سایر منابع:
سایر خبرها
سراب یک شبه پولدار شدن و دام شرکت های بازاریابی شبکه ای برای جوانان بروجرد
بخرد تا من حداقل هزار تومان سر آن سود کنم؟! حرف هایش منطقی است اما جوان است و جویای نام و به آرزوی یافتن شغلی مناسب و کمک به پدر خود در این سراب گرفتارشده که حالا نه راه پیش دارد و نه پس. اجناسی هم که خریداری کرده روی دستش مانده و نمی داند با آن ها چه کند. آدرس مغازه ای را به من می دهد و می گوید این مغازه اجناس این شرکت ها را می فروشد و موفق است. کنجکاو می شوم تا به سرعت به این مغازه
خداداد: هرکسی به شربتی اتهام زده، غلط زیادی کرده است!
ندادند و ما هم مدام با بازیکنان تماس گرفته که "فلان جا نیایید که زمین را ندادند". به بازیکنانم گفتم "از دست شما هم خسته شده ام. درست است که بی پول هستیم و هر کسی جای شما بود، بازی نمی کرد، اما وقتی وارد زمین می شوید همه چیز را فراموش کنید". دقیقاً از جایی که حریف را آنالیز کرده بودیم، گل خوردیم. چند بار روی وایت برد به بازیکنان گفته بودیم که حربه حریف اوت های بلند خالد شفیعی و استفاده
هالیوودی هایی که در ازدواج بد شانس اند!
روزنامه بریتانیایی می گوید: روی زمین نشسته بودم و قلبم شکسته بود. نمی توانستم روی پاهایم بایستم. فقط همه چیز را به دست زمان سپردم. وقتی وسط این ماجرا هستید فکر می کنید که زمان نمی گذرد، ولی می گذرد. من از آنچه حالا دارم، خوشحالم. یک فرزند زیبا، دوستان و خانواده ای که دوستشان دارم. پل مک کارتنی ازدواج پل مک کارتنی با همسرش هیتر میلز به نظر عاشقانه می آمد اما با جدایی شان گویی
می گفت جای سرباز ولایت در وسط معرکه نبرد است
گفت: بدقولی کردن انسان را از مسیر خداوند دور می کند. موقعی که گواهینامه رانندگی با موتورسیکلت نداشت، سوار موتور نمی شد و این اقدام را خلاف قانون می دانست. ماه رمضان هر سال برای شرکت در دعای ابوحمزه ثمالی به اصفهان می رفت ولی بیشتر مواقع، وسط دعا به خانه بازمی گشت یا فقط نیمه اول دعا را می نشست. وقتی علت را از او می پرسیدیم، پاسخ می داد: می ترسم الان بیدار بمانم فردا سرکار نتوانم درست خدمت کنم و آن
شهادت، جهشی است از آنچه هستی به سوی آنچه باید باشی
نماز بعد مطالعه بعد خواب اما بر خلاف همیشه به من گفت مادر امشب زودتر می خوابم وقتی از او علت را پرسیدم گفت قبل از آمدنم به خانه در منطقه شلمچه هفت شبانه روز همراه چند تن ار رزمندگان یک منطقه را برای عبور بچه ها باز کرده ایم، باید صبح زودتر بلند شوم که شد بعد از نماز عازم رفتن شد و از همه خداحافظی گرفت. وی خاطرنشان کرد: خداحافظی که هیچوقت فکر نمی کردیم برای آخرین بار باشد تا اینکه بعد از
ترامپ برجام را برهم نخواهد زد/ جریانی در صنعت کشور پول احزاب سیاسی را تأمین می کند
شعار سال: برنامه دست خط شب گذشته با حضور مهرداد بذرپاش نماینده سابق مجلس شورای اسلامی روی آنتن رفت . مشروح این گفت وگو از نظرتان می گذرد : - اول انقلاب و بعد از آن جنگ و این دو عرصه، دو میدانی بود که جوانان ایران خیلی خوب خود را نشان دادند، جوانانی که سن و سال زیادی هم نداشتند. به خصوص در عرصه جنگ خودشان را تمام و کمال نشان دادند. بعد از جنگ همان جوانان خیلی از مناصب را
حفظ محیط زیست به هر قیمتی
فضای سبز محله شان می ماند. یک روز با خانواده به پارک رفته بودیم. دیدم مردی روی چمن ها آتش روشن کرده. پارک هم بسیار شلوغ بود. رفتم جلو و به او گفتم چرا روی چمن آتش روشن می کنید؟ او در جواب با من درگیر شد. از آن روز همسرم به من می گوید من دیگر با شما بیرون نمی آیم، چون هر وقت بیرون می آیید مشکلی برای ما درست می کنید. از آن روز کمتر بیرون می روم تا این صحنه ها را زیاد نبینم .در آخر مجتبی قهرمان دوست
از موتورسواری با همسر تا عمو بادکنکی بچه ها
بازارها و مغازه ها را می گشت و بهترین را با قیمتی مناسب تهیه می کرد. همسر شهید ادامه گفته های خود را این چنین بیان کرد: آقا مرتضی از طولانی شدن عقد خوشش نمی آمد و می گفت در عقد بودن علافی است، زود برویم سر خانه و زندگی خودمان، عروسی ما روز 16 مرداد و همزمان با سالگرد شب ولادت حضرت زینب(س) بود، آقا مرتضی آن روز، روزه بود و چون همه کارها را خودش انجام می داد، افطار نکرده بود بعد عروس کشان ساعت دو
امسال سال زنان بود
سهم خواهی و فرصت طلبی داشت. شما که در هیئت داوری حضور داشتید، بگویید اصل ماجرا چه بود؟ هر سال سنت جشنواره این بوده که از طریق هیئت برگزاری، دبیر و رئیس جشنواره که معمولا رئیس سازمان سینمایی است فهرستی تهیه می شود از کسانی که واجد شرایط داوری هستند. در درجه اول کسانی که فیلمی در جشنواره نداشته باشند. دوم اینکه سوابق شان بیانگر شناخت از سینمای ایران است و در یک یا چند رشته سینمایی متخصص باشند
وضعیت بازار پوشاک در آستانه نوروز
،گران هستند برای بررسی بهتر وضعیت بازار، سری به میدان هفت تیر که یکی از مراکز فروش مانتو در تهران است، می زنم. ظاهرا مانتوفروشی های هفت تیر، فروش شب عید خوبی ندارند و از اوضاع خود گله می کنند؛ هرچند فروش شان همیشه خوب بوده و مغازه هاشان شلوغ است. یکی از فروشندگان که سرش هم شلوغ است، می گوید: بیشتر مانتو خارجی می فروشیم؛ مانتوهای تولید داخل، گران هستند. بیشتر مانتو
خون بازی دختران جوان ایرانی به خاطر هیچ!!+ عکس
؟ – نه آسیب دیده نیست من حرفه ای تمرین نمی کنم فقط برای سرگرمی است. کنجکاو می شوم و تا آخر تمرین منتظرمی مانم تا مچ بندش را باز کند. وقت استراحت با هم صمیمی تر می شویم و در این بین در می یابم که رد تیغ بر پوست جوان محبوبه نیز زخم انداخته است... والدینم که جدا شدند خیلی احساس تنهایی می کردم. شب ها با تیغ می کشیدم روی دست هایم تا آروم شم. به غیر
گلریزان؛ جشنی به وسعت عاطفه ها/ بزم مهربانی برپا شد
تقسیم کنند. این افراد معتقدند هیچ رنگی در زندگی انسان ها جز با رنگ شادمانی و شعف چهره های غمگین هم نوعان فرودست را روشنی نمی بخشد. صدای جمعیت از فاصله ای دور به گوش می رسد. هر چه قدر که نزدیکتر می شوی، جوشش عاطفه ها نمایان تر می شود.باعث دلگرمی است که 18 سال خشکسالی، کمبود درآمد و فقر مردمان را از کمک به نیازمندان باز نداشته است. کمک به کودکان محروم، جهاد در راه خدا است
سیر تا پیاز فلافل آبادانی
40 بود که اولین مغازه فلافل فروشی توسط آقای جمشیدی که همسر لبنانی داشت به نام فلافل لبنانی در آبادان به راه افتاد. کم کم راهش به محله های دیگر این شهر باز شد، اما تا قبل از انقلاب به وسعت و گستردگی امروز نبود. احد آردین همان گونه که مشغول کارش است، ادامه می دهد: از آبادان بود که پای فلافل به شهرهای دیگر ایران باز شد. دوران جنگ ایران و عراق آبادانی ها که در شهرهای دیگر و جنگ زده بودند و درآمدی
بنیاد در آینه مطبوعات
جانبازی بر گردن دارد. علی به علت ضایعه نخاعی بیش از یک سال است خانه نشین شده است، او با معرفت و انگیزه قدم در این جبهه گذاشته و حالا هم از این که مجروح در بستر افتاده و توان راه رفتن ندارد، پشیمان نیست. می گوید: هیچ وقت از راهی که رفته ام پشیمان نیستم و اگر جانباز شدم لابد لیاقت شهادت را نداشتم . در یکی از شب های سرد زمستان راهی خانه آن ها می شوم. در کوچه پس کوچه های منطقه گلشهر در حاشیه شهر