سایر منابع:
سایر خبرها
جشنی برای تلخ ترین اتفاق زندگی/هم اکنون جشن طلاق!!
شادمانی ظاهری و کاذب خود را از این طریق ابراز کنند. جشنی! که متاسفانه این روزها در گوشه و کنار شهر و البته در بین گروهی از زوجین از قشر مرفه و غیر مرفه جامعه باب شده است. حال برای برگزاری این جشن به خرید کارت هایی با عناوین مختلف اقدام می کنند و همانند جشن عروسی ، سفارش کیک و دسته های گل و همچنین چکشی برای نصف کردن حلقه های خود را می دهند و مهمانان خود را برای مراسم به تالارهای
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
گزارش ایکنا از اجرای برنامه طرح قرآنی 1449 در امامزاده سیدحمزه(ع) تبریز
استانی و کشوری به قرائت آیاتی چند از کلام الله مجید پرداخت. سپس به دعوت از مجریان برنامه، مهدی حاجی محمدی و اقبال واحدی، چندتن از نوباوگان حافظ کل و چندجزء ازقرآن کریم و حافظ روشندل کل قرآن به جایگاه آمده و با اهدای هدایایی توسط سعید شبستری، معاون سیاسی امنیتی استاندار آذربایجان شرقی و رحیم شهرتی فر، فرماندار تبریز مورد تجلیل قرار گرفتند. ضرورت حمایت دستگاه های دولتی و خیٌران از فعالیت
آرتور شنیتسلر نویسنده وین است
دیگری ، مرگ، ترس و اضطراب های روانی و بحران روابط است. در آثار او شهر و زندگی شهری نمودی ویژه دارد و چنان که علی اصغر حداد در مقدمه کتاب اشاره کرده، اغلب شخصیت های آثار شنیتسلر متعلق به طبقه متوسط به بالای شهری هستند و در داستان هایش طبقات کارگر و فرودست حضور چندان پررنگی ندارند و منتقدان از این لحاظ شنیتسلر را مورد انتقاد قرار داده اند، گرچه علی اصغر حداد در گفت وگویی که می خوانید می گوید این از
عیددیدنی شاه نوه با ژ-3
همراه خانواده به خواستگاری بیایند. خانواده همسرم به اجبار او در مراسم خواستگاری شرکت کردند. به دلیل علاقه ای که به بهرام پیدا کرده بودم تمام شرایط را پذیرفتم و با هم ازدواج کردیم. همسرم راضی به برگزاری جشن نبود. ولی با مخالفت خانواده اش قبول کرد ولی شرط گذاشت که هیچ بزم و طربی نباشد. می گفت: خانواده ها زیر گلوله لب مرز زندگی می کنند. ما عزادار جوانانمان هستیم و در این شرایط ما
تقدیم با عشق
بگیرند و از آنها استفاده کنند و خانم ها هم از سوی دیگر کمی خواسته هایشان را تعدیل کنند. آقایان و خانم ها و پدیده ای به نام محبت از خصوصیات افراد سالم از نظر روانشناسی احساس نیاز به دوست داشتن و متقابلا دوست داشته شدن است. یک انسان سالم و طبیعی نیاز دارد تا به دیگران و علی الخصوص شریک زندگی و همسرش ابراز علاقه و محبت کند و از سوی او مورد ابراز علاقه و محبت قرار بگیرد. البته
داستان کوتاه زندگی مردی که عاشق چمران بود/ ممدسیاه، یک لاتِ بامرام+ تصاویر
که دوست داشت شمع باشد، بسوزد، نور بدهد و نمونه ای از حق در برابر باطل و مقاومت در مقابل ظلم باشد. یا به قولِ همسرش: مرد صالحی که یک روز قدم زد در این سرزمین به خلوص ! پرونده امروز زندگی سلام، به بهانه سالروز شهادت عارف شهید، دکتر مصطفی چمران، ادای دینی است به چمرانِ نازنین. کسی که در تمامِ این سال ها، یاد، نام، منش و راهش، مثلِ نورِ لرزان شمعی کوچک، تفاوت ظلمت و روشنی را در زندگی نشانمان داد
چهره ها در شبکه های اجتماعی (124)
کلکسیون اختلالات بنده اضافه شد و آن سندروم کجایی، نیستی؟ هست، یعنی اگر در عکس ها سراغ از یک عزیزی که کم پیدا است بگیریم، مطمئناً در چند شماره بعد سر و کله اش پیدا میشود! کیهان ملکی هم شاهد این مدعاست. یکی از حاشیه های متفاوت مراسم بوسه امیر جعفری بر پیشانی همسرش ریما رامین فر در ملا عام بود. خیلی خوب است، با همین فرمان جلو بروید چیزی تا هالیوود نمانده! با این سلفی از امیر
آینده ای درخشان برای سیدحسن خمینی
اش شاداب بود؛ ورزش و تلاش می کرد، تحرک داشت و در برخوردهایش صمیمیت خاصی داشت، دلش می خواست بچه هایش هم همین طور باشند و انصافا هم همین طور شدند. به ویژه حسن آقا که فرزند رشید دوران خودش بود. ایشان در جشن عمامه گذاری فرزندش حالت ویژه ای داشت؛ یک حالت شادابی و شیدایی داشت. من این افتخار را داشتم که در آن جشن حضور داشتم و افتخار عمامه گذاری ایشان را هم آیت الله سلطانی طباطبایی (پدربزرگ مادری سیدحسن
مراسم افطار با حضور هنرمندان برگزیده جشن حافظ
در اولین شب ماه مبارک رمضان، مراسم اهدای جوایز نقدی پانزدهمین جشن حافظ به برگزیدگانی که 26 خردادماه در تالار بزرگ وزارت کشور معرفی شده بودند، صورت گرفت. در این مهمانی افطار و شام هنرمندان که در باغ صبا برگزار شد، بعد از صرف افطار و معرفی شرکت مهر ایران و گروه غذایی آمارانت به عنوان اسپانسر اصلی مراسم، جواد یحیوی به عنوان مجری به حضار خوشامدگویی گفت و از علی معلم دعوت کرد تا روی صحنه بیاید و از
کلاه قرمزی به اجبار برگزیده شد
ها علامت سوال هایی در ذهن به وجود می آورد. همانطور که پیش تر نوشتیم حضور کلاه قرمزی در بین نامزدهای بهترین سریال و بهترین فیلمنامه مجموعه، از این جشن بعید بود. کلاه قرمزی برنامه ای محبوب است ولی این دلیل نمی شود که بتواند با سریال هایی مثل پرده نشین و پایتخت رقابت کند. اهدای دو جایزه به شکل مشترک در چند بخش و در رأس آن در بخش بهترین چهره تلویزیونی) نقطه ابهام دیگر جشن حافظ است.
تجارت با استخوان های شهدا
خمار جشن ایم. بهتره سخت نگیریم؛ اما پیر مراد جمع گفت باید تازه نفس ها برن به جنگ غول... قرعه به نام جوون ها افتاد... جوون هایی که دوره ی کورکوریشون بود رفتند به جنگ غول... آری حاج کاظم برای ما روایت کن، دیگر در روزگاری نیستیم که حوصله شنیدن در و دل های تو و همرزمان از نفس افتاده ات را نداشته باشیم. تا می توانی روایت کن. دیگر آن زمانه گذشت که با شنیدن اسم فرزند شهید و جانباز، یاد سهمیه
تشت کوبی و صلوات خوانی ؛ آئین سنتی خراسان رضوی در ماه رمضان
حد توان خود آنها را یاری می داد. اجرای منظومه های دینی و حماسی در رمضان در ماه رمضان اغلب زنان در جلسات تلاوت قرآن، ختم انعام، صحیفه خوانی و... حضور می یافتند و مردان بیشتر به مجالس وعظ، خطابه، تلاوت قرآن و مجالس روایتگری و غزلخوانی می رفتند. شبیه خوانی در ایام شب های قدر در ایام ماه رمضان به ویژه در روزهای 19، 21 و 23 این ماه مراسم تعزیه خوانی به نام
بازخوانی هشتمین نمایشگاه قرآن اهواز از نگاه ایکنا
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، برنامه ریزی شده که نهمین نمایشگاه قرآن اهواز، از اول تا نهم تیرماه امسال برگزار شود. مقامات استانی و کشوری نیز در مراسم افتتاحیه حضور داشته باشند. نمایشگاهی که از آن برای فرصتی ناب و مغتنم برای بهره مندی از فضائل ماه قرآن یاد شده است. نمایشگاهی که در هشت سال گذشته با فراز و فرودهایی همراه بوده است. نمایشگاهی که با استقبال مردمی مواجه
علیخانی کارت زرد گرفت، محمود قرمز
هفت صبح منتشر شد و بازتاب فراوانی در رسانه ها داشت. حالا روایت جدیدی به گوش رسیده که حذف حسنی از هفت، خودسانسوری عوامل برنامه بوده و ربطی به ممنوع التصویری او ندارد. براساس شنیده ها قرار بوده در برنامه این هفته برای رفع ابهامات، تصویر حسنی از مراسم جشن حافظ پخش شود. * حمایت می شود؟ عدم حمایت قاطع علی اصغر پورمحمدی از حسنی دلیل دیگری است که شائبه حضور این مجری در هفت را کمرنگ می کند
قرائت جزء چهارم، مناجات و دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان
دادن به روزه داران همواره میهمانی بر سر سفره خود داشته باشند یا اینکه آنها به دعوت یکی از اقوام سر سفره ای دیگر حضور یابند. به همین دلیل صله رحم و دید و بازدید در این ماه در استان خوزستان به اوج خود می رسد و مردم بعد از افطار اغلب در کنار آشنایان و بستگان حضور دارند ضمن اینکه در این ماه اغلب خانه ها و حسینیه ها مراسم روضه خوانی دارند و به خصوص مردان ساعاتی را در این مراسم حضور پیدا می کنند
شهرام ناظری: با افکار مردم، بازی نکنیم
روزنامه شرق: این هنرمند نه تنها در عرصه موسیقی بلکه در ادب و ادبیات نیز استاد است . اینها صحبت های جمشید مشایخی بود زمانی که تندیس بهترین موسیقی تیتراژ فیلم را به شهرام ناظری اهدا می کرد. مراسم معرفی برگزیدگان پانزدهمین جشن سینمایی حافظ در حالی 26خردادماه در تالار وزارت کشور برپا شد که از شوالیه آواز ایران به پاس اجرای ترانه فیلم ایران برگر تقدیر شد و این خواننده تندیس بهترین جایزه
میهمان ناخوانده نباشید
. ازدواج مجدد اگرچه گره گشای بسیاری از مشکلات خانواده های این چنینی است اما حضور یک مرد در کنار مادر خانواده به اسم شوهر یا پدرخوانده و حضور یک زن در کنار پدر فرزندان به اسم همسر یا مادرخوانده باعث می شود مشکلات روحی که تا پیش از این در وجود کودکان ماندگار شده بوده مضاعف شود و به رفتارهای اجتماعی آنها نیز رسوخ کند. پرداختن به مشکلات اخلاقی و رفتاری که در این گروه از بچه ها ایجاد می شود از دو جهت بسیار
حاشیه های ماه عسل 94 شروع شد!
قسمت ماه عسل 94 اما با حضور مردی همراه بود که برای اثبات عشق به همسر از بالکن خانه به پایین پریده بود. ماجرا این بود که مرد بعد از یک مشاجره با همسرش از او پرسیده بود می خواهی برای اثبات عشقم به تو خودم را از بالکن پایین بیندازم و زن هم موافقت کرده بود. مرد هم از فاصله دو متر و نیم خود را از بالکن به پایین پرت کرده بود. هنوز برنامه ماه عسل تمام نشده بود که لطیفه ها و شوخی هایی با این موضوع در شبکه
آداب و سنن مردم استان همدان در ماه مبارک رمضان+تصاویر
بیشتر، حلیم، آش رشته، حلوا، کوفته، شامی کباب و غیره تشکیل می داد. غذاهای سحری را اغلب؛ آبگوشت، چلو مرغ، چلو خورش، مخمل پلو(مخلوطی از برنج و رشته بو داده) و غیره تشکیل می دهد در پای سفره افطار نیز یک بشقاب زولبیا و بامیه شیرینی مخصوص ماه رمضان است وجود دارد. شیرینی های حلوا زرده که به نام همدان به ثبت ملی رسید و همچنین کماج همدان، انگشت پیچ، شیرمال یوخا، نان روغنی، گرده و غیره
تدبیر دولت در پیشرفت و رونق اقتصادی با حضور 54 مقام بلند پایه در 37 شهر
ایرنا؛ دکتر محمدباقر نوبخت عصر دوشنبه در مراسم جشن دومین سالگرد روی کارآمدن دولت یازدهم که با حضور مسوولان، فعالان سیاسی، اقتصادی و علمی در تالار انتظار کرمانشاه برگزار شد از به کارگیری دو هزار جوان برای مدیریت های دولتی در مرحله نخست طرح خبر داد و افزود: در مرحله دوم چهار هزار نیروی جوان مستعد در سطوح مختلف مدیریتی وارد شده و کادرسازی می شوند. -- معاون حقوقی رییس جمهوری: رفع موانع
عجیب و غریب ترین آداب و رسوم سراسر دنیا+تصاویر
زوج به زندگی عادی بازمی گردند. رقص با مردگان فامادیهانا نام یک جشن و رسم است که در اکثر مناطق روستایی و شهری ماداگاسکار برگزار می شود اما بیشتر میان اجتماعات قبیله ای رایج است. در این مراسم تشییع جنازه، افراد مردگان خود را از دورن تابوت بیرون می آورند و دوباره آنها را در پارچه هایی نو می پیچند و با مردگان در اطراف قبر با پخش موزیک می رقصند. در واقع این مراسم ادای احترامی به
سنت های رمضان که هنوز در برخی مناطق کهگیلویه و بویراحمد مرسوم است
آمد، همسایه ها فکر می کردند که افراد آن خانه روزه نمی گیرند و گاه آنها را با اصطلاح ((روزه خوار) خطاب می کردند . زن ها پیش از افطار، مشغول آماده کردن افطاری می شوند و وسایل آب گرم و چای را هم آماده می کنند . بر سر سفره افطار دعاهای مخصوص افطار خوانده می شود و با نوشیدن مقداری آب داغ و یا خرما و نان جو روزه خود را می گشایند بعضی ها هم با قند یا نبات با آب داغ افطار می کنند
قرائت جزء سوم، مناجات و دعای روز سوم ماه مبارک رمضان
مخصوص ماه رمضان در کویت گزارش سوم:"رمضان درکویت" فضای روحانی و خاصی در ماه رمضان بر سرتاسر این کشور حکم فرماست و در روز آخر شعبان مراسم ویژه ای به نام قریش برگزار می شود که در این مراسم، مردم پایان ماه شعبان و فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را جشن و شرینی و حلوای خاصی را بین مردم و خانواده ها توزیع می کنند. در پنج روز اول این ماه مردم در دیدارهای خیابانی یا با حضور در خانه بزرگان فرا
پانزدهمین جشن حافظ برگزیدگانش را شناخت + عکس
قاضیانی جایزه بهترین بازیگر مرد درام تلویزیون را به داریوش ارجمند اهدا کرد. ارجمند پس از دریافت جایزه اش در پیشنهادی غیرمعمول از مقامات ارشاد خواست تا جشن حافظ را وارد تقویم رسمی کشور کنند! او با ابراز شگفتی از صدای همایون شجریان گفت: همایون همواره ما را حیرت زده می کند. هر چند سنی از استاد شجریان گذشته، اما غمی نداریم چون همایون هست. برای اهدای تندیس بهترین بازیگر زن
کورس ستاره ها در سریال های رمضان
ماه مبارک رمضان، حضور پرشمار بازیگران و چهره های مطرح دیگر در سریال های مناسبتی این ماه، تنور آنتن را داغ تر کرده است. در این میان همواره رقابت میان سریال ها، بازیگران و کارگردان ها و دیگر عوامل تولید مجموعه های مناسبتی ماه رمضان برای جلب نگاه مخاطب و جلب رضایت او گرم تر و پرجنب و جوش تر از سال های اخیر به نظر می رسد. این در حالی است که کسب جوایز بهترین بازیگران کمدین تلویزیون در جشن حافظ از سوی
ازادعای پولدار بودن دولت یازدهم و ناگفته های جلسه قبل از کاندیداتوری روحانی تا متلک حدادیان به هاشمی و ...
همچنان مفتوح است و تحقیقات بر روی آن ادامه دارد. ***انتشار متن جالب آزاده نامداری پس از رو به رو شدن با فرزاد حسنی! در مراسم جشن حافظ که بسیاری از هنرمندان کشور حضور داشتند اما شاید حضور همزمان فرزاد حسنی و آزاده نامداری یکی از خاص ترین لحظات این مراسم بوده باشد. هرچند تمام برنامه ریزی های صورت گرفته به صورتی بود که آزاده نامداری و فرزاد حسنی به هیچ وجه بایکدیگر روبرو
آزاده نامداری و فرزاد حسنی در یک مراسم + عکس
گروه وبگردی تیتریک ، جشن سینمایی حافظ دیشب در حالی برگزار شد که دو مجری معروف تلویزیون ، آزاده نامداری و فرزاد حسنی ، بعد از جدایی تلخ شان از هم برای اولین بار همزمان در یک مراسم سینمایی حضور پیدا کردند . که این خود تعجب همگان را برانگیخت. اما سامان دهی این مراسم به گونه ای بود که این دو مجری هرگز با هم روبرو نشدند و هر کدام جداگانه در جایگاهشان نشستند . استقبال فراوان از
به مهمانی دعوت شدیم
همه ما به مناسبت های مختلف دعوت شده ایم، دعوت به مراسم جشن عروسی، جشن تولد،مراسم یادبود،همایش علمی،جلسه کاری و ... یکی از نکته های قابل توجه، تفاوت در متن دعوت نامه ها است ،دعوت نامه های هرکدام از مناسبت های مذکور دارای ویژگی های خاص همان مراسم است،مثلا دعوت نامه جلسه کاری معمولا ساده و خشک است،متن دعوت نامه عروسی ،بانشاط و شادی همراه است،برای مراسم یادبود از عبارات عبرت آموز و یادآوری
نماینده نایین با حرف هاشمی استعفایش را پس گرفت
که هاشمی به همسرش نداد وقتی برای سحری خوردن بلند شدیم ، آقا جلال تلفن زد که کاظم مرعشی تصادف کرده و او را به بیمارستان برده اند. به عفت نگفتم ؛ چون خیلی ناراحت و دلواپس بود. به زحمت برای تلفن هایی که در این خصوص می شد، محملی درست می کردم . به پاسدارها گفتم ، دیگر تلفن را به داخل وصل نکنند. عفت به خواب رفت ، ولی من خوابم نبرد. نمازجمعه را آقای خامنه ای اقامه کردند و من درخانه ماندم . مطالعه