سایر منابع:
سایر خبرها
پژوهشی پیرامون دعای محلی صُبحِ صالحان / مرتضی حاتمی
ی درونی برا یاین دعاست. معمولان مادران و زنان صحنه ای پا به پای مردان و شوهران شان بعد از خواندن نماز صبح، از اتاق بیرون می آیند و سر و دستشان را بالا می گیرند و به آسمان نگاه می کنند و با صدای بلند دعای صب صالح حان را از ُبن جان و اعتقاد زمزمه می کنند.خیلی کم اتفاق می افتد که در ابتدای شب و انتهای روز، این دعا دوبار خوانده و تکرار شود. معمولاً در همان ابتدای صبح، گاه اتفاق می افتد که
بولتن تئاتر ؛ نخستین ویژه نامه روزانۀ جشنواره تئاتر فجر (2 بهمن)
ابتکار جشنوارۀ تئاتر فجر در خوش آمدگویی شیرین یزدانبخش به تماشاگران این جشنواره، انتشار برنامه دومین روز تئاتر فجر و حضور خارجی ها در جشنواره، صحبت های اردشیر صالح پور ، دبیر جشنوارۀ فجر درباره اهمیت این جشنواره درخصوص بسترسازی برای اتحاد همه افراد جامعه، انتشار دست نوشت استاد بهرام بیضایی بر گُزارشِ اَرداویراف ، صحبت های پری صابری دربارۀ اهمیت جشنواره به عنوان ویترین داشته های کیفی نمایش ایران به جهان، خبر تجلیل از آثار درباره ایثار و شهادت توسط بنیاد شهید، اتمام بلیت سالن های سمندریان و چهارسو و اتمام بلیت آثار خارجی سالن باران، حضور آلمانی ها در روز دوم و سوم جشنواره فجر، خبری درخصوص انتشار اخبار جشنواره بین المللی تئاتر فجر در کافه رادیو و بلاخره واکنش ابراهیم حقیقی ، عضو هیات انتخاب جشنواره تئاتر به حاشیه های پوستر جدید سرخط مهمترین اخبار امروز تئاتر کشور را به خود اختصاص داد. ...
قصاص، مجازات قتل شبانه
به کسری گفتم، او مرتکب قتل شد. اگر می دانستم که قصد قتل دارد مانع می شدم. متهم جواب داد که حرف های برادرم را هم قبول ندارم. سپس ریحانه، زنی که قتل بر سر او اتفاق افتاده بود در جایگاه حاضر شد. او گفت: 18 سال قبل بود که با گل محمد آشنا شدم. مغازه او نزدیک خانه پدرم بود. چند بار در خیابان مزاحم شد و خواست به حرفش گوش دهم. می گفت که به من علاقه مند شده و قصد ازدواج دارد. ماجرا را
روایتی از سلام آقا به پیرغلام اهل بیت
خودتان می خوانید یا از شعرای دیگر؟ حاج مرتضی اشتری: در مداحی هایم بیشتر از اشعار دیگران خوانده ام. حالا هم که دیوانم چاپ شده بازهم از دیگران می خوانم. برخی اشعار واقعاً قوی و برنده است مثل این شعر صائب که می گوید: مده بی فیض اشک از دست ایام محرم را بود ده روز سالی موسم این گوهرافشانی * به نظر شما شعر چه اثری در مداحی ها دارد؟ حاج مرتضی اشتری: یک بیت
هنر خیمه شب بازی در سایه تکنولوژی گم شده است
داریم که اکنون 90 سال سن دارد و می تواند به نمایش های عروسکی پر و بال دهد و بسیاری از هنرمندان قدیمی هستند که در گرد پیری رو صورتشان نشسته ولی من و شما از انها بی خبریم و انها که روزگاری با زور و پنجه قدرت و نیرو وارد میادین هنری شدند الان صاحب تجربه هستند و بسیاری از مشکلات را می توانند با زبان و کلام شان حل کنند . فرزند کوچک ما اشالله اسدی نژاد در مورد اینکه آیا هنرهای جدید مثل سینما و
زندگی شگفت انگیز یک طلبه نخبه با 8 بچه!
دادم به مامان. مامان به من آبگوشت داد. (می خندد) * بعد چه کاره شدید؟ بعد از آن گذرم افتاد به داروخانه؛ نسخه پیچی. هنوز 18 ساله نشده بودم که توی نسخه پیچی استاد شدم. بعد هم رفتم پیش یک پیرمرد که استاد صابون سازی سنتی بود. البته ساخت صابون های محلی که امتیازش طبیعی بودن آن است. * حالا چرا صابون سازی؟ چون خیلی از مشکلات مو و پوست را می شود با صابون خوب
مردی که به قلب ها نفوذ کرد
خوشنویسی به خانه های مردم بود. از یک دوره ای به بعد می بینیم که خوشنویسی حتی در موارد مصرفی و کاربردی، تابلوهای مغازه ها، پلاکاردها و بنرها هم دیده می شود. تحول عظیمی که از 30 سال قبل در این هنر به وجود آمد، مدیون این استاد بزرگ است. آموزش مستقیم به سه نسل از هنرجویان کشور از دیگر فعالیت های مهم استاد امیرخانی به شمار می رود. کاری که هنوز و در سن 75سالگی هم آن را ادامه می دهد. شیرازی در
فناوری ایرانی برای حرکت، سلامت و نشاط الکترونیک جامعه
سیناپرس: دکتر سعید بهزادی پور،دانشیار و عضو گروه بیومکانیک دانشکده مکانیک دانشگاه صنعتی شریف و از مسوولین طرح حسنا است، محور فعالیت های وی که پیش از این پنج سال استاد دانشگاه آلبرتا در کشور کانادا بوده، ربات های پزشکی است برای معرفی بیشتر این طرح گفت و گویی با وی ترتیب داده ایم که در ادامه می خوانید. این طرح از چه زمانی اجرایی شده و منظورتان از اجرا شدن طرح به صورت آزمایشی چیست؟ ببینید این طرح در هفته سلامت مهرماه سال 92 افتتاح شد اما پذیرش ما از دو ماه بعد شروع شد و ع
از عروسک گردانی تا طلبگی
نمی کنم. به موسیقی خیلی علاقه دارم. برای همه کنسرت های سنتی شیراز بلیت می خرم و با اشتیاق در جمع مردم هستم. هر فیلمی که از جشنواره فجر به شهرمان بیاید، می روم تماشا می کنم و البته فیلم های خارجی را به روز، می بینم. از بازی تام هنکس خیلی خوشم می آید. بازی نیکول کیدمن را هم دوست دارم. داشتم از موسیقی می گفتم. به صدای استاد شجریان و همایون خیلی علاقه دارم و خب در این موارد مانند بسیاری از هم لباس هایم
ارزیابی وضعیت پژوهش های ریاضی کشور و راه های پیشبرد آن
وجود دارد که خلاف این قاعده کلی است، یکی هم مثل اندرو وایلز در مدت هفت سال هیچ مقاله ای منتشر نمی کند، ولی بعد رفرما را ثابت می کند، ولی چنین افرادی کم هستند. نکته دیگر اینکه اهمیت تعداد مقاله ها برای رشته های مختلف متفاوت است. در برخی از رشته ها، راحت تر می توان مقاله ای را منتشر کرد و در برخی رشته های دیگر، انتشار مقاله دشوارتر است. شاید در یک رشته بتوان هرماه مقاله ای را چاپ کرد، اما در رشته ای
این ده بی کدخدا مانده!
که در آن به آموزش بپردازد. هم پارچه گران است و هم نخ! یکی از مشکلات اساسی سوزن دوزها، آن گونه که زینب نوروزی می گوید: تهیه مواد اولیه است. هم پارچه گران است و هم نخ. رنگ های طبیعی، جای خود را به رنگ های شیمیایی داده اند. روزگاری سوزن دوزها به زاهدان می رفتند و از اداره میراث فرهنگی زاهدان، پارچه می گرفتند؛ حالا همه آن پارچه ها در انبار تلنبار شده و خاک می خورد اما کسی نیست
آقا گفتند آقای مشفق! این شعر را از اول بخوان
استاد قدسی با خصوصیات و شخصیت مقام معظم رهبری آشنا شدم. یعنی آقای قدسی و رهبر انقلاب چون هر دو اهل مبارزه و ادبیات بودند بیشتر باهم اتفاق نظر داشتند. ایشان را چطور به شما معرفی کردند؟ رابطه ی بنده با آقای قدسی خیلی خصوصی شده بود. او شعرهای من را هم دیده بود و دانسته بود که من ضد رژیم هستم بنابراین خیلی به بنده اعتماد داشت. او چند بار از خصوصیات آقا برای من گفت. از نظر دانش، از
چگونه یک جوان کاشانی، چهره مهم شعر فارسی شد
موقع، من مبصرِ کلاس بودم. مبصرها کمتر با بچه ها کنار می آیند و معمولاً از شاگردان نزد معلم و ناظم و مدیرِ مدرسه شکایت می کنند، امّا من با بچه ها بسیار دوست بودم. درحقیقت یار و یاور و رفیق و شفیق همه آن ها بودم. استادم همان آقای فریدی، که این ویژگی را به دفعات در من دیده بود، تصمیم گرفت تخلص مشفق را برایم انتخاب کند و گفت: تو دوست مهربانِ همه بچه هایی و بهتر است از این به بعد در شعرهایت مشفق تخلص
بهاره رهنما: کیفیت را نقد کنید، نه کمیت را
کمتر از یک سال به هفت چاپ رسید، آنقدر که باید مورد توجه منتقدان ادبی، قرار نگرفت. من به راحتی می توانستم از اعتبار بازیگری و شهرتم استفاده کنم و چهار، پنج مراسم رونمایی برای کتابم بگذارم و همه را دعوت کنم. اما همه چیز را رها کردم تا ببینم چه اتفاقی می افتد، درست مثل یک نویسنده تازه کار. اما از این به بعد می خواهم سر کتاب هایم بایستم و از حق شان دفاع کنم. چون به هر حال یک نویسنده اگر بازیگر هم هست و
بولتن موسیقی ؛ مجلۀ خبری روزانۀ موسیقی (1 بهمن)
محترم ابلاغ شده و همه کارها نیز در حال انجام است و به زودی علاقه مندان به موسیقی شاهد شنیدن خبرهای خوبی از این دو مجموعه موسیقایی خواهند بود. کما اینکه من طبق وعده ای که در نشست خبری سال گذشته خود داده بودم، قرار است هم قبل از جشنواره و هم در حین برگزاری جشنواره موسیقی فجر سرود ملی جمهوری اسلامی ایران توسط ارکستر ملی ایران نواخته می شود . این هنرمند متذکر شده بود: برای اولین بار نیز
بهاره رهنما: ازحمله ها و انتقادات خوشحالم
توانسته مخاطبان بسیاری را فرهنگسرای نیاوران بکشاند. به بهانه اجرای این نمایش با بهاره رهنما درباره نوشتن این اثر زنانه، پرکاری اش در تئاتر و دلایل هجوم منتقدان به او گفت وگویی انجام دادیم که می خوانید. شما سال ها در سینمای تجاری پرکار بودید اما از چند سال پیش ناگهان در سینما کمتر دیده شدید و درعوض در تئاتر پرکارتر شدید. چه شد که این جابه جایی مدیوم اتفاق افتاد؟ شاید پرکاری ام در
موحد: سرنوشت ایران هنوز سخت با نفت گره خورده اما محکوم به پیشرفت هستیم
1914 اولین محموله نفت ایران صادر شده به اروپا، ولی آنها از همان اول بهانه هایی گرفتند و نگه داشتند و پول به ما ندادند. پولی هم که می گویم به نسبت حالا پولی نبود. هیچ بود. ما وقتی که نفت را ملی کردیم و همه عالم به هم خورد، 340 هزار بشکه تولید ایران بود، 22 سنت عایدی ما از هر بشکه بود. ما راجع به این ارقام صحبت می کنیم. این پژوهشگر تاکید کرد: نفت مثل خط قرمزی است که سلطنت رضا شاه را به
قلمی آغشته به هنر
/> وضعیت درآمدم هم بد نیست. بالاخره درآمدی حاصل می شود. ولی درآمد من دو بُعد دارد؛ یکی مادی و دیگری معنوی. بُعد مادی آن از طریق فروش اجناس صنایع دستی و آموزش به هنرجویان در همین مغازه است و بُعد معنوی آن، دل دادن به کاری که دوستش دارم و آموزش دادن آن به دیگران و احساس رضایت از این یادگیری. من از تمسخرها نمی ترسم و دلخوش تشویق ها نمی شوم. نه از روزهایی که کسی حتی برای سلام داخل مغازه ام نمی شود
شهیدی که در حین مأموریت های پرواز قرآن می خواند
گذرانده بودم. حضور شهید را در کلاس ها هنوز هم احساس می کنم. به گفته همسر شهید عبدالکریمی، یکی دو ماه از شهادت ایشان گذشته بود و مراسمی برایش گرفته بودند؛ وقتی به خانه برگشتم، دیدم منزل مورد دستبرد قرار گرفته است. من به شهید شکایت کردم و ناراحت بودم و گفتم دیدی چه بلایی سرم آمد. ایشان به خوابم آمد و سه نفر را نام برد. صبح بلند شدم و خواستم بازگو کنم، گفتم شاید اشتباه می کنم. شب بعد دوباره به خوابم
کتاب سازی نه! اسمش را بگذاریم سیروس/ هیچ قهرمانی در کار نیست/ قریب 75درصد کتاب ایران در تهران تولید و ...
وقت خویش را به تدریس در مدارس روستایی، باغبانی در صومعه و طراحی خانه در وین گذراند. طی دهه بیست، ویتگنشتاین با موریتس شلیک و فیلسوفان، ریاضیدانان و عالمان علوم تجربی عضو حلقه وین که از کتاب ویتگنشتاین، بشدت متأثر بودند؛ نیز، در ارتباط بود. در دهه 1930، اما، او از رساله ناراضی به نظر می رسید و اهم مطالب آن را نادرست می دانست. در بیست سال بعد، او فلسفه دوم خود را بنیان نهاد که در کامل
رضا شاهرودی ازامام زاده حسن تا دالیان/کاش خواسته های مایلی کهن را انجام می دادم
به تیم ملی دعوتم کردواتفاقا مرا در ترکیب ثابت تیم ملی هم قرارداد. استانکو اعتقاد عجیبی به من و کریم باقری داشت و همیشه به ما می گفت شما شیرهای من هستید. آنقدر گفته بود که ما خودمان را مثل شیر می دانستیم. استانکو مربی بزرگ و بی نظیری بود که در همان سال ها نکاتی را می گفت که امروز مربیان به آن رسیده اند. تیم ما در هیروشیما بسیار بدشانسی آورد و جالب است بدانید بعد از رفتن علی دایی، فرشاد
کتابفروشی، پول قارون، صبر ایوب و عمر نوح می خواهد/ خاطرات مدیر انتشارات خیام از شهریار، بیژن ترقی و ...
در شاه آباد کار می کرد. بعد از آن مستقل می شود و به ناصرخسرو می آید و کتابفروشی خود را باز می کند. من هم در سال 41 از پدرم جدا شدم و به شاه آباد آمدم و به کار پرداختم. درباره پدر خود بگویید. پدرم در سن 25 سالگی از برادرش جدا شد و در ناصرخسرو کتابفروشی خود را باز کرد. او علاقه داشت نام خیام را برای کتابفروشی انتخاب کند اما مشروب فروشی در همان نزدیکی به همین نام باز شده بود و
بولتن تئاتر ؛ مجلۀ خبری روزانۀ تئاتر و هنرهای نمایشی (30 دی)
بود. نریمانی در عین حال گفت: نباید همه مسائل و مشکلات را به دوش برخی دوستان در تئاتر و مدیران جشنواره انداخت چون حقیقت این است که کلیت تئاتر ما در وضعیت خوبی به سر نمی برد. وی در ادامه بار دیگر با اشاره به نبود چهره های مطرح نمایشنامه نویس ایرانی در جشنواره گفت: شاید آن ها ترجیح داده اند که آثارشان در جشنواره حضور نداشته باشد و تنها یکی از دلایل این اتفاق می تواند به ممیزی
استقبال آیت الله انصاری شیرازی با پای برهنه از امام خمینی(ره)
به مناسبت سالروز بیست و دوم بهمن، راهپیمایی مفصلی در قم بود و جمعیت از میدان شهید مطهری(ره) به سمت حرم مطهر در حرکت بود. من نیز در راهپیمایی حضور داشتم و ایشان را دیدم، نزدیک شدم و سلام کردم، درست همان سالی بود که به عنوان استاد نمونه حوزه معرفی شده بودند. بابت این موضوع به ایشان تبریک گفتم و ضمن گفتگو، بیان داشتند : بیست و دوم بهمن مربوط به انقلاب اسلامی و همه مردم است، لذا من نیز مقید هستم در
گمنام کویرنشین تایباد
همانی ست که شما هم شنیده ای. پرده دوم توقیف شناسنامه هنرمند پیر به اتهام افغان بودن امروز اما مولا که زاده و بزرگ شده یوسف آباد تایباد است، فاقد هویت است. چند سال است که شناسنامه مولا را از دستش گرفته اند. برای دلیل این امر هم به او گفته اند که تو افغان هستی و باید از این کشور بروی. مولا چهار پسر و پنج دختر دارد و به جز یکی، همه فرزندان او ازدواج کرده اند و صاحب
شب رفتن استاد؛ شب عجیبی بود
استاد را اذیت نکنیم! و استاد در جواب با علاقه ای وصف نشدنی به چهره خاتمی نگاه کرد و گفت: قربان شما... و سرش به زیر افتاد! باور کنید درست همین طور بود که گفتم. آخرین مخاطب استاد، خاتمی بود و بعد ، سر استاد به پایین افتاد، همان طور نشسته. درست شبیه خواب ناگهانی و چرتی سبک! سکوت بود و سکوت. همه با حیرت به استاد خیره شده بودند. پس چرا ادامه نمی داد؟ حتی من گفتم: استاد ! ادامه شعرتان.. شعر بخوانید
در کوچه باغ خاطره با مشفق شعر انقلاب/ بازخوانی مراسم پاسداشت استاد مشفق کاشانی در خبرگزاری فارس
بلکه صرفاً آمده بودم که دست استاد مشفق کاشانی را بوسیده و متبرک شوم. وی اضافه کرد: عازم سفر کرمان بودیم و با یکی از بستگان به کرمان می رفتیم؛ هواپیما که بلند شد و حرکت شروع شد، سر مهماندار آمد و گفت؛ که خلبان به شما علاقه دارند و شما را دعوت کرده اند که در کابین خلبان حضور یافته و چند لحظه ای با خلبان صحبت کنید. حجت الاسلام دعایی ادامه داد: بنده به سرمهماندار گفتم که به خدمت
روایتی از آخرین شب زندگی مشفق کاشانی
گذاشتن. غرقه در صدق و صفا. امواج معنوی در فضا منتشر بود. حال همه خوش بود و از همه خوش تر استاد مشفق کاشانی که من درست در صندلی کناری او پهلوی سید بزرگوار سیدمحمد خاتمی نشسته بودم. باقری ادامه داد: یک لحظه به استاد گفتم الآن احساس واقع شدن در بین الحرمین را دارم. خانم مهدیه الهی قمشه ای ، حجت الاسلام دعایی و افشین علاء عزیز که برنامه با پیشنهاد خود او شکل گرفته بود حرف زده بودند. من هم حرف