سایر منابع:
سایر خبرها
پادشاه مرده ماهی ها لخت است!
ریختند روی سرش، دلیلش چی بود؟ من نفهمیدم چرا اون آقای شبه خانم که در رؤیای برادر شاه بود یک لنگه پوتین داشت یا مثلاً چرا کشیش لباس مخصوص نداشت و شلوار لی پوشیده بود! چرا یک سرباز مدام مادرش را صدا می کرد؟ کلاه های سربازی با چه هدفی مدام پایین و بالا می رفتند؟ موتوری که ناگهان آخرای نمایش آمد و چند دور زد و رفت، چه هدفی داشت؟ و بسیاری از سؤالات دیگر که از آن می گذریم. در یک
جناس در طنز
. غلامی در گوشش گفت که خاتون به خانه فرود آمد. گفت ای کاش خانه به خاتون فرود آمدی. عبید در نمونه ای دیگر دو مکتوب قلندران می گوید: مولانا قطب الدین به عیادت بزرگی رفت و پرسید که زحمت داری؟ گفت تبم می گیرد و گردنم درد می کند. اما شکر است که یکی دو روز است که تبم پاره ای شکسته است، اما گردنم همچنان درد می کند. گفت غم مخور و دل خوش دار که آن نیز در این دو روز شکسته شود. میرزا علی محمد شیرازی
راننده امام در روز ورود؛ ممکن بود ماشین را به توپ ببندند
. دو صحنه آن روز دیدم. دم در پادگاه رسیدیم که ماشین ایستاد. کسی داخل رفت و آمد. سرباز که ایستاده بود تا اجازه دهد داخل برویم غر می زد علت را که پرسیدم گفت ساعت دو و نیم است هنوز ناهار ما را نداده اند. گفتم چرا؟ گفت اینجا تا آمریکایی ها امضا نکنند به ما ناهار نمی دهند. بعد ماشین درازی از راه رسید که کسی پشت سر راننده نشسته و پاهایش را دراز کرده بود که برگه ای امضا کرد و پست ها عوض شد. بعد که داخل
تازه های نشر وزارت اطلاعات
نجف اشرف شدند. حضور آیت الله شیرازی در نجف حدود چهار دهه به درازا کشید (1314-1354) و ایشان این بار عازم شهر مشهد شدند و تا پایان عمر پربرکت شان (سال1363ش) در این شهر منشأ خدمات فراوان به اسلام و انقلاب بودند. کتاب آیت الله العظمی سیدعبدالله شیرازی در 536 صفحه و از چند بخش تشکیل شده است: o پیام حضرت امام (ره) به مناسبت درگذشت آیت الله شیرازی o سخن ناشر o زندگینامه o
تازه ترین برآوردها از قدرت ایران و آمریکا/ عزت شهروندان ایرانی را قربانی نکنیم
راه به تعبیر رهبر حکیم انقلاب باید مقابل تحریف گران مکتب امام(ره) و جماعتی که بی اعتقاد به مبارزه با شیطان بزرگ هستند، ایستاد؛ همان ها که برای نطق خداحافظی اوباما (ادعای پیروزی بر ایران بدون شلیک یک گلوله) تیتر زدند برکت رفت ! و همان ها که سخنگوی وزارت خارجه فرانسه می گوید باید با دادن امتیاز تجاری تقویت شان کرد و به مردم ایران نشان داد که توافق برایشان خوب بوده است ؛ جماعتی که ساورز رئیس MI6 ، امید
خاطرات خواندنی از تصمیم امام(ره) برای بازگشت/ نحوه انتخاب سرنشینان پرواز
، اما کویتی ها حضرت امام را راه ندادند ولی به همراهان ایشان ویزا دادند؛ به همین دلیل همگی شب به بصره برگشته و در هتلی اقامت کردند. امام(ره) از آن هتل به نوه شان، پسر آقا مصطفی، گفتند که به من (محمد هاشمی) که در آمریکا بودم، اطلاع بدهد و جریان را بگوید. وی به من زنگ زد و جریان را تعریف کرد و گفت امام(ره) فرموده فردا هر جا رفتیم شما را در جریان می گذاریم. من دیدم فردا خبری نشد و پس فردا به من خبر
خاطرات یک مولف انقلابی فامنینی از 12 بهمن 1357
بدهد. عظیم دنبال فرصتی می گشت که کاری در این باره انجام بدهد. یک روز صبح زود عظیم برای این که در صبحگاه شرکت نکند یک راست به اطاق کار رفت. چند دقیقه بعد گروهبان خیرالله هم به همین دلیل وارد اطاق شد. عظیم احساس کرد که فرصت خوبی به دست آمده است. باید از این فرصت استفاده می کرد. او درحالی که پشت میزش ایستاده بود، سر صحبت را باز کرد. - آقای خیرالله، می خواستم چند دقیقه ای با هم صحبت کنیم.
احتمال انتخاب سیاسی میان ایران و امریکا از سوی روسیه وجود دارد/ نه شرقی نه غربی اصل امام خمینی در سیاست ...
است. حتی در برخی کشورها که سیستم جمهوری وجود دارد باز هم وقتی پدر از دنیا می رود پسر وی به قدرت می رسد. این در حالی است که در امریکا با تمام انتقادهایی که می توان به این کشور داشت سیستم انتقال قدرت و دست به دست شدن آن وجود دارد. این بدان معنا نیست که روسای جمهور امریکا خوب یا مطلوب هستند اما روند انتقال قدرت در این کشور وجود دارد. روسیه اخیرا اعلام کرده که ما حاضر به تماس گرفتن با طالبان هستیم
اگر امام نمی آمد من الان کجا بودم؟
شرایط خاص بود، چند گردان ما جلو تر رفته بودند تا خط اتصال را برقرار و پل و سر پل را بگیرند و به جزیره مجنون وصل شوند. وی افزود: بچه ها در این عملیات مظلومیت خاصی داشتند، کار ما اینگونه بود که باید موشک را می دیدیم و هدایت می کردیم. به ما گفتند شب با گردان پیاده جلو بروید و صبح زود آماده باشید و هوا که روشن شد کار تانک ها را انجام دهید. ما شب باگرادان پیاده از کنار هور و سنگر سیل بندی که
مافیای سیه بهار 56
1330 توسط علی الهی کشف شد و وقتی فوتبال را کنار گذاشت، نزد کاشف فروتنش (علی الهی) برگشت که این بار تیم کیان را داشت و در تولید دو افسانه ی تکنیکی و قدرتی فوتبال ایران (پروین و پرویز) آستین بالا زد. گیرم این دو ستاره هرکدام راه دیگری رفتند. پروین که خود را مدیون کیان می دانست، وقتی در پرسپولیس مدل 1356 زیر دست منصورخان رفت، با او خوب تا نکرد و پرویز که به خارج گریخته بود، وقتی در سال 1388 خبر مرگ
فساد بی حدو حصر دربار و مستثنی نبودن فرح پهلوی در فسادهای پشت پرده دربار/ ناگفته های فساد اخلاقی فرح ...
پوششی وارد دریا شود و برایش اهمیتی نداشت که ده ها نفر نگهبان و گاردی ها دارند او را تماشا می کنند. خوشبختانه خانم امیرارجمند در همان دوران تحصیل در فرانسه تغییر دین داده و به کاتولیک گرویده بود. (8) لیلی امیرارجمند با این همه فساد، شب و روز در کنار فرح بود. هرگاه در تهران بودند، در کاخ بود و هرگاه مسافرت می رفتند ملتزم رکاب بود. امیرارجمند چنان به فرح علاقه نشان می داد که سعی می کرد
خاکسپاری 4 قربانی حادثه پلاسکو در سکوت
مشخص شد یکی از قربانیان پیدا شده عمویم است پیکرش را تحویلمان دادند و او را صبح روز پنجشنبه تشییع کردیم و به خاک سپردیم. خانواده اش امیدوار بودند در ادامه، یکی دیگر از بستگان نزدیک حیدر گفت: حیدر در شهرداری کار می کرد. او حتی پیش از اینکه به ساختمان پلاسکو برود نیز کارگر شهرداری بود. بعد از اینکه در ساختمان پلاسکو مشغول به کار شد شب ها باز هم در شهرداری کار می کرد. 4 سالی بود
امام آمد.../ از پاریس تا مزار شهدای انقلاب/ وقایع نگاری 12 بهمن سال 57/ استقبال و حفاظت از امام خمینی در ...
کنید. رفیقدوست نمی دانست چه کار کند. چون موتور خاموش شده بود و درها که قفل بودند دیگر باز نمی شدند. فقط می گفت عجله نکنید، چشم! می رویم. بالاخره هلی کوپتر آمد و تا قطعه 17 را با آن رفتند. ساعت 14:30 پسری 1112ساله چند آیه قرآن می خواند. سرود برخیزید ای شهیدان راه خدا اجرا می شود. امام (ره) سخنرانی اش را شروع می کند؛ ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های
امام را از بنز پیاده کردیم تا سوار بلیزر شود/ امام چه کسی را از ماشین بیرون کرد
نماز شب می خواندند. بعد از نماز صبح، بلیزر را روشن کردم، آیت الکرسی و وان یکاد خواندم و به همراه محمد بروجردی راه افتادم. برای اینکه سلاحی غیر از کلت هم داشته باشیم، مرحوم بروجردی لباس روحانی پوشید و یک کلاشینکف زیر عبایش گرفت. ابتدای جاده فرودگاه، پلیس ایستاده بود. پلیس را از آنجا رد کردیم. قبلاً کارت چاپ کرده بودیم و فقط شخصیت های سیاسی - مذهبی را که کارت داشتند، به داخل ترمینال راه می دادیم
شهیدی که امام شخصاً در تشییع پیکرش حضور یافت
عراقی، پس از آن با فرمان امام(ره) به سرپرستی زندان قصر در تهران منصوب شد و پس از چندی با دستور امام به عضویت شورای مرکزی بنیاد مستضعفان درآمد. تجلیل امام از شهید عراقی سرانجام، صبح روز یکشنبه چهارم شهریورماه 1358، سه موتورسوار از گروهک فرقان، حاج مهدی را هنگامی که به همراه حسام، فرزند کوچکش، روانه مؤسسه کیهان بود، به رگبار گلوله بستند و پدر و پسر را به شهادت رساندند. به فرمان امام(ره
جدال ایرانیان با مرگ در زندان های مخوف استالین
ظریف این مسائل خیلی راحت حل شود. ولی هیچ اتفاقی نیفتاد. بعد از آنکه خانواده ما برای دیدار با پدرم به ترکمنستان رفتند، به سفارت ایران در این کشور مراجعه کردند، اما سفیر وقت حتی حاضر نشد ما را ببیند. مادر من جلوی سفارت گریه می کرد، اما باز هم ما را به داخل سفارت راه ندادند و مدام می گفتند که چرا گریه می کنید؟ پدر شما قاچاقچی است! این چه
سرنوشت همراهان امام در پرواز معروف "ایرفرانس"+ عکس
مردمی امام خمینی(ره) به سمت پیروزی می رفت هم کماکان تنها راه رهایی را جنگ مسلحانه می دانسته و آن را فریاد هم می کرده و مردم را هم به آن می خوانده است.از وی به عنوان اعدم کننده هویدا نیز یاد می کنند. وی دیدار با امام در نوفل لوشاتو را این گونه شرح می دهد نشانی دقیق محل سکونت امام را به دست آوردم. کارهایم را نیز انجام دادم و در همان صبح به آژانس هواپیمایی ایرفرانس مراجعه کرده و برای بعدازظهر
سرمقاله های روزنامه های 12 بهمن
پیدا کرده است؟ درذهن من عقربه زمان به عقب برمی گردد 5 دیماه 1382، زلزله بم جان کمی کمتر از چهل هزارنفر از هموطنان ما راگرفت و میلیاردها خسارت و دوشهر ویران برجای گذاشت. بلافاصله پس از حادثه غلغله ای ملی و بین المللی برپا شد.مردان و زنان مسئولیت شناس به بم رفتند. برخی بیش از یک سال در چادرها ماندند و با تمام وجود به زلزله زدگان کمک کردند. برخی تا مسئولان عذرشان را نخواستند سنگر مشارکت
جدال ایرانیان با مرگ در زندان های مخوف استالین/ امیدی به وزارت خارجه نداریم/ بعد از چند ماه از دستگیری ...
ترکمنستان برای وزارت خارجه ما تعیین تکلیف می کند؟ ما فکر می کردیم با آمدن آقای روحانی و آقای ظریف این مسائل خیلی راحت حل شود. ولی هیچ اتفاقی نیفتاد. بعد از آنکه خانواده ما برای دیدار با پدرم به ترکمنستان رفتند، به سفارت ایران در این کشور مراجعه کردند، اما سفیر وقت حتی حاضر نشد ما را ببیند. مادر من جلوی سفارت گریه می کرد، اما باز هم ما را به داخل سفارت راه ندادند و مدام می گفتند
بازخوانی چهره واقعی شاه و دربار
بود، در تهران کودتا کرده بود و خودش را پادشاه نامیده بود... خواستند او را ببرند، چون پیر شده بود و به دردشان نمی خورد،پسرش را جانشین خودش کرد! آخر این پسر کیست و چیست؟ پس مردم چه کاره اند و رأی آن ها چیست؟! اینها اصلاً مطرح نبود . در یک دوره انگلیس و سپس روس حکمران ایران بودند و بعد هم شاه نوکر آمریکا شد و ایالات متحده وی را مدیریت می کرد. اردشیر زاهدی می گوید: شاه شخصاً به بنده گفت: خود
سه راوی و خاطراتی از انقلاب، دفاع مقدس و سوریه/اتفاق های اسارت
آن رزمنده های بالای سرم به نام آقای رضایی که لباس پلنگی داشت و از بچه های شهرضا بود، تیر زدند و او تا شب شهید شد. در این اوضاع بقیه بچه ها رفتند و من شب را تا صبح در جنگلی ماندم. صبح روز بعد با بچه های لشکر کرمان که برای عملیات آمده بودند، به منطقه ای بالاتر آمدم و آنها نیز رفتند. دو شب آنجا ماندم و روز سوم، ساعت دو بعدازظهر عراقی ها حمله کردند و تا بالای تپه آمدند و اطراف مرا به رگبار
کج کردی، خوب کج کردی
قبول کرد و راه افتاد و رفت. در کوه مناجات کرد و خواست برگردد که خدا ندا داد چرا پیغام بنده ی آبکش را نمی رساند. موسی هم جواب داد وقتی خدا خودش می داند، دیگر چه بگوید. خدا گفت به بنده اش بگوید قلم را کج کردیم. موسی زود آمد و پیغام را رساند. مرد آب کش خدا را شکر کرد و با دل خوش و آسوده راه افتاد و رفت. شب را با خیال راحت خوابید و روز که شد، دلو را برداشت و زد بیرون. از قضا گذرش به خانه ی بزرگ تاجرها
پاراگراف کتاب (106)
هیچ غمی ندارد. معمولا تخصص ندارد. همه کاره و هیچ کاره است. در هر جمعی حرفهای دهن پرکن میزند و خودش را جا می کند. آدم غربزده شخصیت ندارد. چیزی است بی اصالت، خودش و خانه اش و حرفهایش بوی هیچ چیزی را نمی دهد. بیشتر نماینده ی همه چیز و همه کس است. آدم غربزده قرتی است. زن صفت است. حتی گاهی زیر ابرو برمی دارد. همیشه انگار از لای زرورق باز شده است. آدم غربزده چشم به دست و دهان غرب است. کاری
رزمنده ای که 60 نفر را از محاصره داعش نجات داد
از ما قبول کند پنج شب پشت سر هم به ما زنگ نزد. پنجشنبه ساعت یک ظهر بود. یکی از پسرخواهرهایم به منزل ما آمد. گفت: چند نفری از سپاه می خواستند شما را ببینند. گفتم بگذار بیایند. ده دقیقه نکشید که پسر برادرم آمد و دوباره گفت: یک عده از سپاه آمدند شما را ببینند. گفتم بگذار بیایند. نیم ساعت بعد یک عده از سپاه آمدند و خبر مجروح شدن حسن را در سوریه به من دادند. آن روز من فهمیدم که حسن در سوریه
هدفها و کارکردهای قدرت نامطلوب
دل ها به حضرت موسی متوجه و نزدیک شده و ممکن است به مقابله با او بپردازند؛ بنابراین اعیان مملکت مصر را جمع کرد و به آنها یادآور شد فرمان فرمایی و سلطنت مصر از آن خاندان اوست؛ نهرهای منشعب از رود نیل در اطراف قصر و عمارت های او به گردش در می آید؛ اینکه او پادشاه باشد، بهتر است از شخصی که فقیر و حقیر است و استعداد فرمان فرمایی ندارد. گفت اگر او پیغمبر است چرا خداوند مانند پادشاهان برای بازوبند یا
خیانت آدمی زاد
رفت قصر پادشاه و گفت رمال باشی راست گفته و او خانه ی دزد خزانه را می داند، در فلان محله و فلان کوچه است. بعد هم سرگذشت خودش را از سیر تا پیاز برای پادشاه تعریف کرد. پادشاه دستور داد مأمورها رفتند و مرد نیکوکار را گرفتند و دست بسته آوردند خدمت پادشاه. پادشاه فرمان داد غل و زنجیر به گردنش ببندند و تو سیاه چال زندانی اش کنند. مرد تو سختی سیاه چال یکهو یاد پوست مار افتاد و قولی که مار به اش داده بود
وضعیت جامعه و مردم ایران در زمان حمله مغول
ماوراءالنهر متفاوت است، یعنی هر شهر و گوشه، شرایطی ویژه دارد؛ به این معنا که در ماجرای حمله مغول، ماوراءالنهر با شکست خوارزمشاهیان در سال 617 قمری به دست مغول افتاد و مغولان در آنجا تنها ترکان خوارزم شاهی را از میان بردند. آن ها اما بخشی عمده از جمعیت را که اصناف و حرفه ها بودند، نگه داشتند. این شهرها بعدها توانستند قد برافرازند و احیا شوند زیرا خود چنگیز خان محمود یلوات خوارزمی را حاکم منطقه ماورالنهر
دیو و چوپان
آورد و آن یکی هم چند زنگوله از گردن لاشه ها باز کرد و راه افتادند به طرف آبادی. همین که رسیدند پشت ده. یکی خاک ها را به هوا پاشید و آن یکی هم زنگوله ها را تکان داد. ارباب که نزدیک خانه ی چوپان ها ایستاده بود، وقتی گرد و خاک را دید و صدای زنگوله ها را شنید، چون دیروقت بود و هوا هم تاریک شده بود، منتظر نماند تا گله برسد و رفت به خانه اش. چوپان ها که حیله شان گرفته بود، رفتند به خانه و شام
پاراگراف کتاب (106)
جنایت و کشتار به راه می افتاد که عاقبت بشر رنجی به مراتب بیش از آنچه اکنون باید از دست طبیعت متحمل شود بر خود روا میداشت. جهان و تأملات فیلسوف | آرتور شوپنهاور محمد ترکیبی از موسی و عیسی است، گاه او را در صحنه های مرگبار جنگ می بینیم که از شمشیرش خون می چکد و پیشاپیش یارانش که برای کشتن یا کشته شدن بی قراری می کنندف می تازد، و گاه وی را می بینیم که وقتی هر روز در رهگذرش مرد
سعادتی به آقای منتظری گفت: به امام بگویید مبادا دولت تعیین بکند
قاسم باقرزاده در زندان قصر بارها به من گفت: اگر به خاطر مسائل زندان نبود، من در همین جا می زدم و ایشان را می کشتم! من و قاسم باقرزاده و آقای ربانی در یک اتاق بودیم. اینها به شدت از دست آقای ربانی عصبانی بودند که چرا دارد این طور علیه ما بحث های فلسفی، سیاسی و تاریخی می کند؟ مرحوم آقای ربانی در فلسفه مارکسیسم تسلط خیلی خوبی داست. به لحاظ تاریخی هم خیانت های شوروی و حزب توده را تا حدودی می دانست و