیده و آراسته به سجایای نیکو اخلاقی بوده و برای تبیین سیره نبوی باید از ابزارهای مختلف بهره گرفت. سرافراز اضافه کرد: حضرت علی(ع) پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) در موقع غسل پیکر ایشان آن قدر منقلب بودند که پیامبر(ص) را مخاطب خود قرار می دادند و عرض می کردند بأبی انت و امی یا رسول الله پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا، با
درباره ی کتاب زهر و مؤلف آن (2)
. چند نمونه را در نظر بگیرید، واژه ی تلمودی معادل برای یک عرب به صورت واژه ای برای یک الاغ سوار یهودی در می آید، (1) آنچه در آنجا واژه ای برای کشتی است، در اینجا واژه ای برای خزانه است؛ (2) همان واژه ای که در تلمود دلالت بر قدرت و نیرو دارد، در اینجا به معنای سینه یا آغوش مادر به کار می رود؛ (3) واژه تشنگی اکنون به معنای وضوح و روشنی است. (4) فعل قرض دادن چیزی به کسی ، اکنون به معنای همراهی کردن با
ازدواج های بدون تجمل، پایدارتر هستند/ سعی می کنم استرس کاری را وارد محیط خانه نکنم
دولت یازدهم گپ وگفتی خواندنی را رقم زد . 1- شما چند خواهر و برادر دارید و در چه خانواده ای بزرگ شده اید؟ در یک خانواده مذهبی و تحصیل کرده متولد شدم. پدرم دندان پزشک بودند و در بیمارستان نمازی شیراز هم بیمار ویزیت می کردند . مادرم هم فردی مذهبی بودند و در آن زمان کلاس ها و دوره های قرآنی را پشت سر می گذاشتند همچنین یک خواهر و برادر دارم. خواهرم دکتر روان شناس و برادرم مهندس
همسرم با زنی خیابانی ارتباط پنهانی داشت / من پیشنهاد بابک را قبول کردم و به عقد پنهانی او درآمدم
به گزارش سرویس حوادث کواره، اما ترم چهارم بودم که عمویم مرا برای پسرش خواستگاری کرد و با این که هیچ علاقه ای به پسرعمویم نداشتم فقط به احترام پدرم و البته با این شرط که ادامه تحصیل بدهم جواب بله را گفتم و رخت عروسی به تن کردم. زن جوان با چشمانی اشک بار در دایره اجتماعی کلانتری 15 مشهد افزود: متاسفانه عمویم پس از گذشت چند ماه گفت خوش ندارد عروسش به دانشگاه برود و او با این حرف ها شوهرم
ناگفته های یک زن بیوه جوان از سرنوشت سیاهش
افتخار چندان طولی نکشید چرا که پی به رابطه اش با زنان و دختران خیابانی بردم. ارشیا مردی هوسران و خوشگذران بود که هیچ مسئولیتی در خانواده و زندگی نداشت و فقط به عیاشی با دوستانش می پرداخت و هیچ توجهی به من نمی کرد دیگر تحمل این زندگی سرد و نکبت بار را نداشتم و از ارشیا جدا شدم. بعد از طلاق دیگر از مردها تنفر پیدا کرده بودم و دیدگاه و نگرشم نسبت به جنس مخالف خیلی بد شده بود. حتی حاضر نبودم با پدر و
یاسر دستش را روی دستانم گذاشت و... / مقاومتم درهم شکست
ازدواج نکردم و یاسر رو مثل بچه گربه، به دندون گرفته و بزرگش کردم . خودت می دونی که زندگی برای یه زن تنها اونم با یه بچه کوچیک چقدر سخته؟ هر روز یاسر رو می بردم خونه مادرم و می رفتم سرکار و عصر که برمی گشتم دوباره می رفتم دنبالش. شوهر بیچاره م سرطان گرفت. دکترا نتونستن براش کاری بکنن. جوون مرگ شد بدبخت! من خودم تو یه اداره دولتی کار می کردم. بعد از فوت شوهرم برنگشتم خونه بابام. تو خونه
عمل وقیحانه پسر جوان با مادرش / من در آن زمان مست بودم و اختیاری از خودم نداشتم
مادرم را کشته بودم. چند ساعت بعد وقتی به شرایط طبیعی برگشتم فهمیدم بزرگ ترین اشتباه زندگی ام را مرتکب شده ام. مادرم را که عزیزترین فرد در زندگی ام بود قربانی هوس های زودگذر کرده بودم. آن زمان وقتی مادرم و رعنا را در دو کفه ترازو قرار دادم فهمیدم مرتکب اشتباه بزرگی شده ام، اما افسوس که دیر متوجه این واقعیت شدم و دیگر کار از کار گذشته بود. با این که خانواده ام از مجازات من صرف نظر کرده
اگر یک روز جمشید را نمی دیدم کلافه می شدم/ در نبود همسر و فرزندش به خانه او می رفتم
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز ، آن روزها خودم را برای کنکور آماده می کردم که یک روز مردی به ظاهر آرام و با شخصیت که سر راهم ایستاده بود توجهم را به خود جلب کرد. رفت و آمدهای آن مرد 32 ساله در مسیر مدرسه باعث آشنایی من و او شد. آن مرد همواره مرا نصیحت و به ادامه تحصیل تشویق می کرد حرف های او باعث می شد اعتماد من به او بیشتر شود. دیدارهای مخفیانه من و جمشید از دو سال قبل ادامه داشت که با
تایید جنون قاتلی که با چاقو به خواهر و مادرش حمله ور شد
خواندم و آن زمان دوست داشتم کارگردان فیلمهای مستهجن شوم تا اینکه سال 70 ازدواج کردم و سال 81 از همسرم طلاق گرفتم و در حال حاضر یک پسر 25 ساله دارم، بعد از طلاق در طبقه دوم منزل مادرم سکونت داشتم؛ روز وقوع حادثه در طبقه دوم بودم که حوالی ساعت 6 بعدازظهر تلفن منزل زنگ خورد، من سریعاً از طبقه دوم به طبقه اول آمدم و به مادرم گفتم گوشی را بده، از بنگاه ماشین زنگ زده اند و با من کار دارند اما در یک لحظه
تفاوت آموزه های حدیثی امام رضا (ع) در مدینه و مرو
شریعت، بدو پناه برند... (5) ایشان در روایات مختلف، مسئله امامت، ویژگی ها و نسب امامان را تبیین نمود؛ به عنوان نمونه در کلامی از آن حضرت خطاب به حسن بن علیّ بن فضّال آمده است: امام، علایم و نشانه هایی دارد. امام در علم، حکمت، تقوا، صبر، شجاعت، سخاوت، عبادت از همه برتر است، پاک و مطهّر است، همان گونه که از مقابل می بیند، از پشت سر نیز مشاهده می کند، سایه ندارد، از بطن مادر با دو کف دست
رضازاده: دکتر گفت وزنه بزنی مُردی!
در میان قهرمانان آن نسل، آخرین مدال ایران در المپیک را نصیری در 1976 گرفت و بعد از آن 24 سال طول کشید تا وزنه برداری ایران با حسین توکلی و حسین رضازاده دوران طلایی خود را آغاز کند. رضازاده در عصر تازه وزنه برداری دو بار مدال طلا را از المپیک های سیدنی و آتن به ارمغان آورد و آن قدر رکورد زد تا شد قوی ترین مرد جهان. مدال های او در مسابقه های جهانی، بازی های آسیایی و پیکارهای