سایر خبرها
آرزوهای مشترک من و بی بی مریم
قدر طولانی؟ ولی من دائم در تلاش و جست و جو بودم و باید اثری نو خلق می کردم که نبود باید از هیچ می آفریدم. پیش از این نیز، پژوهش های زیادی را به انجام رساندم و همواره به عنوان مدرس دانشگاه و یک نویسنده اعتقاد به کار علمی دارم و اینکه در عرصه تاریخ باید بسیار دقت کرد. شاید خوشایند همه نباشد اما من باور دارم تاریخ باید عریان و واقعی معرفی شود. نمی توانیم تاریخ را بپوشانیم و تحریف کنیم و برای همین بود
گفتگویی با فریدون مجلسی درباره خودش
و بسیاری از دبیران ما از استادان دانشگاه بودند. تمام دوره دبیرستان را آن جا بودم. چه سالی دیپلم گرفتید؟ 1341 به دانشگاه رفتید؟ بله، در دانشکده نفت آبادان پذیرفته شدم و به آن جا رفتم. اما شما گویا دانش آموخته دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران هستید؟ بله، در آن سال دانشکده حقوق دو ماه دیرتر کلاس های خودش را آغاز کرد. من هم
گفت وگو با جمشید مشایخی درباره مشکلات اقتصادی هنرمندان
حاتمی بگویید؟ لذت بخش بود. علی هیچ وقت نگفت جمشید اینجا را این طوری بازی کن. با ایشان بحث و گفت وگو می کردم و آنجا بود که نقش را پیدا می کردم. در زمان حیات ایشان در فیلم گفتم: ایشان سعدی سینمای ایران است. یک عده ناراحت شدند. بعد که ایشان از دنیا رفت همان ها گفتند: علی حاتمی، سعدی سینمای ایران بود. جایی خوانده بودم که همکاری با تقوایی را خیلی دوست داشتید اما کمتر امکانش پیش آمد
همدم مادر سفره عقد شهید است
نگفت آن شب بر او چه گذشته بود تنها حرفی که زد گفت ماشینش خراب شده بود. پسرم در پایگاه روستا فعالیت می کرد و به اعضایی که علاقه داشتند آموزش اسلحه می داد. زمان جنگ ایران و عراق شروع شده بود و سید میرزا گفت من به جبهه می روم و من موافقت نکردم دو روز اعتصاب کرد و چیزی نخورد تا اینکه به او گفتم من برای تو استخاره می گیرم اگر خوب بود برو بعد رفتم پیش ملا روستا و از او خواستم استخاره بگیرد
ماجرای تک پسر خانواده که به داعش پیوست
انرژی بود. در دوران بلوغ فوتبال و کاراته برایش کافی نبود. رشید وارد رشته "دو آزاد" و " آکروبات شهری" شد که از روی دیوارها، سقف ماشین ها و نیمکت پارک ها می پریدند. او در این ورزش مهارت داشت. نیکولا نیز مراقب او بود و هنگام انجام این ورزش او را تماشا می کرد و هر زمان که اتفاقی می افتاد، رشید را به اورژانس می برد. نیکولا با خنده می گوید: "جالب اینجاست که آن قدر او را به اورژانس برده بودم
حکم اعدام برای تجاوز به دختر دانشجو/ قتل ناموسی افغان ها در تهران/ جنایت در کارخانه فلافل سازی
گفت: مردی به نام ناصر-39 ساله-چند وقتی بود که مقابل دانشگاه به عنوان مسافرکش توقف می کرد که یک روز سوار خودروی پراید سفید رنگش شدم و بین راه گفت که به من علاقه دارد و می خواهد با من ازدواج کند اما درخواستش را نپذیرفتم تا اینکه فردای همان روز دوباره سر و کله اش پیدا شد و گفت می خواهم برای آخرین بار با تو حرف بزنم من هم فریب خوردم و سوار شدم، چند دقیقه از حرکت خودرو گذشت تا اینکه متوجه شدم او به
نگاهی کوتاه به تاریخ فرهنگ کرمانشاه
1334 حسینعلی اکبرنیا 10- در مهر ماه همان سال محمودمیرمیران به سمت ریاست فرهنگ شهرستان و جواد کیانی به ریاست فرهنگ استان منصوب شدند. 11- در سال1326 حسینعلی گویا منشاء خدمات ارزنده ای در این استان شد. 12- درتیرماه 1326 معزالدین مهدوی به سمت مدیرکل فرهنگ مشغول خدمت شد. 13- در مهرماه 1326 ولی محمد حاتمی به سمت رییس فرهنگ شهرستان انجام وظیفه نمود. 14- در آذرماه 1328
استاد نقاشی ایران مجسمه لبخند و مهربانی بود
بود. مثلا برنامه می گذاشتیم برویم از قبرستان ها بازدید کنیم. همین ها بهانه ای می شد تا با هم حرف بزنیم یا برای انجام کارها با هم باشیم. این بازدیدها را برای کارهای دانشگاه مان برنامه ریزی می کردیم. الان اما این طور نیست. بچه ها می خواهند فقط درس شان را تمام کنند و بروند. این خیلی غم انگیز است. باور می کنید بچه ها در همان سال اول از ما می پرسند که چکار کردید مشهور شدید؟ من دلیل این حرف شان را نمی
حمید مصدق از زبان خودش
زمانه ما به آن نیازمند است بیان اینگونه اشعار است، اشعاری که در آن رابطه دوگانه درونی و بیرونی را بخوبی بر قرار می کند. در مورد منظومه ی درفش کاویان که سروده ام باید بگویم در سال 1339 من دانشجویی بودم که در دانشکده حقوق دانشگاه تهران درس می خواندم. در آن دوران بسیاری از دانشجویان پنهان و آشکار مبارزاتی علیه رژیم انجام می دادند و این خوشایند مسئولان دانشگاه نبود. یک روز یکی از استادان در کلاس درس به
35 سال آموزش زبان فارسی در شبه قاره
های مقدماتی مثل گلستان و بوستان و سایر کتاب های مقدماتی زبان فارسی را در محضر او آموختم. من علاقه مندی به زبان فارسی را از خانواده خود به ارث بردم. اما اجازه دهید، پیش تر مطرح کنم که شما در پایتخت هند متولد شدید؟ بله من در اول مارس 1943 در دهلی متولد و در همان جا بزرگ شدم. اول در دبستان ها و دبیرستان های دهلی درس خواندم و بعد در دانشگاه دهلی برای لیسانس ثبت نام کردم و تا دکتری در همان جا
بازیگر فرح دیبا قبل و بعد از گریم معمای شاه! / عکس
بود، یک روز با پالتو و کلاه پوست سر صحنه رفتم و آقای ورزی به من گفت چقدر شبیه فرح دیبا هستی و آن جا قرار شد تا من نقش او را بازی کنم، سه سال بعد هم زمانی که من در شاهرود سر کار یلدا بودم آقای ورزی در حال بستن عواملشان بودند، ظاهرا روی یکی دو بازیگر Actor دیگر تست گریم انجام شده بود که هیچ کدام نتیجه دلخواه را نداده بود اما گویا روی عکس من کارهایی انجام شده بود و بعد از مدتی من به پروژه پیوستم.
مردان خاکستری سینما
شکل و شمایلی خاص، خود را به آنجا می رساندند و در انتظار گوشه چشمی از صاحبان صنعت سینمای آن روزها می شدند. رژه کلاه مخملی ها، های و هوی جوانک های سبیل قیطانی که موها را با وسواس پارافین زده و کلاه را جوری از سر برمی داشتند که انگار خود خود همفری بوگارت هستند. این بود حال و احوال خیابانی که حالا دیگر نشانی از آن روزها ندارد. همه چیز عوض شده. خیابان، سینما، آدم ها. ایوب اما هنوز همان است. وقتی از
برنامه ریزی جامع و هدفمند؛ گام به گام تا بلوغ
ایجاد ارتباط و اتصال موثر بین کسانی که مسیرها و سبک زندگی مشابهی دارند، یعنی راننده و همسفر را مطرح کند. نعمت اللهی از همان سنین کودکی علاقه عجیبی به کامپیوتر و اینترنت داشته است و از لا به لای صحبت هایش می شود فهمید او فردی اجتماعی است. تا جایی که به قول خودش: در سن هشت سالگی کلمه عبور ایمیلم را با دوستانم به اشتراک گذاشتم. از آن جا که برون گرا و همیشه گرداننده محفل های دوستی بودم، تنهایی برایم سخت
اخلاق کارگزاران در سیره عملی پیامبر اسلام(ص)
همان جا خواند. یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یهودی را تهدید کردند، ولی حضرتش به آنها فرمود:این چه کاری است که می کنید؟ عرض کردند: (چگونه) یک یهودی شما را بازداشت کند؟ فرمود:خداوند مرا مبعوث نکرده تا به کسانی که معاهده مذهبی با من دارند یا غیر آنها، ستم روا دارم. صبح روز بعد نیز تا طلوع آفتاب نزد یهودی نشست. در این هنگام یهودی شهادتین را گفت، و بعد نیمی از اموال و ثروت
حوزه های علمیه؛ دیروز، امروز، فردا در گفت و شنودی صمیمی با مرحوم آیت اللّه فاضل استرآبادی
این برای شما خوب نیست. چندین بار هم ساواک مرا احضار کرد تا بالاخره یک بار رفتم و چند ساعتی نیز در بازداشتگاه بودم. بسیاری از مواقع، سربازان فراری را پناه می دادیم و به متحصنین رسیدگی می کردیم، البته همه این برکات، ثمره و نتیجه تلاش های آیت الله روحانی بود. ایشان خیلی شجاع و صریح عمل می کردند، و برای همین چندین بار دستگیر و زندانی شدند، و حتی ایشان را به زندان های تهران بردند؛ ما نیز سکوت نکردیم و
تفأل زدم نام کرشمه برای خط ابداعی ام آمد/ تولد سفیر در روز میلاد حضرت محمد(ص)
گفت در این زمینه از خیلی افراد حتی در پایتخت جلوتر هستند. وی در مورد اختراع خود نیز گفت: زمانی که شنیدم از حدود قرن هفتم خط جدیدی اختراع نشده است، دنبال پاسخ این سوال بودم و در مورد آن زیاد فکر کردم اما نمی دانستم باید چه کار کنم، تا اینکه با دیدن دقیق تر کتیبه گنجنامه به یکباره جرقه اختراع خط جدید در ذهن من زده شد. استاد برجسته نقاشی خط کشور که در دانشگاه درس خط در گرافیک
افشین مقدم: عاشقانه هایی که به سرانجام می رسند
. مثلاً در ترانه منشور ، نمی دانم اگر جای ترانه سرا بودم، از چه ترجیع بندی استفاده می کردم؛ ولی اعتقاد دارم ترجیع بندِ این ترانه از نظر مفهومی، به واقع جانِ کلام این ترانه (با توجه به عنوان منشور ) است؛ ولی از نقطه نظر عاطفی، چندان تأثیرگذار و خاطره انگیز نیست. البته به طور مستقل، این جمله بسیار زیبایی است که به کسی بگوییم: تو همه اسطوره های منی اما در هم نشینی و قرابت معنایی با قبل و بعد خود و در
موسیقی 120 فیلم با پنجه هنر این مرد ساخته شد
ایشان رسیدم و در حوزه موسیقی پاپ خواندن در این سبک با این حس را من استاد بابک بیات آموختم و ایشان خیلی چیزها را در اجرای موسیقی پاپ به من یاد دادند. حامی و پدر معنویش دلگیری آقای بیات مخصوصا در این سال های آخر از دنیای اطرافشان زیاد بود که نمی دانم در مورد کدامشان حرف بزنم. البته بدون اینکه درباره کسی حرف بزنم و اسم بیاورم کاملا مشخص است که چه کسانی را می گویم. حالا اینکه تقصیر چه
274 قدم از شب خاطره گذشت/خاطره ای که برای نخستین بار بیان شد
کردم. کسانی که مصاحبه کرده بودند در ایران شناسایی شدند، اما من شناخته نشدم. مجیدی همچنین گفت: کمی بعد از راه افتادن از بصره یک افسر عراقی پلاکم را گرفت و تا بغداد من و آقای انصاری، فرمانده گردان از لشکر 25 کربلا را کتک زد. بقیه افراد داخل اتوبوس را نزدند، اما آنها از ناله های من ناله می کردند. می خواستم تحمل کنم و صدایم را بلند نکنم، اما چون تازه از اتاق عمل آمده بودم نمی شد. به ورودی
رئیس فدراسیون فوتبال هلند: ما از ایران عقب هستیم
بسازیم، بهترین زمین چمن را داشته باشیم تا بازیکنان دوباره به آکادمی خودمان بیایند و به هتل دیگری نروند. به این دلیل که برخی تفکرات از ذهن بازیکن ها بیرون بیاید و با محیط فوتبالی و جنگیدن آشنا شوند. *آقای فن پراخ، شما در کارنامه تان داوری هم دیده می شود. این کار را به صورت حرفه ای انجام می دادید؟ بله داور بودم و با علاقه مندی این کار را دنبال می کردم. من هیچ احساس فنی و
ستاره اسکندری:دوست داشتم زیبای فیلم باشم
که مدت هاست این جنس عاشقانه را چه در تصویر و چه در واقعیت ندیدیم. 25 20 سال پیش شرایط جامعه طور دیگری بود. شبکه های مجازی، اینترنت، ماهواره و... نبود و همه چیز در زمان ما در محدودیت ویژه ای اتفاق می افتاد. عاشقی ما عاشقی برخاسته از محدودیت بود و در نتیجه در آن نجابت لطیفی دیده می شد. در آن سال ها با ترانه ها عاشق می شدند و همه چیز با نگاه شروع می شد، اما الان همه چیز خیلی فرق کرده و البته به تبع
هیچ یک از مسئولینی که انباشت پول دارند از راه درست نبوده است/ اسناد کرسنت وحشتناک است/ در کمیسیون برجام ...
من دبیرستان بود که ازدواج کرد. ایشان هم ازدواج کرد و هم درس خود را ادامه داد و هم ممتاز شد. دختر دوم و سوم من کنکور خود را دادند و بعد ازدواج کردند. این خواسته خود اینها بود که بعد از کنکور خواستگار بیاید. وقتی دانشگاه رفتند همه متاهل بودند. خدمت آیت الله خوشوقت همراه خانواده رفته بودیم. ایشان ما را تشویق کردند که این ایده دخترها زود ازدواج کنند. نکته ای که دارد این است که بنده یک مدل
شاعر باید ادبیات روز جهان را بداند/ خاطره دیدار با فوئنتس
نویسنده زمان زیادی است. سخت نبود بعد از این همه مدت دوباره سرودن و نوشتن؟ در این دوران گرچه ننوشتم اما بسیار خواندم. هر کتابی به دستم می رسید می خواندم و مغزم به اصطلاح خیلی چاق شد. شاید علت اینکه توانستم بعد از آن مدت بنویسم همین بود. * حس نکردید دیگر همان آدم سابق نیستید؟ البته همه ما با گذر زمان صاحب تجربه بیشتری شده و به اصطلاح پخته تر می شویم. * کمی هم
جیسون ، مردی که توانمندی را از نو معنا کرد
انواع و اقسام درمان ها را رویم انجام می دادند. من به مدرسه عادی رفتم و کنار بچه های عادی درسم را خواندم. همزمان مبارزه می کردم و با هر جان کندنی بود خودم را به طرف جلو هل می دادم. به عنوان نماینده کلاس انتخاب شدم. می خواستم خودم را به همکلاسی هایم و خودم ثابت کنم. می خواستم ثابت کنم که من هم استعدادهای زیادی دارم. چه چیزی شما را ترغیب کرد تا به معلولان دیگر هم کمک کنید؟ من با
دردل با فیدل / متن کامل نامه تاریخی استاد حکیمی به رهبر کبیر انقلاب کوبا و پاسخ او / مرگ فیدل فاجعه بشری ...
حقوق بشر، همان حقوق بشری است، که مورد انتظار است؟ آیا با همه عرض و طول تمدن معاصر، انسان امروز، از هر روز بیچاره تر نیست؟ آیا تفاوت طبقاتی و فقر معیشتی، امروز، در جهان بیداد نمی کند؟ آیا در کشورهایی بهترین غذاها - به عنوان غذای زیادی - دور ریخته نمی شود، در حالی که فرزندان انسان در جای جای کره زمین برای نداشتن قوت لایموت جان می دهند؟ آیا بیمارستانهای مجهز
اسناد کرسنت وحشتناک است
من را خداوند با دقت نصیب من کرده است. اولا من معتقد بودم دخترانم باید زود ازدواج کنند. دختر اول من دبیرستان بود که ازدواج کرد. ایشان هم ازدواج کرد و هم درس خود را ادامه داد و هم ممتاز شد. دختر دوم و سوم من کنکور خود را دادند و بعد ازدواج کردند. این خواسته خود اینها بود که بعد از کنکور خواستگار بیاید. وقتی دانشگاه رفتند همه متاهل بودند. خدمت آیت الله خوشوقت همراه خانواده رفته بودیم. ایشان ما
ساغر عزیزی قبل و بعد از گریم معمای شاه +عکس
چگونه مطرح شد؟ سر سریال تبریز در مه که دومین همکاری من با آقای ورزی بود، یک روز با پالتو و کلاه پوست سر صحنه رفتم و آقای ورزی به من گفت چقدر شبیه فرح دیبا هستی و آن جا قرار شد تا من نقش او را بازی کنم، سه سال بعد هم زمانی که من در شاهرود سر کار یلدا بودم آقای ورزی در حال بستن عواملشان بودند، ظاهرا روی یکی دو بازیگر Actor دیگر تست گریم انجام شده بود که هیچ کدام نتیجه دلخواه را نداده بود اما
چه کسانی فولاد مبارکه را ساختند؟
به گزارش ماین نیوز، کامیاب در اوایل دهه 50 وقتی شاه تصمیم به توسعه صنعت فولاد ایران گرفت، به عنوان مدیر پروژه فولاد بندرعباس منصوب شد. بعد از انقلاب در ایران ماند تا شورای انقلاب را راضی کند که این پروژه به اجرا برسد. استدلال های او اگرچه موردتوجه مدیران انقلابی وقت قرار نگرفت اما توانست با توجه به انتقال این کارخانه به مبارکه اصفهان، اجرائی شدن آن را به نظاره بنشیند و در ایجاد آن نقش داشته باشد. اکبر ترکان، مشاور رئیس جمهور، یکی از
بخش های خواندنی کتاب فقط غلامِ حسین باش
انداخت و من نمی دانستم این بچه همان کسی است که خداوند سرراهم گذاشته تا راه امام حسین(ع) را نشانم بدهد. انگار این آدم، علم باطن خوانی داشت. از میان آن همه نیروی آموزشی، یک راست سراغ من آمد و پرسید: اسم شما چیه اخوی؟ سینه سپر کردم و گفتم: حسینِ غلام. با تعجب پرسید: یعنی غلام فامیلی شماست؟ باز با همان غرور بازمانده از روزگار جاهلیت گفتم: نه، فامیلی من . رفیعی است؛ اما همه بچه های شهر، خاصه منطقه
املاکی که در شمال توسط رضاخان دزدیده شد
ر بود از ملت ایران به زن ها داد مأوی سینما و انجمن ها را این شعر را در همان شهرستان فومن- که چند شبی دعوتم کرده بودند و اهالی در مسجد محله بالای شهر فومن جمع شده بودند- خواندم. شب که رفتم خانه، صاحب خانه گفت: آقا، امشب رو منبر چه کار کردید؟ چون شعر حرص و شهوت را هم خوانده بودم. البته، همان طور که می دانید، زلیخا به یوسف گفت علت ترقی شما، صبر و تقوی است و علت انحطاط و نابودی سلطنت