سایر منابع:
سایر خبرها
ناگفته های ترور آیت الله هاشمی
پشتش ریخته بود و درواقع فرقی با یک دختر یا زن جوان نمی کرد. وقتی از در وارد شد، امام باتعجب نگاه کرد از اینکه او آمده! من گفتم آقا پسر است. امام تبسمی کردند و عکاسان عکس گرفتند و گفتند که خمینی لبخند زد. علتش این بود. بیشتر امیدوار بودم که برگردد. حدود یک ربع طول کشید که در این فاصله با خانواده و همسر و بچه ها صحبت می کردم. آنها شنیده بودند و با من تماس می گرفتند درحالی که در بخش
عاشق طبقات - منفی دو - هستم - خبرنگاران - پیچش مو - را هم ببینند
، من در بوشهر وارد کلاس اول دبستان شدم و تا کلاس چهارم هم در دبستان شهید سلخی بوشهر درس می خواندم. باز هم به خاطر ماموریت پدرم، کلاس پنجم ابتدایی را در اصفهان گذراندم و از آن زمان تا 21 سالگی، یعنی بعد از اتمام دوره دبیرستان در این شهر بودم. * بعد از دبیرستان، به دانشگاه نرفتید و به جایش رفتید حوزه علمیه. چرا؟ خیلی علاقه مند بودم خودم دروس دینی و حوزوی را بخوانم و تجربه کنم و
بنیاد در آینه مطبوعات
با او بودم دارم. من همیشه به همراه مادرم خانه تکانی می کردم، به امید آنکه برادرم برگردد. آخرین باری که با او صحبت کردم و صدایش را شنیدم در روز عید سعید فطر سال 93 بود. طاهره، خواهر بزرگ ترم، که در همان ایام به مشهد آمده بود می خواست که در آخر همین سال برای محمد به خواستگاری برود. .رضایی گفت: به برادرم گفتم که مراقب سلامتی ات باش و می خواهیم لباس دامادی بر تنت کنیم. محمد در پاسخ به من گفت: اگر
احد برای نهار مرا دعوت کرد، وقتی وارد باغ شدیم دو جوان دیگر هم بودند... / آن ها از رفتار شیطانی با من ...
. من هم که به خاطرات او علاقه مند شده بودم، قبول کردم، اما طولی نکشید که احد عشق و علاقه خودش را به من ابراز کرد. او می گفت همسرش از وی دور است و علاقه ای نسبت به یکدیگر ندارند، حتی مدعی بود فرزندانش هم به خاطر حمایت های مادرشان هیچ علاقه ای به او نشان نمی دهند، اگرچه احد 20سال از من بزرگ تر بود اما آرام آرام فریب حرف هایش را خوردم و به او علاقه مند شدم. دیگر دوست نداشتم مسیر مدرسه تا خانه تمام
کامران یک روز دور از چشم مادرم به خانه ما آمد و بلای شیطانی را سرم آورد! / مهسا دست به انتقام وحشتناکی ...
این زن جوان که حالا در انتظار اجرای حکم قصاص - اعدام - است زندگی قبل از آشنایی با کامران و بعد از آن را برای خبرنگارما تعریف کرده است که در ذیل می خوانید: از روزی که چشم باز کردم شاهد دعوای پدر و مادرم بودم. آن ها با غرور و لجبازی محیط خانه را برای من به جهنّمی عذاب آور تبدیل کرده بودند و سرانجام این تنها من بودم که ناباورانه در آتش جرّ و بحث های آن ها سوخته و برای همیشه، مهر قربانی بر
من دختری بسیار زیبا بودم / به اجبار و به ناچار سر از خانه آن نامرد کثیف درآوردم!
. همیشه در خیالاتم برای به دست آوردن خوشبختی نقشه های زیادی می کشیدم. از آن جا که در مدرسه شاگرد ممتازی بودم بعد از پایان دوره راهنمایی پدر و مادرم مانع تحصیلم شدند. آن ها معتقد بودند که درس خواندن همین اندازه کافی است و بایددر کنار مادرم خانه داری را بیاموزم. بعد از مدتی پای خواستگاران زیادی به منزلمان باز شد. چرا که من از زیبایی قابل توجهی نیز برخوردار بودم. من در آن موقع چیزی از ازدواج و
علاقه مان به همدیگر روز به روز بیشتر شد اما...
جدی شد و کوله بار سفرش را بست، خیلی ناراحت شدم و بسیار گریه کردم. دلیل گریه ام این نبود که به شهادتش یا به مدت زمان ماموریتش یا سختی های بزرگ کردن فرزند یک و نیم ساله مان یا تنهایی خودم فکر کنم. دلیل اشک هایم دوری از محمدرضا بود. فقط و فقط برای دلتنگی هایم گریه می کردم. وی ادامه داد: همسرم همیشه در زندگی به من دلگرمی می داد. آن روزی هم که خواست به سوریه برود به من گفت که عزیزم نگران من
شکنجه وحشتناک عروس یک خانواده در رستوران بین راهی جاده هراز
امیر تحویل بگیرم. رستوران خلوت بود و آنها از من خواستند تا خودم به طبقه بالا رستوران بروم و وسایل را بردارم، اما به محض اینکه به طبقه بالا رفتم احمد و امیر هم به آنجا آمدند و مرا آزار دادند. به دنبال اظهارات این زن ردیابی احمد 31 و امیر 21ساله در دستور کار پلیس قرار گرفت و آنها در رستوران بازداشت شدند، اما خود را بی گناه خواندند و ادعا کردند قربانی توطئه زنانه شده اند. در حالی
دلیل مخالفت شدید زن جوان به شوهرش در مورد مجهز شدن خانه به دوربین مداربسته چه بود؟!
خانه مان است. احساس بدی دارم. اصلا نمی توانم در آن خانه بمانم. هر چه هم از حسین خواستم دوربین ها را بردارد فایده ای نداشت و او قبول نمی کند. می گوید باید این دوربین در خانه بماند. مگر شوهرم بعد از هشت سال زندگی به من اعتماد ندارد که حالا با یک دوربین می خواهد تمام کارهای مرا بررسی کند. برای همین وقتی دیدم او حاضر نیست دوربین را از خانه بردارد احساس می کنم دیگر به من اعتماد ندارد. دو ماه است هر
می خواهم یک تبریزی رکوردم را بشکند/ سرمایه گذاری عظیم روی ماشین سازی اشتباه بود
را از دستم قاپید و فرار کرد اما من توانستم خیلی زود به او برسم و بگیرمش؛ در این حین آقای دادروان صحنه را دیده بودند و گفتند تا به باغشمال بیایم و تست دهم. اولین بار که وارد باغشمال شدم، 13 روز بعد رکورد ملی را زدم و 31 روز بعد در اردوی تیم ملی بودم. رکود ایران را پس از 40 سال زدم و 6 سال است این رکورد در دست من می باشد. علاوه بر این رکورد نوجوانان آسیا و جوانان ایران هم در دست من است. از آن به
مادر شهید جهانی: خودم هم دوست دارم "شهید" شوم
مسئولانی از شهرداری، بنیاد شهید و روزنامه خراسان آنجا هستند . تسنیم: شما مخالفتی با حضور فرزندتان در جبهه های جنگ با نیروهای تکفیری و دشمن نداشتید؟ مادر شهید جهانی: پسرم دو فرزند دارد؛ یک دختر 13ساله و یک پسر 8ساله به نام های فاطمه و علی؛ اوایل به خاطر بچه های کوچکش نمی خواستم که به سوریه برود و او مرا به خانه شهیدان می برد تا با مادران آنها صحبت کنم و راضی شوم چون پسرم دوست داشت که من راضی
ورود سامانه بارشی جدید/ وضعیت عجیب آب و هوا در سیزده فروردین!
/> صدا و سیما 110 با نقشه من امیر به خانه ما آمد و در یکی از اتاقها در کمین شوهرم ماند! اقدام بسیار زشت پدر ایرانی با دخترانش / یکی از دخترها 3 ساله و دیگری 10 ساله بود دختر فراری ها شب ها در ترمینال غرب چه می کردند؟! / راننده اتوبوس پرده از چه رازی برداشت؟ نوزاد برهنه و تازه به دنیا آمده ای که در بیابان های تهران یخ زده بود! + عکس
مهدی طارمی: 'ترامپ' ، چی می زنی؟!
ندارد! خودم هم از عیدی دادن خوشم می آید و لذت بخش است. * بهترین عیدی را به چه کسی می دهی؟ یک کادوی ویژه به عنوان هدیه سال نو و عیدی برای مادرم کنار گذاشتم. طفلکی سال ها زحمت مرا کشیده و امیدوارم سایه او و پدرم همواره بالای سرمان باشد. * خودت بهترین عیدی را از چه کسی می گرفتی؟ معمولاً از پدرم. او اولین مربی من بود و همیشه یک سورپرایز برای من داشت.
نوزاد برهنه و تازه به دنیا آمده ای که در بیابان های تهران یخ زده بود! + عکس
/> 32 سال دارم اما شناسنامه ام را گم کرده ام. 13 ساله که بودم با اصرار خانواده به همسری پسری 18 ساله درآمدم. وی می افزاید: هنوزعروسک بازی می کردم که نخستین فرزندم متولد شد. نه چیزی از نگهداری نوزاد می دانستم و نه معنی درست زندگی را فهمیده بودم که از طریق همسرم با مواد مخدر آشنا شدم. "شهلا" در رابطه با چرایی مصرف مواد مخدر می گوید: زمانی که ازدواج کردم همسرم معتاد نبود اما
با نقشه من امیر به خانه ما آمد و در یکی از اتاقها در کمین شوهرم ماند!
ام، نتوانستیم به هم برسیم تا اینکه مجید به خواستگاری ام آمد و من ناخواسته مجبور شدم که به عقد او درآیم و در مدت کوتاهی نیز زندگیمان را شروع کردیم. وقتی امیر، موضوع را فهمید، تهدیدم کرد که بلایی سرمن و خانواده ام خواهد آورد و من هم چون امیر را می شناختم و می دانستم که در تصمیمش جدی است، تصمیم گرفتم هر طور شده، طلاقم را از مجید بگیرم تا بتوانم با مرد دلخواهم ازدواج کنم. با
اشک های مادرم پای سجاده را نتوانستم تحمل کنم و توبه کردم / وقتی به رییس باند گفتم مرا تهدید کردند و ...
بود و هیچ پس اندازی نداشت. وقتی درسم تمام شد و نتوانستم به دانشگاه بروم، به جای پدرم سر ساختمان رفتم. کار بنایی بلد بودم، اما احساس می کردم نباید کارگری کنم. وقتی مامان زهرا شنید همه طلاهایش را فروخت و از صندوق مسجد محله مان وام گرفت و توانستم پرایدی بخرم. از آن روز به بعد مسافرکشی می کردم، راضی هم بودم و آخر هفته ها با دوستانم خارج از شهر رفته و گردش می کردیم. گاهی هم مادرم را به اماکن زیارتی می
زن 23 ساله چه کرده بود که این مرد برای ادب کردنش دو گوشش را برید! + عکس
را برید. او ادامه داد: وقتی 13 ساله بودم با این مرد ازدواج کردم. روابط چندان خوبی با خانواده همسرم نداشتم. او نیز مرا از ملاقات خانواده ام محروم کرده بود. من دیگر نمی خواستم با او زندگی کنم. او مردی مشکوک بود و اغلب مرا متهم می کرد با مردان غریبه حرف می زنم. زرینه در مصاحبه با خبرگزاری طلوع نیوز افغانستان نیز به مشکوک بودن شوهرش اشاره کرده بود. شوهر زرینه پس از
علم الهدی: آیت الله طبسی به بعضی بینش های بنده اعتراض می کردند یا آن را قبول نداشتند
موافق هستید اولین سؤال دربارۀ نحوۀ آشنایی شما با تولیت فقید آستان قدس رضوی باشد. بفرمایید چه زمانی با ایشان آشنا شدید؟ این آشنایی به قبل یا بعد از انقلاب برمی گردد؟ آشنایی بنده از یک نقطۀ ارادت به آقای واعظ طبسی شروع شد. طلبه ای بودم که جامع مقدمات می خواندم، 15-14 سال داشتم و آیت الله طبسی هم در آن زمان جوان و حدود 26-25 ساله بودند، معمم هم نبودند و یک عبا می انداخت با کت شلوار و عرقچین
این خانم 14 سال است که در این خانه با آن وضع وحشتناک زندگی می کند! + عکس
ها شکار شده بود. که به نوعی ادعاهای او را تایید کرد. منشا نور که در تصویر مشاهده میکنید نا معلوم است. تریسی میگوید: هرگاه احساس بدی به من دست میدهد. او به کنارم آماده و به نوعی مرا تسلی میدهد. انسانها شاید فکر کنند من دیوانه ام! اما من در این خانه زندگی میکنم و به خاطر این بلایی سرم نمی آید. ساوالان 110 با نقشه من امیر به خانه ما آمد و در یکی از اتاقها
دختر فراری ها شب ها در ترمینال غرب چه می کردند؟! / راننده اتوبوس پرده از چه رازی برداشت؟1
راننده ها بلند بلند مقصد اتوبوس ها را فریاد می زنند. چند نفر هم به آنها فحش می دهند. انگار مسافر اتوبوسی را از دستشان در آورده اند. راننده های تاکسی با دقت به آدم ها نگاه می کنند و مشغول پیدا کردن مسافرند. چند دختر و پسر جوان با لباس هایی شبیه هیپی ها و با غش غش خنده، به سمت ترمینال می روند. نه کسی پشت سرشان داد و فریاد می کند و نه کسی در حال التماس است. سر و وضع و مارک کوله و کفش شان
روشنک وقتی سوار سوناتای سفید شد با عشوه گری به خانه مرد ثروتمند رفت و .../ از خانه فراری بودم و عاشق ...
به گزارش اختصاصی رکنا، چندی پیش پسری شیک پوش خود را نزد رساند و از گرفتار شدن در دام فریبکاری دختر جوانی خبر داد. این پسر به ماموران گفت: سوار خودرویم بودم که دختر جوانی را در کنار خیابان دیدم و وی را سوار کردم و پس از دقایقی شروع به صحبت کردیم و دختر جوان که با من طرح دوستی ریخته بود، خواست جلوی مغازه سوپرمارکت توقف کنم تا آبمیوه بخرد. وقتی خواستم از خودرو پیاده شوم، دختر جوان که می
راز تلخ خنده های آرزو در خیابان های تهران / دختر دانشجو این راز را لو داد+عکس و گفتگو
برای همسرم فراهم کنم، دست به دزدی زدم. آرزو خبر داشت دزدی می کنی؟ ابتدا نمی دانست، اما وقتی دستگیر شدم، از این ماجرا باخبر شد، ولی به خاطر علاقه مان اینکه نمی خواست پیش خانواده اش شرمنده باشد، به دروغ می گفت که ماموریت کاری رفته ام. چطور آرزو را همدست کردی؟ چون همدستانم مرا لو می دادند و همسرم را کسی نمی شناخت، تصمیم گرفتم او را با خودم همراه کنم. می دانستم علاقه اش به من
سرنوشت هولناک منیژه / فردین که به زندان افتاد من وارد دنیای کثیف خیابانی شدم و ...+عکس
چه جرم هایی؟ جیب بری و یک بار هم به خاطر حمل موادمخدر. اعتیاد داری؟ داشتم، بعد از به دنیا آمدن پسرم ترک کردم. چند تا بچه داری؟ یک پسر 3 ساله. از چند سالگی شدی؟ خانه یکی از دوستانم که پدرش افیونی بود، رفته بودم و وقتی بساط اعتیادش را دیدم، کنجکاو شدم و چند بار در نبود پدر و مادر دوستم تریاک کشیدم و بعد از آن دیگر به آن اعتیاد پیدا کردم. همسرت می دانست
شاهد مرگ غم انگیز بهارم، چه کنم؟
از اینکه دوره ی آموزشی ام تمام شد، با اینکه رشته ام بهداری بود اما رادیو ارتش را به من سپردند. چند سالی آنجا با هم در مسایل تبلیغی جنگ و ابلاغ پیام ها در رادیو ارتش کار کردیم، تا بعد از آزادی خرمشهر. بعد از آزادی خرمشهر من یکی دوسالی در رادیو ارتش ماندم که جنگ تمام شود، دیدم جنگ تمام شدنی نیست، باز برگشتم به حوزه هنری. البته پیش تر هم به طور موازی در حوزه اندیشه و هنر اسلامی بودم. به هر حال نزدیک
راز کثیف سیگار خریدن های موتورسوار مسافرکش
رسیدن پلیس به بهانه دیر شدن، سوار موتور شد و رفت. با ادعاهای این پسر دانشجو، پلیس احتمال داد مرد موتورسوار طعمه ها را شناسایی کرده و به بهانه خرید داخل سوپرمارکت ها رفته و همدستانش در این لحظه دست به دزدی می زنند. با اطلاعات به دست آمده پلیس مناطقی را که مرد موتورسوار طعمه ها را شکار می کرد تحت مراقبت های نامحسوس گرفت. این درحالی بود که ماموران در بازجویی از چند مرد دیگر با ادعاهای مشابهی مواجه شدند و
گفت و گو با سمیه رستگار، معاون مالی و اقتصادی شهرداری رشت:شهرداری رشت در حال پوست اندازی است
نیفتد ما نمی توانیم رضایت مردم را جلب کنیم اما من نمی توانم قول بدهم که همین امروز این اتفاق بیفتد، نمی خواهم دروغ بگویم. زمانی هم که در منطقه بودم حرفی را می زدم که می توانستم اجرایی کنم. البته در مدیریت آقای ثابت قدم خیلی از چیزها باید با سرعت حداکثری انجام شود. من سعی می کنم خودم را با این سرعت تطبیق بدهم و تمام تلاشم را در این زمینه می کنم. در این مدت همکاری که با مدیریت مالی داشته اید
استاد کهنمویی واقعا استاد دانشگاه است! +عکس
ها ظاهر شده است. من یک بار به عنوان محمد زیکساری در خندوانه استندآپ اجرا کردم که پخش هم نشد. استندآپی درباره سینما بود که یک مقدار هم تخصصی بود؛ ولی سعی کرده بودم عامه پسند باشد. باورتان نمی شود در اجرا هیچ کس نخندید، فقط نگاه می کردند. در آن لحظه شروع کردم به عرق کردن، این حال عین باتلاق می ماند! مخاطب هم در حین اجرا خوب می فهمد که داری دست و پا می زنی. من واقعا داشتم دست و پا می زدم و آنها هم
قتل هولناک زن جوان در کاشمر
قتل مادر 36 ساله خود به وسیله چاقو اعتراف کرد. وی ادامه داد: انگیزه قاتل از انجام این جنایت توسط پلیس در دست بررسی می باشد. دانا 110 این اخبار را از دست ندهید: 8 مرد عراقی را که با دختر 28 ساله همه کار کرده بودند را دستگیر کردند! + عکس وقتی به محل قرار همسرم با آن فرد رسیدم شوکه شدم! / از آن چه که می دیدم چشمانم از تعجب گرد شد!
کتک زدن زن خارجی یک بازرگان در تهران / او هم نمی دانست پنهانی زن دوم مرد ایرانی شده است+عکس
به گزارش اختصاصی رکنا، این زن فیلیپینی که به سختی فارسی حرف می زد، به افسر نگهبان گفت: در حال تماشای تلویزیون بودم که زن ناشناسی زنگ خانه را به صدا درآورد و خواست جلوی در بروم. وقتی در حیاط را باز کردم، زن عصبانی که قدی بلند داشت و لاغراندام بود، بدون هیچ حرفی به سمت من حمله کرد و مرا به باد کتک گرفت. شوکه شده بودم و قدرت دفاع از خودم را نداشتم تا اینکه بعد از دقایقی زن
وقتی به محل قرار همسرم با آن فرد رسیدم شوکه شدم! / از آن چه که می دیدم چشمانم از تعجب گرد شد!
با وسواس خاصی همه حرکات و رفتار شوهرم را زیرنظر می گرفتم اما به خودم اجازه نمی دادم که درباره این گونه سوءظن ها با وی سخنی بگویم، چراکه دوست داشتن و عشق ورزیدن را در نگاه های همسرم حس می کردم.این بود که دختردایی ام را محرم اسرارم یافتم و ماجرای سوءظن هایم را در حالی برایش بازگو کردم که او بدون هیچ تأملی مرا به گرفتن طلاق تشویق کرد و ... . زن 35ساله با بیان این که دیگر کارد به استخوانم