سایر منابع:
سایر خبرها
میثاق بهادران: من و کاناوارو بست فرند هستیم
فوتسال قهرمانی آسیا که ایران، ژاپن را 4 بر یک برد و قهرمان شد، تیم ما هم حضور داشت. بعد از مدتی به تیم ملی فیلیپین هم دعوت شدم اما به خاطر درسم، نرفتم چون تمرینات فوتسال شب ها برگزار می شد، تصمیم گرفتم در فوتسال بمانم تا اینکه سال 2011 و وقتی 24 سالم بود، درسم تمام شد. هنوز مدرکم را نگرفته بودم که رفتم سر تمرین تیم ملی فوتبال. می خواستند تست بگیرند. 50، 60 بازیکن از کشورهای مختلف تست دادند که دو نفر
دندانپزشک، فوتبالیست، مدل و تاکسی دار!
ما را سرکار گذاشتی. فوتبال و مدلینگ کلا ایرانی ها همه از من درشت ترند و موقع سلفی گرفتن خجالت می کشم! پست من در فوتبال وینگر چپ و راست است اما همانطور که گفتم سرمربی تیم ما من را جلوتر بازی می دهد و بعد از این تصمیم آقای دلی در باشگاه هم نوک حمله بازی می کنم. کلا از زندگی در فیلیپین راضی هستم. درآمدم از فوتبال بد نیست و کنارش از مدلینگ هم پول در می آورم. تاکسی دار هستم
خواب محمود گودرزی برای والیبال
. خوشحال بودم. بازی دوم باختن، امیدوارتر شدم! بازی سوم باختن، باز امیدواریم بیشتر شد. بازی چهارم سه دو کردن یه کم نگران شدم. تا اینکه... تا اینکه رسیدن به این روسیه ما که تو دنیا امیدمون به همین روسیه بود! امیدمون به همین روسیه بود! اونا هم که... گفتم: باشه حالا... خودتو اذیت نکن... درست می شه... داد زد: چی درست می شه هان؟! چی درست می شه؟ اون لعنتی ها دارن می برن! سابقه نداشته ما روسیه رو ببریم
اسم هیچ بازیکنی بزرگتر از پرسپولیس نیست | دایی اسطوره فوتبال ایران است | همه می دانند من پرسپولیسی ام
توانم بازی کنم. صبح روز بعد مادر مربی فوت شد و چند روزی در تمرین نبود. همان اول من متوجه شدم اوساسونا سه فوروارد دارد. وقتی به تمرین برگشت، گفت باید 8 هفته بدنسازی کنم! در صورتی که من از جام جهانی آمده بودم. تازه بازیکنان اوساسونا در تعطیلات بودند ولی من در جام جهانی حضور داشتم. گفتم شما که بازی من را ندیده ای، چطور می گویی آماده نیستم؟ گفت من می خواهم اینقدر آماده شوی که وقتی وارد ترکیب شدی بگویند
منصوریان: نگذاشتم قلعه نویی جای حجازی را بگیرد (1)
شدم، می خواهم بگویم من خیلی خوش شانس بودم. پای حرفش ایستادن و این پول ها را داد؟ بله. سال بعد هم که می خواستیم قرارداد ببندیم پایه را سه و نیم میلیون برای امیر و جواد و... گذاشتند ولی من ایستادم و گفتم شماره ده را تحت هر شرایطی می خواهم. اگر ندهید از باشگاه می روم. دو میلیون پول پارسال را به اضافه دو و نیم میلیون قرارداد می خواهم. گفت یعنی چقدر؟ گفتم 5 و نیم. گفت این حرف ها
عشوری: امیدوارم پرسپولیس صادقیان را راحت از دست ندهد
اینکه آیا فکر می کردی این تیم بتواند به یکباره اینچنین نتیجه بگیرد؟ باور کنید از یک طرف انقدر خوشحال بودم و از طرف دیگر انقدر ناراحت که چرا این فرصت به من دست نداد تا بتوانم در این جشن قهرمانی حضور داشته باشم. من 15 سال و از بچگی در این تیم بودم و با قهرمانی ذوب بسیار خوشحال شدم. در مورد نتیجه گیری باید بگویم ذوب آهن یک کادرفنی فهمیم و فنی همچون یحیی گل محمدی و مجتبی حسینی دارد که بسیار در
زدم زیر گوش بنی صدر!
شاه می نشست و بلند می شد و از آنجا برای بازدید و ... می رفتند. ما تصمیم به ترور شاه گرفته بودیم چون در اسلحه خانه هم بودیم و دستمان پر بود اما کار به آنجا نکشید. خبردار شدند و بازداشت شدیم. پس اولین بار سال 53 رفتید زندان. کدام زندان بودید؟ شکنجه گاه ساواک. با چه کسانی هم بند بودید؟ من کلا انفرادی بودم اما همان موقع مقام رهبری در زندان بود، شهید رجایی هم بود. همه بودند. بند
90/ برانکو آزارش به مورچه هم نمی رسد چه برسد کسی را اخراج کند
شدند ولی بازی های کمتری دارند. با اینکه چند سال در تیم ملی بودم اما همه بازی ها را پشت سر هم آن هم به صورت فیکس بازی کردم. درست است که الان به من می گویند پیرمرد و به خیلی ها می گویند جوان اما در فوتبال ملی به همه چیز رسیدم و شدم حسین کعبی. به هر حال فوتبال همین است و تا هستی نگاهت می کنند وقتی هم نباشی کسی سراغت را نمی گیرد. 90: حالا نیکبخت آماده هست؟ آماده آماده! ولی دارد چربی های
پیام صادقیان :می خواهم هر طور شده در پرسپولیس بمانم/تعهد کتبی می دهم
قراردادم به عنوان جریمه کسر شود! معلوم می شود هنوز هم خیلی دلت می خواهد در پرسپولیس بمانی. معلوم است. من نان و نمک پرسپولیس را خورده ام. خودم را مثل بعضی ها پرسپولیسی اصیل نمی دانم. تنها دو سال در این تیم توپ زدم و منتی هم سر کسی ندارم. هر کاری به ویژه در سال اول حضورم کردم، چند برابر، خودم سود بردم. با پرسپولیس بود که پیام صادقیان بیشتر شناخته شد و توانست اسمی برای خودش دست و پا
واقعه تلخی که برای اولین بار رخ داد
سری خاکریز های مقطع هم از دشمن آنجا مانده بود که نیروهای خودی پشت همان ها موضع گرفته بودند و از لحاظ روحیه و وضعیت کلی در سطح خیلی خوبی قرار داشتند. متقابلاً دشمن چون شب قبل ضربه خورده بود، خیلی به عقب پرت شده بود و اصلاً نمی توانست خودش را آفتابی کند. من تا حوالی ساعت 12:00 ظهر روز 23 تیر، همانجا بودم و اوضاع و احوال منطقه حسابی دستم آمد. بعد حرکت کردم، با این نیت که خودم را به دژهای
حرف کروش حرف دل بچه هاست
، سیدصالحی، دهنوی و بقیه رفتند و شرایطی پیش آمد که جایگزینی هم برای آنها گرفته نشد و در واقع کار از دست آقای رحیمی و علی دایی خارج شده بود وگرنه من هیچ وقت بازیکنی نبودم که همه چیزش پول باشد. مثلاً از سپاهان هم طلبی داشتم اما هیچ وقت آن را بر زبان نیاوردم. الان هم گفتم 30 درصد قرارداد چند سال پیش خودم با پرسپولیس را طلب دارم اما هیچ جایی آن را بر زبان نیاوردم. اگر می بینید از این مسائل صحبت می کنم، فقط
داوود فنایی: رمز دوستی با عابدزاده احترام بود/نمره گلرهای لیگ برتری زیر 10 است/نمی توان هم به فوتبال ...
، اتومبیل من را آتش زدند، همه گفتند: بازی نکن ولی به خاطر عشق به پرسپولیس بازی کردم و در همان دیدار، زانوی من پیچید. سه شب نخوابیده بودم و باعث شد رباط صلیبی پاره کنم. این موضوع به همان روان شناسی برمی گردد. گلر ذوب آهن به من گفت: مشکل دارم. به او گفتم: بازی نکن. ایرادی ندارد. چون اگر به زمین بروی هم خودت را خراب می کنی و هم ممکن است تیم سه امتیاز از دست بدهد. اگر بعد از بازی با تراکتورسازی، حتی یک
پیروزی تیم شهدای جلین حاصل تلاش بازیکنان است
استان من است و تمام تلاشم را می کنم تا مردم استان سمنان قابلیت فنی تیم جلین را مشاهده کنند. وی که هفته گذشته به عنوان برترین مربی سال استان سمنان انتخاب شده بود در این باره اظهار کرد: در بخش فوتسال به عنوان بهترین مربی سال سمنان انتخاب شدم و همه این افتخارات را مدیون فردی به نام رعدی هستم. وی فردی بود که به من اطمینان کرد و به عنوان دستیار خود در تیم ملی ناشنوایان به کار گرفت و این عنوان
ماجرای ازدواج شهید چمران
بیشتر در بهشت زهرا کنار قبر مصطفی ... . از لبنان که آمدیم هرچه داشتیم گذاشتیم برای مدرسه و در ایران هم که هیچ ... . می گفت دوست دارم از دنیا بروم و هیچ نداشته باشم جز چند متر قبر و اگر این را هم یکجور نداشته باشم بهتر است ... خدایا من از تو یک چیز می خواهم با همه اخلاصم که محافظ غاده باش و در خلا تنهایش نگذار! من می خواهم که بعد از مرگ او را ببینم در پرواز. خدایا! می
دستانی که روی مین جا ماند و جانبازی که طعم تابوت شهادت را چشید
خراسان رضوی عنوان می کند: در آن لحظه بی حال شدم و دیگر هیچی نمی فهمیدم فقط یک لحظه نسیم خنکی به زیر پیراهنم رسید آن هم در هوای 45 درجه اهواز, بعد از آن مرا به بیمارستان طالقانی اهواز بردند دیگر متوجه چیزی نشدم تا اینکه خودم را روی دست مردم احساس کردم که می گفتند "این گل پر پر از کجا آمده از سفر کرب و بلا آمده" من داخل تابوت بودم چون هیچ تنفسی نداشتم همه گمان کرده بودند که من به شهادت رسیدم. با
استقلالی ها حتی یک زنگ هم به من نزدند
وجود آمد باعث شد من به برزیل نروم. می توانستم در تیم ملی و کنار تیم ملی باشم. قبل از آن هم حضور داشتم ولی سوءتفاهم هایی که بین سپاهان و تیم ملی پیش آمد باعث شد تا من ضرر کنم. الان همه جوره دوست دارم به تیم ملی کمک کنم. در این چند سال کنار تیم ملی بودم و از این به بعد هم چه یک دقیقه بازی کنم و چه 90 دقیقه، امیدوارم مفید باشم. تو در رده باشگاهی خوب بازی می کنی اما چه اتفاقی می افتد که نمی
با پرانرژی ترین مجری رسانه ملی آشنا شوید
و نفرین خواهر برادرهایم بدرقه راهم شد. یکبار تهران بودم که پدرم فرم تست صدا را برایم گرفته بود. بعد وقتی برگشتم کرمانشاه رفتم و تست صدا و تصویر دادم و قبول شدم و کارم را در رادیو کرمانشاه شروع کردم. بعد هم با گروه اجتماعی تلویزیون کرمانشاه همکاری کردم. از شانس من همان موقع تیم شیرین فراز بعد سالها به لیگ برتر صعود کرد. من آن موقع بازیها و حواشی مسابقاتش را گزارش می کردم و برای شبکه 3 می
استیلی: گلم به آمریکا بعد از 17 سال، موی تنم را سیخ می کند/ در هتل فهمیدم چه کاری انجام دادم
جلو رفتم و با سانتر زیبای جواد زرینچه که از پاس مهدی مهدوی کیا بدست آمده بود توانستیم با لطف خدا گل بزنم. فارس: زمانی که گل را زدید فکر می کردید که چه کار بزرگی انجام دادید؟ باور کنید آن لحظه که توپ را با سر زدم فقط دیدم که توپ درون چارچوب رفت اما زیبایی گل را نفهمیدم. بعد از بازی که به هتل رفتیم دوباره صحنه گل را دیدم که آنجا متوجه شدم چه گل زیبایی زدم. فارس: فکر
شهید یزدی که توکلش به خداوند حرف نداشت/ ماجرای پولی که دوبرابر شد
/> هروقت ازجبهه برمی گشت و چند روزی برای مرخصی یزد بود اکثراوقات باهم برای نماز جماعت به مسجد میرفتیم. یادم هست ماه رمضان بود وماباهم به مسجد رفتیم.گفت نماز میرویم و همانجا افطار می کنیم.نماز تمام شد هنگام خروج از مسجد به سمت صندوق کمک های مالی برای جبهه رفت و پولی که داشت داخل صندوق انداخت. یادم هست خیلی وقتها پیش می آمد که پولی برای خرید نداشتییم و آن روز هم همینطور بود. چون خبر ازاوضاع
من اولین کسی بودم که در سمت فرمانداری در گوش بنی صدر زدم
ببینیم، محافظ هایش منعی نکردند چون من را می شناختند و می دانستند من فرماندارم رفتیم تو، ناهارش را خوردا بود داشت گریپ فروت میخورد . رفتیم و نشستیم و سلام کردیم ، گفت سلام علیکم ، گفتم من فرماندار اینجا هستم گفت من فکر کردم اینجا فرماندار ندارد . داستان را برایش گفتم، اردوگاه را و اینکه با اشرار هم درگیر هستیم و ... تا حالا پنج شهید دادیم و بر همین اساس می خواستم از شما درخواست کنم که دستور
می خواستم از قرآن ایراد بگیرم!
، مخصوصا برای منی که حتی نام قرآن را فراموش کرده بودم. پاسخ این کار خواهرم را با قهقهه دادم و گفتم: از تو بعید است که اینقدر خرافاتی باشی. تو فکر می کنی این کتاب می تواند مرا در مقابل حوادث و خطرات ایمن نگه دارد!؟ اینها همه خرافات محض هستند . بعد از این اظهارنظر های روشنفکر مآبانه، یک درگیری لفظی بین من و خواهرم شکل گرفت که در آخر، کتاب قرآن را با خودم به مسافرت بردم! نه به خاطر اینکه آن را بخوانم و از
قصه عاشق شدن و ازدواج علی حاتمی از زبان همسرش: فردین که تهیه کننده بود گفت: فیلمی که کارگردان اش عاشق ...
قراردادهایم را فسخ کردم و کار نکردم و همه پیش قسطهایی که گرفته بودم را پس دادم و کلی فیلم به هم خورد و در مواردی مجبور شدند بازیگر دیگری جایگزین کنند. زهرا حاتمی درباره کم کردن فعالیتش بعد از ازدواج با علی حاتمی و اینکه آیا حاتمی مخالف بازی او بوده می گوید: من سه ماه پس از ازدواجم باردار شدم و عملا نمی توانستم بازی کنم. علی زرنگتر از این حرفها بود که بخواهد چیزی را به من تحمیل کند. شاید به شکل نامحسوس و غیرمستقیم این کار را می کرد اما این خواسته خودم هم بود و ناراضی نبودم.
فاتح تپه های مدن، سرداری که هنوز نشناختیمش
نمی توانستم او را ببینم داخل نشدم و حالم بد شد. یک بار همان آقا با آقای غرضی که استاندار خوزستان بود به جبهه آمد. ما شبانه کانالی با بیل و کلنگ کنده بودیم. قسمت هایی از کانال آب بالا آمده بود و گل درست شده بود. می خواست از آنجا بازدید کند و ما عمداً آنها را جلوتر بردیم و عراقی ها هم آن روز جبهه را شدیداً مورد حمله قرار داده بودند. این دو فرد در کانال گلی شدند و وقتی بیرون آمدند به رضا گفتم
جزئیات زورگیری های جدید: یا گوشی مبایلت رو بده یا با این چاقو خط می اندازم روی پورشه ات!
آپاچی با دو سرنشین به من نزدیک شد. یکی از آنها آجر را بالا آورد و به آرامی گفت چقدر می دهی تا این را روی کاپوت ماشینت خرد نکنم؟ من گفتم 100هزار تومان می دهم. او شاکی شد و گفت تو خجالت نمی کشی می خواهی فقط 100 هزار تومان بدهی؟ بزنم ماشینت را داغون کنم؟ زود باش 200 هزارتومان بده. او اگر آجر را روی کاپوت می زد، باید چند میلیون تومان هزینه می کردم تا رنگش کنم. تازه 200 میلیون تومان هم از قیمت ماشین کم می
یک کوله برنامه درست و درمون برای تابستون
دوتا چشم داشتم دوتا دیگه قرض کردم که برگه امتحانیم رو برای آخرین بار چک کنم. بعد از اینکه خیالم راحت شد بلند شدم و برگه ام رو تحویل مراقب دادم. توی حیاط همهمه ای بود، بچه ها دورهم جمع شده بودند و از برنامه هاشون برای تابستون صحبت می کردند. صدای دوستم فرزاد به گوشم رسید که می گفت من فقط می خوام پای بازی های کامپیوتری خوش بگذرونم، که یه دفعه همه ساکت شدند. اون که توقع تشویق از طرف بچه ها رو داشت با
ظریف: نه دعوا کردم نه قهر
نبود. بعد از بازی با لهستان گفتند تو دستت درد می کند، برگرد تهران. من هم همان کاری را کردم که کادر فنی خواستند. انصافا دستم درد شدیدی داشت و کار را برایم سخت کرده بود. آنها هم گفتند برو استراحت کن تا خبرت کنیم. قرار شد جای من مرندی به تیم ملی اضافه شود. ولی این گفته هایت با شنیده های ما از اردو متفاوت است؟ من هیچ حاشیه ای نداشتم. اتفاقات زیادی در اردوها و در این مدت افتاد اما من
ظریف: معروف بعد از بازی با آمریکا گفت شیر مادر حلالت!
من صحبت کرد. رئیس فدراسیون والیبال به من گفت فرهاد تا المپیک باید کنار تیم باشی. ما همه یک گروه بودیم که والیبال را به این نقطه رساندیم و باید بعد از صعود به المپیک 2016 ریو با ما باشی. حالا توقع داری عضوی از تیم ملی باشی؟ نه، من توقع احترام داشتم. البته در ورزش ایران ثابت شده که قهرمان زنده را عشق است. تا زمانی که به تو نیاز داشته باشند، همه دنبالت هستند و هر روز سراغت را می گیرند
ملک مطیعی از زندگی و سال های دوری اش از سینما می گوید
را ادامه ندادید؟ من قبل از سینما ورزش می کردم و اتفاقا در چند رشته مثل سوارکاری، کوهنوردی و فوتبال فعال هم بودم اما بعد وارد سینما شدم چون بیشتر به آن علاقه داشتم. البته بعد از آن زمان هم ورزش را رها نکردم و اگر تا الان هم کمی سرحال مانده ام به خاطر ورزش است. علاقه من به سینما و ورزش از همان دوران نوجوانی و زمان مدرسه بود که آن موقع در انجمن ورزش و نمایش فعالیت و آنجا را اداره می کردم
حاج مهدی حکیمی : دکترشریعتی کاملا مطیع پدر بود
مقابل جریان های حزب توده بودم و حتی در سال 1326 دوباره میتینگ داشتم و یک تنه مقابل ایدئولوژیست های کمونیست داد می زدم و انها رو افشا می کردم ( فریاد می زدم دروغه شما دروغ می گویید) به طوری که یکی از اقوام به من گفت این کار را نکن جایی تو را با چاقو می کشند یک نوعی تفکر انقلابی از همان بچگی در من شکل گرفته بود حتی سال 1322 دبستان می رفتم که سربازان شوروی در خیابان های مشهد با اسب تردد داشتند یک بار
عزت الهی: به یک تیم دسته اول لالیگا می روم
آرزویش را داشتم. اولین سال حضورم در اسپانیا سخت بود .چون من بازی کردن در تیمهای بزرگ را تجربه نکرده بودم. توانستم کم کم در آنجا جا بیفتم و بعد از آنکه به محیط عادت کردم، بازی کردن هم برایم راحت تر شد و در تیم جا افتادم. خدا را شکر که توانستم مزد زحماتم را با حضور در تیم ملی، بگیرم و تلاشهای من از چشم مربیان تیم ملی دور نماند. امیدوارم این مسیری هم که درآن هستم روز به روز بهتر پیش رود و بتوانم