سایر منابع:
سایر خبرها
ازدواجم را نجات می دهم!
مادر را داشته اند اغلب بسیار بیشتر از کودکانی که در خانواده های آشفته اما با حضور پدر و مادر در کنار هم بزرگ شده اند آسیب می بینند. این برخلاف این عقیده رایج است که اگر والدین ناراضی از هم طلاق بگیرند برای فرزندان بهتر است تا این که با هم بمانند. مطالعات نشان می دهد این قضیه تنها در موارد معدودی که میزان اختلاف و خشونت بسیار بالاست صدق می کند. پس از جدایی معمولا سطح زندگی زن دچار تنزل می
داستانسرایی در قتل خاموش
در بررسی های ابتدایی تصور شد که عبدالله در زمان انتقال یک بخاری به انباری در راه پله های ساختمان تعادل خود را از دست داده و سقوط کرده است. خانواده عبدالله نیز در بازجویی ها ادعا کردند پدرشان می خواست بخاری را به داخل انباری ببرد که پس از سقوط در راه پله ها دچار مرگ مغزی شده و جان باخته است. در حالی که داستان های گمراه کننده می رفت تا مسیر تحقیقات را روشن کند، معاینه جسد عبدالله فاش کرد پدر
متن و حاشیه زندگی در نیمه شب های پایتخت
چوب و کشیدن موکت روی این چوب ها برای زندگی یک اتاق کوچک درست کرده اند. زندگی آنها هم با جمع کردن پلاستیک ها از داخل سطل های زباله و کار کردن روی ساختمان ها می گذرد. زنها هم در خانه سبزی پاک می کنند تا بتوانند از این طریق کمک خرج زندگی باشند. در کنار آنها، اتاق های کوچک تر برای خانواده های ایرانی است. یک زن در حالی که چادر مشکی کهنه ای به سر دارد، از خانه بیرون می آید. دل او پر از درد
فاز پایانی حادثه مهاباد: اظهارات خانواده های دو طرف و تحلیل رفتار ناجا
در دهمین روز پس از مرگ دختری جوان در مهاباد که به اعتراضات و اغتشاش در این شهر و به آتش کشیده شدن هتل محل حادثه منجر شد، روایت مسئولان هتل و خانواده قربانی این حادثه از شایعات اولیه فاصله زیادی دارد. رسانه های محلی، تأثیر این حادثه بر شهر را مرور می کنند و نوع واکنش نیروهای انتظامی و مسئولان استان به این حادثه تحلیل می شود. به گزارش تابناک ، اکنون یک روایت مشترک مقامات امنیتی و قضائی
شمعدونی، تصویری مخدوش از خانواده ایرانی
بیراهه کشانده است. در خانواده دختری پزشک وجود دارد در عین حال پسر خانواده شل و وارفته به نظر می رسد. مرد خانواده لوده اما زن به شدت جدی است و شخصیت ها با یکدیگر همخوانی ندارند. دختر دیپلم دارد و منتظر قبول شدن در دانشگاه است نه یک پزشک عمومی. ضمن این که اصلا سر کارنمی رود و مدام در خانه به سر می برد. همه شخصیت های سریال غیرمنطقی هستند و روایت خیلی اغراق آمیزاست .ضمن این که در گفت وگوها و
گروهک های تروریستی چگونه مانع آبادانی استان های کردنشین می شوند
گفته که دخترش به خانه برنگشته است. دخترم گفته است که من تا سه ساعت دیگر هتل هستم. بعد برادرم مشکوک شده و زنگ زده تا ببیند بالاخره فریناز به خانه برگشته است یا نه. بعد از اینکه فریناز متوجه می شود که خانواده و مدیریت هتل از جریان اطلاع پیداکرده اند، دستپاچه می شود. ابتدا به صورت افقی و از طریق بالکون در چهار اتاق جابه جا شده است. بعد خواسته به کمک یکی از خدمه از طبقه سوم به صورت عمودی پایین برود
قاتل را فقط به خاطر خدا بخشیدیم
آفتاب : سیدرضا سلامتی، بخشدار مرکزی نهاوند، که در هنگام بخشش برای جلب رضایت خانواده مقتول در زندان حضور داشت، دراین باره گفت: پیش از این، دو بار اجرای حکم قصاص این قاتل به تعویق افتاده بود. ساعت 10 شب قبل از اجرای حکم، به من اطلاع دادند ساعت پنج صبح قرار است حکم اجرا شود، به همین دلیل، من همراه چند نفر دیگر به زندان رفتم. مادر مقتول برای اجرای حکم اصرار داشت، اما درنهایت، لحظاتی قبل از
علت مخالفت بسیج با رفع حصر/ اولین فرمانده سپاه چپ و راست را از دم تیغ گذراند/ هشدار دست نویس یک وزیر به ...
غیرانتفاعی از دبستان تا پیش دانشگاهی بود. این مدرسه غیرانتفاعی قبلاً در واحدهای استیجاری در توانیر فعال بود که با واگذاری این متراژ زمین از منابع طبیعی متصل به ارتفاعات شمال تهران در زعفرانیه فعالیتش به این محل منتقل گردید. رسالت ادامه داده: مسئولین این مجتمع با تشکیل هیئت امنایی مرکب از چند وزیر از جمله وزیر آموزش و پرورش وقت و معاون اجرایی رئیس جمهور وقت در مصونیت بخشی به تخلفات این
ما آمده ایم تا بر امپراتوری فارسی مهر پایان بزنیم!
ها مسکونی است. جواب داد: جناب سروان، فرمانده لشکر به من دستور داده است و من نمی توانم دستور دیگری اجرا کنم. راننده بلدوزر در حالی که احساس قدرت و حمایت بیشتری می کردشعار می داد: ارتش صدام حسین بر دشمنان می تازد، در سرزمین ما خائنان جایی ندارند و به سراغ ساختمان ها رفت. فریاد خانواده ها بلند بود، من از پنجره می دیدم که چگونه عده ای فرار می کنند. در همین حال نگاهش به خانم زیبایی افتاد
ایرانیانی که شیطان را به سرزمین خود دعوت کردند
توسط سه سرباز مسخر شده که یک شرکت نقاشی ساختمان دارند پوشانده شده است به چشم می خورد ضمن اینکه فیلم گوشه ای از مشکلات خانوادگی این پلیس و عدم اعتقاد وی به خداوند و ربوبیت خدا را به تصویر می کشد، سارچی یک پلیس وظیفه شناس و حرفه ای است که به علت مشغله های کاری موجب ناراحتی خانواده نسبتا مذهبی خود شده است. نوشته های ایرانیان باستان برای دعوت از شیطان! افسر پلیس در تحقیقات خود از خانه
جزئیات پرونده خاکستری هتل تارا
به گزارش مشرق ، ماجرای حادثه مهاباد که در آن مرگ دختر میهمانداری در سقوط از هتل جنجال ساز شده بود، به صورت ویژه و فوق العاده از سوی مقامات قضایی و پلیسی تحت رسیدگی است. نه تنها مسئولان بلکه خانواده این دختر جوان و مرد هتلدار عنوان می کنند که راهی جز قانون در موشکافی این حادثه نیست و همه بر این باورند که تیم های پلیس آگاهی و دادسرای مهاباد بخوبی در حال انجام تحقیقات و افشای جزئیات آن هستند.
روایت مادر از نبرد آخر شهید ایرانی که با فاطمیون افغانستانی همراه شد
نارنجک ها را به من بده تا من بروم و بیندازم. خندید و گفت من که هستم تو که زخمی شده ای و رفت. داخل اتاق فریاد می کشید یا اباالفضل صدای شلیک چند گلوله آمد. شوکه شدم چون حسن بدون اسلحه رفت و این نشانه تیراندازی به سمت حسن بود. چند لحظه بعد صدای انفجار نارنجک ها آمد صدا زدم: حسن؟ حسن؟ ولی جواب نمی داد؛ گریه ام گرفت گفتم حسن داداش؟ باز جواب نداد. رفتم داخل اتاق. یکی از بچه ها من را کنار زد و رفت
بانوان گرداننده غرفه ها، بدون کتاب در حوزه زنان
حضرت فاطمه (س) ... وی ادامه می دهد برای یافتن کتاب هایی که به طور تخصصی در حوزه زنان باشد، ده ها بار سالن ها را گشت می زدم و اکنون هم دسته خالی به خانه بر می گردم، چرا که عناوین زرد و مباحث اصلی زنان در جامعه ما مورد بی توجهی قرار گرفته است. وحیدی عدم تبلیغات مناسب در حوزه تازه نشرهای تخصصی زنان و خانواده را یکی دیگر از مشکلات این قشر برای یافتن کتاب های مورد نیاز خود می داند
سوء استفاده از پلاک معلولان
خودرو نداشته باشم.البته همه خودروها، پلاک فروشی نشده و تعدادی از آنها در اختیار معلولان و بستگان درجه یک آنهاست. مهرداد، جوان 26 ساله ای که خودرویش پلاک معلولان دارد، نیز می گوید: مادرم معلولیت شدید جسمی دارد و پلاک خودرو به نام اوست. برای رفت و آمد به بیمارستان و مراکز بازتوانی مجبورم به محدوده طرح ترافیک بیایم که خوشبختانه این پلاک مشکل مرا حل کرده است. پسر جوان دیگری که راننده خودروی
قتل زن افغان به دلیل اصرار به زندگی در ایران
بود. مأموران جسد رؤیا را در حیاط خانه این زن پیدا کردند و به تحقیقات ادامه دادند. پدر و مادر رؤیا ضمن شکایت از دامادشان درباره علت اختلاف این زوج گفتند: دخترمان وقتی 13 ساله بود با رحیم ازدواج کرد. ما سال هاست در ایران زندگی می کنیم و گاهی هم به افغانستان می رویم. در این سال ها متوجه شده بودیم اختلافاتی بین دخترمان و شوهرش وجود دارد اما نمی دانستیم این اختلاف باعث کشته شدن دخترمان
پسر مست، خانواده اش را به آتش کشید!
30 ساله اش اکبر را از میان شعله های آتش بیرون کشیدند و آنان را به خاطر شدت سوختگی بلافاصله با آمبولانس اورژانس به بیمارستان شهید مطهری تهران انتقال دادند. سپس با ورود آتش نشانان به قلب آتش در طبقه اول اجساد بهشت 47 ساله به همراه دختر 17 ساله اش به نام زهرا و پسر 10 ساله خانواده به نام امیرحسین را بیرون کشیدند. با توجه به مرگ این مادر و فرزندان، بازپرس سعید احمدبیگی کشیک ویژه قتل پایتخت
عناوین روزنامه های سه شنبه 22 اردیبهشت 1394
ایران واریز شد رهبرمعظم انقلاب از نمایشگاه کتاب دیدن می کنند وزیر کشور: دولت رفتارهای غیرمنصفانه را تاکنون از سر لطف بخشیده است جبهه النصره برای مقابله با نیروهای محور مقاومت در سوریه از داعش کمک خواست آزادی 19 گروگان هزاره در غزنی افغانستان گزارش جام جم از متن و حاشیه زندگی در نیمه شب های پایتخت;تهرانی که ندیده ایم کسر خدمت در ازای پروژه تحقیقاتی همچنان اجرا
چهره ها در شبکه های اجتماعی
صادقی در کنار دوستان و یک مار فلک زده که به نظر میرسد با مشاهده قیافه علی سکته ناقص زده و دندان های نیشش ریخته است! پرزیدنت حمید فرخ نژاد در حال عزیمت با لیموزین شخصی و ضد گلوله خود به محل برگزاری کنفرانس مطبوعاتی شان! رفته رفته دارد این شبهه که مهسا کامیابی در کیش سکونت دائمی دارد به واقعیت بدل می شود. چون مسافرت با این حجم غیر ممکن است! باران کوثری در کنار مادر
تفریحات زنان ایرانی در طول تاریخ
تأثیر می گذاشت. زنان گویی از دریچه ها و پنجره هایی که این مجلات رو به دنیای دیگر می گشودند، به شهر فرنگی می نگریستند که دنیایی تازه را نوید می داد؛ این شیوه تازه زندگی، تا مدت ها آنان را در وضعیتی قابل تعمق و در نوعی تضاد و حتی تعلیق نگه داشت. نیم نگاهی به سوی آینده ای باز! بنا بر آنچه گفته شد، می توان گفت زنان، سپهر خانه و دنیای شخصی و زنانه خود را عمدتاً برای گذراندن لحظاتی
حادثه هتل تارا مهاباد؛ سه قشر، سه نگاه متفاوت
اما ابهام در خصوص جزئیات این حادثه شعله های خشمی را بر افروخت که با سکوت مسئولان چنان شعله ور شد که روز پنج شنبه 17 اردیبهشت ماه با تجمع جوانان شهر مهاباد در مقابل ساختمان هتل تارا، ساختمان هتل در میان شعله های خشم این جوانان سوخت و ستاره های هتل آتش گرفت و از آن هتل لوکس تنها ساختمانی دودگرفته و سیاه باقی ماند. جعفر کتانی فرماندار مهاباد در این خصوص به کردپرس می گوید: معترضان تنها هتل
پسر مست، خانواده اش را به آتش کشید!
ها و امدادگران در نخستین گام پدر 50 ساله به نام سلیمان و پسر 30 ساله اش اکبر را از میان شعله های آتش بیرون کشیدند و آنان را به خاطر شدت سوختگی بلافاصله با آمبولانس اورژانس به بیمارستان شهید مطهری تهران انتقال دادند. سپس با ورود آتش نشانان به قلب آتش در طبقه اول اجساد بهشت 47 ساله به همراه دختر 17 ساله اش به نام زهرا و پسر 10 ساله خانواده به نام امیرحسین را بیرون کشیدند. با توجه به مرگ
پورشه ای که تصادف کرد تا امیر قلعه نوعی ونواده آیتالله مالکش شوند /از گزارش نیویورک تایمز تابابک زنجانی ...
گزارش نیویورک تایمز از تصادف جنجالی پورشه در تهران 12 اردیبهشت 1394 نیویورک تایمز نوشت: چند روز پیش، ساعت پنج صبح پورشه زرد رنگی در حال رانندگی با سرعت زیاد در خیابان شریعتی تهران بود. خانم جوانی پشت فرمان بود (که از خانواده ای در جنوب شهر بودند) و مرد جوانی کنار او نشسته بود که این خودرو را دو روز پیش خریداری کرده بود. این خودرو 120 مایل را در کمتر از ده ثانیه طی کرده بود و صدای ویراژ آن در خیابان ها پیچیده بود، البته چنین صحنه هایی در شمال تهران عادی به نظر می رسد. پریوش اکبرزاده، 20 ساله، راننده ناشی به جای این که پورشه را در پارکینگ یک ویلا در شمال شهر پارک کند، کنترل خودرو را از ...
تمام جزییات وخبرهای مربوط به قتل دخترمهابادی وفرضیه ها و عذرخواهی تا اظهارنظرمسئولین و آتش زدن هتل و ...
محل وقوع حادثه یکی از ابعاد مشکوک ماجرا است که به دلیل حفظ حریم شخصی مقتول و خانواده وی، انتشار برخی جزئیات ماجرا ممکن نیست. در این میان معاون سیاسی استاندار آذربایجان غربی نیز در نشست خبری که امروز در تشریح جزئیات این واقعه برگزار کرد، درباره برخی جزئیات این حادثه گفت: آنچه روشن است اینکه یک آشنایی قبلی بین این دو وجود داشت اما بر اساس معاینات پزشکی قانونی بر روی جسد متوفی، هیچ رابطه
پدر سمیه: خواسته ما اعدام است
اعضای شورای شهر تهران هزینه های درمانی رعنا و نازنین را به عهده گرفته، این خبر درست است؟ نه این طور نیست. فقط یک بلیت هواپیما برای ما گرفته اند، والسلام. بعد از فوت سمیه، من رعنا را برای عمل جراحی روی سرش به بیمارستان برده بودم. آنجا یک نماینده ای از طرف او آمد. ما را برد شورای شهر. گفت که من وقتی رفتم خانه خدا، عهد بستم که یک چهارم سود شرکت بازرگانی ام را خرج بچه های بی سرپرست کنم و الان هم می
پیشخوان اجتماعی 22 اردیبهشت 1394
ایران در صفحه شوک در خبری با عنوان کودک ربایی شبانه برای گدایی های زن شیشه ای، از دستگیری زن کریستالی معروف به سیاه که کودک سه ساله ای را در مشهد ربوده و سه شبانه روز از او در گدایی هایش استفاده می کرد، خبر داد. داستان از این قرار است که سبحان برزی شب چهارشنبه گذشته از خانه شان در منطقه شهرک شهید رجایی مشهد بیرون رفته و به دست زن کریستالی ربوده شد با انجام تحقیقات و پیگیری های پلیس
تمام مخاطرات سفر قاچاقی از افغانستان به دیگر نقاط
حرف، با ته لهجه کابلی و بی نهایت مودب؛ مرد حدوداً 32 31 ساله ای که اگر حرف نزند، تصور افغانستانی بودنش غیرممکن است؛ همین؛ تمام آنچه از کریم می توان در لحظه نخست گفت همین است؛ نه کم نه زیاد؛ مردی که مدتی پیش زن، تنها فرزند، پدر، مادر، دو برادر و 4 خواهرش را در کابل رها کرد و عازم سفری شد که خاتمه اش به پیروزی رسید. مردی که امروز به جای همسفره بودن با خانواده اش در خانه و کاشانه شان، همسفره 4 هم
مانور تجمل تازه به دوران رسیده ها و نا امیدی جوانان
همسرم راه به جایی نداشتم. همسرم که پدر و مادر نداشت. من هم پدر پیری داشتم که خود محتاج نگهداری و حمایت بود و الان هم در کهریزک روزگار می گذراند. ازدواج را هم با وجود 3 فرزند دختر صلاح نمی دیدم برای همین آستین همت را بالا زدم و توسط چند آشنا برای کار به خانه های مردم رفتم. او که نامش فاطمه است ادامه می دهد: 3 دختر دارم که یکی 15 ساله است، یکی 17 ساله و یکی 19 ساله. آن روز ها دختر کوچکم
ترس، ضرورت زندگی است اما...
دیگر انتقال دهد. موضوع جالب تر اینکه که من با همین دوستی که از ترس احتمالی گم شدن دخترش تا مرز سکته و... رفت به محض اینکه فرصتی پیدا کنیم خاطرات کودکی و دبستان رفتنمان را زیر و رو می کنیم که هر دوی ما در همین شهر درندشتِ پر از ترس و دلهره، تک و تنها مسیر خانه تا مدرسه را هر روز تنها می رفتیم و بر می گشتیم. شاید مقایسه این اختلاف فاحشِ سبک زندگی گذشته ما و حالِ امروزی ها را
این مجری حرف هایش را با کسی هماهنگ نمی کند!
بلندگو بودم و بوی این دستگاه و افه تعامل با این دستگاه را دوست داشتم و دلم را می برد. دوست داشتم بالا بروم و برای جمعیتی بخوانم یا سخن برانم. پایان دوره راهنمایی اوایل انقلاب بود. به اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان یزد می رفتم و آنجا خودم را به در و دیوار می زدم برای اینکه با گروه جهاد سازندگی رادیو یزد همراه شوم و سوار جیپ بشوم و برای گزارشگری به روستاها بروم، منتها من را راه نمی
جلال، انتخاب خدا بود/تصاویر
موضوع بهانه ای شد تا با خانواده وی به گفت وگو بنشینیم. ماحصل گفت وگوی خبرنگار دفاع پرس با خواهر این شهید را در ادامه می خوانید. *** رضایت پدر و ناراحتی مادر خیاطون: ما 5 فرزند بودیم. 3 خواهر و دو برادر. جلال، فرزند دوم بود که در سال 1341 در تهران متولد شد و در 17 سالگی در حالی که هنوز مدرک تحصیلی اش را دریافت نکرده بود برای رفتن به جبهه اقدام کرد. در آن زمان برای