سایر منابع:
سایر خبرها
روش یک زورگیر برای سرقت:جیغ بزنی با چاقو می زنمت!
باستان را می دیدم، راننده از من خواست تا پشت برگه را نیز بخوانم که ناگهان با متن تهدیدآمیزی روبه رو شدم که نوشته بود: اگر جیغ بزنی، با چاقو تو را می زنم. وی گفت: جوان موتورسوار بلافاصله برگه کاغذ را از من گرفت و پس از آن با تهدید چاقو عابربانک من را همراه رمز آن از من گرفت و گریخت. کارآگاهان با متمرکز شدن روی شگرد سعید در زورگیری از زنان توانستند گروهی از طعمه هایش را ردیابی کنند. در این مرحله وقتی
خاطرات شیرین پسر ایرانی تیم ملی فیلیپین/از فیلم بازی کردن با سحر ذکریا تا کتک خوردن از بکام و دوستان
؟ وقتی من در ایران بودم، همیشه فوتبال بازی می کردم و دوست داشتم فوتبالیست شوم. ولی موقعیت و شرایطش نبود. چون در ایران برای فوتبالیست شدن باید درس را رها می کردم و خیلی سخت بود. برای همین ناامید شده بودم. چون می خواستم برای دندانپزشکی به فیلیپین بروم و پدرم هم اجازه نمی داد فوتبال بازی کنم. بعد در فیلیپین وارد یک جمعی شدم که همه ایرانی- فیلیپینی بودند و آنجا در مدرسه خواستیم به جای زمین
به جشنواره های خارجی باج نمی دهم
فیلم 316 پیدا نبود! واقعا برایم جای تعجب دارد که چرا با فیلمی مانند 316 در جشنواره فجر پارسال آنگونه برخورد کردند! فیلمی که در همین چند روز اکران نشان داد می تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. مدیران جدید سینمایی در اولین سال برگزاری جشنواره با پُزی روشنفکرانه فیلم هایی مانند ماهی و گربه را وارد جشنواره کردند اما در سال بعد وقتی نوبت فیلمسازهای گمنامی مانند من رسید، رفتاری متمایز را در پیش
دستانی که روی مین جا ماند و جانبازی که طعم تابوت شهادت را چشید
هم مرا همراهی می کند. بعد از اتمام درسم در سال 84 چند مرتبه به سفر کربلا و مکه رفتم و تصمیم گرفتم به نوعی خودم را درگیر کار کنم و با انتخاب من از سوی بنیاد شهید به عنوان مدیر خانه نور ایرانیان بصیر ویژه جانبازان نابینا انتخاب شدم در حال حاضر نیز هفته ای یک بار می روم به شهرستان ها و از حال این عزیزان با خبر می شوم برنامه سفر به کربلا برایشان در نظر گرفته ام و یکسری امکانات دیگر تا این عزیزان
دخترک، قربانی عصبانیت پدر
کسی از این ماجرا با خبر شود، مرا می کشد. از ترس جان مجبور شدم سکوت کنم. بعد از آن شوهرم، جنازه شیرین را داخل پارچه ای قرار داد و او را به بیرون از خانه انتقال داد. وقتی همسرم به نام شهاب به خانه برگشت، لباس های خونی اش را عوض کرد. از او پرسیدم با جنازه شیرین چکار کرده؟ او پاسخ داد که جسدش را زیر یخچال مغازه اش دفن کرده است. تا شب با خودم در جدال بودم که از این ماجرا حرفی بزنم
رمزگشایی از مرگ جوان 26 ساله
روز حادثه زمانیکه به خانه آمدم، دیدم برادرم (متوفی) در حال کتک زدن خواهرم است؛ با توجه به اینکه برادرم به علت اعتیاد و بیکاری و متارکه از همسرش، سابقه درگیری با اعضای خانواده اش را داشت و به زور از اعضای خانواده برای تهیه مواد پول می گرفت، من به کمک خواهرم رفتم که رضا با برداشتن لوله جاروبرقی چند ضربه به سرم زد که سرم دچار شکستگی و خونریزی شد؛ در حالیکه عصبانی شده بودم، با دست راست گلوی برادرم را
استانبول رابطه من و مادرم را خراب کرد
کردند کارهای سیاسی بی ربط به امور کتاب هایم انجام دهم. خیلی زود این تشکیلات توسط کمپین ترور شخصیتی پاتک خورد. شروع کردند به من توهین کردن. من خیلی عصبانی شدم. بعد از مدتی با خود فکر کردم چه می شود اگر رمانی سیاسی بنویسم و در آن به درگیری های روحی خودم بپردازم؟ منی که از یک خانواده متوسط رو به بالا بودم و در قبال آن ها که نماینده ای در دنیای سیاست ندارند، احساس مسوولیت می کردم. من به هنر رمان نویسی
دورهمی جذاب سروش صحت و بازیگران شمعدونی /عکس
کوچه مروارید بودم که سعید سالارزهی تهیه کننده و کارگردان سریال ساعت 12 شب به من گفت که سروش صحت بازیگر نقش اول کارش را پیدا نکرده و او مرا معرفی کرده. یادم است خندیدم و گفتم نقش اول را که همین جوری به من نمی دهند! (با خنده). گفت حالا تو برو ضرر ندارد. خلاصه رفتم اما به نتیجه کار اصلا مطمئن نبودم. وقتی برای بازی در این نقش تست دادم با وجود اینکه لبخند رضایت را روی لب های آنها دیدم اما باز با خودم
حمایت یا ضدحمایت؟
. شاید خواست اصلی مان واقعا پول نیست، چون همچنان که قبلا گفتم، هر پولی که می گیریم در ازای آن یک چیزی را از دست می دهیم؛ یعنی این طور نیست که به این راحتی دولت به ما پول بدهد و بعد بگوید برو به امان خدا. به نظر من خواست ما این است که دولت دست از قرائت کهنه از تئاتر ایران بردارد و فکر نکند تئاتر محصولی است برای به کرسی نشاندن خواست ها، نیازها و آرمان هایش. ما داریم از یک کلیتی به اسم دولت حرف می زنیم و
حادثه ها
رفتیم و او با ترفندی مبلغ 100 هزار تومان از من گرفت. شاکی ادامه داد: این فرد در نهایت در خیابان خیام از خودرو پیاده شد و دیگر برنگشت تا اینکه امروز -روز حادثه- او را در خیابان دیدم و با 110 تماس گرفتم . پس از تأیید صحت گفته های شاکی متهم دستگیر و در این خصوص پرونده ای تشکیل شد. تحقیقات در این رابطه همچنان ادامه دارد. دزدی از خانه های ویلایی با گنج یاب سارقی که با استفاده از دستگاه
عزت الله انتظامی: وظیفه هنرمند خدمت به مردم است
اداره هنرهای زیبای وقت به آن اداره منتقل شد و همزمان کار تولید تئاترهای تلویزیونی را به عنوان بازیگر و کارگردان آغاز کرد . بازی او در فیلم های حاجی واشنگتن، اجاره نشین ها، گراند سینما، هامون، بانو، خانه خلوت، ناصرالدین شاه آکتور سینما، روز فرشته، روسری آبی و خانه ای روی آب، اوج هنرنمایی او در کارنامه سینمایی اش است . او برای اولین بار در سن 79 سالگی با مسعود کیمیایی یکی از
همسرم دائم مرا داماد سر خانه صدا می زند
سال می گذرد ولی همسرم مرتب این خانه را به رخم می کشد و می گوید که داماد سرخانه هستی و عرضه خریدن یک خانه را نداری. مرد جوان ادامه داد:همسرم مرتب می گوید که اگر پدرم نبود تو نمی توانستی خانه ای از خودت داشتی باشی و مرا سرگردان و آواره می کردی، تا دعوایمان می شود به من می گوید از خانه پدرم برو بیرون. با کوچکترین اتفاقی خانه پدرش را به رخم می کشد و من هم دیگر از این موضوع خسته شده ام. برای همین تصمیم به جدایی گرفتم. بعد از صحبت های این مرد همسر وی نیز به دادگاه احضار شد تا قاضی صحبت های او را هم بشنود و پس از آن در این خصوص تصمیم گیری کند. انتهای پیام/ ...
اعتراف جوان20ساله ای که با همدستی همسرش ودر برابرچشمان کودک6ماهه شان مرتکب قتل شدند
فروخته بودم. شب حادثه نقشه ای برای سرقت یک خودرو کشیدم و آن را با همسرم در میان گذاشتم. صبح روز بعد از خانه بیرون آمدم و پس از آن که مقداری شیشه در کنار دوستانم کشیدم به منزل بازگشتم. وقتی مواد می کشیدم احساس می کردم 10نفر را حریف هستم. آن روز با یک تاکسی و به همراه همسرم به جمعه بازار خودرو رفتیم. او در پاسخ به سوال قاضی که چرا همسرت را با خود بردی ؟ گفت: قیافه من خیلی تابلو بود و می
آغاز اسارت:بازجویی با آتش سیگار و آب جوش
کمی بعد گفت: اینجا که نمی شود رهایت کنم. تو را به سمت همان موانع ام الرصاص می برم. مرا به سمت همان موانع بازگرداند. من حال خوبی نداشتم. سریعا روی خورشیدی ها غلتیدم و از سیم خاردارها و موانع عبور کردم تا به خشکی رسیدم فکر می کردم چند لحظه دیگر جانم را از دست خواهم داد و می خواستم آن لحظه روی خشکی باشم. به صرافت افتادم که چرا مهدی هنوز نیامده است. برگشتم لب آب و دیدم او به سمت ساحل در حال حرکت است و
رنج های دختر 9ساله بیمار و راننده ای که از صحنه تصادف گریخت
مادر تزریق می کند تا بتواند روز سخت دیگری را سپری کند؛ در مدتی که ازدواج کردم، سختی های زیادی کشیدم اما در این مدت یک اتفاق برایم رخ داد که تلخ تر از تمام این سختی ها بود. یک روز که برای خرید داروهای مهرنوش به داروخانه 13آبان رفته بودم، به من گفتند دارو ساعت 4بعدازظهر می آید و در حال حاضر دارویی موجود نیست. از آنجا که راهم خیلی دور بود و نمی توانستم به خانه برگردم کنار داروخانه نشستم تا زمان بگذرد
نماینده نایین با حرف هاشمی استعفایش را پس گرفت
کشور آمد. گزارش کار را داد و از سیاست های دولت تقدیر کرد و از بهتر شدن وضع ادارات گفت و ماشین خواست. [آقای عیسی کلانتری]، وزیر کشاورزی آمد. گزارش وضع کشاورزی را داد و از محصول سال جاری اظهار رضایت کرد. عصر هیات دولت جلسه داشت. دربارة قیمت آهن و سازمان عمران سیستان مذاکره داشتیم که ناتمام ماند. شب مهمان رهبری بودم. دربارة روزنامه ها و مسایل سیاسی و اقتصادی و انتخابات مذاکره شد. دیروقت به خانه رسیدم.
خواننده جوان به خاطر گیتار مرتکب جنایت شد
اعلام شد. متهم بعد از تکمیل تحقیقات، برای بازسازی صحنه جرم به محل حادثه برده شد و سرانجام پرونده با صدور کیفرخواست برای رسیدگی به شعبه 84 دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد. این در حالی است که در آخرین دفاعیات در مرحله دادسرا، متهم یک بار دیگر به قتل اعتراف و درخواست بخشش کرده و مدعی شد، هنگام قتل در حالت عادی نبوده. پدر و مادر مقتول به عنوان ولی دم برای متهم درخواست قصاص کرده اند. اخبار حوادث - شرق
روایتی از تاریخ؛ شورش علیه پرداخت حقوق در سپاه
زندان بودند. امام فرمودند: اگر منجر به تجری به قتل نشود، بروید این ها را آزاد کنید. به زندان سپاه در پادگان ولی عصر رفتم و رئیس زندان را صدا کردم، گفتم: همه زندانیان دیه ای را ردیف کن و با دادسرای نظامی هماهنگ کن. می خواهم پول دیه آن ها را بدهم و آزاد کنم. بچه ها را آوردند بیرون و همه صف بستند. دیدم یک نفر عقب ایستاده و جلو نمی آید. خوب که نگاه کردم، شناختمش. پرسیدم: این چرا نمی
زن، قاتل شوهرش را در دادگاه به آغوش کشید
گرفتیم. لحظه ای سکوت بر جلسه حاکم شد. یکی از قضات به متهم گفت: تو با چاقو سر قرار رفتی. چه تضمینی است که اگر آزاد شوی، بار دیگر این جرم را تکرار نکنی؟ علیرضا سرش را بالا آورد. کمی چین به صورتش افتاد و با بغض گفت: من پشیمانم. توبه کرده ام. الان پنج سال است در زندانم. نمی خواستم آن روز با قتل تمام شود. می خواستم ثابت کنم خواهرم تنها نیست. قاضی عبداللهی نگاهی به ساعت روی دیوار
می خواستم از قرآن ایراد بگیرم!
، مخصوصا برای منی که حتی نام قرآن را فراموش کرده بودم. پاسخ این کار خواهرم را با قهقهه دادم و گفتم: از تو بعید است که اینقدر خرافاتی باشی. تو فکر می کنی این کتاب می تواند مرا در مقابل حوادث و خطرات ایمن نگه دارد!؟ اینها همه خرافات محض هستند . بعد از این اظهارنظر های روشنفکر مآبانه، یک درگیری لفظی بین من و خواهرم شکل گرفت که در آخر، کتاب قرآن را با خودم به مسافرت بردم! نه به خاطر اینکه آن را بخوانم و از
رقص عاشقانه علی در حجله خون / عروسی که داماد را به جشن عروسی نرساند
نکرد و رفت، نخستین اعزامش به چهل دختر بود، من در این مدت یک مرتبه به آنجا رفتم و از مسئولان آنجا خواستم تا علی را به من نشان بدهند و با او صحبت کنم، موفق هم شدم، بعد از 40 روز دوره آموزشی اش تمام شد و به مرخصی آمد، حسابی عوض شده بود دیگر آن علی سابق نبود، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی، اخلاق و رفتارش کاملاً تغییر کرده بود.بعد از دوره آموزشی به کدام منطقه اعزام شد؟ بعد از دوره آموزشی
من اولین کسی بودم که در سمت فرمانداری در گوش بنی صدر زدم
ببینیم، محافظ هایش منعی نکردند چون من را می شناختند و می دانستند من فرماندارم رفتیم تو، ناهارش را خوردا بود داشت گریپ فروت میخورد . رفتیم و نشستیم و سلام کردیم ، گفت سلام علیکم ، گفتم من فرماندار اینجا هستم گفت من فکر کردم اینجا فرماندار ندارد . داستان را برایش گفتم، اردوگاه را و اینکه با اشرار هم درگیر هستیم و ... تا حالا پنج شهید دادیم و بر همین اساس می خواستم از شما درخواست کنم که دستور
اتفاق عجیبی که در عملیات کربلای 4 افتاد
کرده ای! - خب، حالا خدمتتان هستم. - امشب را اینجا باش، صبح کارت دارم. صبح شد، گفت: نزدیک مرز اتفاقاتی افتاده. چند نفر را بردار برو ببین جریان چیست. این موضوع طوری طرح شد که ناراحت شدم. درآمدم که: بابا، اینجا غیر از من کسی پیدا نمی شود؟ همه کارها را من باید انجام بدهم؟ کمی فکری شد و بعد به حالت خنده جوابم را اینطوری داد: هروقت کار من مشخص شد کار تو را هم
جدایی از همسر چهارم به خاطر دو دختر
سر دو همسر قبلی شهریار آورده و کاری کرده اند که آنها از زندگیشان بیرون بروند. وقتی این موضوع را شنیدم خیلی ناراحت و عصبانی شدم. چون اگر از اول می دانستم هیچ وقت با این مرد زندگی نمی کردم. در این لحظه مرد جوان به قاضی گفت: وقتی با فریده آشنا شدم به او علاقه مند شدم. با خودم گفتم شاید این بار دخترانم کوتاه بیایند و اجازه دهند من با این زن زندگی خوبی داشته باشم. آنها بعد از مرگ مادرشان با
بررسی حواشی ساخت و ساز مجلل حرم امام (ره)
مراسم روز چهاردهم در میان مردم بپیچد، چند روز قبل و در جریان رونمایی از این ساختمان، اهالی رسانه این رویداد مهم را به سمع و نظر عامه مردم رساندند. ماجرا از این قرار بود که حجت الاسلام مسیح مهاجری، مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی حدود 20 روز پیش از سالروز ارتحال امام (ره) با انتشار یادداشتی انتقادی، اعتراض خود را به ساخت و سازهای غیرشرعی صورت گرفته در آن مکان به صورت علنی بیان کرد. در این
تسلیم قرآن و ماه رمضان شدن شرط رسیدن به رزق ها، مغفرت و امنیت ابدی در این ماه
در ماه رمضان شرایط تطهیر آماده است چرا که این ماه، شهر الطهور است و خداوند در این ماه انسان را از گناهان پاک می کند. یکی دیگر از القاب این ماه، این است که ماه رمضان ماه مغفرت است و همه چیز برای این که انسان تدارک کند و گذشته و آینده اش را تأمین کند در این ماه فراهم است. این ماه، ماهی است که در آن می شود به مقامی رسید که گذشته و آینده مومن تضمین می شود و او در یک وادی ایمنی قرار گیرد که دیگر گناه به ساحت او راه پیدا نکند.
خودروی لوکس دارم، پس دور دور می کنم
مزاحمت های خیابانی تحت تعقیب قرار دهیم. با پراید دور دور نمی کنیم راننده خودرو سراتو قرمز رنگ وقتی خودرواش بعد از 10 دقیقه ایجاد مزاحمت متوقف می شود با پذیرفتن دور دور کردن می گوید: از نیاوران به خیابان شهید اندرزگو آمدیم یک دور زدیم و می خواستیم به خانه برویم. مزاحم نشدیم. من جلوی خودروی خانم بودم و مزاحمت ایجاد نکردم. من هفته ای دو بار برای تفریح به خیابان می آیم و دور دور می کنم
سینماگران ما تحت تاثیر سینمای غرب اند/ سینما راه فرارم نبود/ لکه ابری مرا وارد سینمای کیمیایی کرد
شده ام. تقریباً از سن پانزده سالگی وارد این عرصه شدم و در فیلم هاشم خان به کارگردانی برادرم در گروه فنی کار خود را در سینما شروع کردم. درست است من در جوانی به این جایگاه رسیدم بیست و سه سال داشتم که توانتسم مدیریت فیلمبرداری فیلمی را بر عهده بگیرم. منتهی فی نفسه به خودم این اجازه را نمی دادم که در آن سن به خود مدیر فیلمبرداری بگویم. با این که از آن به بعد در این سمت شناخته شده بودم پنج
قتل رفیق 20 ساله به خاطر یک طوطی
اتوبان انداختم. بعد از چند روز فهمیدم که علی در بیمارستان فوت کرده. خیلی ناراحت بودم اما می ترسیدم خودم را معرفی کنم. شش ماه در خانه یکی از دوستانم مخفی بودم تا اینکه پلیس دستگیرم کرد. من اصلا نمی خواستم علی را بکشم. ما مدام با هم بودیم. حتی سه روز قبل از حادثه، او به خاطر سرقت فراری بود و من کمکش کردم تا فرار کند. دعوا به خاطر یک طوطی به قتل صاحب طوطی منجر شده بود. این در حالی بود که
ترتیل جزء دوم قرآن کریم با قرائت استاد کریم منصوری + متن و صوت
فَأَحْیَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَیْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ﴿ 164 ﴾ و برخی از مردم در برابر خدا همانندهایی [برای او] برمی گزینند و آنها را چون دوستی خدا دوست می دارند ولی کسانی که ایمان آورده اند به خدا محبت بیشتری دارند کسانی که [با برگزیدن بتها به خود] ستم نموده اند اگر می