سایر منابع:
سایر خبرها
زنی که از نگاه های مسموم به پستو پناه نمی برد
به گزارش بولتن نیوز، سال 93 با اکران خانوم به نامی آشنا میان سینما دوستان تبدیل شد. سال گذشته فیلم یحیی سکوت نکرد را در مقام تهیه کننده روی پرده فرستاد. در سی وچهارمین جشنواره فیلم فجر با نیمه شب اتفاق افتاد حضور داشت؛ فیلمی که عشق نامتعارف پسری جوان و آوازه خوان را به یک زن میانسال روایت می کند. تینا پاکروان با این سه فیلم علاقه اش را به داستان های زنانه نشان داده است. آیا او علاقه مند است که
عاشقان عاقل
عاشق و عاشق حرف زد. چراکه وقتی می گوییم معشوق، زن مفعول شده و نقش دوم را می گیرد، این در حالی است که در عالم مدرن زن نقش دوم نیست و کسی نیست که دیگران عاشقش شوند و خود می تواند عشق را ایجاد کند. * مکتوب حاضر متن ویرایش و تلخیص شده ایران از سخنرانی دکتر مهرداد ناظری است که با عنوان عشق در عالم مدرن ، 23 آبان ماه در انجمن جامعه شناسی ایران ایراد شد./روزنامه ایران
مصاحبه جالب و خواندنی با شیلا خداداد
مدت کوتاهی عوض شده است. به نظرم سریال مسافری از هند بهترین سریالی بود که در دوره خودش ساخته شد و خیلی هم سروصدا کرد؛ ولی در سینما هنوز این اتفاق برایم نیفتاده است و آن نقشی که باید دوست داشته باشم به من پیشنهاد نکرده اند. البته بیشتر به چهره من مربوط می شود که اغلب نقش های مثبت یا خیلی مثبت را به من پیشنهاد می دهند. هنوز به آن کاراکتری که دلخواه خودم است نرسیده ام. علاقه مند
بهنوش طباطبایی و عشق چریکی اش
بازی تان باید خارج از کلام و دیالوگ به باور مخاطب بنشیند و زحمت آن به چشم و میمیک صورت تان می افتد! و البته موفق بوده اید. مشخصا درباره ریزه کاری های نقش چه می کردید؟ پیش ترها راجع به ریزه کاری های رفتاری و گفتاری نقش خیلی وسواس داشتم... با چیدمان خاصی طراحی و اجرا می کردم ولی این تکنیک صرفم حالم را خوش نمی کرد. از بازی رضا نجفی لذت نمی بردم... تازگی ها راه پرخطرتری را انتخاب کرده ام.
پیشنهادهای فرهنگی
فرهنگی هم ماجرای اختلاس در مجموعه شهرزاد و گفت وگو با امامی تهیه کننده پر سر و صدا زینت بخش کار شده و بخش ورزشی هم به تیم ملی و بازی با سوریه پرداخته است. اکران: نیمه شب اتفاق افتاد دومین کار تینا پاکروان پس از خانوم روایت یک عشق نامتعارف میان یک بیوه زن با پسری جوان است، البته با این تفاوت که زن بیوه داستان نه نیاز مالی خاصی دارد و موقعیت اجتماعی پایین دستی او عاشق پسر جوان است و از ابراز
زنی از رازهایش فرار می کند
آشپزخانه فراموش کرده فرصت پیدا می کند تا به چشم بیاید. تا دوباره زن بشود. زن و عشق دو مفهوم در هم تنیده اند. همچون مرگ و عشق حسین از راه می رسد. چون خنکای مرهمی بر شعله زخمی* اما این شعله خرد است و دوام اندکی دارد چون راز ها همانند طوفانی از راه می رسند و این شعله خرد دوام نمی یابد. خاموشی از راه می رسد. تیرگی. پنهان بودگی. زیبا میان دو راهی گیر می کند. یا باید تکرار سرنوشت شومش را برگزیند و مانند شروع قصه فرار را انتخاب کند یا.... می دانستم زیبای قصه نیمه شب اتفاق افتاد این بار تصمیم دیگری می گیرد .... *احمد شاملو ...
مردان خاکستری سینما
فیلم، هنرپیشه های مطرح جهانی مثل عمر شریف وارد ایران شدند. من عجیب به آنها علاقه پیدا کرده بودم. مطالب زیادی درباره این ماجرا به صورت مصور در مجله می نوشتند و من دوست داشتم بخوانم. یک روز گفتم باید خودم بخوانم. فردوس ثقفی صاحب استودیو مدیر دوبلاژ بود. گفتم برایم الف - ب بنویس؛ می خواهم این مقاله را بخوانم. گفت پسر جان با الف - ب که نمی توانی بخوانی. باید اکابر بروی. گفتم حالا شما بنویس و بده. نوشت و
هدیه تهرانی: وای چه قدر فاجعه ام! +عکس
داشتم و لی به دلیل تداخل با کار دیگر میسر نشد. هدیه تهرانی وعلاقه به بوتیک هدیه تهرانی همچنین درباره بوتیک گفته :بوتیک راهم خیلی دوست دارم و اوایل کار صحبت های مختصر وکمرنگی با دستیار نعمت الله شد ولی من مشغول انجام کار دیگری بودم اتفاقا این نقش اصلا به درد من نمی خورد و باید خود گلشیفته بازی اش می کرد . البته دوست داشتم به سن وسال گلشیفته بودم و بوتیک رابازی می کردم.
اسپیلبرگ: تا جایی که بتوانم کار می کنم
سال 1994 دریم ورکز را به راه انداختم همین بود. چون با خودم گفتم نمی خواهم که تبدیل شوم به عتیقه. اگر مجبور باشم که مدام خودم را استخدام کنم و یک استودیو را بگردانم تا سر کار باشم، دقیقا همان چیزی است که می خواهم انجامش دهم. الان دارم به هفتاد سالگی می رسم و باید خسته شده باشم ولی اصلا چنین احساسی ندارم و عاشق کارم هستم. عاشق این ام که داستان بگویم، فیلم بسازم و با بازیگران بزرگ کار کنم. 0 0 توییتر فیسبوک گوگل+
مصاحبه با مهوش صبرکن (عکس)
آنجا با هم، همبازی بودیم. من نقش پسر کارگر را بازی می کردم و همسرم نقش شازده خانم را بازی می کرد که یکدل، نه صددل عاشقش شدم و بعد از 2 سال هم ایشان جواب مثبت به من دادند و ما زندگی مشترک مان را شروع کردیم. مهوش صبرکن : در زمان ازدواجمان من 18 سال بیشتر نداشتم اما به عشق آقای پاک نیت نسبت به خودم ایمان داشتم. مراسم ازدواجتان را چگونه برگزار کردید؟ محمود
مهدی سلطانی از امیرکبیر محبوبش می گوید
. (همسرم می گوید: تو در این فیلم آدم دیگری بودی و من اصلا تو را اینگونه ندیده بودم) خودم هم احساس بسیار غریبی نسبت به این نقش داشتم گاهی هنوز هم وقتی به آن فکر می کنم چشم هایم خیس می شوند. و اینکه چقدر یک انسان در جامعه در خانواده و در کشورش تنهاست مرا متاثر می کند و جالب اینجاست که در سریال دیوار، جمیل! به عنوان یک آنتاگونیست (ضدقهرمان) در نظر گرفته شده بود اما مخاطبین بیشتر با این
جفت روحی شما کجاست؟ او را بیابید
جامعه خصوصیات یکسانی ندارند و در واقع مصداق این ضرب المثل است که هر پنج انگشت شبیه به هم نیستند. این کار شناس مذهبی افزود: با وجود همه این تفاوت ها مهم ترین چیزی که موجب دوام و بقا یک رابطه در خانواده می شود، گذشت است. اولیایی بیان کرد: وقتی فرد در نگاه اول عاشق می شود دو نکته مدنظر قرار می گیرد، اینکه دل و احساس درگیر عشق شده است یا عقل، اگر این عشق دلی باشد در واقع دل در گرو
فیلم های ایرانی و عشق های نامتعارف!
به گزارش بولتن نیوز، عشق نامتعارف میان حسین و زیبا در فیلم نیمه شب اتفاق افتاد بیشتر از همه چیز یادمان انداخت که تعداد عشق های نامتعارف و عجیب در سینمای ایران کم نبوده؛ از عشق یک ساواکی به یک مبارز گرفته تا یک فرد به یک مانکن. از بین این عشق های نامتعارف، سوژه هایی که در آنها عاشق، چندین و چند سال از معشوق کوچک تر یا بزرگ تر بوده، تقریبا بیشترین فراوانی را دارد. در اینجا هشت فیلم مهم
یک عاشقانه کوچک کلاسیک
نیمه شب اتفاق افتاد، درامی عاشقانه است که با مختصات شرایط امروز تعریفی مشخص دارد و در میان فیلم های روی پرده، می توان آن را اثری موفق دانست؛ فیلم نه به سینما آسیب می رساند نه به تماشاگران و می توان از دیدنش لذت برد. پاکروان از عهده تعریف کردن مختصاتی که برای فیلمش درنظر گرفته برآمده و یک داستان سرراست تعریف می کند. او جهان فیلم خود را از دنیای بیرون جدا فرض کرده است؛ گویی تماشاگر وارد
می خواهم به وظایف مادری ام برسم
چه شد که پس ازمدت ها به صحنه تئاتر برگشتید و بازی در نمایش هاروی را پذیرفتید؟ نخستین نمایشی که در آن بازی کردم به سال 77 برمی گردد و با یک وقفه 15 ساله در سال 92 در دومین نمایشم بازی کردم. هاروی سومین نمایشی است که در آن بازی می کنم. مهم ترین موضوعی که سبب شد ایفای نقش در این نمایش را قبول کنم، نقشم و جذابیت آن بود. نقش ویتا و زنانگی این نقش را خیلی دوست دارم. در جلسه اولی
داستان یک عشق در جنگ جهانی دوم
شعله های جنگ رو به افزونی بود و هیچ یک از آن ها نمی خواستند عاشق شوند. اما رابطه عاشقانه آن ها با ارسال نامه عمیق تر شد. کورنیش در دریا ناپدید شد؛ اما ناتر که اکنون نود و شش سال دارد پس از ناپدید شدن او نیز به نامه هایش ادامه داد. جنی در هیجده سالگی افسر جوانی از من دعوت کرد که با او به کافه بروم. اسمش را به خاطر نداشتم. کنار این مرد جوان با چشمانی آبی و دستانی بسیار زیبا
بایگان: در پیاده روی اربعین انگار دل می کنید و به طرف معبود حرکت می کنید!
خوانده نشده عقب تر هستند و منتظرند تا که باز و خوانده شوند. *چند تا کتاب دارید؟ من خیلی کتاب دوست دارم و بسیار هم کتاب داشتم ولی به علت اینکه نگهداری آنها قابل مقدور نبود و خیلی از فضای منزل را اشغال می کرد مجبور بودم کتاب های خوانده شده را مدتی در کارتون و در انباری نگه داری کنم اما خودم دلم می گرفت چون احساس می کردم آنها را در انبار حبس کرده ام. بنابراین مقداری از آن ها را
پله های ترقی را در بسیج طی کردم/ دستیابی به مقام قهرمانی جهان در 18 دوره
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ؛به نقل از اوشیدا این بسیجی توانمند سال هاست که در رشته ی ووشو فعالیت می کند و در حال حاضر نیز یکی از مربیان برجسته ی ووشو در کشور به شمار می رود. جرات و اعتماد را در بسیج به دست آوردم رییس هیات ووشو سیستان و بلوچستان عنوان کرد: ورزش را از سن 12 سالگی در باشگاه ایران جوان در رشته ی کونگ فو شروع کردم هرچند قبل از آن نیز در فوتبال و کشتی محلی
مُد و سلیقه های نادرستی بر شعر سلطنت می کنند/ ما هم ممیزی می شویم
نوشتم واقعا یکی دو سال درگیر آن بودم و نمی توانستم آن را تقطیع کنم و جدا شدن از آن برایم راحت نبود. البته روی اجزای آن کار می کردم و بازنویسی انجام می شد. یک حادثه بزرگ داشت برای من اتفاق می افتاد و دیداری نبود که بتوان آن را قطع کرد و من فقط روایتگر این دیدارها و مرورها بودم. من در شرایطی قرار داشتم که با وضعیت روز جامعه و زندگی شخصی با آن روبرو بودم و برای من جدا شدن امکان پذیر نبود. شاید
علاقه مندان به هنر، دانشگاه بروند و درس بخوانند
هنر را ادامه می دهم و تصمیم دارم نمایشگاهی از کارهایم برپا کنم. چند وقتی است مشغول تحقیق درباره هنر هستم که در مرحله ویرایش و پاک نویسی است. بازیگری را هم کماکان ادامه می دهم و هر زمان نقش خوبی پیشنهاد شود، قبول می کنم. البته نقش های کوتاه را بیشتر دوست دارم چون حوصله ندارم مثلا دو یا سه ماه سر یک کار باشم. تحصیلات آکادمیک و دانشگاهی در زمینه هنر دارید؟ دانشگاه نرفته ام، اما
زخم هایی که از عشق اند
افزوده است. یکتا به خانواده اش عشق می ورزد و هر چه می کند برای حفظ آن است. یلدا به فرزین دلبسته و فرزین مهر الهه را در دل دارد، هر چند سال ها پیش او را از دست داده است. مادر احسان سال های سال، از دور فرزندش را دیده و بالاخره در مقابل وسوسه ملاقات با او زانو زده است؛ احسان به همسرش عشق می ورزد و به فرزندی که هرگز آن را نمی بیند و نسرین، فرزند معلولش را عاشقانه دوست دارد و الی آخر. آدم های
از عزاداری خالصانه برای سالار شهیدان تا خادمی در دیار عشق
هایت را تمیز کنم و یا افرادی دیگر که پاهای زائران را می شستند؛ اصلاً امکان مانع شدن کار آنها نبود آن همه عشق و ارادت برایم باورکردنی نبود و با دیدن آنها ناخودآگاه اشک از چشمانم سرازیر می شد. وی به لحظات شیرین حضور در حرم ارباب اشاره و ابراز می کند، در همه این سال هایی که به عشق امام حسین (ع) در هیأت های عزاداری حضور داشتم و در ماه محرم برای خادمی پیش قدم بودم و هنگام حضور در مجلس عزاداری
کیمیایی بخواهد گوزن ها را بسازد اجازه می دهند؟
و سلفی هایی که در مراسم گرفته شده ناراحتی هایی را ایجاد کرد. این اتفاقات را رصد کرده اید؟ - من خودم خیلی دوست داشتم برای مراسم تشییع ایشان بروم ولی گفتم استاد پورحیدری که به حضور من نیازی ندارد و حضور من چیزی را عوض نمی کند. نه دل کسی را آرام می کند و نه اتفاق خاصی رخ می دهد. حضور من تنها نمایش خودم است. من بروم که چهارتا عکس و سلفی بگیرم و بگویم استقلالی هستم؟ به نظرم با این شکل
اولین گفتگوی حامد همایون ستاره این روزهای موسیقی پاپ: هیچوقت هیچ خواننده ایرانی خواننده مورد علاقه ام ...
. چه چیزی از اول شما را به سمت هنر کشاند؛ شعر، موسیقی یا...؟ من از موقعی که یادم هست می خواندم و از همان کودکی عاشق موسیقی بودم. اینکه چرا این اتفاق افتاد را دقیق نمی دانم ولی فکر می کنم بخش مهم آن ارثی است چون هم پدرم صدا دارند و می خواندند و هم برادران و خواهرم صدای خوبی دارند. *یعنی از ابتدا علاقه مند بودی؟ آنها استعدادش را دارند اما من واقعا علاقه مند و پیگیر بودم و
نخست وزیر کانادا درگذشت فیدل کاسترو را تسلیت گفت
سخنور بود و خدمات ارزشمندی برای آموزش و بهداشت و درمان مردم کشورش از خود بر جا گذاشت. هواداران و مخالفان آقای کاسترو او را چهره ای جنجالی می شناختند اما عشق و علاقه ی وی را به مردم کوبا نیز قبول داشتند. هواداران فیدل کاسترو، عاشق فرمانده بودند. در بیانیه نخست وزیر کانادا آمده است: پدرم افتخار می کرد که فیدل کاسترو را دوست خود بخواند. هنگامی که پدرم فوت کرد این فرصت را یافتم تا با فیدل
شبنم قلی خانی، زنی که از جنون ادواری رنج می برد!
داشتم، به صورت مداوم در طول اجرا نقشم را هر شب پخته تر کردم. خوبی کار این بود که آقای سنجابی (کارگردان) چیزی را با تو فیکس نمی کند و در واقع جای کار را به تو می دهد و دستت را باز می گذارد که اگر هر شب چیزی بخواهی به نقش اضافه کنی، بتوانی این کار را انجام دهی. البته اصلاً خاصیت کار تئاتر این است که آدم بتواند به کار خودش اضافه کند وگرنه چه فایده دارد. بازیگر در تئاتر باید آزادی عمل داشته باشد تا
غفوریان از شایعه اختلافش با رضا عطاران گفت
توضیح داد: آن زمان بیشتر به درآمد تئاتر فکر می کردم، یادم هست با جعبه های پفک صحنه نمایش عروسکی درست می کردم و برای هر نمایش دو تومان می گرفتم. غفوریان درمورد فیلم ها و سریال های مورد علاقه اش گفت: عاشق فیلم های اکشن مخصوصا رمبو و راکی بودم، وقتی وارد هنرستان شدم به سمت بازیگری گرایش پیدا کردم. باز مدرسه ام دیر شد را خیلی دوست داشتم و به دلیل اینکه تپل بودم من را به آقای عبدی تشبیه می
رضا قوچان نژاد: از روز اول در تیم ملی خوش گذشت
/> – یک جورهایی خودم را به این تیم مدیون می دانم. من فوتبالم را از این باشگاه شروع کردم و از آنجا به دنیای این رشته ورود داشتم. این شد که دوست داشتم روزی به باشگاه دوران نوجوانی ام خدمت کنم. وقتی برای این باشگاه بازی کردی چند سال داشتی؟ – فکر می کنم 11 ساله بودم. خیلی کوچک بودم و تا سن 17 سالگی در این باشگاه در همه رده ها بازی کردم. بعد به تیم بزرگسالانش رفتم و توانستم کنار آنها
سارا خادم الشریعه: مرا با آقا تختی و پوریای ولی مقایسه نکنید!
،قطعا براس برد تلاش می کردم چون با مهره سفید بازی می کردم برتری جزیی داشتم و با توجه به اینکه در این مسابقات آماده ظاهر شدم ترجیح می دادم بازی کنم و شانس خودم را امتحان کنم و حتی ممکن بود بازی را واگذار کنم. * مقایسه من با پوریای ولی و تختی درست نیست اتفاقی که افتاد اصلا قابل مقایسه با پوریای ولی و تختی نیست چون آن ها کارهای خیلی بزرگی انجام می دادند و بعضی وقت ها باعث می شده
صحنه خودکشی الهه حصاری در هشت و نیم دقیقه
/> که در آن به عنوان یکی از کاراکترهای اصلی داستان حضور دارد. او در مورد یلدای سریال هشت و نیم دقیقه می گوید: اول همه چیز مثل یک هندوانه در بسته بود؛ چون باید موسیقی و تدوین کنار هم قرار می گرفت تا بدانیم چه اتفاقی خواهد افتاد و 70 درصد موافق این نظر بودم. قبل از شروع کار دیدگاه مثبتی داشتم و حتی در بخش هایی مطمئن بودم که کار خوبی است؛ چون میزانسن و