سایر منابع:
سایر خبرها
روحانی راه بنی صدر را می رود
به گزارش پارسینه، حجت الاسلام مهدی طائب رئیس قرارگاه عمار گفت: نمی دانم آقای مطهری هدفش از این حرف ها چیست، ایشان را در این قضیه صاحب هدف نمی دانم و معتقدم خود ایشان نمی داند دارد چه می گوید و پیشنهادم این است که پزشکی قانونی، ایشان را معاینه کند، چون حرف هایی که می زند قواره ندارند. انتخاب نوشت، طائب با حضور در حسینیه جواد الائمه بیان داشت: مگر نمی گویید قدرت آقای هاشمی رفسنجانی با
ای اباذر! هر که علم را برای فریب مردم تحصیل کند بوی بهشت را استشمام نکند/دو نعمت است که در آن دو بسیاری ...
در آن فرود آیند مگر آن که صبحگاه آن زمین بر آنها درود یا لعنت فرستد. ای اباذر! هیچ صبح و شامی نشود مگر آن که نقاط زمین به یکدیگر گویند: ای همسایه من آیا کسی به یاد و ذکر خدا از روی تو گذشته باشد؟ یا سجده کننده ای برای خدا پیشانی بر تو نهاده؟ که قسمت هایی از آن جواب دهند: آری و قسمتهایی گویند: نه و آن قسمت که جواب می دهد: آری به جنبش و شادی می آید که بر همسایه اش برتری یافته.
قصه ی عکس پیداکردن ما و تولد 14سالگی دوچرخه
نباشد. او بلندگوی سبزی فروشی دستش گرفت و بالای در خروجی که هم سطح حیاط بود ایستاد و گفت: شما راه فرار ندارید... دستاتون رو بذارید روی سرتون و بیاین بیرون! ما هم مثل سربازهای عراقی که تو مستندهای جنگ دیده بودیم دست مان را گذاشته بودیم روی سرمان و از پله ها بالا می آمدیم و البته روی آخرین پله، نفری یک پس گردنی هم می خوردیم. از آن روز به بعد هرروز یک مأمور در ورودی پناهگاه ایستاده بود و نمی گذاشت ما
صائب می گوید عصر واژگونی است، حتی عشق شهرنشین شده و روی به تمدن نهاده است
پایان آمده است و اسباب زندگی از هم خواهد پاشید. موی سپید در شعر صائب سخن های فراوانی دارد: چنان که شیر کند خواب طفل را شیرین فزود غفلت من از سفیدمویی ها در فکر سفر باش که هر موی سفیدی از غیب رسولی است برای سفر تو شد از فشار گردون موی سفید و سر زد شیری که خورده بودم در روزگار طفلی شد بناگوشت سفید و ظلمت غفلت به جاست صبح روشن گشت و در خواب پریشانی هنوز شاهراه کشور مرگ
گپی با "فرهاد فانی" سریال همه چیز آنجاست
را نگاه کنیم، چون مدام سرزنش می شویم که همه مردها سر و ته یک کرباس هستند. چند روز پیش آقایی در خیابان فریاد زد: آبروی هر چه مرد است را برده ای. برعکس مردها، خانم ها از من تشکر می کنند. چند روز پیش خانمی که همراه دخترش بود به من گفت دست شما درد نکند، چشم دخترم را باز کردی. دو سال است به او می گوییم که زندگی تو مثل زندگی زن فانی است اما نمی پذیرفت. واکنش ها تا به حال خوب بوده و حالا دیگر
تاملاتی اخلاقی در باب لطیفه های قومی و جنسیتی
/> دومی گفت احمق نشو، نمی توانی از یک خرس گریزلی جلو بزنی. اولی گفت لازم نیست از او جلو بزنم، فقط کافی ست از تو جلو بزنم. این لطیفه بر پایه تصویری از وکلا به عنوان منفعت طلب و بی عاطفه است و بازگویی اش به زنده نگاه داشتن چنین کلیشه ای کمک می کند. ولی آیا لطیفه یا کلیشه منجر به بدرفتاری با وکلا می شود؟ آیا انسان ها نسبت به وکلا با نگاهی از بالا می نگرند یا به ایشان توهین می
بولتن سینما ؛ مجلۀ خبری روزانۀ سینما (30 دی)
/> وی افزود: امیدوارم در مقابل این کمبود بودجه، با اتکا به هوش و ذکاوت ایرانی و سینماگران جوان به سمت تولید فیلم های کم خرج و پرمحتوا برویم البته این کار سختی است اما ایرانی ها نشان دادند که می توانند این کار را انجام دهند. رئیس سازمان سینمایی تأکید کرد: زمانی که بودجه کم شود عملاً زرق و برق کم می شود اما باید بپذیریم که سینما نیاز به بودجه دارد و بدون بودجه و پول نمی توان فیلم ساخت. بودجه
هوای پاکم آرزوست
زمین و هوا، هر دو، بپراکند. روحانی و کابینه اش زیر زمین، مسافر مترو بودند غافل از آنکه اسب آهنی، خیابانها را میگشت و خیال میکرد آنچه نوشته، گزارشی خبری - تحلیلی از حاشیه سازیهای دولت با هدف فرار از وعده هاست. کسی مگر پیدا شود و سوار را پیاده کند و پای درس روزنامه نگاری بنشاند تا بفهمد گزارش ، جای کینتوزی نیست و ردیف تعابیر پرنیش و گزشی چون ستاد عملیات روانی و طبل هیاهو و جنجال با بیانیه سیاسی یا
گزارش میدانی از وضعیت کارگری در نخل تقی و منطقه ویژه؛ مصائب کارگران در شهر مردها
و همچنین ایمنی در محل کار ناراضی است. او گفت: همیشه می گویند ایمنی را بالا می بریم، امکانات را بهتر می کنیم امّا اتفاقی نمی افتد، من 10 روز بیماری شدید اسهال و استفراغ داشتم ولی در این مدت آن طور که باید، درمانگاه به من سرویس نمی داد، این عادلانه نیست، آنها فقط از ما کار می خواهند. او از مشکلات و معضلات کارکنان هم حرف زد. قاسم گفت: بزرگ ترین معضل اینجا اعتیاد است، اگر کسی می گوید این
سرمقاله روزنامه های 30 دی
محمد ایمانی در روزنامه کیهان با تیتر اسرائیل آینده را چگونه می بیند؟ نوشت: اسرائیل قدرتمند است یا ترسیده است؟ حمله عصر یکشنبه بالگردهای اسرائیل به شماری از رزمندگان حزب الله در قنیطره سوریه که با شهادت چند تن از این رزمندگان و از جمله جهاد پسر عماد مغنیه همراه شد، این پرسش را پیش می کشد که رژیم اسرائیل در چه موقعیتی از قدرت یا ضعف قرار دارد؟ پاسخ مختصر به این پرسش را می توان در سخنان
طنز/ اتحاد در داروخانه برای خواندن نسخه پزشکان!
مشکل درست خواندن نسخه های پزشکی، دو راه وجود دارد. یا باید برای جمیع پزشکان بدخط، کلاس خوشنویسی اجباری گذاشت؛ یا که اصلا قید نسخه را از بیخ زد. راهکاری که در برخی کشورهای توسعه یافته، رواج یافته و از قضا خوب هم جواب داده؛ مگر در مواردی که خوب جواب نداده. این راهکار، استفاده از نسخه های الکترونیکی است. دکتر، اقلام داروهای مریض را به داروخانه ایمیل می کند و داروخانه چی محترم هم بهای داروهای نسخه را
آیا قرار است داستان انتخابات 88 تکرار شود؟
که گفت وگو ها درباره انتخابات ریاست جمهوری تازه در حال آغاز شدن بود را به یاد بیاورید؛ همان ایامی که بذر فتنه 88 با آغاز شدن زمزمه هایی درباره احتمال تقلب در انتخابات در ذهن بخش هایی از جامعه کاشته شد. مگر آن زمان کسانی که بعد ها تاریخی ترین خیانت به جمهوری اسلامی را مرتکب شدند چه می گفتند؟ آیا سخن آن ها چیزی جز این بود که احتمال عدم صیانت از آرای مردم و دستکاری در نتیجه انتخابات وجود دارد؟ آیا جز
داستان دنباله دار چوب معلم و تنبیه بدنی دانش آموزان از گذشته تا امروز /سکوت والدین مهرتاییدی بر بازتولید ...
مهر و ستاره خبری نبود. اگر برای جواب دادن به سوال معلم دستمان را بالا می بردیم، نادیه می گرفت و اجازه صحبت در کلاس را به ما نمی داد. حتی به دیگر دانش آموزان هم اجازه صحبت با فرد تنبیه شده را نمی داد. یک هفته واقعاً در مدرسه تنها می شدیم. هر کسی هم که با فرد تنبیه شده حرف می زد، خود یک هفته تنبیه می شد. من از این مدل تنبیه به این نتیجه رسیدم که بچه ام هر کاری کند، با او حرف بزنم چون قهر بدترین و
گمنام کویرنشین تایباد
را فریاد نسل ها دانست. او شاید همان چگوری ست که اخوان به او می گوید: بس کن خدا را ای چگوری، بس ساز تو وحشتناک و غمگین است. هر پنجه کانجا می خرامانی بر پرده های آشنا بادرد گویی که چنگم در جگر می افکنی، این ست که م تاب و آرام شنیدن نیست این ست. به واقع زمانی که مولا می خواند، گویی: با خاطر خود می نشست و ساز می زد مرد، و موج های زیر و اوج
شب رفتن استاد؛ شب عجیبی بود
مشفق که رسید ، طبیعی بود که به عنوان مجری برنامه به ایشان ادای احترام کنم. دلم نمی خواست ابراز عشق و ارادتم به استاد مشفق را خلاصه کنم. آخر واقعا دوستش داشتم. کسی که مشفق را بشناسد می داند چه می گویم. من نمی توانم توضیح بدهم که محبت مشفق با دل من چه ها می کرد. باز هم مثل همیشه با شیوه منحصر به فرد خودش تواضع کرد، ابرو بالا انداخت ، سر خم می کرد و متواضعانه لبخند می زد. ای خدا! آن پیر بی بدیل از من که
در کوچه باغ خاطره با مشفق شعر انقلاب/ بازخوانی مراسم پاسداشت استاد مشفق کاشانی در خبرگزاری فارس
را می خوانید: سحرگاهان که مشعل در شبستان سحر گیرد عقاب آسمان پرواز زرین بال پر گیرد برآرد سر عروس آفتاب از حجله خاور عجوز شب رهی در چاهسار باختر گیرد درفش قله تابندگی در اهتزاز آید ترنج آسمانی گنبد نُه تو به زر گیرد نسیم بامدادی سینه خیز از پای ننشیند مگر از بلبل و گل، سهره و سنبل خبر گیرد به تلخی گر
مطهری برای معالجه به پزشکی قانونی مراجعه کند!
در جریان امور، به ویژه در دولت کنونی افزون شده است؟} ...هیچ! مگر نمی گویید قدرت آقای هاشمی رفسنجانی با این دولت است؟ این دولت اصلاً قدرت دارد که قدرت آقای هاشمی بالا رفته باشد. این دولت را دولت قدرتمندی نمی دانم. دولت قدرتمند که به مردم فحش نمی دهد. دولت قدرتمند که با مجلس در نمی افتد. {دولت هیچ کار خوبی نکرده است؟} ...شما بگویید اصلا کار کرده است که بگویم خوب بوده است یا بد؟ اگر ماشینی
درباره مشفق کاشانی چه می گویند؟
احترام کنم. دلم نمی خواست ابراز عشق و ارادتم به استاد مشفق را خلاصه کنم. آخر واقعا دوستش داشتم. کسی که مشفق را بشناسد می داند چه می گویم. من نمی توانم توضیح بدهم که محبت مشفق با دل من چه ها می کرد. باز هم مثل همیشه با شیوه منحصر به فرد خودش تواضع کرد، ابرو بالا انداخت ، سر خم می کرد و متواضعانه لبخند می زد. ای خدا! آن پیر بی بدیل از من که شاگرد شاگردانش بودم هم خجالت می کشید. مگر تعریف های من
آرمیتا، دو بال برای پرواز و نوازش پدرانه آقا
هم به سمت دیگر اتاق می روم، جایی که مادر آرمیتا در حال صحبت با یکی از مسئولین است و عمو هم با یکی از عکاس ها گرم گرفته. در جایی که بتوانم حرف های دو طرف را بشنوم، می ایستم. مادر از سوابق همسرش می گوید: متولد 56 بود. اهل آبدانان ایلام هستیم. دو سال جهشی خوند و دیپلمش رو تو 16 سالگی گرفت. برای این که به خانواده فشار مالی نیاد، رفت دانشگاه مالک اشتر؛ مهندسی برق. همیشه شاگرد اول بود. حتی توی دانشگاه
آرمان مشفق صلح و همزیستی بود
مهدی فرجی امید این غم مگر مشفق دهد تسکین که می بیند همین از غم نه تنها چشم خون پالای من گرید مهدی اخوان ثالث (م.امید) اکنون که این مطلب را می نویسم از آخرین دیدار با صندلی خالی استاد مشفق کاشانی برمی گردم. همان صندلی که بارها جلوی چشمم به آن تکیه می زد عصای سیاهش را بین پنجه های نحیفش و لرزانش می چرخاند و با غرور از کاشان و یاد و خاطرات قدیمش حرف می زد. مرا که می دید
تحقق موضوع ادغام منجر به تضعیف سازمان حفاظت محیط زیست خواهد شد
بنده و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست هم باشیم یا هر استاد دانشگاهی هم که باشد برای چیره شدن بر سرما، درخت را قطع می کند تا امکان گرمایش و پخت و پز غذا فراهم گردد. اینکه به صورت انتزاعی بگوئید شما مسئول حفظ جنگل ها هستید پس شما کوتاهی کردید، مگر می شود به صورت انتزاعی دید؟! متأسفانه برخی از زنجیره ها به هم پیوند نخورده اند و جامع نگری لازم را نداریم. البته در برخی از طرح هایمان مثل طرح جامع ترسیب کربن
گرفتاری در تارهای خرافه پرستی
عبور کرده اند تا پیرمرد، مرهمی بر دردشان بگذارد. در گوشه و کنار شهر اما مگر می توان با یک بند و یا یک تکه کاغذ که معلوم نیست روی آن چه چیزی نوشته شده است، مشکلی را برطرف کرد؟ ولی کافی است سراغ رمالی را بگیری تا نشانی های آن ها را در گوشه و کنار شهر پیدا کنی. یکی از آن ها خانم میانسالی است که قبل از پذیرش باید برایش یک جعبه خرما تهیه کنی و سپس از پله های تنگ و تاریکی که تو را به
سکانس های ماندنی پس از مرگ
آسمان به زمین آمده است ؟ گفت : یا رسول الله قسم به آن خدایی که تو را به حق فرستاده به سوی خلق ، غیر از آن که من می دانم چند قطره باران از آسمان به زمین نازل شده، به تفصیل هم می دانم چند قطره به دریا فرود آمده و چند قطره در بیابان و چند قطره در معموره و چند قطره در بستان و چند قطره در شوره زار و چند قطره در قبرستان. حضرت فرمود: من تعجب کردم از حفظ و تذکر او در حساب خود. پس گفت : یا رسول
پاراگراف کتاب (19)
تیره، بر من ببارید! آسمان ابرهایش را گرد خواهد آورد و همه را بالای سر من توده خواهد کرد. برق خواهد جهید و رعد خواهد غرید. رگبار، تندترین رگبارها، خواهد بارید...! ... من انگار به ریاضت نیازمندم. خلوت خواهم گزید. مهر خاموشی بر لب خواهم زد. در کنج عزلت خواهم نشست، به مراقبه، به اندیشیدن... (اینها همه در ذهنم می گذرد. مگر می شود؟ مگر ممکن است؟ اگر هم ممکن باشد، اگر بشود، چه فایده
پیامبری که از نیکان دلبری می کرد
سنگ در دامن گذاشتم. تا خواستم دامنم را بالا بزنم، گویی کسی با دست زد و لباس مرا پایین انداخت. بار دیگر خواستم این کار را بکنم، که همین عمل تکرار شد. فهمیدم نباید این کار را انجام دهم.(ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه) امیر مومنان در این خصوص می فرمایند: سمعت رسول الله یقول: ما هممت بشیء مما کان اهل الجاهلیة یعملون به غیر مرتین کل ذلک یحول الله بینی و بین ما ارید من ذلک(تاریخ طبری